چهارشنبه ۸ اسفند
سنگ در راه
ارسال شده توسط نادر اقبال در تاریخ : شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲ ۱۳:۵۷
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۲۸۳ | نظرات : ۱۶
|
|
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد !
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند . بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد .
حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و . . .
با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت !
نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد ، بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد .
ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد .
پادشاه درآن یادداشت نوشته بود :
هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد .
|
ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :

|

|

|

|

|
این پست با شماره ۲۳۳۱ در تاریخ شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲ ۱۳:۵۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.