سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۲۱ تير

گل محمد

شعری از

طاهره صبوری

از دفتر دفتر اول نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۸ فروردين ۱۴۰۴ ۱۷:۳۴ شماره ثبت ۱۳۶۹۳۴
  بازدید : ۱۲۸   |    نظرات : ۴

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر طاهره صبوری

سر زد به چمن گل محمد امشب
شادی بکند به جنت احمد امشب
زهرا و علی  چه خرم اند در فردوس
داده ست خدا رحمت بی حد امشب
⚘️
ماه ما نمایان شد مقدمش مبارک
آسمان چراغان شد مقدمش مبارک
قدسیان همه گویند مقدمش مبارک
اهل دین همه پویند مقدمش مبارک
⚘️
شهزاده دین مصطفی آمده است
دردانه شاه مرتضی آمده است
آن گوهر شب چراغ زهرای بتول
اکسیر تمام انبیا آمده است
⚘️
جهان گشته چراغان
از این لولوی مرجان
از این شاهی که آمد
مثال ماه تابان
⚘️
روشن کرده جهان را، گل احمد فروزان
دگر غصه نباشد ،صفا آرد به دوران
به زاده نرگس امروز ،عجب گلی نمایان
ملائک صف کشیدند، همه خوشحال و خندان
شماها گل فشانید ،زنید  دست فراوان


۵
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
محمد رضا خوشرو (مریخ)
جمعه ۲۲ فروردين ۱۴۰۴ ۱۱:۳۱
درودها
خوش آمدید
خندانک
عباسعلی استکی(چشمه)
جمعه ۲۲ فروردين ۱۴۰۴ ۲۱:۵۳
درود بزرگوار
مولودی بسیار زیبا و با شکوه بود
مخصوص نیمه شعبان خندانک
سید محسن نصرالهی
جمعه ۲۲ فروردين ۱۴۰۴ ۰۵:۵۰
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🍃
سید مرتضی سیدی
جمعه ۲۲ فروردين ۱۴۰۴ ۰۹:۲۷
خندانک اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین خندانک
توفیقاتتان روز افزون باد
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رضااشرفی فشی

میهمان غریب جمله این زندگانیم ااااا ویرگولی به زندگانی تو میهمانیم ااااا جز غصه هیچ یافت نشوددر غمار تو ااااا من خود غمار غصه این زندگانیم
ثریا امانیان

تمام زندگی را جمله کردم به جز غصه چیزی پیدا نکردم
سید موسوی (نوریان)

ه اا مثل آن فرشی که صد بار از کمر تا خورده است اا قامت َم با زخم سنگین َش به تبنا خورده است اا آن که غم میخورد مرا گل های باغم را شکست اا ساقه ام از پیچک دل خنجر از پا خورده است اا وصل اگر چون گل نماند هست دریا را شگفت اا تشنگی ام را ب ب خشای شورِ دریا خورده است
میکائیل نجفی(سراب )

تا وقتی هستیم م یازاریم خویش که این دیر رنج است و چون مرارت به سرحد رساند عمر را و آنگاه که لوح عمل به کنکاش برآیند گر نیک باشد که به عاقبت خیر رهایی یابیم و گر بد را جایگاه بخشیدیم که به عاقبت شر دچار شویم پس این چند صبا را ذخیره آخرت خواهیم که اندوه پایان کار ما نباشد اا بداهه
محمد رضا خوشرو (مریخ)

درود ااا توصیه ای به میهمانان صندلی داغ ااا اشعاری که در مشاعره مینویسم را بخوانید ااا آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است ااا خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0