سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 28 تير 1398
    18 ذو القعدة 1440
      Friday 19 Jul 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        جمعه ۲۸ تير

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        عشق واقعی
        ارسال شده توسط

        زهرا میرزایی(ارنواز)

        در تاریخ : سه شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷ ۰۶:۰۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۵۷ | نظرات : ۴

        دختره تو پارک روی صندلی نشسته  و سرش توی گوشی بود و به حال خودش اشک می ریخت خانمی مسنی که روبروش نشسته بود بلند شد و کنارش رفت  و با لبخندی مهربانانه که بر لب داشت دستمالی بهش  تعارف کرد، بفرمادخترم اشکاتو پاک کن ، حیفه صورته به این قشنگی نیست که اشکی بشه ، خب حالا اگه دوست داشتی، می تونم بپرسم علت گریه هات چیه ...؟
        - خانم بخاطر عشقی که چند سال دروغ بود و خودم خبر نداشتم
        + عشق...؟!
        - بله عشق... تو دانشگاه یکی از همکلاسی ام عاشقم شد، بهم ابرازعشق و علاقه کرد خیلی رابطه مون خوب  و صمیمی بود و باهم قرار ازدواج گذاشتیم ، تا اینکه چند وقت پیش اونا همراه با یه خانم دیگه دیدم، بهش پیام دادم ، بهم گفت سهیلا نامزدمه خواهش می کنم دیگه باهام ارتباط نداشته باش، همه اون وعده و وعید هایی که بهم داد زیر پا گذاشت ، چقدر من عشقشو باور کردم ، چقدر صادقانه دوستش داشتم... اما اون  براحتی بهم نارو زد.
        + ای بابا متاسفم ... ، دختر عزیزم عشقم عشق قدیم ، خدا بیامرزه حاجیمو نمی دونی بخاطر اینکه منو بدست بیاره چه مانع هایی رو پشت سر گذاشت تا بهم رسید ، دلت میخواد خلاصه عشق من و حاجیمو برات بگم
        _ بله خانم ، مشتاقم بشنوم
        + خب دخترم برو یه آبی به دست و صورتت بزن بیا پیشم برات بگم
        _ بفرما خانم  سرو پا گوشم
        + گفتی اسمت سهیلاه؟
        _ بله
        + خب سهیلا جان ، اسم حاجیم آقا مرتضی بود ، خونمون تو یه کوچه بود از بچگی پسر خوب و دوست داشتنی بود، هر وقت بچه های بزرگتر اذیتم می کردن مرتضی میومد ازم حمایت می کرد، و با اونا دعوا می کرد یادمه یه بار داشتم از مدرسه میومدم خونه ، چند تا موتوری بهم متلک انداختند چشمت روز بد نبینه ، باهاشون حسابی درگیر شد ، بنده خدا دستش تو اون درگیری شکست تا چند ماه تو گچ بود وقتی رفت خونه به پدر و مادرش گفت با موتورش زمین خورد.
        من اون شب نمی دونی چقدر براش اشک ریختم  وقتی فهمیدم بخاطر عشق و علاقه به من خودشو به این روز انداخت.
        بماند مانع هایی که آقای خدا بیامرزم جلوش گذاشت ، اما مرتضی من همه اون موانع هارو پشت سر گذاشت تا بهم برسه، حالا هم چندتا پسر ازش دارم لنگه بابای خدابیامرزشونن ، یکی از یکی بهتر و با وقار تر .
        دخترم کسی که با سختی  عشقشو بدست بیاره ارزششو خوب میدونه و براش شیرینه و تا آخر بهش وفادارمیمونه ، عشق باید از دل باشه نه از زبون ، عشقی که ازدل باشه هر لحظه اوج دوست داشتن بیشتر میشه، عشقی که از زبون باشه اگه به ازدواج هم  شکل بگیره فردا و پس فردا هزار منت میشه رو سر آدم ، و مشکلات یکی یکی شروع میشه، تازه دو طرف میفهمن بدرد هم نمی خوردن.
        - حرفتون کاملا درسته
        + خب دخترم درست تموم شد؟
        - بله
        + چی خوندی؟
        - حسابداری تو یه شرکتی استخدام شدم
        +  اینکه خیلی خوبه ،همه خاطره ها و چیزایی که با اون پسره داشتی فراموش کن ، تو می تونی دوباره عاشق بشی ولی این بار از روی عقل و منطق نه احساس... این اتفاق باید برات تجربه بشه  که  باگفتن چند کلمه دوست دارم  هر کس عاشق و دلبسته اش نشی  و عشقشو باور نکنی ، امتحانش کن  ، مانع جلوش بذار...
        اگه اینارو بخوبی رد کرد مطمئن باش پای عشقت  می مونه.
        -خانم حرفاتون خیلی قشنگ بود خیلی استفاده کردم ،ببخشید باید دیگه برم جایی کار دارم دیرم میشه
        +  باشه دخترم برو  برات آرزوی خوشبختی می کنم.
        - خداحافظ
         
        پایان
         
        نویسنده : زهرا میرزایی 

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۰۵۰ در تاریخ سه شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷ ۰۶:۰۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        مهدي شريفي
        سه شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷ ۱۴:۵۸
        خندانک
        زهرا میرزایی(ارنواز)
        زهرا میرزایی(ارنواز)
        چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۷ ۱۶:۵۶
        درود برشما جناب شریفی گرامی
        ممنونم از حضور پر مهر تان
        بسیار سپاسگزارم از وقتی که برای خواندن نوشته ام گذاشتید.
        لطفتان مستدام
        در پناه حق
        ارسال پاسخ
        کبری یوسفی
        چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۷ ۲۳:۳۱
        درودتان
        خندانک خندانک خندانک
        زهرا میرزایی(ارنواز)
        زهرا میرزایی(ارنواز)
        پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۷ ۱۲:۲۲
        درود برشما مهربانوی عزیز
        ممنون از حضور پر مهر تان
        بسیار سپاسگزارم از وقتی که برای خواندن داستان گذاشتید.
        در پناه حق
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1