سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 21 ارديبهشت 1400
    1 شوال 1442
    • عيد سعيد فطر
    Tuesday 11 May 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      کانال رسمی شعرناب

      بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

      سه شنبه ۲۱ ارديبهشت

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      افسانه مه آلود هاکو و پرشا نگاره های بیست و پنجم ،ششم و هفتم
      ارسال شده توسط

      مازیارملکوتی نیا

      در تاریخ : چهارشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۵ ۰۹:۱۰
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۷۶ | نظرات : ۰

      نگاره بیست و پنجم
      دیدن پرشا در جنگل مه آلود
      چشمام به سختی حتی چند مترو میدید/ عطر تن پرشا رو میشناختم / همه جا پیچیده بود /خیلی وقت بود که ندیده بودمش/با چشمایی که پر از اشک بود منتظر دیدنش بودم / تمام مه بوی پرشای منو میداد / همیشه چشمهاشو تو خواب میدیدم که انگار ازچیزی پشیمونه / صدای پای اسب میومد / انگار خیلی زیاد بودن / حتی صدای نفس نفس زدن اسبها رو هم میشنیدم / میدونستم خوابم ولی.../بیدار نمیشم تا زنمو /پرشامو که چند ساله تو کماس از اینجا نبرم /از دور لشگری از سواره نظامی که بر روی اسبهاشون سوار بودن رو میدیدم که از مه در میومدن / ترسیده بودم /چرا دروغ / میدونستم خوابم / خواب میبین اما.../شاید همین باعث میشد بتونم به ترسم غلبه کنم /لشگری از سوارانی که تقریبا انگار از روی هم کپی شده بودند / فقط رنگ اسبهاشون فرق میکرد /از بین مه کم کم پیدا تر میشدند / زمین داشت میلرزید / به چند قدمیم رسیده بودند /داشتند روی من می اومدند که یکدفعه ایستادن / به آرومی بینشون راهی ایجاد شد که از میونش اسب سواری با زره و کلاه خود طلایی جلو اومد/اسبش سفید وبالهای بزگی مثل بالهای عقاب داشت /انقدر بزرگ که همونطور که جمعشون کرده بود /نک بالهاش به دمش میخورد / عضلات زیبای اسب که حتی میشد شمردشون اینقدر زیبا بود که برای من که تا به حال /هیچ اسبی رو از این فاصله ندیده بودم رو مدحوش کرده بود / اسب ایستاد / تازه متوجه شاخ روی سرش شدم /کسی که سوارش بود کلاه خودی داشت که شیاری مثل صلیب درست روی چشماشوپوشونده بود/زیر نور آقتاب /که از لای برگهای زیبای جنگل مه آلود بیرون میومد/طوری برق میزد که باور نکردنی بود / از زیر کلاه خود موهای بافته شده و قهوه ای سوارکار بر روی شونش افتاده بود / فکرکنم اینها جنگجویان باستانی بودن و اینکه تو خواب من چکار میکردن ؟/سعی کردم کمی عقب برم / خودمو جمعو جور کردم /اینقدر از ترس به خاک زیر پام فشار آورده بودم که به جای من خاک جا به جا شده بود / سوار دستشو که تا نک انگشت زره فولادی پوشونده بود رو به سمت من آورد /میخواست کمکم کنه که بلند شم / نمیشه گفت چه حالی داشتم / دستمو بهش دادم تا بلندم کنه / نمیتونستم از لای شیار کلاه خودش صورتشو ببینم /صداینفسهاشومیشناختم / دستش رو بالا آورد که کلاهشو برداره/یک قدم به عقب رفتم / همه سربازهاش از اسب پیاده شدند و زانو زدند/یعنی این سوار از پرشای من خبر داشت ؟/صدای عجیبی از آسمون میومد / چیز بزرگی داشت تو آسمون پرواز میکرد /چیزی بغیر از پرنده بزرگ/خیلی بزرگ بود / نور خورشید که با حرکتش از لابلای بالهاش توچشمم میزد/ نمیذاشت ببینم چیه /به هر حال هر چی بود / ترسم رو هزار برابر میکرد/ ولی من میمونم و زنمو از این دنیای خواب یا هر چیز دیگه ای اسمشه میبرم /واااااای/این چیزی که تو آسمونه اژدهاست/موجودی که فقط تو رویا و افسانه ها شنیدم/پس من واقعا خوابم/این خودش عالیه /کلاهشو برمیداره/خدایا /پرشای منه/با این لباس؟/بین اینسوارها؟/بابک؟/صدای پرشاست / بدون اینکه لبهاشو باز کنه/بابک بزار آروم باشم / فقط نگاهش میکنم / بزار تو بیمارستان آروم باشم / من بر نمیگردم به دنیای تو / خواستم فریاد بزنم با این جمله هاش/اما صدا از حنجرم بیرون نمیاد /نگاهم کردو گفت : ترو خدافریاد نزن /به حنجرت آسیب میرسه /تو مال منی/مال من مال منه /یادته؟/با اینکه چشمام پر اشک بود و لی به این فکر میکردم چطور صداموشنید ؟/چطور با دهن بسته حرف میزنه / صداتو میشنوم /این خاصیت این دنیاس/مجبور نیستم لبهامو باز کنم / تا صدای که باهاش حرف میزنم رو موجودات دیگه بشنون / حتی کسانی که پشت سرم میبینی/ از نظر اونها منو تو فقط به هم نگاه میکنیم / خواهش میکنم /آروم باش /بزار منم تو بیمارستان آروم باشم /عذاب میکشم اینطوری/ به زندگیت برگرد / من دیگه به دنیایی که ازش اومدم بر نمیگردم / یعنی نمیشه نه اینکه نخوام / پرشا اینها رو گفتو به سمت اون اسب عجیب رفت /میخواستم دنبالش یرم ولی نمیتونستم خودمو تکون بدم / احساس میکردم صورتم داغ شده /پشت کمرم سوزش عجیبی حس میکردم /تلاشم بی فایده بود /ازم دور میشد لشگری که وقت اومدن پرشا بینشون بود / اون موجود غول آسا هنوز داشت تو آسمون / به شکل یک دایره پرواز میکرد / انگار داشت صبر میکرد تا وقتی با من تنها شد بیادسراغم / آروم آروم جنگل دوباره از مه لبالب میشد / بوی پرشا هنوز تو هوا پیچیده بود / باید چیکار کنم ؟/یعنی تمومه ؟/نه اینا خوابه بابا /به سمتی که لشگر بزرگ پرشا رو با خودشون بردن نگاه میکنم /همشون همونطور که اومده بودند ناپدید شدند /صورتم میسوزه / اینجا کجاس ؟/اهان اتاقمه /برگشتم ؟/صورتم پر از خونه /وای توخواب اینقدر تقلا کردم که با دست شیشه پنجره کناریمو شکستم / باید بلند شم /باید بلند شم
      نگاره بیست و ششم
      ملکه خون و زندگی هاروم
      چشمهای عجیبی داشت بانو هاروم /حتی وقتی جلوش زانو زدم و نمیتونستم چشمهاشو ببینم /سنگینی نگاهش رو اینقدری حس کردم که انگار داشت خون توی رگهامو تخلیه میکرد/ ملکه خون وزندگی/به راحتی میتونست مسبب این جنگها رو /همینجا /حالا / از سر راه خواهرش برداره/ یا خونم رو بگیره و روحم رو رها کنه و یا با اتحاد با من و دلاورانم در این نبرد/رودر روی خواهرش/ملکه سرما/ که آینده آدمیزاده ها رو میخواست/فرزندان آدمیزاد رو / از پیروزی لذت ببره/گفت : شه بانوملکه پرشا /برای چیزی که تا اینجا جسارت اومدن رو بهت داده سراپا گوشم /به یاد بچه هایی افتادم که اجسادشون فقط نیاز به اراده این زن داشت /تا یکبار دیگه توی کوچه های دره نای فریاد زنان بازی کنن / با صدای ملکه به خودم اومدم : بلند شو/احساس عجیبی داشتم بهش/اطمینان /امنیت.../نمیدونم کدوم / سرم رو بلند کردم/به محض اینکه چشمهامون بهم رسید گفت : برمیگردونم بچه های دره نای رو /ولی توبرای این به اینجا نیومدی /نه؟/چشمهاش برقی زدو به سمتم اومد / روبروم رسید/لبخندی فاتحانه زدو گواینکه تمام افکارمو میدید بهم گفت :برای چیز دیگه ای اومدی/بانوی جنگجو/خواستم بگم ولی.../نگاه هاکو /گفته هاش در مورد ملکه های بین دوعالم/ خواهران ملکه ای که حالا یکی یکی به متحدین من تبدیل میشدن و اینکه شاید بااعتراف به دلیل نبردم/مردی که به من ایمان داشت/هاکو /که هزاران سال در انتظار اومدن صبر کرده /تصمیمی بغیر از متحد شدن با من بگیره این ملکه با شکوه/ازمپرسید:با من تقسیمش میکنی؟/میدونست /هاکو تقسیم کردنی نبود /با هیچکس/بازهمون لبخند فاتحانه /شاید منهم تقسیم نمیکردمش اگر مال من بود/ مال نو مال توئه شه بانو .../نه به دلیل تو /ولی کنارت هستم و بر میگردونم تمام تلفات این نبرد رو به آغوشت /بچه /جنگجو و هرچه تو بخوای /حالا /بگذار ملکه سرما بدونه مال تو مال توئه /با احترام و همونطور که اومده بودم ازش فاصله گرفتم و با این فکر که دوباره بچه های دره نای رو در حال بازی تو اردوگاهم خواهم دید/از بارگاه متحد بزرگم خارج شدم
      نگاره بیست و هفتم
      کلبه برفی دروازه ورودم به دنیای دره نای
      چشمام خیلی داغه /فکر کنم خوابم برده و باز اگر بیدار شم تو دنیای عجیب .../خب اشتباه نکردم باز این کلبه گرم و کوچیک و نفرین شده / تو شومینش آتیش و غذای گرم باز از من استقبال میکنه و این فضای بزرگ وقتی ازش بیرون میرم مثل هر بار /به کلبه کوچیکی تبدیل میشه که احساس میکنم /به سختی حتی سه نفر بتونن در کنار هم وایستن / در عین اینکه ترسیدم ولی ته قلبم چیزی میگه که جواب تمام سوالهای دینی و ...که تو زندگیم پیدا نکردم /بیرون این کلبه در انتظارمه / غذای خوش طعمو عجیبیه / فکر کنم داره هوا تاریک میشه و من باید قبل از تاریکی راه بیفتم /اینجا جایی بود که میدونستم وقتی ازش بیرون برم مثل همیشه باید به اون دهکده برسم /دره نای /واقعا من / یک دختر تهرانی /اینجا ؟ /ولی اینبار باید با اون مرد آهنگر /نگاههای مسخره عاشقانش /حرفامو تموم کنم / اسم لعنتیش هم یادم نمیاد /هراتو؟/هارکو ؟/هان /هاکو/هاکوی آهنگر / توی برفهای جنگل /به سمت دهکده به راه می افتم و ...

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۷۱۹۳ در تاریخ چهارشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۵ ۰۹:۱۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0