سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 12 اسفند 1399
    19 رجب 1442
      Tuesday 2 Mar 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        سه شنبه ۱۲ اسفند

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        مرتضی کیوان
        ارسال شده توسط

        لیلا طیبی (رها)

        در تاریخ : ۲ هفته پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۶ | نظرات : ۵

        مرتضی کیوان
        مرتضی کیوان (۱۳۰۰ خورشیدی اصفهان − ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تهران) شاعر، منتقد هنری، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی عضو حزب توده ایران بود. مرتضی کیوان در روزهای پس از کودتای ۲۸ مرداد، در حالی که سه تن از نظامیان فراری سازمان نظامی حزب توده را در خانه خود پنهان کرده‌بود، دستگیر و به جرم «خیانت»، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳، در زندان قصر تیر باران شد.
        او نخستین ویراستار ایرانی (همسرش در خاطرات خود ذکر می‌کند که کتاب «وداع با اسلحه» ارنست همینگوی به ترجمه نجف دریابندری و مروارید جان اشتاین‌بک ترجمه محمدجعفر محجوب را ویراستاری کرده است.) و پایه‌گذار انجمن ادبی شمع سوخته بوده‌است. وی همچنین کارمند و بعدها در دوران وزارت دکتر فاطمی، معاون وزیر در وزارت راه دولت مصدق بود. کیوان به ادبیات روسیه تسلط کامل داشت و نوشتارهای بسیاری دربارهٔ آن نوشت. مدیریت داخلی مجله «بانو»، دبیری مجله «جهان نو» و عضویت در هیئت تحریریه مجله «کبوتر صلح» در دهه ۱۳۲۰ و آغاز دهه ۱۳۳۰ از عمده مسئولیت‌های فرهنگی و روزنامه‌نگاری او بود.
        مرتضی کیوان از سال ۱۳۲۴ به عضویت حزب توده درآمده و در کنار فعالیت سیاسی در این حزب، سردبیری مجلات و روزنامه‌های مختلفی را نیز بر عهده داشت. او با تسلط و چیرگی قابل تحسینی که بر روی ادبیات مدرن چپ دنیا داشت به دُرستی حلقه اتصال بسیاری از شاعران و نویسندگانی نظیر احمد شاملو، سیاوش کسرایی، مصطفی فرزانه، هوشنگ ابتهاج، نجف دریابندری و ... بوده‌است. احمد شاملو، نیما یوشیج، سیاوش کسرایی، سایه و احسان طبری در سوگ او شعرهایی سروده‌اند.
        مرتضی کیوان در خانواده‌ای فقیر چشم گشود. ابتدای نوجوانی و زمانی که کلاس نهم بود، پدرش مُرد و فقر، بیشتر بر خانواده‌اش سایه افکند. با مرگ پدر مسئولیت‌های زندگی زودتر از آنچه تصور داشت، گریبانش را گرفت و سرپرست خانواده شد. هم‌زمان با درس خواندن کار می‌کرد. کیوان در دبیرستان مروی دیپلم گرفت. سپس به خدمت دولت درآمد و در وزارت راه مشغول به‌کار شد. در آنجا، زیرنظر آموزشگاه فنی دوره‌ای تخصصی آموزش دید و برای انجام وظیفه در سال۱۳۲۳ به شهر همدان اعزام شد. در ۲۷ خرداد سال ۱۳۳۳ و در سن ۳۳ سالگی با پوران سلطانی که زاده همدان است ازدواج کرد که تنها ۶۹ روز زندگی مشترک را با هم تجربه کردند. کیوان در تمام دوران زندگی بسیار می‌خواند و می‌نوشت. یادداشت‌های شخصی‌اش که معمولاً نقد و تجزیه و تحلیل کتاب‌ بود، کم‌کم به نقد ادبی تبدیل شد و به‌تدریج از بایگانی شخصی پا به مطبوعات و مجلات گذاشت و حاصل آن‌ها صدها نقد کتاب، نقد ادبی، یاددشت سیاسی، شعر، داستان کوتاه و طرح مسائل اجتماعی شد. از مرتضی کیوان جز تعدادی نامه‌ که به دوستان خود نوشت و مقالاتی که روزنامه‌های وقت چاپ کردند، اثری باقی نمانده است.
        هوشنگ ابتهاج در وصف او سروده: «من در تمام این شب یلدا/ دست امید خسته خود را/ در دست‌های روشن او می‌گذاشتم/کیوان ستاره بود/ با نور زندگی کرد/ با نور درگذشت.»
        احمد شاملو آن سال را چنین توصیف می‌کند: 
        «سال بد/ سال بد/ سال اشک/ سال شک/ سال روزهای دراز و استقامت‌های کم/ سالی که غرور گدایی کرد/ سال پست/ سال درد/ سال عزا/ سال اشک پوری/ سال خون مرتضا.»
        کسرایی در مهر ۱۳۳۴ شعر یادگار را به یاد کیوان سرود. «ای عطر ریخته، ای عطر گریخته، دل عطردان خالی و پر انتظار توست، غم یادگار توست». او اشعار «گهواره شب» و «پاییز درو» را نیز برای کیوان سروده است. به گفته دختر سیاوش کسرائی، پدرش علاقه زیادی به مرتضی کیوان داشت و هرگاه اسم مرتضی کیوان که می‌آمد، اشک در چشم پدرش (سیاوش کسرایی) جمع می‌شد.
        شاهرخ مسکوب می‌گوید در زندان دو چیز او را زنده نگه داشت، یکی مادرش و دیگری یاد دوستش مرتضی کیوان، که در مهرماه همان سال تیرباران شده بود.
        اسلامی ندوشن می‌گوید: کیوان فردی بود «با طبع ملایم و رمانتیک‌گونه» كه استعداد بیشتری برای طرفداری از نهضت‌های صلح‌جویانه از نوع گاندی داشت.
        - سطرهایی از یادداشت‌های کیوان:
        (۱)
        «می‌خواستم لجن‌زار کثیفی که نام آن را اجتماع نهاده‌ایم را دگرگون سازم. راه پایان این ناهنجاری، تغییر سیاست است و اعتلای فرهنگ»
        (۲)
        «جوانی هستم احساساتی که زیبایی را در هرچه باشد، در طبیعت، نقاشی، زن و موسیقی به یک‌اندازه دوست دارم؛ ولی شعر خوب را به همه آن‌ها ترجیح می‌دهم.»
        - نمونه شعر:
        کاش در روی زمین ظلم از آغاز نبود
         زندگی، اینهمه پیچیده و پر راز نبود
         صحبت از بستن و زنجیر نمی کرد کسی 
         کاش در حد قفس، وسعت پرواز نبود
         جوجه ها کاش، ز پرواز نمی ترسیدند 
         آسمان، در قُرُق قِرقی و شهباز نبود
         محتسب، کار به مستان گذرگاه نداشت 
         کاش، جز میکده ها جای دگر باز نبود
         کاش دستی که سبوهای خرابات شکست 
         غافل از آه جگر سوز سبو ساز نبود
         صحبت از خوب و بد زاغ و زغن نیست ولی 
         بلبلی، با زغنی کاش، هم آواز نبود
         شعله ای کاش نمی سوخت پری را هرگز 
         از ازل شمع چنین دلبر و طناز نبود
         باغ، در چنبره ی خار گرفتار نبود
         کاش در مسلک نیکان، سخن‌ از ناز نبود
         کاش "کیوان" به مدار دگری می چرخید 
         کاش در چرخه ی ما، غمزه و غماز نبود

        جمع‌آوری: 
        #لیلا_طیبی (رها)

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۰۹۵۱ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        طوبی آهنگران
        ۲ هفته پیش
        بانو جانم بسیار زیبا
        نوشته اید
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        ۲ هفته پیش
        درود
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        میلاد همتی زاد (مهجور)
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما🌷🌷

        لطفا از صفحه من هم بازدید کنید و بنده رو از نظراتتون آگاه کنید🌷
        بهروز عسکرزاده
        ۲ هفته پیش
        با درود بر شما
        سیاوش کسرایی پس از اعدامِ مرتضی کیوان، شبی به خانۀ نیما یوشیج رفت. دقیقاً نمی‌دانیم که در آن شب میانِ این دو شاعر با یادِ رفیقِ مشترکِ "به آن دیار سفرکرده"شان چه گذشت. امّا از همین رباعیِ نیما که در آن شب، دربارۀ همان شب و به یادِ مرتضی کیوان سروده شده است، می‌توان تصوّراتی داشت.
        سیاوش کسرایی در یادداشتی نوشته است که آن شب در خانۀ نیما گریست...

        "بیچاره ندانست که چون می‌گریم
        گریید و نه آگاه که خون می‌گریم

        چون شب بگذشت و مستی آرام گرفت
        دانست که من با چه جنون می‌گریم." (نیما یوشیج).

        و یک رباعی از مرتضی کیوان:
        "من عزّتِ نفس را به مستی ندهم
        عقل و خِرَدم به دستِ پستی ندهم

        در باغ بسی نشاط و مستی باشد
        من مستیِ این به نرخِ هستی ندهم."

        سپاس فراوان از شما رهاخانم که گاه‌گاه با چنین یادداشت‌ها یادی از هنرمندان و ادیبان و استوارانِ نامیرا می‌کنید.
        باشید و بتابید.
        خندانک خندانک
        حسین رضایی
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0