سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        سحرگاه بهار

        شعری از

        فرید عباسی

        از دفتر دیار نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۳ ۲۱:۱۲ شماره ثبت ۲۷۸۸۷
          بازدید : ۱۵۹۷   |    نظرات : ۱۴۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر فرید عباسی

        من چراغی رو به بادم از غــــرور افتاده ام
        درشب چشم سیاهت منگ و کور افتاده ام
        دانه های حــــرص وآزم  تازگی پوسیده اند
        بی تکبر زیر پای چشـــــــم شور افتـاده ام
        در خیالم نیست دیگــــر تاب و تب های بهار
        تازه در پاییز عمرم ، از ســـــــرور افتاده ام
        رنگبازی های شوقــــــم بر لبانم مانده اند
        زیر چشم  شب پرستت از بلـــور افتاده ام
        نخل احساســم اگر روزی تناور بود، نیست
        چونکه از دامان مهرت بی قصور افتاده ام
        تازگیها گاه گاهی طعـــنه بر شب می زنم
        بس که با این شوربختیها به گور افتاده ام
        جرم من تنها تو بودی ای ســــحرگاه بهار
        آن زمان اینگونه گشتم کزتو دور افتاده ام
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر
        ۴۵ شاعر این شعر را خوانده اند

        میثم دانایی

        ،

        علی ناصری(عین)

        ،

        حسن عباسي

        ،

        رضا حمید راد ( احسان )

        ،

        منوچهر مجاهدنیا

        ،

        مجتبی شه ستا

        ،

        بنیامین پور حسن

        ،

        زهرا سادات مهاجری

        ،

        رحیمه نیکوحرف

        ،

        فاطمه رها

        ،

        فروزان شهبازي

        ،

        باقر اللهیاری

        ،

        فرید عباسی

        ،

        جواد مهرگان مجد

        ،

        حوریه (دلشید) اسماعیل تبار

        ،

        محمد دهقانی هلان

        ،

        مینا علی زاده

        ،

        تاراز (امین افضل پور)

        ،

        علی اصغر اقتداری (حرمان)

        ،

        زهره طغیانی

        ،

        امیر منصور جلالی

        ،

        محمد رضا نظری(لادون پرند)

        ،

        شهناز کارگر

        ،

        محمد مير سليماني بافقي(باران)

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        شرمینه بهاروند

        ،

        حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

        ،

        علیرضا حسن شاهی

        ،

        منصور شاهنگیان

        ،

        ناصر جعفری(کوه)

        ،

        علی اسماعیلی

        ،

        فرهاد اسکندری

        ،

        محسن آریان

        ،

        اله یار خادمیان(صادق)

        ،

        موسی عباسی مقدم

        ،

        ساحل شیدا(ساحل)

        ،

        عنایت الله ایرانمنش

        ،

        نادر ابراهیمیان

        ،

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ،

        نعیم سپهری

        ،

        داود احمدی( باقی )

        ،

        فرحناز راسخ

        ،

        سعید سجادی نیا

        ،

        سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

        ،

        حامد احمدی

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1