سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 5 فروردين 1398
    20 رجب 1440
      Monday 25 Mar 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        دوشنبه ۵ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        ندای آشنا
        ارسال شده توسط

        مجید خوش خلق سیما

        در تاریخ : شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ۰۳:۰۰
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۲۲ | نظرات : ۲

        آنجا که بی وقفه چاره می اندیشی و کاسه چه کنم به دست می گیری ، خوشتر است که خود مسئولیت باز نمودن گره ها را تقبّل نمایی ، هیچ کس بهتر از "من" با تو آشنا نیست .
        همه آتش ها از گورِ تن پروری بلند می شود ، انصاف را نباید فریفت ، توقّع آفت است.
        مخمصه بن بستِ یأس است. سنگِ بزرگِ دروغ ، انکار است . سدِّ هزار مانعِ پیشرفت بی اعتمادیست. دلسردی مرداب است . گزافه گویی رسواییست . زیاده خواهی بدنامیست . به انتخاب ها دقیق بنگر ، لجاجت خودآزاریست ، دودش بر صورت تو می ماند ، زمستان سپری خواهدشد ، واقعیّت این است.
        نشانِ افسوس را از سینه بردار ، دریغ سازنده نیست . راهت را از همان ایستگاه که ایستاده ای تا مبدأ  خوب و روشن نظاره کن ، کجای این جاده محوِ آبادی هایِ رنگارنگِ دیگران گشته ای ؟ سرابِ خرافه کجا تو را به خود معطوف نمود ؟
        شتاب گمراهی به ارمغان می آورد ، مسافر آهسته می رود تا پیوسته براند ، دلزدگی خستگی از رهسپاریست . هیچ می دانی درد نعمت است ؟ رنج زایش است ؟ فقرخودکفاییست و افتادن حکمت و عقب ماندن تدبیر و افتادگی بی نیازی و قناعت ثروت؟ فنا تولّد و لغزش سکوی پرتاب است؟ شکست ابتدایِ بهروزیست ، تفاوت نادانیست و کمبود جهل .
        عذاب عمق فاجعه را فریاد می زند و ضجه نقطه ی ضعف را یادآور است . محکم جایگاهت را دریاب ، تو فقط می توانی نقشِ خود را بازی کنی ، کاگردانِ قهّارِ هنر کاشفِ استعدادهایِ نهفته در تصویر است . درمان را از حکیمِ اراده طلب کن، ساحره ی تلخِ افیونِ بیچارگی مُسکّن است ، چرکِ خودخواهی در تو باقیست ، بی توجهی تعفن است . بی هوشیِ خودرأیی در تو بیداد می کند . منگی ، تنها اوقاتِ پُر ثمر را حراج می زند. چُرتِ بی عاری را پاره کن ، کیمیا معجونِ قوّتِ قلب را یکسر بنوش ، پیرِ مهربانِ پُشت کار و پایداری را مُرشد خود ساز ، کسِ بی کسان هما است ، دارو شجاعت است ، مرهم واقعی پرهیز است و شفا دستِ خداست . سهمِ تو طلب کردن است ، او همیشه منتظر است ، اکسیر تغییر را آرزو کن و آگاهی از دانشِ آنچه در تواناییِ اصلاحاتِ تواند ، طبیبِ نیایش را هر دم بر بالینِ خویش پذیرا باش ، سپاسگزاری مرحم همه زخم هاست و فروتنی بهایِ همه ی بهبودها و احترام دروازه ی آشنایی ها ، یادِ دوست آرامش است . به شکرانه ی سلامتی از بسترِ آلوده و چرکینِ بلا نقلِ مکان کن ، بهایِ تحوّل هجران است ، علاجِ تب این است که داغیِ احساس را به زیر آوری . مرض از پاکیزگی می هراسد ، وابستگی جزام است . ردای آلوده به طاعونِ نفرت را بسوزان و خاکستر کن ، گذشته را به بادِ رهایی بسپار ، تلافی دژخیمِ شکنجه را طلب می کند ، انتقام سوزان است.
        حُکمِ فراموشی عفو است ، کینه جنون است . حق با موش هاست ، منزلِ خود را محکم کن!! محیطِ خلوتِ تنهایی را از مُردارِ پوچی تهی کن . غذایِ کرم ها را از دسترس شان دور انداز . سوسک ها همانند که هستند . طبیعتِ عقرب نیش است . پشه ها کارشان را به خاطرِ رضایتِ هیچ کسی تعطیل نمی کنند ، مرداب ها را باید خشکاند . حریمِ اَمنِ مراقبت را سرایِ خود ساز ، پیشگیری از دفاع هم بهتر است . به حال بیاندیش ، اکنون را تجربه کن ، تمرکز بر بهترین ها ، خِشت هایِ پخته ی کاخت را بلند بر هم می نهند . شعف و شور و شادمانی را بر لحظاتِ تحرک و تلاش بگستران ، دقّت همکارِ تعهّد است ، دوست داشتن امانت داریست ، آسایش قدر دانیست ، فراغِ خاطر وظیفه شناسیست ، به پایان میاندیش ، شروع انتهایِ همه چیز است و مرگ پایان هیچ چیز ، جنبش را پاس دار ، حرکت مقدّس است ، نکته بینی در فعّالیّت اصل است ، پندها در مسیر جواز عبورند ، خط پایان نوعی سنجش است و انگیزه ای برای آغازِ راهی نو ، میدانی ؟ نتیجه مهم نیست ، آگاه باش ، فلزی که به گردنت می آویزی بهایِ عشق نمی باشد . رضایتمندی مِدالِ افتخارِ اصالت است . عزّتِ نفس بیرقِ با شکوهِ امکاناتِ عزیزِ تواند که به اهتزاز در خواهد آمد . انتها آنقدر هم دیدنی نیست ، تنها پله ایست از نردبانِ ناتمام خودباوری و پیدایش تو، اینکه چگونه می گذرانی کارساز است .
        به دنبالِ کدامین معجزه ای؟ دیر هنگامیست که عصایِ کرامت در دستانِ توست ، خویشتن را زنده کن ، دیدگانِ دل را بینا ساز ، روح را از کاستی ها و کمبودها عاری کن ، زبانِ عدالت را بگشا ، هیچ کس دامانت را نخواهد گرفت ، خلقت برای انعام دادن به کوششِ تو حق کشی نمی کند ، از جانِ فلک چه می خواهی؟ هستی ابتدا جایزه می دهد . شگفتی آنگاه که بسته شدی کوله باران تو بوده اند ، کافی است به قدرِ لقمه ای بر دهانِ فهم گیری . گوهر شناسی هیچ ابزاری نمی خواهد ، تو تنها نشانه ها را به خاطر می آوری ، از سنگ ها به راحتی مگذر ، شاید همان که تو بی جانش می انگاری لعلِ دیهیمِ سروری باشد و شاید کتیبه ای در دل از برای تو نهان کرده باشد . از همه چیز جرعه ای بنوش ، البتّه قطره ای کافیست ، گاهی فقط درنگی دیدار را تجربه کن ، مواظب باش غرقِ هیچ رحمتی نشوی . همه نعمت ها بر تو رواست، اما این بهانه خوبی برای خودکشی نیست. حواست را به خوبی پرورش کن، نمی دانم چرا همیشه بر سرِ توانییت شرط می بندی ؟ آیا مهم نیست که وجودت را ببازی ؟ و آبرویت را بفروشی؟ و غیرت و شرافت خود را شرمنده کنی و به ناموسِ امانت خیانت ؟ اصلا بگو چرا قدرت ها و سرمایه ها را به مبارزه می کشانی؟ بیهوده خود را تحلیل می دهی، هر کس مشغول کارِ خویش است ، پسند هر کس همان است که بر تن دارد ، سلیقه هر کس اگر کلاه گشادی هم باشد به آن خواهد بالید ، لااقل با همین رنگ ها خوش است، علاج واقعه دوریست ، دست آوردِ عمل را به خلّاقیّت جاذبه ها بسپار ، زمان ارزان نیست ، ثانیه ها را خرج تأییدِ دیگران مساز، ولخرجی مسکینت می کند . آدرسِ ارزش ها را درست بپرس ، دفترِ خاطراتِ ساعاتِ هر روزه ی حیات را پر از انتقاد ها کن.
        تو باز هم می توانی ، نقشِ نقشه ها را بر پیکر اطمینانِ والایِ هدف ترسیم کن ، لانه ی هوس را از برجِ تصمیم ها ویران کن ، سرگرمی می تواند خطرساز باشد ، نغمه ی تسخیرِ کامکارانه ی پندار را با چنگِ تعادل سر کن ، معشوقه آمالت به طرب می آید.
         پاکی متاع فراوانی نیست ، صحنه ی سیاه و سفید زندگی را شاهانه از هر سوی گام بر گیر ، مهم نیست اگر با افتخار مبهوتِ مرگ شوی ، سعی ات را در بازی دریغ مدار ، کامرانی به سخن نیست ، به ساز و برگ سپاهت غره مشو که حریف را کم خواهی دید ، اندیشه ات پیرزی می آفریند.
        گرگ ها را می توان بخشید زیرا نام ما نیز اغلب بره نمی باشد.
        قلم ها نقره ایست و جوهرها جیوه ای ، کلام آیینه ایست که خود را بنگریم.
        با خط وفا باز چند قدم می توان نوشت ، صفحه صبور پیوند پای شمعدان منتظر است.
        بدرود.

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۰۲۲ در تاریخ شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ۰۳:۰۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        فتانه خزاعی ( دلدیدار )
        شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ۲۰:۲۳
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک پند نامه و جملات قصارتان را با چشم جان خواندم و بسیار آموختم ؛ امیدم به توفیق الهی در عمل به آنهاست انشاءا.... خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهدی سالوند (مهدی)
        سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷ ۰۱:۵۷
        درود بر شما
        خندانک خندانک خندانک
        دعوتید به غزل « صیدِ دل » ام ، سپاس
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.