سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 10 فروردين 1399
  • همه پرسي تغيير نظام شاهنشاهي به نظام جمهوري اسلامي ايران، 1358 هـ‌.ش
5 شعبان 1441
  • ولادت حضرت امام زين العابدين عليه السلام، 38 هـ ق
Sunday 29 Mar 2020
    یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

    يکشنبه ۱۰ فروردين

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    جسور
    ارسال شده توسط

    نوید خوشنام

    در تاریخ : ۶ روز پیش
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۹ | نظرات : ۲

    باید جسور بود. آنقدر جسور، که عشق را فریاد زد و آنقدر دیوانه، که اگر شده‌ حتی برای یک بار، تمامِ دوست داشتنت را برداری و بر سرِ معشوق بکوبی.
    باید عاشق بود. آنقدر که یک شب قلبت سرریز شود از تمام ناگفته ها و خودت و دلِ دیوانه ات را برداری و سبز شوی در برابرش در گذارِ یک ‌کوچه ی تنها و تاریک و تنگ، که عرض شانه هات کیپ کند عرضِ شانه های کوچه را و تمام احساساتت را بیخِ گوشش سرش فریاد بزنی. هرکه باشی درنهایت یک بار برای همیشه باید مغز از احتمالات و معقولات و رسوماتِ منطقی بِکنی و دلت به دریا بیندازی که یا غرق شود یا شنا بیاموزد و بیایی و بگویی و بروی و او بماند و فکرِ اینکه یک مردِ دیوانه ی عاشق میخواهد یا یک زندگیِ پر از خط و خطوط منطقی .
    خودم را وصف میکنم نازنین!
    قصد دارم روزی به سراغت بیایم و میدانم که زندگی را پر از خط کشی های منطقی میخواهی و میدانم که آینده ی عاقلانه ی احمقانه ی از جوانی پیر و کوتاه داری و تو گویی انگار تمامِ عقل های دنیا را به ارث برده ای. میدانم آنقدر آسمان و ریسمان به هم میبافی و دیروز را به فردا و فردا را به فرداهاش ربط میدهی
    و آنقدر فکر میکنی و توی فکرهات غرق میشوی که دستِ آخر هم خودت ‌میمانی و یک حجم تنهایی و شانه هایی دور از دستِ سنگینِ کسی چون من و زیبایی هایی بدون استفاده که کسی برایش شعر نمیگوید و احساسی کفن شده با لَحَدی روی سرش و تمام.
    اما نمیگذارم. اجازه نمیدهم خودت و احساست را به‌گلوله های منطق بُکشی. دیوانه ات خواهم کرد زیبا!
    آنقدر دیوانه، که به فرضِ محال هم اگر خیالِ رفتن به سرم ‌بزند تمام قد بایستی و با آن نگاهِ درشت  از پایین به‌چشمهایم ‌خیره-اخم میکردی و لبِ سرخت را میگزیدی و دست هات را دورِ کمرم گره میزدی و روی نوکِ پنجه هات با بوسه ای دودِ رفتن را میپراندی از سرم.
     
    زیباست دیوانگی حضرتِ عقل. بشرطی که ‌تو دیوانه اش باشی.
    دیوانگی عالمی دارد و ما دیوانگان ... بگذار، روزِ عید دیدنیِ لب هامان برایت توضیح‌ خواهم داد.
     
    نوید خوشنام سه شنبه 30 تیر 94

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۹۸۰۶ در تاریخ ۶ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقدها و نظرات
    نازنین کریمی
    ۶ روز پیش
    بسیار زیبا و بی نظیر بود جناب خوشنام
    درود و هزاران درود به شما و قلم زیبای شماخندانک
    امین تهرانی
    ۳ روز پیش
    سلام

    سال نو مبارک خندانک

    کاش می شد ته این جمله رو عوض کنی

    اگر شده‌ حتی برای یک بار، تمامِ دوست داشتنت را برداری و بر سرِ معشوق بکوبی.

    منظورم بر سر معشوق کوبیدن بود. مثلا یه چیز دیگه به جاش بیاری
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0