سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398
    20 شعبان 1440
      Wednesday 24 Apr 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        چهارشنبه ۴ ارديبهشت

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        من زنها را دوست دارم!
        ارسال شده توسط

        م فریاد(محمدرضا زارع)

        در تاریخ : جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳ ۰۱:۰۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۰۲ | نظرات : ۱۱

         
        من زنها را دوست دارم! نوشته ي: م.فرياد مرد حدوداً پنجاه سال داشت ولي تعداد تارهاي سفيد سر و ريش پرپشتش آنقدر كم بود كه در نگاه اول چند سالي جوانتر به نظر مي رسيد. با وجود دستهاي دستبند زده و لباس رنگ و رو رفته ي زندان هنوز هم ابهت خود را حفظ كرده بود و در نگاه نافذ و مغرورش اثري از ترس يا پشيماني به چشم نمي خورد. سر و سينه اش را بالا گرفته بود و در ميان دو سرباز جواني كه همراهي اش مي كردند با گامهاي استوار پيش مي رفت. به محل اجراي حكم كه رسيد به آرامي از پله ها بالا رفت و به محض اين كه چشمش به انبوه مردمي كه براي تماشا آمده بودند افتاد با مهرباني نگاهشان كرد و لبخند زد و به نشانه ي احترام به آنها سر خم كرد. منشي اجراي احكام كه شروع به قرائت خلاصه اي از جرائم و مجازات مرد كرد مرد چشم به زمين سيماني زير پايش دوخت و تقريباً تمام مدت ساكت بود فقط وقتي منشي گفت:«در مدت 25سال، هزار زن را به قتل رسانده است» مرد آهسته زير لب گفت: « هزار و يك زن!». مجازاتي كه براي او در نظر گرفته بودند اعدام در ملاء عام بود. قرائت حكم كه به پايان رسيد مرد سرش را بلند كرد و قاضي را كه چند متر آنطرف تر ايستاده بود نگريست و با مهرباني لبخندي به او زد. قاضي با لبخند تلخي پاسخش را داد و سر به زير افكند. ساعتي پيش او مرد را در سلول انفرادي اش ملاقات كرده، او را در آغوش گرفته و به خاطر حكمي كه صادر كرده بود حلاليت طلبيده بود. او به مرد گفته بود كه يك قاضي حكم را بر اساس قوانين و شواهد موجود صادر مي كند و اين قوانين و شواهد خيلي اوقات با حقيقت انطباق ندارد و در واقع فقط خداست كه بر اساس حق قضاوت مي كند. مرد هم قاضي را در آغوش گرفته و او را بخشيده بود و اينك هيچ كينه و نفرتي نسبت به هم نداشتند. مرد روي چهارپايه ايستاد و جلاد طناب را به گردنش انداخت. روحاني حاضر در مراسم رو به محكوم كرد و از او خواست تا اگر در اين لحظات آخر حرفي يا وصيتي دارد بگويد. مرد جمعيت را از نظر گذراند و لبخندزنان طوري كه انگار ميخواهد لطيفه اي تعريف كند گفت: « من زنها رو دوست دارم... هواشونو داشته باشيد... حيفه روي زمين بمونن... خراب ميشن... ». در اين هنگام جلاد چهارپايه را از زير پاي مرد كشيد و صداي كف زدن و هلهله و شادي زنها به هوا برخاست ولي مردها با قيافه هايي گرفته سر به زير افكنده و به فكر فرو رفته بودند. م.فرياد 1392/06/16

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۴۲۰۲ در تاریخ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳ ۰۱:۰۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳ ۰۵:۱۵
        درود خندانک خندانک خندانک خندانک
        میثم دانایی
        جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳ ۰۰:۱۶
        درودبرشما...احسنت جناب زارع عزیز..کمی اخر داستان پیچیده بود ولی عالی بود خندانک خندانک خندانک
        الهه انتظاری(شقايق)
        جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳ ۰۴:۵۷
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهدی بروجردی رسا
        جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳ ۱۱:۲۹
        سلام به نظر منم کمی پیچیده بود زحمت کشیدید
        فرشته شمس الدینی
        شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۳ ۰۳:۱۹
        درود بر شما قصه تلخی بود اما حقیقت تلخ تر : دران نهفته بود که مشکلات جامعه را به صورت تناقض وپارادکس به تحریر دراورده بود خندانک خندانک
        منوچهر مجاهدنیا
        شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۳ ۱۴:۲۹
        خندانک خندانک خندانک
        فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
        يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۳ ۰۹:۴۸
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        درود ها بر شما و قلم توانایتان
        خیلیییییییییییییی
        زیبااااااااااااااااااااااااا قلم میزنید
        احسنت
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        احمد حمیدی راد (سیاوش راد )
        يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۳ ۱۲:۵۰
        بسیار عالی وروان خندانک خندانک خندانک خندانک
        ماه بانو
        پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳ ۱۳:۱۳
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ديوونه
        يکشنبه ۲ شهريور ۱۳۹۳ ۱۰:۱۶
        خندانک خندانک خندانک
        ســــــتوده
        جمعه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰۵:۲۶
        درسته خیلی بدیع و قشنگه خندانک خندانک


        ولی من دس نمیزنم
        جیغم نمیکشم
        فردا اومدن به عنوان هزار و دومین نفر کشتنم گفتن تو باهاش موافق بودی (( اون قاتل ه))شما میاین جواب میدین استاد؟
        تازه بد تر عددشم رند نیس لاقل هزار و یک شب داریم
        کلاسم نداره مردم چی میگن خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.