يکشنبه ۲ دی
شعر محمد حسن ژولیده نیشابوری در مدح حضرت رضا (ع)
ارسال شده توسط سید محمد حسین شرافت مولا در تاریخ : سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ ۱۰:۱۰
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۱۰۱ | نظرات : ۶
|
|
بسمه تعالی
ای شکوه بارگاهت برتر از عرش برین
ای غلام کمترین درگهت روح الامین
ای غبار خاک کویت سرمه ی چشم ملک
ای خدا را دست قدرت در درون آستین
ای گدای سفره ی احسان تو جن و بشر
ای همای رحمت حق ای امام راستین
ای نبی را پاره ی تن، ای علی را نور عین
قبله ی هفتم ولی حق امام هشتمین
من چه گویم در مقامت کز جلال و مرتبت
مادرت باشد به عالم دخت ختم المرسلین
یک طوافت هفتصد و هفتاد حج اکبر است
قبله دلها توئی بهر قلوب مسلمین
ای که آهوی بیابانی ببوسد پای تو
ای که از بهر شتر شد صحن تو حصن حصین
بی پناهم من پناهم ده که از فرط گناه
خواب راحت نیست چشمم را به روز واپسین
دست رد بر سینه ام مولا مزن گر چه بدم
توشه ای بر من عنایت کن که هستم بی معین
شاعر «ژولیده» را مانند دعبل کن قبول
تا نگوید مدح کس را غیر آل طاهرین
گردآوری : سید محمد حسین شرافت مولا
|
ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :
|
|
|
|
|
این پست با شماره ۸۸۶۴ در تاریخ سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ ۱۰:۱۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
|
سلام و احترام سعادت است زیارت فرزندان ایمه( ع ) زیارتتان قبول سید بزرگوار
دل شریف تان به نصیبِ زیارتِ معصومین ع منور تشکر از شما بر دعای خیر و یادکردِ منِ نالایق و بی نصیب و کم سعادت درپناه حق | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
السادات" و "شاه چراغ" است. وی از شخصیتهای عالی مقام و جلیل القدر و پرهیزکار بود.
در مورد دلیل نامگذاری احمدبن موسی،به شاهچراغ گفته شده است که:
تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن،خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود.
از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم،هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید.امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند.
درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود:اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار از سر شوق سه مرتبه فریاد زد: « شاه! ... چراغ ....»...
امیر بیدار شد و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علنا و آشکارا چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد،خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و..... مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می باشد.