سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 4 خرداد 1398
    22 رمضان 1440
    • شب قدر
    Saturday 25 May 2019
      هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

      شنبه ۴ خرداد

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      « بزم وفا » شرحی بر غزلی از بیدل {قسمت ششم }
      ارسال شده توسط

      ابراهیم حاج محمدی

      در تاریخ : سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۳ ۰۴:۰۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۹۱۲ | نظرات : ۱۴

       
      خوشا بزم وفا کز خجلت اظهار نومیدى
      شرر در سنگ دارد پرفشانیهاى آه آنجا
        اغراق در شعر بیدل:
      در دیوان بیدل غالبا با اغراقهایی مواجه می شویم که از حوزه و آبشخور انتزاع سرچشمه می گیرند و از مرز افراط و زیاده روى درتوصیف درمی ‏گذرند . انتزاع از واقعیت های عینی و حضور در واحه های کاملا وهمی وانتزاعی کلام اغراق آمیز بیدل را رنگ و بوی خاصی می بخشد که در آثار دیگر شاعران کمترمی توان نمونه ای برای آن جست .  اغراقی که در این بیت بیدل در لفافه ی نوعی اغلاق وپیچیدگی – {که بدان اشارت خواهیم داشت } - مشهود است از این دست است .
      بزم وفا
      « بزم وفا » یا « بزم ادب ساز وفا » و « خلوت ادب و وفا » و « کوی وفا » و « بالین وفا » و نیز « بساط وفا » و « بارگاه وفا » ، درشبکه ی تداعی بیدل عرصه امتحان و ابتلاء آدمی است به محک عبودیت و بندگی حضرت  حق و امتثال اوامر و نواهی تشریعی او با خلوص و پاکی نیت و حضور قلب ،  که به منزله ی پای بندی بر عهدی است که میان انسان و خداست و امیدواری به وعده ی حق خدای سبحان . از دیدگاه بیدل مطرب این بزم شور دل است و فروغ اینچنین بزمی را باید غنیمت شمرد:
      به امتحان وفا جبهه چشمهٔ عرق است
      ز شرم دعـوی باطـــــل‌ گواه می‌گــرید
      یا :
      تیره‌ بخـــتی هرچه باشـــــد امتحانگاه وفاست
      از محک غافل مباش ای بیخبر رنگم زریست
      و :
      عمری‌ست وفا ممتحن ناز و نـیاز است
      نی تیغ ز دست تو جدا شد نه سر از ما
      و:
      اگـــــر محیـــــط‌ گهر برآیـــــی قبــــــول بزم وفـا نشایی
      دلی به‌ ذوق حضور خونین سرشکی از چشم تر برون آ
      و:
      مطرب بزم ادب‌ساز وفا شـــــور دل است
      بیخودیها ی نفس بال و پر عجز نواست
      یا:
      فروغ بزم وفا مغـــــتنم شمـــــر بیدل
      چراغ اگر نفروزد کسی تو داغ افروز
      بیدل در بزم وفا نرد تجرد می بازد و از تمامی قیود و تعلقات رهائی می یابد :
      دوش در بزم وفا نـــــرد تجـــــرد باخـتم
      شش جهت را بر قفا افکند نقش خال من
      یا :
      ما سبکر‌وحان ز قید شش در تن فارغیم
      مهره ی آزاد دل دارد بســـــــاط نرد ما
      از دیدگاه بیدل در بساط این نرد باختن رنگی ندارد :
      ما به هستی از عدم پر بی‌بضاعت آمدیم
      باختن رنگی نـــــــدارد در بساط نرد ما
      اینچنین امتحان و ابتلائی است که اکسیر است و دل آدمی را به صیقل خویش ، جام جهان نما می کند :
      چه ممکن است که در بوتهٔ گداز وفا
      د‌ل آب گــــردد و جام جهان‌نما نشود
      بزم ادب ساز وفا و نومیدی ؟
      وفا را نسبتی است با عشق  از یک سو ی و با عهد و پیمان  از سوئی و با وعده معشوق به عاشق از سوئی دیگر . لذا عاشق باید وفاداربرعهد و پیمان خویش بماند و معشوق وفادار بر وعده و قرار خویش .
      عشق‌، وفا می‌طلبد، چاره چیست
      بار دل از دل نتـــــوان برگرفت
      و :
      ذوق وفای وعده‌ات از دل نمــــی‌رود
      قاصد ثمر نبود که‌ گویم رسید و رفت
      و :
      وفا سر بر خط عهدت‌کرم فرمانبر جهدت
      ترحــــم بندهٔ‌ کیشـــت‌، مروت امت دینت
      عهدی که انسان با خدای خویش دارد عهد
      اجتناب از بندگی شیطان و پیمودن صراط مستقیم  که همان عبودیت وبندگی است ، می باشد :
      أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ . وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ { 60 و 61 سوره ی یاسین }
      و وعده ی الهی به بندگانش که نتیجه ی تکوینی وفاداری بندگان به همان عهد و پیمان است  فلاح و رستگاری و رسیدن به سرمنزل سعادت ونیکبختی و برخورداری از نعمتهای بهشتی است که بالاترین آن رضوان الهی است :
      وعد الله المومنين و المومنات جنت تجري من تحتها الانهار خلدين فيها و مسكن طيبه في جنت عدن و رضون من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم {  سوره توبه آيه72  }
      نه عهد ی که بر دوش آدمی است تکلیف مالایطاق است و نه وعده ی الهی تخلّف پذیر ، وپرواضح است که در آنجا که گوی توفیق و کرامت در میان افکنده است یأس و نومیدی جایگاهی نخواهد داشت .
       « وَ لاتَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِإِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ» يوسف/87
      زمین تا آسمان ایثار عام‌، آنگاه نومیدی ؟
       بروبـــیم از در بازکـــرم این‌گرد تهمت را
      یا :
      سودایی داغ ترا از شام نومیدی چه غم
      پروانهٔ بزم وفــــــا دارد چراغان در بغل
      بی تردید حضور در این بزم آدابی دارد که باید مراعات شود :
      تا ز تمکـــــین نگـــــذرند آداب‌ دانـــان وفا
      شمع‌محفل در سرآتش داشت زیر پا نداشت
      یا :
      بی‌ادب نـــــبرد کسی ره بــه بارگاه وفا
      با قدم به خاک شکن یا عنان‌کشیده بیا
      و :
      حق زنـــار وفا بیـــــدل نمی‌گـــــردد ادا
      تا سلیمانی نسازی سنگ این بتخانه را
      و :
      پروانه مشربان بساط وفا چو شمع
      اجزای خویش را به گداز آبرو کنند
      و :
      در وادیی ‌که دوش ادب محمل وفاست
      خار قدم چو شمع به مژگان ‌کشیدنست
      نیز                                                                                                
      حرف ‌جرأت‌، خجلت ‌تسلیم‌ کیشان وفاست
      هر چه باداباد اینـجا، هر چه باداباد نیست
      سنگ و شرر :
      سنگ و شرر از موتیوهای پرکاربرد در دیوان بیدل است و در شبکه ی تداعی بیدل به لحاظ استعداد نهفته در سنگ  , که بموجب اصطکاک جرقه ی آتش تولید می کند ، ملازم و همراه شرر و آتش است . در این چشم انداز سنگ وآتش هردو در تکاپو و در حال شدن وصیرورت و فعلیت یافتن اند :
      همه درسعی فـــنا پیشترازیکــــــدگریم‌
      با شرر سنگ‌گروتاز شتاب است اینجا
      و :
      دل رم آرزو مشـــــکل شود محبـــــوس نومیدی
      که‌ سنگ اینجا شررمی‌گردد از وحشت کمینی‌ها
      شایان ذکر است که بیدل حتی در خاموشی سنگ نوعی چراغانی خاموش را می بیند :
      کنج فقرم چون شرار سنگ بزم ایمنی‌ست
      مصلحت هــــا در چراغان خموشم دیده‌اند
      توجه به این نکته در فهم مقصود بیدل بس سزاوار است که یکی از خواص شررإظهار{ مُظهرٌ لغیره بودن به سبب نوری که از آتش ایجاد می شود }  و آینه داری است :
      سنگ در دامن امـــــــید مبند
      فرصت آیینه‌داری شرر است
      و آه علامت نقابداری و  کتمان و پنهان داشتن اندوهی در دل است بر خلاف فغان و ناله .
       نقاب از آه من بردار و چاک دل تماشـــاکن
      حجابی نیست جزگرد نفسها صبح عریان را
      یا :
      زند گر شمع با حسن تو لاف‌گرم بازاری
      به آهــی می‌توانم قفل بر درزد دکانش را
      یا :
      اگر به ناله نیرزیم‌، رخصت آهـــی
      نه‌ایم شعله که خاموش‌کرده‌ای ما را
      نسبت آه و نومیدی
      از طرفی غالبا منشأ آه یأس و نومیدی است :
      دادرس آینـــه بر طـــــاق تغافل دارد
      همچو آه از دل مأیوس به زنهار برآ
      پرفشانی :
      بال افشانی  و پر فشانی به معنی حرکت و تکاپو است . { از آنندراج : گفت یا رسول الله ( ص ) ما ملائکه هنوز پرها نیفشانده ایم به جنگ بنو قریظه  ( از قصص الانبیاء ص / 222 )  رجوع کنید به لغتنامه ی دهخدا ج / 4 ص /
      3073 }
      به هیچ جا نرسیدم ز پرفشانی جهد
      چو شمع شوخی پروازم آشیانی بود
      و :
      به‌کام دل نگشـــــودیم بـــــال پروازی
      چو رنگ‌، هستی ما گرد پرفشانی بود
      یا :
      دراین‌گلشن‌چوگل‌یک پرزدن‌رخصت‌نمی‌باشد
       مگر از رنگ یابی نسخـــه بال افشانی ما را
      و :
      زبـــــال‌افشانی ســـــاز شـــــرر آواز می‌آیـــــد
      که اینجا گر همه سنگ است دامن بر میان دارد
      پرفشانی آه :
      ترکیب اضافی « پرفشانی آه » اضافه ی استعاری است و باصطلاح استعاره ی مکنیه ای در آن است معادل « پرفشانی پرنده ی آه »
      ساختار دو پهلوی مصرع دوم بیت
      البته از کوه کتل دار و جنون انشاء و قیامت کلماتی چون بیدل که نفسش کارگاه حشر معانی است به هیچ وجه غریب نیست که بگونه ای سخن بپردازد که مخاطب در درک و فهم معنای آن دچار حیرت و سردرگمی گردد . مصرع دوم این بیت یعنی { شرر در سنگ دارد پرفشانی های آه آنجا } ساختاری دو پهلو دارد از این جهت که نهاد و گزاره آن بدرستی مشخص نیست . و می توان با تقدیم و تأخیر اجزای جمله ، این مصرع را به دو گونه  معنا کرد . 
      1- پرفشانیهای آه ، شرر در سنگ دارد
      2- شرر، در سنگ ، پرفشانی آه دارد
      دوست فاضل و ارجمند ما جناب محمد کاظم کاظمی معنای اول را به صواب نزدیکتر دانسته است و گفته است :
      به نظر من می رسد که برداشت اول به صواب نزدیک باشد، یعنی آه که طبیعتاً وسیلة اظهار ناامیدی است ، در آنجا همانند آتش در سنگ پنهان می شود .
      اما با توضیحاتی که ما از خاصیت شرر ارائه دادیم بعید نیست معنای دوم به صواب نزدیکترباشد . در هر حال دو معنا می توان از مجموع دو مصرع برداشت کرد
      الف : بزم وفا { که همان عرصه ی ابتلاء وامتحان آدمی به محک پایبندی به عهد و پیمان الهی و امیدواری به تحقق وعده ی خداوند است } خوش بزمی است چرا که در آن بزم ،  شرر، در سنگ  از شرم اظهار نا امیدی و یأس همچون پرنده ی آه پرفشانی می کند }
      ب : بزم وفا { که همان عرصه ی ابتلاء و امتحان آدمی به محک پایبندی به عهد و پیمان الهی و امیدواری به تحقق وعده ی خداوند است } خوش بزمی است چرا که در آن بزم ، پرنده ی آه از شرم اظهار نا امیدی و یأس همچون شرر در سنگ پرفشانی می کند .

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۳۷۰۲ در تاریخ سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۳ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      میثم دانایی
      پنجشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ۲۰:۵۹
      درودبرشما استاد حاج ابراهیمی ..
      مطلب بسیار جالب ومفیدیست اما جسارتا استاد کمی طولانیست وبرای امثال بنده کمی سنگین است اگر کوتاهتر بودهمه مطالب را بخوبی درک میکردیم... خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمد رضا نظری(لادون پرند)
      جمعه ۲۹ فروردين ۱۳۹۳ ۰۳:۵۰
      درود استاد بزرگوار

      آموختم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      علی نیاکوئی لنگرودی
      جمعه ۲۹ فروردين ۱۳۹۳ ۰۵:۱۶
      درود بر شما.. خندانک خندانک
      امیر منصور جلالی
      جمعه ۲۹ فروردين ۱۳۹۳ ۰۶:۳۴
      سلام استاد گرامی اگر مطلب کوتاه تر باشد بهتر نیست مثلا طی دو سه شماره بیان کنید /در کل جالب بود ولی ....................... در نظر گرفت / درود بر شما بزرگوار خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ابوالقاسم افخمی اردکانی(واحد)
      شنبه ۳۰ فروردين ۱۳۹۳ ۰۹:۳۸
      درودها بر استاد حاج محمدی عزیز و فرهیخته...
      مثل همیشه از محضر پر شور درس و فحصتان آموختم...
      پاینده باشید و رستگار خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      شنبه ۳۰ فروردين ۱۳۹۳ ۱۴:۰۵
      با درود جناب حاج محمدی عزیز

      بنده همواره مطالب و شعرهای ناب شما را دنبال می کنم و لذت هم از غزل های تان می برم .
      این که گاهأ نظر نمی گذارم ، چون کلاسیک نمی گویم ، پس نمی توانم سروده های تان را موشکافی کنم ، زیاد هم با به به و چهچه گفتم موافق نیستم !
      سروده های شما زیبا و با احساس است و به دل بنده می نشیند .

      موفق باشید و قلم تان همواره سبز و پایدار
      خندانک
      ژيلا شجاعي (يلدا)
      يکشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۳ ۱۰:۴۴
      درود بر شما استاد گرامي خندانک
      ساحل شیدا(ساحل)
      چهارشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۳ ۱۲:۱۸
      درودبر شما بزرگواربسیار خواندنی
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.