سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

چهارشنبه ۲۰ خرداد

آینه زندگی

شعری از

هستی شمشادی

از دفتر عطرِ یاس نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳ ۱۶:۰۶ شماره ثبت ۱۳۵۹۱۵
  بازدید : ۱۵۱   |    نظرات : ۴

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر هستی شمشادی

تصویر خودم را،
در آینه زندگی دیدم!
با خود‌گفتم؛
چه سختی ها کشیدی!
چه روز ها گذراندی!
یک روز خندیدی،
یک روز گریه کردی!
خاطرت هست؟
در خلوت خود،
با خدایت،
 چه می گفتی؟
می گفتی؛
من‌نگون بختم،
من دگر هیچ گاه؛
 لبخند نخواهم زد!
حال چه شد؟
پس این چهره ی کیست در آینه؟
این کیست که لبخندش،
خورشید و ماه را،
مبهوت کرده است؟
۴
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۳ ۲۲:۳۴
درود بانو
متفاوت و زیباست خندانک
مهدیس رحمانی
سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۳ ۱۱:۳۹
سلام گل دختر
خیلی قشنگ بود
الهی که همیشه لبخند باشه روی لبت خندانک
محمد باقر انصاری دزفولی
سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۳ ۱۲:۲۹
با یک دنیا ارادت وسلام
لذت بردم
زیبا و دلنشین سرودید
دستمريزاد
در پناه حق
درود درود شاعر گرامی
خندانک خندانک خندانک خندانک
محمد حسنی
سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۳ ۱۷:۴۶
سلام خدارو شکر
انشالله همیشه خندان و دلشاد باشید
در پناه خدا خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

علی قاسمی تونه ای

ندارم از تو بجز تو نه خاطری نه خیالی ااا نشسته ام سر راهی شکسته ام به چه حالی اااا به اشتیاق نگاهی در ارزوی وصالی ااا خداکند که بیایی در این هوا و حوالی اااا خداکند که بریزم به پات خون حلالی اقا جانم
علی قاسمی تونه ای

ندارم از تو بجز تو نه خاطری نه خیالی ااا نشسته ام سر راهی شکسته ام به چه حالی اااا به اشتیاق نگاهی در ارزوی وصالی ااا خداکند که بیایی در این هوا و حوالی اااا خداکند که بریزم به پات خون حلالی اقا جانم
علی قاسمی تونه ای

ندارم از تو بجز تو نه خاطری نه خیالی ااا نشسته ام سر راهی شکسته ام به چه حالی اااا به اشتیاق نگاهی در ارزوی وصالی ااا خداکند که بیایی در این هوا و حوالی اااا خداکند که بریزم به پات خون حلالی اقا جانم
شاهزاده خانوم

در آزاد شو از بند خویش زنجیر را باور نکن ااا اکنون زمان زندگیست تاخیر را باور نکن ااا حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن ااا از دشمنی پرهیز کن شمشیر را باور نکن
بهروز چارقدچی (مجنون)

روم به شهر خود و شهریار خود باشم اااا با صفا باشید
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0