سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 30 فروردين 1403
    10 شوال 1445
      Thursday 18 Apr 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        پنجشنبه ۳۰ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        داستان : آقا معلم کلاس ما
        ارسال شده توسط

        صابرخوشبین صفت

        در تاریخ : پنجشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۹ ۰۴:۰۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۰۸ | نظرات : ۰

         
        نیمه های سال تحصیلی بود و معلم کلاس پنجم ما که مرد نسبتا آرامی بود و به خاطر مشکلی که برایش پیش آمده بود ، در یک صبح سرد زمستانی به کلاس آمد و بعد از سلام و احوالپرسی ، آخرین درس آن روز را هم داد و زنگ دوم با حالتی گرفته و ناراحت رو کرد به ما و گفت :
        بچه های عزیز ، همانطور که خودتان هم در جریان هستید ، من یک مشکل خانوادگی برایم پیش آمده و از حالا به بعد جای خودم را به یک معلم جدید می دهم و از خدمت شما دانش آموزان خوب و عزیزم که بچه های خوب و درس خوانی بودید ، مرخص می شوم .
        بعد در حالی که آثار ناراحتی در چهره اش کاملا نمایان بود ، از تک تک ما خداحافظی کرد و در حالی که چشمانش پر از اشک شده بود ، از کلاس بیرون رفت و ما ماندیم و خاطرات خوبی که از آقا معلم مهربان و خوب داشتیم . 
        من در حالی که به شدت برایش ناراحت بودم ، به کنار پنجره رفتم و خودم را با تماشا کردن درختان و فضای سبز مدرسه مشغول کردم .
        برف که از صبح زود شروع به باریدن کرده بود هر لحظه داشت سنگین و سنگین تر می شد و حیاط مدرسه و پشت بامش را سفید پوش می کرد .
        از کنار پنجره به سمت میز رفتم و در حالی که می خواستم بر روی جایم بنشینم ، نگاهی به بچه های کلاس کردم و احساس کردم که همه مثل خودم ناراحت و گرفته هستند .
        سعید که بعل دست من نشسته بود نگاهی به من کرد و گفت : آرش بنظرت چه کسی جای آقا معلم می آید ؟
        و من که اشک در چشمانم حلقه زده بود ، سرم را پایین انداختم و گفتم :
        سعید جان بلاخره یکی جای آقا معلم می آید ولی بنظرم هر کسی هم که به جایش بیاید ، نمی تواند برای ما مثل آقا معلم باشد و ما به او و خوبیهایش عادت کرده بودیم و آنقدر خوب و مهربان بود ، همه ی ما به خاطر حرفها و مهربانیهایش ، درس می خواندیم و حتی سیاوش و رضا هم که بچه های درس نخوان و تنبلی بودند ، به خاطر آقا معلم که مرتب و هر روز ما را نصیحت می کرد ، پیشرفت داشتند و خودشان را در درس به پای بچه های دیگر کلاس رساندند و تلاش زیادی کردند .
        همین مسعود و مرتضی و اضغر ، چقدر فضول و بازیگوش بودند . ولی حرفهای آقا معلم آنها را از آن رو به این رو کرده بود .
        سامان و وحید چقدر بی انظباط بودند و چه روزهایی که به کلاس نمی آمدند و اگر هم می آمدند ، دیر می آمدند و زود می رفتند و آقا معلم چه راحت با آنها صحبت کرد و آنها دیگر مرتب و درست و حسابی در کلاس حاضر می شدند .
        خیلی چیزهای دیگر هم بود که همه ی اینها به خاطر تلاش خستگی ناپذیر آقا معلم به بار نشست و به همه ی ما درس زندگی و آینده آموخت .
        در حالی که داشتم با سعید حرف می زدم ، بچه های دیگر ساکت و آرام روی میزهای خود نشسته بودند و انگار حال و حوصله ی حرف زدن نداشتند .
        زنگ کلاس زده شد ولی همه ی ما که به خاطر رفتن آقا معلم ، ناراحت بودیم ، هیچ کدام از کلاس بیرون نرفتیم و در همان حال و در حالی که روی میز نشسته بودیم ، فقط به همدیگر نگاه می کردیم و حوصله ی حرف زدن نداشتیم .
        زنگ تفریح به پایان رسید و صدای دانش آموزان دیگر به گوش می رسید که داشتند به کلاسهای خود وارد می شدند .
        اما ما دانش آموزان کلاس پنجم در همان حال نشسته بودیم و فقط به همدیگر نگاه می کردیم .
        زنگ آخر هم به پایان رسید و در حالی که همه از رفتن آقا معلم ناراحت بودیم ، کیف خود را به دست گرفتیم و با ناراحتی و بی حوصلگی از کلاس خارج شدیم .
        حیات مدرسه از برف پر شده بود و ما که همیشه موقع باریدن برف بازیگوشی مان گل می کرد ، آن روز حتی حوصله ی خود را هم نداشتیم و با ناراحتی از مدرسه بیرون زدیم و به سمت خانه حرکت کردیم .
        پایان
        صابر خوشبین صفت
        اهواز : 21 فروردین 1399

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۸۷۷ در تاریخ پنجشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۹ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0