سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

چهارشنبه 9 خرداد 1403
    22 ذو القعدة 1445
      Wednesday 29 May 2024
        مقام معظم رهبری سید علی خامنه ای و انقلاب مردمی و جمهوری اسلامی ایران خظ قرمز ماست. اری اینجاسایت ادبی شعرناب است مقدمتان گلباران..

        چهارشنبه ۹ خرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        هر که بامش بیش و برفش بیشتر ،( زیر بام کوچک هم میشه خندید)
        ارسال شده توسط

        ابراهیم آروین

        در تاریخ : پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱ ۲۰:۴۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۸۵ | نظرات : ۱۲

        مدتی ست می‌خواهم با بعضی از این ضرب المثل های قدیمی بازی. کنم 
        ببخشید بازی که نه , نمی‌خوام کلاه سرشون بذارم 
        گفتن (آدم زنده وکیل وصی نمی‌خوای) البته که آنها واقعا زنده‌اند‌ هر روز با آدما‌ حرف می‌زنند 
        که این کارشان خود (آب در هاون کوفتن ست)  طرف زبان باباش‌ نمی‌فهمه ,حالا بیا و زبان ضرب المثل بفهم ,(مگه مغز خر خوردن ) بلانسبت شما,
         مغز آدمی که هر روز نهار و شام بشراست ,
         برای صبحانه هم دل روده و جگر , آخه آدمی که  تازه از خواب بیدار شده ، و شکم هم گرسنه, از قدیم گفتن نهار و شام  بذاریم کنار, صبحانه باید وعده‌اش کامل ، 
        با اینهمه‌ احشا‌ و املاح ادمی بماند بقیه‌اش, چه نیاز به مغز خر !
        کمی حساب کار از دستم در رفت ,می‌خواستم بگویم از آنجا که سایت‌هایی دروغ سازی , دروغ خوانی , دروغ گویی زیاد شدن 
        دیگه کسی نه حوصله‌ی خواندن داره نه وقتی و نه هم دل و دماغی برای کسی مانده , پس یکباره بگو هیچ و تمام ،نه، داخل پرانتز(سایت های خوب هم زیاد هستند مثل همین  ناب) حالا بریم روی حرف خودمان
        بخصوص با این سرعت سرسام آور تورم , بیکاری , عشق و عاشقی های مجازی , اعتیاد و هزار کوفت و زهر مار دنیای آدمی
        شنیدی که می‌گفتن (نون به نرخ روز می‌خوردند)
        این مثل مخصوص آن قدیما‌ست که افراد بسیار کم بودن 
        تا یکی فضولی میکرد می‌گفتن‌(شیشه خورده داری)
        از بین آن قدیمی‌ها , دو تا سه‌ نفر همیشه مقداری شیشه داخل جیب , زیر کلاه , یه جایی بالاخره قایم می‌کردن‌ 
        اما از آنجا که امروزه جمعیت زیاد , زمین هم 
        هی نفس نفس می‌زنه‌ , و فضایش روز به روز، هی کوچک و کوچک تر , از اون‌ طرف ,فقر تا دلت بخواه‌ زیاد 
        این عوامل باعث و منجر به نوعی رقابت شغلی ,
        تازه  اگر در قدیم شغلی خاص و مخصوص عده‌ای انگشت شمار ,
        الان اشتغالی ست عمومی که خیلی فراوان باید هنر داشته باشی تا بتوانی‌ حداقل( بخور نمیری) عایدت‌شود با مشقت های فراوان
        حالا میگی‌اند‌ (نون به نرخ روز نخور)وگرنه در این رقابت باید جانت هم رویش ببخشی
        البته نظریه کاملا کارشناسی شده جناب ضرب المثلا ست و باورش دست شما را می‌بوسد باور ش هم نکنید چیزی نمی‌شه هر کی راه خودش را می‌ره(عیسی بدین خود و موسی هم به دین خود) 
        بی‌خیال  ,فکرتان درگیر نکنید (زندگی صد سال اولش سخته)
        ببخشید یه کم طول کشید ممکن  الان مغزتان یه حرفایی به ما بزنه دیگه تمومش کردیم
        بخندید لطفاً ؛
        هدف‌مان لبخندی هرچند  تلخ 
        می‌خواستیم بر لبانتان بخندانیم
        با سپاس از چکش پر صلابت نگاهتان البته نزنید که بشکنیم
        آروین 1401
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۲۹۱۵ در تاریخ پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱ ۲۰:۴۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0