سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 8 آبان 1399
  • شهادت محمدحسين فهميده، بسيجي 13 ساله - روز نوجوان - روز بسيج دانش‌آموزي
13 ربيع الأول 1442
    Thursday 29 Oct 2020
      فعال باشیم، ولی ملایم، عادل باشیم، ولی با گذشت. پروفسور حسابی

      پنجشنبه ۸ آبان

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      دونفر غیر مسلمان باهم دیگر دوست بودند با هم عهد بستند که
      ارسال شده توسط

      قربانعلی فتحی (تختی)

      در تاریخ : ۲ هفته پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۵۳ | نظرات : ۰

      دونفر غیرمسلمان با هم دیگر  دوست بودند باهم دیگر عهد  بستند که هرکدام  زودتر  ازدنیا رفت  به
       خواب دیگری بیاید واز اتفاقات ان دنیا برایش تعریف نماید 
        پس از مدتها یکی ازانها به رحمت خدارفت  زمانی 
       بگذشت و خبری نشد رفیق هرشب انتظار میکشید که دوستش رادرخواب به بیند نشد تا یک سال طول کشید  پس ازیکسال اورا درخواب دید درباغی دلگشا بسر می برد 
      رفیق زنده  گفت مگر تو قول ندادی  که به خواب من بیایی چرا انقدر طولش دادی
       
       رفیق مرده گفت برادر وضع اینجا مثل دنیا نیست
       
      اینجا همه چیز زره ای به حساب است
       
      وقتی من مردم خودم  تامدتی در بیابانی خشک     وتفدیده  سرگردان    بودم تا اینکه 
          روزی طوفانی شد وخودر اناگهان در دادگاهی حاضردیدم 
       پس از پرسشهای بسیار ازکارهای خوب وبد من گفتند
         توکه دین درستی نداری اعمال خوبی هم که نداری دستور      جهنم  برایم صادرشد 
         درهمان لحظه به خود لرزیدم ودردل گفتم خدایا
       
           اگر من بدکردم تو بخشنده ای  نجاتم بده که
       ناگهان مردی خوش سیماواردشد به انها
       
      گفت فرستی باو بدهید تافکر کند شایددرد نیاکه بوده کار خوبی
       
      کرده باشد و بیاد بیاورد ناگهان دوباره
      طوفا نشد و
      من خودم را درهمان بیبان دیدم مدتی سرگردان وگریان تا اینکه
       یادم امد دردنیا که بودم روزی دربازار میوه فروشان قدم میزدم
        درمغا زه دوستم  میوه به من تعارف کرد
      من  یک عددسیب برداشتم تا اینکه امدم بخورم
       
      زنی رادیدم که طفلی  در بقل دارد انجا ایستاده
      بود
       ا ن طفل  تمام رو حش دران سیب بودکه دردستم بود من ان سیب را
      نصف کردم نیمی ازانرا به   ان طفل دادم  
         درهمان لحظه 
       دوباره طوفان شدوخودرا دران دادگاه حاضر دیدم 
      دوباره انمرد
      خوش صورت امد وگفت به خاطر همان نصف
       
      سیب که به انطفل دادی خداوند تورا بخشیده
         ازاین پس ازادی
         وفعلا دراین باغ دلگشا هستم تاروز رستاخیز..
       
       
         الله واکبر از کار خداوند.که کوهی را به کاهی
       
        میبخشد   خداوندا  همه بندگانت مورد عنایتت
        ببخش وبیامرز  امین.   مارهم بفضل ورحمت
          خودت  ببخش وبیامرز   
       
       
       
      فتحی.. تختی..  مهر ماه               ۱۳۹۹  شمسی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۰۴۰۸ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0