سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 29 آبان 1398
    24 ربيع الأول 1441
      Wednesday 20 Nov 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        چهارشنبه ۲۹ آبان

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        داستان بابای چشم خونی
        ارسال شده توسط

        منصور دادمند

        در تاریخ : پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸ ۰۳:۴۸
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۱۶ | نظرات : ۴

        میشکنم سایه های سکوت با خنده ای به سختی روزگار نفسهایم با سرفه هایی که بر می خیزد از ریه شیمیای ایم میشود با من بهمراه این فریادهای من این همدم و هم راز من میدوزند خاطره ای بر نگاه های اشک آلود که  خیزیده از درد بر گیجگاهم که تیری ربود نور یک چشمم باز چشمانم میشود پر خون  باز باید نقاب بر سر کشم تا نبیند دخترم  انگشتهای کوچیک دخترم  انگشتهای من را  که بر تخت افتاده ام لمس میکنه و می خواند مرا به بازی به دودیدن  به خندیدن نقاب از رو بر میدارم ملافه کنار میزنم به دخترم میگم ببین بابا باز چشمهاش خونی شده باز شیطون شدم میخوام الان بگیرمت  لپهاتو گاز گاز کنم دخترم می خنده و باز خندهاش خانه  را پرآز شادی میکنه و به همسرم میگه مامان ببین بابا باز شیطون شده بگو منو نخوره و..به دنبال دخترم میدوم  همسرم میخنده و بعد میبینم اشکی میریزه نمیدنم از خنده هست یا درد های من  دخترم را میگیرم و چند تا ماچش میکنم  دخترم میگه بابا نمی خوام شیطون بشی میگم چرا میگه اخه شیطون میره جهنم نمی خام تو بری جهنم سرفهام شدید شده نمی تونم جواب دختر کوچیکم بده میرم ماسکم میزارم روی صورتم بعد از مدتی که حالم خوب میشه چشمهایم رنگ خونی اش از بین  میره میروم پیش دخترم که  ماماش  بهش گفته اینقدر بابا را  وقتی چشمهاش خونیه  نه دوان به دخترم میگم ببین بابا دیگه چشمهاش خونی نیست  و دیگه شیطون نیستم بیا بریم پارک دختر وخانومم  از ته دل با هم میخندندو با هم...

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۳۰۶ در تاریخ پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸ ۰۳:۴۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید
        ۴ شاعر این مطلب را خوانده اند

        علی رفیعی

        ،

        رضا سلطان

        ،

        اهورا (دل سوخته)

        ،

        منصور دادمند

        نقدها و نظرات
        علی رفیعی
        پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸ ۱۵:۵۴
        سلام و درود استاد گرامی
        دلنوشته ای سرشار از احساس و غمگین
        در پناه خداوند منان تندرست و سلامت و موید باشید
        آمین یا رب العالمین خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0