سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 8 اسفند 1398
  • روز امور تربيتي و تربيت اسلامي
5 رجب 1441
    Thursday 27 Feb 2020
      هنگام نیكبختی است كه باید بیمناك بود؛ هیچ چیز تهدید آمیزتر از سعادت نیست. موریس مترلینگ

      پنجشنبه ۸ اسفند

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      حقانیت اهل بیت(ع)
      ارسال شده توسط

      حاج مهدی عاطف

      در تاریخ : حدود ۱ ماه پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۹۴ | نظرات : ۰

      بنام خالق هستی
      و درود بر خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی(ص)
       قضیه از این قرار بود که حقیر باغی در جنوب اصفهان منطقه مرغ دارم که چند سال قبل برای انجام کاری سه نفر کارگر افغان را روز جمعه به باغ بردم
      ظهر پس از صرف نهار  مشغول نماز شدم آنها هم به امامت یکی از آنها که او را ملا می نامیدند شروع به جماعت کردند.بعد از نماز به صرف چایی مشغول شدند و بحث ما با ملا از جایی شروع شد که از او سوال کردم چرا شما دست بسته نماز می خوانید؟ مگر پیغمبر(ص) اینگونه نماز می خوانده اند؟
      گفت: نه
      گفتم پس شما به دستور چه کسی اینگونه نماز می خوانید؟
      گفت: به دستور خلیفه پیامبر عمر رضی ا...
      گفتم مگر عمر را پیامبر به خلافت بعد از خودش منصوب کرد؟
      ملا گفت : نه عمر را صدیق اکبر ابوبکر خلیفه بعد از خودش تعیین کرد
      گفتم مکر ابوبکر را پیامبر به خلافت بعد از خود منصوب نمود
      گفت : نه بعد از رحلت نبی اکرم صحابه او را برای خلافت تعیین کرده و با او بیعت نمودند
      گفتم به گفته خود شما ابوبکر را هم پیغمبر برای خلافت تعیین ننموده است و صحابه با او بیعت کرده اند لذا ابوبکر منتخب مردم بود. پس جرا اجازه نداد پس از مرگش مردم خلیفه خود را انتخاب کنند؟ و خودش عمر را به جانشینی و خلیفه مسلمین بعد از مرگش منصوب نمود
      گفت: ابو بکر اینگونه صلاح امت را دید که عمر را انتصابی بجای خودش تعیین کندادامه دارد..
      گفتم چرا عمر نگذاشت مردم خلیفه بعد از او را انتخاب کنند؟ و آن شورا را تعیین کرد و آن جلسه سقیفه بنی ساعده به آن گونه  تشکیل شد؟
      موضوع آن جلسه را شما میگویی یا من بگویم؟
      ملا گفت: من به درستی نمی دانم شما بگویید
      قابل ذکر است که این ملا عضو طا لبان بود و به گفته خودش مدتی هم جهاد میکرده است
      پس از نهار آن دو نفر کارگر سرکار رفتند و من و ملا ادامه دادیم
       
      ادامه دارد

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۶۶۴ در تاریخ حدود ۱ ماه پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0