سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 1 شهريور 1398
  • روز پزشك - روز بزرگداشت ابوعلي سينا
23 ذو الحجة 1440
    Friday 23 Aug 2019
      هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

      جمعه ۱ شهريور

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش سوم/ابوالقاسم کریمی
      ارسال شده توسط

      ابوالقاسم کریمی

      در تاریخ : جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷ ۲۳:۴۱
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۹۳ | نظرات : ۰

      گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش سوم/ابوالقاسم کریمی
      .
      گرد آوری اشعار
      .
      .نکته های مهم.
      1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
      2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
      3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.
       
      گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش سوم
      ................................................................................................................................................
      1
      در طریقت رنجش خاطر نباشد مِی بیار
      هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
      2
      از پای فتادیم چو آمد غم ِ هجران
      در درد بمُردیم چو از دست دوا رفت
      3
      دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
      عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت
      4
      از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی
      گر میان هم نشینان ناسزایی رفت رفت
      5
      مستم کن آنچنان که ندانم ز بی خودی
      در عرصه ی خیال ، که آمد کدام رفت
      6
      زین قصه هفت گنبد ِ افلاک پر صداست
      کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت
      7
      می خور که هر که آخرِ کار جهان بدید
      از غم ، سَبک برآمد و رَطل گران گرفت
      8
      شنیده ام سخن خوش که پیر کنعان گفت
      فراق یار نه آن میکند که بِتوان گفت
      9
      حدیث هوُل قیامت که گفت واعظ شهر
      کنایتی است که از روزگار هجران گفت
      10
      غم کهن به می سالخورده دفع کنید
      که تخم خوش دلی این است ، پیر دهقان گفت
      11
      گره به باد مزن گرچه بر مراد رَوَد
      که این سخن به مَثَل باد با سلیمان گفت
      12
      امروز که در دست توام مرحمتی کن
      فردا که شَوَم خاک چه سود اشک ندامت
      13
      حاشا که من از جَور و جفای تو بنالم
      بیداد لطیفان همه ، لطف است و کرامت
      14
      ای غایب از نظر که شدی هم نشین دل
      می گویمت دعا و ثنا می فرستمت
      15
      بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
      یارب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
      16
      در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
      از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
      17
      از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
      زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
      18
      دی پیر میِ فروش که ذکرش به خیر باد
      گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
      گفتم به باد می دهَدَم باده نام و ننگ
      گفتا قبول کن سخن و هرچه بادا باد
      سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
      از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
      19
      ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
      از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
      20
      قَدَح به شرط ادب گیر زآن که ترکیبش
      ز کاسه ی سرِ جمشید و بهمن است و قباد
      21
      گرچه یاران فارغ اند از یاد من
      از من ایشان را هزاران یاد باد
      22
      پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت
      آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
      23
      تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
      وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
      سلامت آفاق در سلامت توست
      به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد
      24
      دیر است که دلدار سلامی نفرستاد
      ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
      صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
      پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
      25
      خوش عروسی است جهان از ره صورت لیکن
      هر که پیوست بدو عمرِ خودش کاوین داد
      26
      درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
      نهال دشمنی بر کن ، که رنج بی شمار آرد
      27
      نه هر درخت تحمل کند جفای خزان
      غلام همت سروم که این قدم دارد
      28
      چو عاشق می شدم، گفتم که بردم گوهر مقصود
      ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
      29
      چو بر روی زمین باش توانایی غنیمت دان
      که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد
      30
      دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
      فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
      31
      سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
      که حق صحبتِ مهر و وفا نگه دارد

      .
      گرد آوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
      پنجشنبه 19 مهر 1397

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۸۹۱۱ در تاریخ جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷ ۲۳:۴۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0