سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 23 آبان 1398
    18 ربيع الأول 1441
      Thursday 14 Nov 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        پنجشنبه ۲۳ آبان

        مرد دو زن

        شعری از

        دکتر غلامرضا شیبانی

        از دفتر شعرناب نوع شعر قصیده

        ارسال شده در تاریخ ۹ روز پیش شماره ثبت ۷۸۵۸۹
          بازدید : ۳۵   |    نظرات : ۱۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر دکتر غلامرضا شیبانی
        آخرین اشعار ناب دکتر غلامرضا شیبانی

         بی نوا ، مردی که دارد او دو زن
        در ستیز دائم است با این دو تن
         
        این یکی چون سوسن است خوش آب و رنگ
        وان دگر سروی بلند است در چمن!
         
        اوّلی با تجربه است ، وان دیگری
        حیله ساز است و بغایت اهل فن
         
        چشم و هم چشمی فراوان میکنند
        گاهی حتی واسه ی یک پیرهن!
         
        خانه دارند در دو سوی ِ شهر خویش
        خانه های نسبتاً خوب و خفن!!
         
        نام مرد قصه را از کودکی
        در سجل نامه نوشته اند یِگَن
         
        لیکن ایشان یک قراری بسته اند
        کاوّلی گوید حسین ، وان یک حسن
         
        هر دو سهم خود طلب دارند از او
        هم ز پول و ثروت و هم از بدن!
         
        بی نوا یک مدت از دست زنان
        گشته بود مخفی و پنهان در عدن!
        ..
        .
        شد فراموشم غمم وقتی که او
        گفت از آلام بسیارش به من
        ...
        ..
        .
        مرگ موشی نیست تا راحت شوم!
        یا که داری که بر آن باشد رسن!!
         
        گفتمش پیراهنت...باخشم گفت
        کاش بر تن داشتم اکنون کفن!
         
        دکتر شیبانی 
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۸ روز پیش
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و بجا بود
        عده ای بجای آنکهدر فکر ازدواج جوانها باشند
        بهدفکر چند همسری هستند خندانک
        دکتر غلامرضا شیبانی
        سپاس فراوان استاد معزز و ارجمند
        جناب استکی
        🌷🌿
        ارسال پاسخ
        حسن  مصطفایی دهنوی
        ۹ روز پیش
        درود ها استاد
        بسیار زیبا سرود ه اید
        پاینده باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        دکتر غلامرضا شیبانی
        بزرگوارید ، جناب مصطفایی
        پاینده و سربلند باشید🌹🍃
        ارسال پاسخ
        رسول رشیدی راد(مجتبی)
        ۸ روز پیش
        با سلام و درود خدمت شما
        مهمان طبع لطیف شما بود
        زنده و سربلند باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        دکتر غلامرضا شیبانی
        دوست ادیب و گرامی
        جناب رشیدی
        برقرار و پاینده باشید
        🌿🌷
        ارسال پاسخ
        شعله(م جلیلی)
        ۸ روز پیش
        خندانک خندانک
        خیلی جالب بود محتوای شعرتون
        یکی سرو و یکی سوسن
        چه غوغایی است در گلشن خندانک
        مانا باشید قدرت قلمتان عالیست استاد
        دکتر غلامرضا شیبانی
        سپاسگزارم
        سرکار ، م . جلیلی
        سرفراز و تندرست باشید
        🌿🍃🌹🌷🍃🌿
        ارسال پاسخ
        عبدالامیر الهی(مسکین)
        ۷ روز پیش
        درود بر شما استاد گرانقدر
        بسیار زیباست
        دستمریزاد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        دکتر غلامرضا شیبانی
        استاد گرامی ومعزز
        جناب الهی
        سپاس و درود
        🌹🌹🍃🍃🌷🌷
        ارسال پاسخ
        سعید فلاحی
        ۶ روز پیش
        درود و ادب و احترام
        خندانک
        احسنت و دستمریزاد
        خندانک
        موفق و موید باشید خندانک
        دکتر غلامرضا شیبانی
        سپاسگزارم
        دوست ادیب و فرهیخته
        پاینده باشید🍃🌷
        ارسال پاسخ
        محمد شمس باروق
        ۵ روز پیش
        سلام استاد عالی مقام شعرتان عالی بود


        بایزید بسطامی

        نقل می کنند که بایزید در کنار دجله نشسته بود ندایی از حق آمد که بایزید می خواهی که دست تو را رو کنم بایزید گفت خدایا تو هم می خواهی من دست تو را رو کنم و به خلق حد بخشندگی تو را فاش کنم و بندگان دست از عبادت تو بدارند ندا آمد ای بایزید نه تو دست مارا روکن و نه من دست تو را

        الاغ گمشده

        شیخ ابو سعید ابوالخیر در کلاس درس رو به شاگردانش گفت چه کسی هست در کلاس عاشق نشده باشد همه گفتند که ما عاشق شده ایم جز یک نفر که گفت استاد من تاکنون عاشق نشده‌ام... در همین حین دهقانی وارد کلاس شد و گفت الاغ من گمشته شما آن را ندیده اید شیخ بی درنگ گفت الاغت این جاست بیا ببرش.

        بو علی

        می گویند ابو سعید ابوالخیر شیخ بزرگی بود که بوعلی سینا در عمر خود یکبار موفق به دیدن او شد
        ازابو سعید پرسیدند بوعلی را چگونه دیدی
        گفت آنچه را من می بینم او کوری است که با عصای خود لنگان لنگان می آید
        بو علی در مورد عارف بزرگ ابو سعید گفت
        آنچه را که ما می دانیم اومی بیند
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0