سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
محل تبلیغات شما
تقویم روز
جمعه 4 فروردين 1396
  • عيد نوروز
27 جمادى الثانية 1438
    Friday 24 Mar 2017
      یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

      جمعه ۴ فروردين

      پست های وبلاگ

      شعرناب

      نگاره دوم
      اشعه های گم شده
      انگارسالها بود که به خواب رفته بود وقتی با صدایی آرام پلکهاش رو از هم باز کرد / همه جا تاریک بود / خیلی خوابیده بود و اینرو از حالی که داشت می فهمید / اما هنوز تاری ...
      ارسال شده در تاریخ ۴ روز پیش    بازدید:۲۹    نظرات: ۴

      آخرین نبرد ناخدا حرزاک
      دریا ی مواج با تمام قدرت خودش رو با قطعه یخهای عظیمش به آخرین کشتی باقیمانده از لشگر دریانوردان ناخدا حرزاک میکوبید / ناخدا با چند ده خدمه خودش و تعدادی از اجساد دژخیمانی ک ...
      ارسال شده در تاریخ ۵ روز پیش    بازدید:۳۱    نظرات: ۰

      پناهگاه سرد
      همیشه برداشتم از جنگل این بود/ با جایی طرفم که پر از درخت و گیاه های مختلف باید باشه به همراه کلی حیوانات غیر اهلی که بعضی هاشون خطرناک هستن / اما اینجا .../خصوصا بعد از غروب آفتاب /ا ...
      ارسال شده در تاریخ ۶ روز پیش    بازدید:۲۳    نظرات: ۲

      به نام خدا
      یک لبخند !!
      علی بر دیوار تکیه داده بود و به چند پسر جوان که در آن طرف کوچه بودند خیره شده بود بی آن که فکرش پیش آنها باشد .
      یکی از آن پسر ها که حواسش به علی بود به طرف او آمد ...
      ارسال شده در تاریخ ۷ روز پیش    بازدید:۲۸    نظرات: ۴

      دیروز در خانه نشته بودم که یک دفعه صدای انفجار مهیبی به گوشم خورد . این انفجار به اندازه ای عضلات عصبی مغزم را مورد تهاجم قرار داد که نمی توان ان را توصیف کرد و طبیعتا یاد اوری ان مرا به مخاطره می اند ...
      ارسال شده در تاریخ ۸ روز پیش    بازدید:۲۳    نظرات: ۰

      داستان «این‌ مرد را می‌شناختم‌»
      این‌ مرد را می‌شناختم، می‌خواست‌ زنش‌ را ترك‌ كند. خودش‌ نمی‌دانست‌ كه‌ می‌خواهد ...
      ارسال شده در تاریخ ۱۰ روز پیش    بازدید:۳۴    نظرات: ۴
      تلنگر   ارسال شده توسط  

      نجمه طوسی (تینا)


      زنی مسافر وارد شهری شد که ساختمان های یک طبقه و بزرگی داشت. مردم زیادی در رفت و آمد بودند. انگار که همه عجله داشتند.
      او گرسنه بود و به رستوران رفت و غذا سفارش داد. این بهترین غذایی بود که در عمرش ...
      ارسال شده در تاریخ ۱۰ روز پیش    بازدید:۳۷    نظرات: ۷

      از مردی که صاحب یکی از گسترده‌ترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای است پرسیدند: "راز موفقیت شما چه است؟" او در پاسخ گفت: زادگاه من انگلستان است. در خانواده‌ی فقیری به دنیا آمدم و چ ...
      ارسال شده در تاریخ ۱۱ روز پیش    بازدید:۵۹    نظرات: ۱۲
      دوست خوب من   ارسال شده توسط  

      محمد عزیزی کلهری


      داستانی که در ادامه ی مطلب می خوانید.برگزیده ی مسابقات استانی و راهیافته به مرحله ی کشوری پرسش مهر ریاست جمهوری است.
      این دوره ازمسابقات پرسش مهر ریاست جمهوری با موضوع«خشونت»برگزار شد. ...
      ارسال شده در تاریخ ۱۱ روز پیش    بازدید:۴۳    نظرات: ۲

      داستانک
      ... یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
      قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
      چند نفری از بچه ها نوشتند "فق ...
      ارسال شده در تاریخ ۱۲ روز پیش    بازدید:۴۰    نظرات: ۲
      عرضی کوتاه   ارسال شده توسط  

      مازیارملکوتی نیا


      سلام از دوستانی که تا این مرحله با نگاه های ارزشمندشون از افسانه مه آلود هاکو و پرشا حمایت کردند سپاسگذارم،قابل عرض اینکه به زودی افسانه بازسازی سایه های واقعی هم در کنار این افسانه تقدیم خواهد شد.درو ...
      ارسال شده در تاریخ ۱۲ روز پیش    بازدید:۳۱    نظرات: ۰

      داستانک (شهروند شهر اسباب بازی)
      امروزصبح اِنگار از دنده چپ بلند شدم .اوقاتم تلخه ، بهم ریخته وکِسل ام .یادآوری کابوسی که دو باردر چند شب گذشته دیدم آزارم می دهد. خواب دیدم یک الاغم ودر جمعی از ال ...
      ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۹۵ ۰۴:۵۱    بازدید:۳۳    نظرات: ۱

      برشی از یک کتاب
      این طور بارمان آورده‌اند که بترسیم، از همه چیز. از بزرگ‌تر که مبادا بهش بربخورد، از کوچک‌تر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تن‌هایمان بگذارد. از د ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۴۳    نظرات: ۷

      🌿&n ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۲۶    نظرات: ۱

      شنیده ام در سرزمین عشق گلهای زیبا وخوش رنگ و بویی دارد. پس با من همسفر شو تا در آن سرزمين بذر گلهای زیبا ی دوستی گرفته و رهسپار دیار دلها شویم. و آنها را در انجا بکاریم وبا اشک شوق انها را آبیاری کنیم ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۶۰    نظرات: ۶

      تولستوی که یکی از متفکرین و نویسندگان بزرگ قرن ما است و شهرت جهانی دارد، می گوید: " ایمان آن چیزی است که آدمی با آن زندگی می کند". مقصود او این است که ایمان بهترین سرمایه زندگی است، اگر انسا ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۴۹    نظرات: ۳

      بعضی از چیز ها
      تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند
      و انسان
      برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند
      مثل عشق
      سیاست
      و مهاجرت...
      من بر آسمان خراش ها
      پرنده های مهاجر ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۵۷    نظرات: ۵

      زمانی می رسد که وقتش است.
      انسان از آنچه که دارد و ندارد دست می کشد، به دنبال هدف هایش می رود.
      مثل زمانی که یک سرباز لباس خود را می پوشد و کلاه بر سر می گذارد و بند پوتین های واکس زده اش که م ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۵۰    نظرات: ۱۱
      داستان ادبی   ارسال شده توسط  

      علی عظیمی


      توی بغلت خواب بودم که یکی شیشه ها را می شکست و در ابعاد ریز ریز مثل برف روی سرمان می ریخت، چشم ها را بسته و صورتم را بین دست ها گرفته بودم و می ترسیدم، به خودم که آمدم دیدم تا کمر توی شیشه خورده هاییم ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۴۲    نظرات: ۲

      مانند هر انسان دیگری نشسته بودم و نگاه می کردم . به چیزهایی که می توان به جز تو دید . به چراغ های برق چوبی . به اشکال هندسی و بی معنای ته فنجان ، به درخت های هرس شده خیابان . راه افتادم و از لابه لای ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۳۱    نظرات: ۰

      نابک کانال رسمی داستان های کوتاه ..:
      شهر من
      من از دیار روشنی ام .شهری مردد میان تابستان و زمستان میان دو کوه عاشق که دو طرف شهر ایستاده اند.یکی مرد یست که از فراغ و دلتنگی سر و ریش سفید کرده ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۵۲    نظرات: ۷

      خواب ملکه سرما
      نور عجیبی به رگه های سرخ و سبز برگهای بنفش که از شاخه های پیچ در پیچی روی برکه رها شده بودند می تابید/دستهای ظریفو دخترونه ای که وقتی تو آب فرو میرفت / تازه زیبایی پوست لطیفش در آغ ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۴۴    نظرات: ۶
      ذلیل نشی   ارسال شده توسط  

      محمد تقی محمد قلیها


      به نام خدا
      ذلیل نشی بچه
      بچه هاشیطنتوبا هیچ چیزتو دنیا عوض نمی کنند. دوران کودکی منم به شیطنت گذشت.پرُِ پرُاین سِرتقی و چموشی، تو گرمای تابستان بجوری بالا می زد.بعضی از ظهر های تابستان همراه ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۴۴    نظرات: ۰

      ‍ وقتی مردی را می کشی، یک زندگی را می دزدی، حق زنی را از داشتن شوهر می دزدی، پدری را از بچه ها می دزدی. وقتی دروغ می گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دز ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۵۲    نظرات: ۴

      پیامش روی صفحه ی گوشی بالا اومد
      "جلوی در دانشگاه منتظرتم...تموم شدی بیا"
      یکم خیره به صفحه ی گوشی موندم،با مکث تایپ کردم:
      "کلاس دارم"
      فوری جواب داد:
      "ی ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۴۹    نظرات: ۱

      دو نمونه داستان ده کلمه ا ی(با حیا-عادت خوب)
      1-شرم به دختر افتخار کرد وشیطان درصدد انتقام بود
      2-زمین خوردم ،گریستم بعد نگاهم رابا آسمان مهربان کردم
      ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۳۷    نظرات: ۰

      درخیابان که راه می رفتم از آسمان آب پرتقالی می بارید و مردم با چترهای آبی وارونه ، به مانند قیفی شکسته با ترجمانی مدرن و امروزی ، گوش هایی دراز و دست هایی کشیده ، رقص کنان سایه به سایه با معشوق قدم می ...
      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۳۶    نظرات: ۰
      دلتنگی   ارسال شده توسط  

      محمد صباغ (ممد کاج)


      سلام
      آبان هم کم کم داره رخت می بنده،چه کسی می دونه آبان دیگری باشه؛من باشم ویا کس دیگری.
      آبان هم باهمه دلتنگی هاش داره میره!
      گاهی باخودم میگم اینقدر علم پزشکی پیشرفت کرده اما هنوز نتونس ...
      ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    بازدید:۵۳    نظرات: ۰

      به نام خدا
      طریقت دوست داشتن خدا
      در ذهن کلاغ سوالی بود و آن اینکه چه کسی بیشتر از همه خدا را دوست دارد ؟
      برای یافتن پاسخ سوالش به کنار برکه ی کوچک وسط جنگل رفت و گفت چه کسی خدا را بیشتر ...
      ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    بازدید:۵۷    نظرات: ۴

      به دیگران کمک کنیم...
      زنجیر عشق
      یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا م ...
      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ ۱۲:۰۴    بازدید:۱۴۴    نظرات: ۱۸
      پیاده رو   ارسال شده توسط  

      علی رفیعی وردنجانی


      مش حسین یکی از نوادگان سلطان حسن خان به طور معمول روزی 5 الی 6 بار از جلو حجره اسمال آقا عبور می کرد . نه اسمال آقا از آنهایی بود که با رفت و آمد کسی مشکل داشته باشد و نه مش حسین قصد مزاحمت برای اسمال ...
      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ ۱۱:۳۷    بازدید:۸۱    نظرات: ۲

      وقتي كه در كشاكش ميدان عشق مغلوب شدم و اطرافيان نامرد معشوقه‌ام را به نامردي ربودند و حسن و جواني و آزادگي و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسليم شدند در خويشتن شكستم، گويي كه لاشه خشکیده& ...
      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵ ۰۵:۱۵    بازدید:۱۸۱    نظرات: ۲۲
      خودكار   ارسال شده توسط  

      الياس خمسه(بيخيال)


      -من بميمرم خودت مى فهمى دارى چى ميگى؟
      -آره كه ميفهمم..از فهميدن زيادن كه اينجام..اگه منم مثل داداشى..مى زدم به بيخيالى..وضعواوضام بهتر بود..لااقل ننه..اينهمه جزه موره نميكرد..پسرم فلان ..
      پس ...
      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ ۰۶:۵۸    بازدید:۷۵۹    نظرات: ۵

      مرگ بهترین هدیه برای یک نویسنده است . گربه . می تواند از دیوار راست بالا برود . نویسنده در باره اش می نویسد مرگ گربه ، مرگ نویسنده است . امروز گربه سیاهی را دیدم که در چمن ها غلط می زد . توهم . امروز ...
      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ ۰۶:۵۸    بازدید:۱۰۳    نظرات: ۰

      هر شب یه فصل عاشقونه از رمانها را میخوانم.
      هر شب فیلمهای هندی میبینم .
      دیگه داریوش گوش نمیدم .
      دوست ندارم عشق در من بمیره و برگردم به روزهای افسردگیم ..
      یاد اون روزا میافتم از خودم ...
      ارسال شده در تاریخ شنبه ۶ آذر ۱۳۹۵ ۰۴:۳۴    بازدید:۱۱۹    نظرات: ۱
      مردسالاری   ارسال شده توسط  

      سعید مطوری


      مردسالاری
      یا لطیف
      - آهای ضعیفه چایی بیار
      - دست خوش اکبر آقا حالا ما ضعیفه شدیم!!!
      - پس بفرما ما شدیم
      - نه شما آقایی ،گلی ولی این ضعیفه گفتنت آزارم میده،هق هق هق
      - گریه ن ...
      ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۴ آبان ۱۳۹۵ ۱۶:۴۱    بازدید:۱۴۳    نظرات: ۶

      ساعت ٦:٣٠همه با فلاسكها به راهرو ميان هنوز چراغها روشن نشده بعضي ها همراه بعضي ها بيمار يه سري هم كه خيلي اهل چايي نيستن با ليوان اومدن كه يه دونه چايي شيرين صبح رو بخورن امروز اون هميشگي نيومده خيلي ...
      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۵ مهر ۱۳۹۵ ۰۱:۳۷    بازدید:۱۳۶    نظرات: ۶

      شبیخون
      صدای خش خش برگها زیر پای لشگرخاموش و روان شه بانو /شبیه خیال یک خزنده اسطوره ای عظیم الجثه بود/که به دنبال شکاری باشه /شکاری که حتی خودش هم ازش واهمه داره /اشعه های نور ماه که با آرامش به ...
      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۵ مهر ۱۳۹۵ ۰۱:۳۵    بازدید:۹۸    نظرات: ۰

      حدیثه؟ خیانت ؟
      پرشا تو شهری که برای تحصیل توش خوابگاه گرفته بود کسی رو بغیر از خانواده خالش و فرشاد که انتقالی گرفته بود و همراه پرشا به شهر دانشگاه پرشا اومده بود نداشت ...
      ارسال شده در تاریخ شنبه ۳ مهر ۱۳۹۵ ۰۱:۵۹    بازدید:۱۲۹    نظرات: ۱۰


      نگاره چهل وششم
      ملکه ساتری /فرمان شروع نبرد بزرگ
      جنگجویان دو لشگر/با خشمی که انتهاش رونمیشد حدس زد /از دور به چشمان هم خیره ...
      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۵ ۰۳:۲۴    بازدید:۱۲۹    نظرات: ۲
      راهی با پایان   ارسال شده توسط  

      محمد حسن ایوبی


      باز هم امشب پرسه میزنم در راه آینده. . . این بار تصویر مبهم تری از قبل روبه رویم میبینم. . . این بار دستم به نخ بادبادک آرزوها به سختی میرسد. . . این بار انگاری کسی نیست من را از اینجا بلند کند و با خ ...
      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۵ ۱۱:۴۹    بازدید:۱۳۳    نظرات: ۸


      نگاره چهل و چهارم
      خواهران دوقلوفرمانروایان شب روز
      شب و روز / فرمانروایانی داره که تا به حال اصلا فکرش رو هم نمیکردم /که اونها دوبانوباشن ...
      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۵ ۰۲:۵۳    بازدید:۱۱۳    نظرات: ۹


      نگاره چهل و سوم
      خوابگاه دخترانه کاش نبودی هیچوقت/ کاش...
      راهروهای عمومی نسبتا کثیف /خصوصا تو سرماتو برفی که گاهی تا زانو توش فرو میرفت / با هم دانشگاهی هایی که حالا گرشارو به سنگ صبوری ...
      ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵ ۰۰:۳۷    بازدید:۹۸    نظرات: ۲


      نگاره چهل و یکم
      قبل از جنگ بزرگ
      اشعه های آفتاب با درخششون چیزی رو یاد آوری میکردند.../امروز روز سختی خواهد بود برای شه بانو /تیرهای زیبای ...
      ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۵ ۰۶:۰۷    بازدید:۱۰۹    نظرات: ۲


      نگاره چهلم
      فرشاد چرا؟چی کم داشتم؟
      خانه ای رو به یاد می آورد پرشا که اومده بود تا اولین لحظات و تجربیات عاشقانش رو با فرشاد .../همسایه بودن ...
      ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۵ ۰۰:۳۶    بازدید:۱۱۸    نظرات: ۴


      نگاره سی و هشتم
      زمان سرد
      الان ساعت چنده ؟ /آخ آخ آخ آخ /دیر شد /باید با پرشا برم پیش این خانومه / چی بود اسمش ...
      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۵ ۰۰:۴۶    بازدید:۹۲    نظرات: ۲


      نگاره سی و هفتم
      ملکه شاپک ) فرمانروای اعماق زمین (
      دنیای زیر زمین و فرمانروای اون /همه جا سرده اینجا/همه چیز تو مه گم شده/تو مه غلیظی که انگار میخواد از بین ببره تمام آثار زندگیو اینجا ...
      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ ۰۸:۱۶    بازدید:۸۶    نظرات: ۵
      محکمه   ارسال شده توسط  

      مرتضی حاجی آقاجانی



      محکمه
      از او پرسیدم از کجا می آیی
      گفت: از محکمه
      خنده ام گرفت
      گفت: به چی میخندی؟؟
      گفتم: به تو و به این جماعت
      گفت: چطور!!!
      گفتم: محاکمه ای که محکوم در آن حضور ندا ...
      ارسال شده در تاریخ جمعه ۸ مرداد ۱۳۹۵ ۲۰:۵۱    بازدید:۱۵۹    نظرات: ۶


      نگاره سی و ششم
      دروازه دار ورود شه بانو ملکه پرشا
      به جرقه هایی نگاه میکرد که از اثابت پتک قدرتمندش با تنه فولاد گداخته که فقط چند لحظه پیش از ...
      ارسال شده در تاریخ جمعه ۸ مرداد ۱۳۹۵ ۱۴:۲۶    بازدید:۸۴    نظرات: ۲


      نگاره سی و پنجم
      رویا ؟ کابوس؟
      حیوونکی پرشا / مدام میگفت خواب میبینم / بعد مکث میکرد / بعد فکر میکرد / به یه جا نگاه میکرد ...
      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۵ ۰۴:۴۷    بازدید:۱۱۷    نظرات: ۶


      نگاره سی و چهارم
      ملکه گارگخ فرمانروای دژخیمان
      با تنازی مخصوص به اون چشمهای بیرحم در نوک لشگر وحشیش ایستاده بود وحتی به ملکه سرما هم وحش ...
      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵ ۰۸:۴۱    بازدید:۹۱    نظرات: ۲


      نگاره سی و سوم
      سفر به .....
      با هم تو یک کوپه تنهای تنها بودیم / صدای عجیبی میداد قطاری که توش بودیم/انگار از عمق وجودش نعره میکشید و مارو به ناکجا آباد میبرد/ پرشا با همون نگاه سرد و م ...
      ارسال شده در تاریخ شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵ ۰۲:۰۲    بازدید:۱۱۲    نظرات: ۲


      نگاره سی و دوم
      کلبه پیرمرد غسال
      کشته هایی که روی هم پشته شده بودند / پیرمردی با دستهای بزرگ که به راحتی هر جسدی رو با یک دست ...
      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۸ تير ۱۳۹۵ ۲۳:۴۰    بازدید:۱۰۶    نظرات: ۰


      نگاره سی و یکم
      وقتی دیگه از خواب بیدار نشد
      میگفتن به کما رفته تو خواب / تا اونروز وقتی این جملرو میشنیدم معنیشو اینقدر وحشتناک ...
      ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۶ تير ۱۳۹۵ ۰۵:۳۲    بازدید:۱۱۳    نظرات: ۴


      نگاره سیم
      ملکه لامیس بانوی مزدوران
      روی کجاوه بود هنوز /بردوش مزدورانش/حتی در حضور ملکه سرما هم به عشوه گری و رقص شیطانیش ...
      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۵ ۱۸:۴۱    بازدید:۹۴    نظرات: ۲


      نگاره بیست و نهم
      خداحافظی پرشا /خانه متروکه
      بالای پله ها با لباسی بلند ایستاده بود / به بیرون پنجره ای نگاه میکرد که نمیدونستم پشتش چیه ...
      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۰ تير ۱۳۹۵ ۰۶:۲۰    بازدید:۱۳۸    نظرات: ۰


      نگاره بیست و هشتم
      سرزمین موجودات فولادین در فرمان ساروو
      صدای به هم خوردن فولاد آبدیده در لشگری که انتها نداشت/این امیدو در قلبم زنده میکرد/ ...
      ارسال شده در تاریخ جمعه ۱۸ تير ۱۳۹۵ ۱۰:۴۵    بازدید:۱۰۳    نظرات: ۲


      نگاره بیست و پنجم
      دیدن پرشا در جنگل مه آلود
      چشمام به سختی حتی چند مترو میدید/ عطر تن پرشا رو میشناختم / همه جا پیچیده بود ...
      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۵ ۰۹:۱۰    بازدید:۱۱۶    نظرات: ۰


      نگاره بیست و چهارم
      ملکه کارتیسه قدرت مطلق بادها و طوفانها
      در ازدحام چکاچک شمشیرهایی که با به هوا پاشیدن خون/ اعضای بدن جنگجوها رو همچون برگ ...
      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۴ تير ۱۳۹۵ ۰۱:۲۳    بازدید:۱۲۵    نظرات: ۴


      نگاره بیست و سوم
      دهکده هولناک یزد
      از ترمینال که به سمت خونه مهدی زارع رفتیم /احساس عجیبی داشتم / میدونستم قراره اتفاقات ناخوشایندی بیفته / ...
      ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۲ تير ۱۳۹۵ ۲۳:۵۲    بازدید:۱۲۸    نظرات: ۰
      مجموع ۴۷۶ پست فعال در ۸ صفحه
      نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      ورود به کارگاهها
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.