سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 10 مهر 1399
    14 صفر 1442
      Thursday 1 Oct 2020
      • روز جهاني سالمندان
      دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

      پنجشنبه ۱۰ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      رحلت پیامبر رحمت و مهربانی (ص)
      ارسال شده توسط

      مینا علی زاده

      در تاریخ : شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ ۱۱:۲۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۰۳ | نظرات : ۰

       
      امیرالمومنین (ع) فرمود:وقتی که رسول خدا(ص) را قبض روح نمودند، سر مبارکش بر سینه من بود وجان او در کف من جاری شد وآن را بر روی خود کشیدم.سپس متوجه غسل آن حضرت شدم که در این امر ملائکه یاوران من بودند وآنگاه آن خانه واطراف آن از ملائکه پر شده بود.گروهی بالا می رفتند وگروهی پایین می آمدند وصدای آنها را می شنیدم که بر آن حضرت صلوات می فرستادند.
       
      از سراپای مدینه گِل غم میریزد
      اشک از دیده ی غم بار حرم میریزد
      از نگاه نگران، برق الم میریزد
      خوب پیداست که باران ستم میریزد
      آه آرامش زهراست به هم میریزد
       
      سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود
      یا قرار است که پیغمبر اکرم برود ؟
       
      نور از خنده لب های تَرش می بارید
      از گرفتاری امت به جزا میترسید
      دربه در، در پی ارشاد بشر میگردید
      مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید
       
      در دلم شور عجیبی ست نمیدانم چیست
      در گلو بغض عجیبی ست نمیدانم چیست
       
      دخترت زار به سر میزند ای وای دلم
      در دلم غصه شرر میزند ای وای دلم
      پدرم حرف سپر میزند ای وای دلم
      حرف از داغ پسر میزند ای وای دلم
      یک نفر آمده در میزند ای وای دلم
       
      دل بریدن ز تو بابا بخدا آسان نیست
      بعد تو واسطه ی وحی خدا با ما کیست؟
       
       
       
      این جوان کیست که از دیدن رویش در دل
      غصه داخل شده و خنده ز لب شد زائل
      آه یارب شده انگار صبوری مشکل
      گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل :
      با اجازه بگذارید بیایم داخل
       
      با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد
      پرده از صورت پوشیده ی خود یک سو زد
       
      مژده ای رحمت رحمان که سحر نزدیک است
      ای رسول مدنی وقت سفر نزدیک است
      شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است
      به علی هم برسان روز خطر نزدیک است
      وقت آتش زدن یاس و تبر نزدیک است
       
      پدر آماده رفتن به سماوات ولی
      نگران است برای غم فردای علی
       
      تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد
      نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد
      آه از سینه افلاک برآمد هیهات
      به علی فاطمه را باز امانت میداد
      داشت اما خبر از غصه زهرا ای داد
       
      این همه بی کسی ای وای سرم درد گرفت
      دل سرشار غم شعله ورم درد گرفت
       
      او ز فردای حسین و حسنش داشت خبر
      از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر
      از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر
      از غم حیدر خیبر شکنش داشت خبر
      از حسین و بدن بی کفنش داشت خبر
       
      اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد
      پر زد و دختر مظلومه ی او بر سر زد
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۴۸۵۳ در تاریخ شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ ۱۱:۲۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0