سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 8 مرداد 1400
  • روز بزرگداشت شيخ شهاب الدين سهروردي، شيخ اشراق
22 ذو الحجة 1442
    Friday 30 Jul 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      آنكه میتواند، انجام می‌دهد، آنكه نمی‌تواند انتقاد می كند. «جرج برنارد شاو»

      جمعه ۸ مرداد

      علی ورد و ذکر جهان

      شعری از

      فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب

      از دفتر گر حوصله فرمایی جز عشق نبینی هیچ نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۰۰۵۲۵
        بازدید : ۶۳   |    نظرات : ۲۰

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب
      آخرین اشعار ناب فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب

      علی علی به چه نامی بخوانمت 
      *****
      ندانمت به چه نامی بخوانمت همه جانی !
      علی علی چه بگویم که ذکر اهل جهانی
      چه می توان به حقیقت شنید و گفت به وصفت
      کمال عقل و دلیل دل و فضیلت جانی
      خدا به اهل شریعت وفای عشق تو آموخت
      زهی شرافت ایمان ؛ زهی فرّ صمدانی
      علی کرامت عشق و علی حقیقت دانش
      فزون ز عدل و فراتر زعشق نیست گمانی  
      به دشمنی دل دشمن شرار قهر فروزد
      به دوستی که نهد مرهمی به زخم نهانی؟!
      به صدر و ذیل جهان نیست التفات علی را
      گزیده است علی دولتی به گرده ی نانی 
      چه بینواست جهانی که بی علی ست خدایا 
      چه رونق است زمان را که نیست فخر جهانی
      وفای خلق به پایان رسد اگر که یتیمی 
      شبی گرسنه بخوابد برآستان گرانی  
       فرید آزادبخت
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و دلنشین بود
      در صف ملای متقیان حضرت علی علیه السلام خندانک
      سعید صادقی (بیدل)
      سعید صادقی (بیدل)
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب
      سلام و درود استاد عزیز
      از لطف و عنایت کریمانه حضرتعالی بسیار ممنون و متشکرم .
      نسخه ویرایش شده شعر تقدیم حضور با سعادت جنابتان می گردد .

      علی
      ندانمت به چه نامی بخوانمت که تو جانی !

      هوالعلی به تو گفتا علی که جان جهانی

      چه می توان به حقیقت شنید و گفت به وصفت

      کمال عقل و دلیل دل و فضیلت جانی

      خدا به اهل شریعت وفای عشق تو آموخت

      زهی شرافت ایمان ؛ زهی فرّ صمدانی

      علی کرامت عشق و علی حقیقت دانش

      فزون ز عقل و فراتر زعشق نیست گمانی  

      به دشمنی دل دشمن شرار قهر فروزد

      به دوستی که نهد مرهمی به زخم نهانی؟!

      به صدر و ذیل جهان نیست التفات علی را

      گزیده است چنان دولتی به گرده ی نانی 

      چه بینواست جهانی که بی علی ست خدایا 

      چه رونق است زمین را که نیست فخر زمانی

      وفای خلق به پایان رسد اگر که یتیمی 

      شبی گرسنه بخوابد برآستان گرانی  

      اگرچه نیست دلی در خرابه های سیاست

      زبان به طعنه گشودم که باره مست نرانی

      هزار جان گرامی بسوخت در غم رویش

      نگاه گر نکند چاره چیست چون نتوانی ؟

      هلاک خویش نجستم مگر به دولت وصلت

      که سر به پای تو افتد دمی که نیک بدانی

      به سینه سنگ علی زد کسی که خصم علی بود

      به عشق تا چه کند دوستی که داشت نشانی

      طریق مردمی و عدل گرچه خوار بیافتد

      به مردمی که روا نیست ترک عشق و جوانی

      چگونه زیست جوانمرد بی نصیب دریغا

      نه دلبری نه نگاری نه دل نه سر روانی

      حریف زهد گدایان نشد کسی که به عمرش

      وجود عاشق خود باخت هم به لقمه نانی

      از آن به خلوت رندان عزیز شد غم خوبان

      که عشق با سر زلف تو کرد مکر و تبانی

       فرید آزادبخت
      ارسال پاسخ
      بهنود کیمیائی
      ۲ هفته پیش
      درودها





      ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
      سعید صادقی (بیدل)
      سعید صادقی (بیدل)
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب
      سلام و درود استاد عزیز
      از لطف و عنایت کریمانه حضرتعالی بسیار ممنون و متشکرم .
      نسخه ویرایش شده شعر تقدیم حضور با سعادت جنابتان می گردد .

      علی
      ندانمت به چه نامی بخوانمت که تو جانی !

      هوالعلی به تو گفتا علی که جان جهانی

      چه می توان به حقیقت شنید و گفت به وصفت

      کمال عقل و دلیل دل و فضیلت جانی

      خدا به اهل شریعت وفای عشق تو آموخت

      زهی شرافت ایمان ؛ زهی فرّ صمدانی

      علی کرامت عشق و علی حقیقت دانش

      فزون ز عقل و فراتر زعشق نیست گمانی  

      به دشمنی دل دشمن شرار قهر فروزد

      به دوستی که نهد مرهمی به زخم نهانی؟!

      به صدر و ذیل جهان نیست التفات علی را

      گزیده است چنان دولتی به گرده ی نانی 

      چه بینواست جهانی که بی علی ست خدایا 

      چه رونق است زمین را که نیست فخر زمانی

      وفای خلق به پایان رسد اگر که یتیمی 

      شبی گرسنه بخوابد برآستان گرانی  

      اگرچه نیست دلی در خرابه های سیاست

      زبان به طعنه گشودم که باره مست نرانی

      هزار جان گرامی بسوخت در غم رویش

      نگاه گر نکند چاره چیست چون نتوانی ؟

      هلاک خویش نجستم مگر به دولت وصلت

      که سر به پای تو افتد دمی که نیک بدانی

      به سینه سنگ علی زد کسی که خصم علی بود

      به عشق تا چه کند دوستی که داشت نشانی

      طریق مردمی و عدل گرچه خوار بیافتد

      به مردمی که روا نیست ترک عشق و جوانی

      چگونه زیست جوانمرد بی نصیب دریغا

      نه دلبری نه نگاری نه دل نه سر روانی

      حریف زهد گدایان نشد کسی که به عمرش

      وجود عاشق خود باخت هم به لقمه نانی

      از آن به خلوت رندان عزیز شد غم خوبان

      که عشق با سر زلف تو کرد مکر و تبانی

       فرید آزادبخت
      ارسال پاسخ
      محسن ابراهیمی ( غریب )
      ۲ هفته پیش
      درود برشما خندانک خندانک خندانک
      زیبا بود خندانک خندانک
      سعید صادقی (بیدل)
      سعید صادقی (بیدل)
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب
      سلام و درود استاد عزیز
      از لطف و عنایت کریمانه حضرتعالی بسیار ممنون و متشکرم .
      نسخه ویرایش شده شعر تقدیم حضور با سعادت جنابتان می گردد .

      علی
      ندانمت به چه نامی بخوانمت که تو جانی !

      هوالعلی به تو گفتا علی که جان جهانی

      چه می توان به حقیقت شنید و گفت به وصفت

      کمال عقل و دلیل دل و فضیلت جانی

      خدا به اهل شریعت وفای عشق تو آموخت

      زهی شرافت ایمان ؛ زهی فرّ صمدانی

      علی کرامت عشق و علی حقیقت دانش

      فزون ز عقل و فراتر زعشق نیست گمانی  

      به دشمنی دل دشمن شرار قهر فروزد

      به دوستی که نهد مرهمی به زخم نهانی؟!

      به صدر و ذیل جهان نیست التفات علی را

      گزیده است چنان دولتی به گرده ی نانی 

      چه بینواست جهانی که بی علی ست خدایا 

      چه رونق است زمین را که نیست فخر زمانی

      وفای خلق به پایان رسد اگر که یتیمی 

      شبی گرسنه بخوابد برآستان گرانی  

      اگرچه نیست دلی در خرابه های سیاست

      زبان به طعنه گشودم که باره مست نرانی

      هزار جان گرامی بسوخت در غم رویش

      نگاه گر نکند چاره چیست چون نتوانی ؟

      هلاک خویش نجستم مگر به دولت وصلت

      که سر به پای تو افتد دمی که نیک بدانی

      به سینه سنگ علی زد کسی که خصم علی بود

      به عشق تا چه کند دوستی که داشت نشانی

      طریق مردمی و عدل گرچه خوار بیافتد

      به مردمی که روا نیست ترک عشق و جوانی

      چگونه زیست جوانمرد بی نصیب دریغا

      نه دلبری نه نگاری نه دل نه سر روانی

      حریف زهد گدایان نشد کسی که به عمرش

      وجود عاشق خود باخت هم به لقمه نانی

      از آن به خلوت رندان عزیز شد غم خوبان

      که عشق با سر زلف تو کرد مکر و تبانی

       فرید آزادبخت
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      ۲ هفته پیش
      استاد عزیز
      چقدر فصاحت کلام
      چقدر استواری اوزان
      چقدر بینش بالا در استفاده از کلمات


      بسیار زیبا بود جناب آزادبخت عزیز خندانک
      فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب
      سلام و درود استاد عزیز
      از لطف و عنایت کریمانه حضرتعالی بسیار ممنون و متشکرم .
      نسخه ویرایش شده شعر تقدیم حضور با سعادت جنابتان می گردد .

      علی
      ندانمت به چه نامی بخوانمت که تو جانی !

      هوالعلی به تو گفتا علی که جان جهانی

      چه می توان به حقیقت شنید و گفت به وصفت

      کمال عقل و دلیل دل و فضیلت جانی

      خدا به اهل شریعت وفای عشق تو آموخت

      زهی شرافت ایمان ؛ زهی فرّ صمدانی

      علی کرامت عشق و علی حقیقت دانش

      فزون ز عقل و فراتر زعشق نیست گمانی  

      به دشمنی دل دشمن شرار قهر فروزد

      به دوستی که نهد مرهمی به زخم نهانی؟!

      به صدر و ذیل جهان نیست التفات علی را

      گزیده است چنان دولتی به گرده ی نانی 

      چه بینواست جهانی که بی علی ست خدایا 

      چه رونق است زمین را که نیست فخر زمانی

      وفای خلق به پایان رسد اگر که یتیمی 

      شبی گرسنه بخوابد برآستان گرانی  

      اگرچه نیست دلی در خرابه های سیاست

      زبان به طعنه گشودم که باره مست نرانی

      هزار جان گرامی بسوخت در غم رویش

      نگاه گر نکند چاره چیست چون نتوانی ؟

      هلاک خویش نجستم مگر به دولت وصلت

      که سر به پای تو افتد دمی که نیک بدانی

      به سینه سنگ علی زد کسی که خصم علی بود

      به عشق تا چه کند دوستی که داشت نشانی

      طریق مردمی و عدل گرچه خوار بیافتد

      به مردمی که روا نیست ترک عشق و جوانی

      چگونه زیست جوانمرد بی نصیب دریغا

      نه دلبری نه نگاری نه دل نه سر روانی

      حریف زهد گدایان نشد کسی که به عمرش

      وجود عاشق خود باخت هم به لقمه نانی

      از آن به خلوت رندان عزیز شد غم خوبان

      که عشق با سر زلف تو کرد مکر و تبانی

       فرید آزادبخت
      ارسال پاسخ
      حدیث عبدلی (یارا)
      ۲ هفته پیش
      چه می توان به حقیقت شنید و گفت به وصفت
      کمال عقل و دلیل دل و فضیلت جانی
      خدا به اهل شریعت وفای عشق تو آموخت
      زهی شرافت ایمان ؛ زهی فرّ صمدانی

      ____________
      ________________________ خندانک

      با سلام و درود

      جناب آذر بخت گران قدر

      بسیار زیبا و دل انگیز نگاشته اید

      لذت بردم از رقص قلم تان

      مانا باشید به شاعرانگی _______ خندانک
      سعید صادقی (بیدل)
      سعید صادقی (بیدل)
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب
      سلام و درود استاد عزیز
      از لطف و عنایت کریمانه حضرتعالی بسیار ممنون و متشکرم .
      نسخه ویرایش شده شعر تقدیم حضور با سعادت جنابتان می گردد .

      علی
      ندانمت به چه نامی بخوانمت که تو جانی !

      هوالعلی به تو گفتا علی که جان جهانی

      چه می توان به حقیقت شنید و گفت به وصفت

      کمال عقل و دلیل دل و فضیلت جانی

      خدا به اهل شریعت وفای عشق تو آموخت

      زهی شرافت ایمان ؛ زهی فرّ صمدانی

      علی کرامت عشق و علی حقیقت دانش

      فزون ز عقل و فراتر زعشق نیست گمانی  

      به دشمنی دل دشمن شرار قهر فروزد

      به دوستی که نهد مرهمی به زخم نهانی؟!

      به صدر و ذیل جهان نیست التفات علی را

      گزیده است چنان دولتی به گرده ی نانی 

      چه بینواست جهانی که بی علی ست خدایا 

      چه رونق است زمین را که نیست فخر زمانی

      وفای خلق به پایان رسد اگر که یتیمی 

      شبی گرسنه بخوابد برآستان گرانی  

      اگرچه نیست دلی در خرابه های سیاست

      زبان به طعنه گشودم که باره مست نرانی

      هزار جان گرامی بسوخت در غم رویش

      نگاه گر نکند چاره چیست چون نتوانی ؟

      هلاک خویش نجستم مگر به دولت وصلت

      که سر به پای تو افتد دمی که نیک بدانی

      به سینه سنگ علی زد کسی که خصم علی بود

      به عشق تا چه کند دوستی که داشت نشانی

      طریق مردمی و عدل گرچه خوار بیافتد

      به مردمی که روا نیست ترک عشق و جوانی

      چگونه زیست جوانمرد بی نصیب دریغا

      نه دلبری نه نگاری نه دل نه سر روانی

      حریف زهد گدایان نشد کسی که به عمرش

      وجود عاشق خود باخت هم به لقمه نانی

      از آن به خلوت رندان عزیز شد غم خوبان

      که عشق با سر زلف تو کرد مکر و تبانی

       فرید آزادبخت
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      ۲ هفته پیش
      سلام،بسیار عالی
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب
      سلام و درود استاد عزیز
      از لطف و عنایت کریمانه حضرتعالی بسیار ممنون و متشکرم .
      نسخه ویرایش شده شعر تقدیم حضور با سعادت جنابتان می گردد .

      علی
      ندانمت به چه نامی بخوانمت که تو جانی !

      هوالعلی به تو گفتا علی که جان جهانی

      چه می توان به حقیقت شنید و گفت به وصفت

      کمال عقل و دلیل دل و فضیلت جانی

      خدا به اهل شریعت وفای عشق تو آموخت

      زهی شرافت ایمان ؛ زهی فرّ صمدانی

      علی کرامت عشق و علی حقیقت دانش

      فزون ز عقل و فراتر زعشق نیست گمانی  

      به دشمنی دل دشمن شرار قهر فروزد

      به دوستی که نهد مرهمی به زخم نهانی؟!

      به صدر و ذیل جهان نیست التفات علی را

      گزیده است چنان دولتی به گرده ی نانی 

      چه بینواست جهانی که بی علی ست خدایا 

      چه رونق است زمین را که نیست فخر زمانی

      وفای خلق به پایان رسد اگر که یتیمی 

      شبی گرسنه بخوابد برآستان گرانی  

      اگرچه نیست دلی در خرابه های سیاست

      زبان به طعنه گشودم که باره مست نرانی

      هزار جان گرامی بسوخت در غم رویش

      نگاه گر نکند چاره چیست چون نتوانی ؟

      هلاک خویش نجستم مگر به دولت وصلت

      که سر به پای تو افتد دمی که نیک بدانی

      به سینه سنگ علی زد کسی که خصم علی بود

      به عشق تا چه کند دوستی که داشت نشانی

      طریق مردمی و عدل گرچه خوار بیافتد

      به مردمی که روا نیست ترک عشق و جوانی

      چگونه زیست جوانمرد بی نصیب دریغا

      نه دلبری نه نگاری نه دل نه سر روانی

      حریف زهد گدایان نشد کسی که به عمرش

      وجود عاشق خود باخت هم به لقمه نانی

      از آن به خلوت رندان عزیز شد غم خوبان

      که عشق با سر زلف تو کرد مکر و تبانی

       فرید آزادبخت
      ارسال پاسخ
      مسعود آزادبخت
      ۲ هفته پیش
      درود دایی عزیزم
      بسیار عالی خندانک خندانک خندانک
      فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب
      سلام و درود استاد عزیز و خواهرزاده گرانقدر و ادیبم
      از لطف و عنایت کریمانه حضرتعالی بسیار ممنون و متشکرم .
      نسخه ویرایش شده شعر تقدیم حضور با سعادت جنابتان می گردد .

      علی
      ندانمت به چه نامی بخوانمت که تو جانی !

      هوالعلی به تو گفتا علی که جان جهانی

      چه می توان به حقیقت شنید و گفت به وصفت

      کمال عقل و دلیل دل و فضیلت جانی

      خدا به اهل شریعت وفای عشق تو آموخت

      زهی شرافت ایمان ؛ زهی فرّ صمدانی

      علی کرامت عشق و علی حقیقت دانش

      فزون ز عقل و فراتر زعشق نیست گمانی  

      به دشمنی دل دشمن شرار قهر فروزد

      به دوستی که نهد مرهمی به زخم نهانی؟!

      به صدر و ذیل جهان نیست التفات علی را

      گزیده است چنان دولتی به گرده ی نانی 

      چه بینواست جهانی که بی علی ست خدایا 

      چه رونق است زمین را که نیست فخر زمانی

      وفای خلق به پایان رسد اگر که یتیمی 

      شبی گرسنه بخوابد برآستان گرانی  

      اگرچه نیست دلی در خرابه های سیاست

      زبان به طعنه گشودم که باره مست نرانی

      هزار جان گرامی بسوخت در غم رویش

      نگاه گر نکند چاره چیست چون نتوانی ؟

      هلاک خویش نجستم مگر به دولت وصلت

      که سر به پای تو افتد دمی که نیک بدانی

      به سینه سنگ علی زد کسی که خصم علی بود

      به عشق تا چه کند دوستی که داشت نشانی

      طریق مردمی و عدل گرچه خوار بیافتد

      به مردمی که روا نیست ترک عشق و جوانی

      چگونه زیست جوانمرد بی نصیب دریغا

      نه دلبری نه نگاری نه دل نه سر روانی

      حریف زهد گدایان نشد کسی که به عمرش

      وجود عاشق خود باخت هم به لقمه نانی

      از آن به خلوت رندان عزیز شد غم خوبان

      که عشق با سر زلف تو کرد مکر و تبانی

       فرید آزادبخت
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل احمدی
      ۲ هفته پیش
      روز قلم گرامی باد✒️
      🌻🌻
      🌻
      فرید آزادبخت متخلص به شهاب ثاقب
      سلام و درود استاد عزیز
      از لطف و عنایت کریمانه حضرتعالی بسیار ممنون و متشکرم .
      نسخه ویرایش شده شعر تقدیم حضور با سعادت جنابتان می گردد .

      علی
      ندانمت به چه نامی بخوانمت که تو جانی !

      هوالعلی به تو گفتا علی که جان جهانی

      چه می توان به حقیقت شنید و گفت به وصفت

      کمال عقل و دلیل دل و فضیلت جانی

      خدا به اهل شریعت وفای عشق تو آموخت

      زهی شرافت ایمان ؛ زهی فرّ صمدانی

      علی کرامت عشق و علی حقیقت دانش

      فزون ز عقل و فراتر زعشق نیست گمانی  

      به دشمنی دل دشمن شرار قهر فروزد

      به دوستی که نهد مرهمی به زخم نهانی؟!

      به صدر و ذیل جهان نیست التفات علی را

      گزیده است چنان دولتی به گرده ی نانی 

      چه بینواست جهانی که بی علی ست خدایا 

      چه رونق است زمین را که نیست فخر زمانی

      وفای خلق به پایان رسد اگر که یتیمی 

      شبی گرسنه بخوابد برآستان گرانی  

      اگرچه نیست دلی در خرابه های سیاست

      زبان به طعنه گشودم که باره مست نرانی

      هزار جان گرامی بسوخت در غم رویش

      نگاه گر نکند چاره چیست چون نتوانی ؟

      هلاک خویش نجستم مگر به دولت وصلت

      که سر به پای تو افتد دمی که نیک بدانی

      به سینه سنگ علی زد کسی که خصم علی بود

      به عشق تا چه کند دوستی که داشت نشانی

      طریق مردمی و عدل گرچه خوار بیافتد

      به مردمی که روا نیست ترک عشق و جوانی

      چگونه زیست جوانمرد بی نصیب دریغا

      نه دلبری نه نگاری نه دل نه سر روانی

      حریف زهد گدایان نشد کسی که به عمرش

      وجود عاشق خود باخت هم به لقمه نانی

      از آن به خلوت رندان عزیز شد غم خوبان

      که عشق با سر زلف تو کرد مکر و تبانی

       فرید آزادبخت
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0