سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 28 بهمن 1398
    24 جمادى الثانية 1441
      Monday 17 Feb 2020
        قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ عرض کرد: بار الها، به لطف و کرمت از خطای من در گذر و مرا ملک و سلطنتی عطا فرما که پس از من احدی را نسزد، که تو تنها بخشنده بی عوضی. 35 سوره ص

        دوشنبه ۲۸ بهمن

        بیمه یاس

        شعری از

        ایمان کاظمی ( متخلص به ایمان )

        از دفتر به رنگ دل ( مجموعه اشعار نو و تصنیف ها ) نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸ ۲۳:۲۰ شماره ثبت ۷۷۸۷۵
          بازدید : ۶۸   |    نظرات : ۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        آخرین اشعار ناب ایمان کاظمی ( متخلص به ایمان )

        تا که هستی بنویس
        آخر  ثانیه ها پیدا نیست
        چند خطی بنویس
        شاید از فکر تو امروز بماند اثری
        .
        چند خطی از شعر 
        چند بندی از غم
        دو سه بندی اندوه
        چند خطی لبخند
        .
        همه‌ی حرف من این است در این چند ردیف ؛
        .
        ما که منشور نوشتیم برای سگ و موش
        پس چرا نیم نگاهی نکنیم
        به غم بی کسی مادر غلتیده به خون
        یا به اشک غلتان 
        ز لب چشم پدر
        یا بر آن مثنوی آتش و مرگ
        که در آن دختر دردانه‌ی رز
        می دَود از سر ترس
        تا رسد در بغل وحشی دژبان بلا
        .
        خوش بحال من و تو
        خوش بحال تو و ما
        خوش بحال سگ و سنجاب که در امنیتند
        .
        وای بر ما که عجب جامعه ای ساخته ایم
        وای بر کودک آواره‌ی جنگ
        که همه جرم بزرگش این است
        اعتقاد پدرش نیست بر اندیشه‌ی من
        .
        .
        شیخ غداره کش و مفتی مجنون زمان
        که ندارد خبر از وحشت آن غنچه‌ی رز
        به غلامان و ندیمان خمارش می گفت
        باید آن را له کرد
        باغ و بستان و سرایش سوزاند
        تا بفهمند همه
        دین ما مظهر عشق است و صفا
        .
        نیست یک کس که بپرسد ملکا
        اعتقادت بر چیست ؟
        ما همه انسانیم
        همه از شبنم و خاک
        همه با رقص کبوتر به هوا می خندیم
        ما همه مست گل لاله و عشقیم هنوز
        تا که پروانه ی عشق
        دور شمع دل ما می رقصد
        چه نیازی است به بمب افکن و تیر ؟
        .
        .
        بِشِکن کهنه نقابت بشکن
        حامی محترم آب و گُل و باد و هوا
        نگران سگ و ناراحت دل شوره‌ی گرگ
        تا نمایان سازی
        پرنیانی که در آن
        اژدهایی است نهان تشنه به خون
        اژدری خفته و مسخ زر و زور
        .
        نکند این دوران
        ارزش ماهی و اسب و میمون
        بیش از آدم شده است ؟
        .
        دوستان گوی سیاست نجس است
        دست بر آن نبرید
        چوب چوگان به سر آن نزنید
        بار اندوه ضعیفان به تن خود نکشید
        عاقبت می شکند
        کمر ظلم ز سنگینی آه مظلوم
        .
        .
        یاس را بیمه کنیم
        یا بیایید دمی
        گل محبوبه‌ی احساس زمان بیمه کنیم
        تا بماند همه فصل و همه سال
        در دل باغچهٔ مهر و محبت با ما
        تا که آذین کند از ناز تنش محفل ما
        تا که مُشکین کند از عطر وجودش دل ما
        یاس را بیمه کنیم
        یاس را بیمه کنیم ...
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0