سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 27 مهر 1398
    21 صفر 1441
      Saturday 19 Oct 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        شنبه ۲۷ مهر

        باده پرستی

        شعری از

        مظفر جوینی

        از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۷۷۵۲۵
          بازدید : ۴۶   |    نظرات : ۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مظفر جوینی

        ســـاقی بده پیــــــــمانه که مستیم   
        ما شـــــاکر آن مــــرهم و دستیم
        تا چــون تو طبیب تب عشق است
        بیـــــمار تب از روز الســـــــــتیم
        در دایره ی طـــــالــــبِ حُســـنت
        پـــــروانه شــــــــدیم و بنشـــــتیم
        لب بوسه نزد بر لب هــــر جــام
        کـــز باده ی تـــــــو باده پرسـتیم
        این باده پرستی ز هـــوس نیست
        عهدی است که با روی تو بستیم
        رهـــــیابِ دلــــم گشته جــــمالت
        جـــــویای کـــــمالی ز تو هستیم
        خمــــخانه بیاور دگـــــر این بار
        کان خــــــرده ســبو را بشکستیم
        شیراز 5/10/85
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود بزرگوار
        مناجاتی بسیار زیبا و عارفانه بود
        دستمریزاد خندانک
        محمد علی سلیمانی مقدم
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما
        خندانک خندانک خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۲ هفته پیش
        باسلام وارادت
        خواندم ولذت بردم
        اندیشه نابتان همیشه توانا ست
        ایامتان به شادی
        درود درود
        ادیب دانا وتوانا
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مسعود میناآباد
        ۲ هفته پیش

        پرکن پياله را
        كاين آب آتشين
        ديريست ره به حال خرابم نمي برد .

        اين جامها
        كه در پي هم مي شود تهي
        درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
        گرداب مي ربايد و آبم نمي برد


        من با سمند سركش و جادويي شراب
        تا بيكران عالم پندار رفته ام
        تا دشت پر ستارة انديشه هاي ژرف
        تا مرز ناشناختة مرگ و زندگي
        تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
        تا شهر يادها
        ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
        پر كن پياله را

        هان اي عقاب عشق
        از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
        پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من
        آنجا ببر مرا
        كه شرابم نمي برد
        آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد


        در راه زندگي
        با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي
        با اين كه ناله ميكشم از دل
        كه آب! آب!
        ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
        پر كن پياله را ...!

        فریدون مشیری .

        درود ..................
        عنایت الله  ایرانمنش
        ۲ هفته پیش
        درودتان باد دوست من
        مناجاتی زیبا سرودید
        دست مریزاد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0