سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

چهارشنبه ۲۰ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
داستان کوتاه
ارسال شده توسط

عفت سعادتی جیران

در تاریخ : پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۴:۲۰
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۱۹ | نظرات : ۳

🌺#داستانک پلخمون🌺
تق تق تق 
طبق معمول باز صدای رحمان و رحیم بود که داشتن پلخمون بازی میکردن .
هر روز از صدای سنگ ریزه‌ها که به قوطی نوشابه میخورد بیدار میشم‌‌.
یه جورایی هم به کار این داداشای دوقلو عادت کردم.
امروز که از خواب بیدار شدم صدای تق تق بچه‌ها کم پیدا بود یعنی اومده رفت.
رفتم دم پنجره خودم رو تا کمربیرون انداختم تاببینم کجا هستن.
دیدم کنار پیاده رو دم خونه غم برک زدن.
بلند صداشون کردم
آهای رحمان رحیم چی شده امروز تق تق
 نمی کنید؟!
هر دوشون که یک غمی رو صورتشون بود با اشاره به هم  گفتن:
تقصیر اون بود جیران خانم.
قوطی فلزی‌ها رو گذاشتیم رو دیوار خرابه تاسنگ بزنیم نمیدونم چی شد خورد به این گنجشک بیچاره.
رحمان دستش را از پشت جلو آورد و گفت:
نگا مرده
هیچی نگفتم و پرده رو کشیدم.
اما از اون روز به بعد دیگه هیچوقت صدای تق تق رحمان و رحیم رو نشنیدم
به مهر میخوانید

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۰۴۹۹ در تاریخ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۴:۲۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
سحر غزانی
پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۵۳
گنجشکِ بیچاره خندانک خندانک خندانک
قربانعلی فتحی  (تختی)
جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۳۸
سلام شاعر وداستان نویس گرانقدر
سعادتی جیران بزرگوار
بسیار عالی بود افرین برتو خیلی زیبا
موفق بشید
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
بهنود کیمیائی
دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹ ۱۵:۵۶
عالی
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

علی قاسمی تونه ای

ندارم از تو بجز تو نه خاطری نه خیالی ااا نشسته ام سر راهی شکسته ام به چه حالی اااا به اشتیاق نگاهی در ارزوی وصالی ااا خداکند که بیایی در این هوا و حوالی اااا خداکند که بریزم به پات خون حلالی اقا جانم
علی قاسمی تونه ای

ندارم از تو بجز تو نه خاطری نه خیالی ااا نشسته ام سر راهی شکسته ام به چه حالی اااا به اشتیاق نگاهی در ارزوی وصالی ااا خداکند که بیایی در این هوا و حوالی اااا خداکند که بریزم به پات خون حلالی اقا جانم
علی قاسمی تونه ای

ندارم از تو بجز تو نه خاطری نه خیالی ااا نشسته ام سر راهی شکسته ام به چه حالی اااا به اشتیاق نگاهی در ارزوی وصالی ااا خداکند که بیایی در این هوا و حوالی اااا خداکند که بریزم به پات خون حلالی اقا جانم
شاهزاده خانوم

در آزاد شو از بند خویش زنجیر را باور نکن ااا اکنون زمان زندگیست تاخیر را باور نکن ااا حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن ااا از دشمنی پرهیز کن شمشیر را باور نکن
بهروز چارقدچی (مجنون)

روم به شهر خود و شهریار خود باشم اااا با صفا باشید
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0