سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 17 ارديبهشت 1400
  • روز اسناد ملي
27 رمضان 1442
    Friday 7 May 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      کانال رسمی شعرناب

      بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

      جمعه ۱۷ ارديبهشت

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      یک پنجره برای دیوانه کافی است
      ارسال شده توسط

      علی رفیعی وردنجانی

      در تاریخ : سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵ ۰۶:۱۴
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۴۶ | نظرات : ۲

      آدما هیچ وقت اونی که هستن ، نیستن ، یعنی اصولا آدما هیچی نیستن . تو کافه نشستی ، سیگار می کشی و داری ادای آدمای تنها رو در میاری ولی تنها نیستی . بارون میاد ، از جلفا تا سینما قدس رو پیاده می ری و آدمایی رو می بینی که مثل دوتا عاشق زیر چترن و دستشون تو دست همه ، اما مطمئنی که اونا عاشق نیستن . بوووووق ، از پشت میز بلند می شود ، پنجره را باز می کند ، هوای مطبوعی وارد اتاق می شود ، اتاق تاریک است و او در تاریکی چیزهایی نوشته که قرار است یک روزی در یک جایی چاپ شود . رعد و برقی می زند و بعد باران می بارد . علی به پنجره خیره شده . هیچ صدایی جز برخورد قطره های باران به شیشه نیمه باز اتاق شنیده نمی شود . لبه تخت می نشیند و ادامه می دهد : باران بهانه ای است برای دیدن چشم های تو ، زیر چتر سوراخی که تنها مرا خیس می کند ... . صدای آژیر خطر شنیده می شود . علی دوباره بلند می شود و پنجره را می بندد . اینبار تنها صدای باران به گوش می رسد و از هوای مطبوع بهاری خبری نیست . ادامه می دهد : آری زمستان هم می تواند بهار باشد ، اگر مسیحی باشی ، یا در یکی از کشور های اروپایی زندگی کنی به طور ناخواسته بهاری ترین روزهای عمرت را در سردترین فصل سال تجربه خواهی کرد . یک پنجره برای دیوانه کافی است حتی اگر شب را هم چراغانی کنی ، هیچ وقت این خانه روشن نمی شود ، نه تو هستی و نه من . بووووق . چشمانش را با عصبانیت روی هم می فشارد . ادامه می دهد : خواستم برایت بنویسم که چرا دوستت دارم و بعد صدای بوقی آمد و زن غریبه ای فریاد کشید : دکتر!!! ، دکتر!!! و بعد خوابم برد و بعد باران قطع شد و تنها صدای یک بووووق ممتد به گوش می رسید .
      علی رفیعی وردنجانی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۷۶۶۱ در تاریخ سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵ ۰۶:۱۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      مهسا اربابی (افسانه)
      چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵ ۱۸:۵۰
      درود بر شما

      متن زیبایی بود.
      استفاده کردم.
      خندانک خندانک
      صحبت  پارکی ( صُبی )
      چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵ ۱۱:۱۶

      با سپاس
      از شما
      ادیب داننده
      سلام
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0