سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 29 دی 1398
    25 جمادى الأولى 1441
      Sunday 19 Jan 2020
        * «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»آلبرت انیشتن

        يکشنبه ۲۹ دی

        مسافر

        شعری از

        مجید خوش خلق سیما

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۷ شهريور ۱۳۹۸ ۰۸:۳۸ شماره ثبت ۷۶۶۴۶
          بازدید : ۶۱   |    نظرات : ۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مجید خوش خلق سیما
        آخرین اشعار ناب مجید خوش خلق سیما

        جامه هایت را یک به یک در چمدان پر می کنی و من ذرّه ذرّه جان در جامه تهی می کنم.
        ایستاده نگاهت می کنم ، فقط نگاهت می کنم.
        آخرین بارقه امیدم را عاجزانه لبخندی می کنم و بر لب هایِ لرزانم می نشانم.
        شاید به رحم آیی .. شــــایـــــد که باز بگذری .
        لحظه ای مکث می کنی.
        ملتمسانه نگاهت می کنم.
        قلبم پَر می کشد.
        می خواهم چیزی بگویم ، امّا نمی دانم چرا هیچ واژه ای در خاطر نمی آید .
        لبخندم را به ناچار کمی پر رنگ تر می کنم.
        تکیه ام را از دیوار می گیرم و قامت می افرازم.
        نگاهی به اتاقِ خاطره هایمان می اندازی و می گویی : افسوس
        با دستپاچگی می گویم آری آری افسوس ، افسوس.
        چشم هایِ تیز و تیره ات را بسوی من می گیری ، سوزان و سهمگین.
        گویی خون در چشم هایت موج می زند .
        فریاد می زنی ، آتشین و کوبنده  : افسوس از عمری که با تو پوساندم.
         قلبم فشرده می شود ، پشتم می شکند ، تکیه به دیوار می دهم.
        سرم را به زمین می دوزم ، در خود فرو می روم.
        تو از کنارم می گذری ، تو از من می گذری وـــ کشان کشان می روی.
        ابرهایِ پائیزی آسمانِ چشم هایم را درمی نوردند.
        قطره هایِ باران شروع به باریدن می کنند ، تند و طوفانی.
        تو نیستی و امروز تمامِ شیشه هایِ پنجره ی خانه را غبارِ تاریکی پوشانده است.
        همه ی گل هایِ سبزِ گلدان هایِ زیبایِ یادگاران ما در فراغِ تو یکپارچه خشکیده اند.
        غربت تمامِ زندگیم را در نوردیده است.
        دلتنگی و نگرانی امانم را بریده است.
        چقدر شکسته شده ام ، انگار سال ها از نبودنت گذشته است.
        زمان برایِ من بعد از تو دیگر از حرکت ایستاده است.
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0