سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
محل تبلیغات شما
تقویم روز
دوشنبه 4 ارديبهشت 1396
    28 رجب 1438
      Monday 24 Apr 2017
        خیلی انسانها راست می گویند اما به حقیقت کلام شان پای بند نیستند.! افراغ اندیشه -فکری احمدی زاده

        دوشنبه ۴ ارديبهشت

        پست های وبلاگ

        شعرناب

        از شیخ بهایی پرسیدند: سخت می گذرد،چه باید کرد؟
        گفت: خودت که می‌گویی سخت می‌گذرد، سخت که نمی‌ماند
        پس خدارو شکر که می‌گذرد و نمی‌ماند .
        روز بزرگداشت بزرگ‌مرد ...
        ارسال شده در تاریخ ۱۴ ساعت پیش    بازدید:۲۷    نظرات: ۴

        برشی از یک کتاب
        -تو آدم خوبي هستي. ولي در زندگي خوب بودن به هيچ دردي نمي خورد.
        -مگر خود تو خوب نيستي؟
        -من؟ نه اصلا با همين سن فهميده ام كه مردم وقتي ميخواهند بگويند يك نفر خر و بي عرضه ...
        ارسال شده در تاریخ دیروز    بازدید:۴۲    نظرات: ۵

        فرو ریختن
        نویسنده: متیو دکستر
        وقتی بچه بودیم در اتاق زیر شیروانی دراز می کشیدیم تا آب باران به ته گلویمان بچکد.هنگامی که سقف خرابتر می شد ،آب باران در چشم هایمان می پاشید .تو مرا برهنه در آغ ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ روز پیش    بازدید:۷۰    نظرات: ۶

        بعضی ها هم هستند به هر کسی که می رسند جملاتی از قبیل چقدر پیر شدی، چرا انقدر لاغر شدی و غیره را تحویل شخص مقابل می دهند. و بعد هم هزار حرف و حدیث که فلانی را دیدی چقدر از بین رفته بود؟ آدم هایی هم هست ...
        ارسال شده در تاریخ ۶ روز پیش    بازدید:۱۵۴    نظرات: ۱۹

        #داستان کوتاه عادت
        نویسنده:ریحانه رسولیان
        به نظرم بزرگ شدنِ آدما به سنشون نیست،بلکه به فهمشونه،به رفتارشون،به اینکه درک کنن چجوری فهم و رفتارشونو قاطیِ همدیگه کنن و ازش یه معجونِ اخلاقی بساز ...
        ارسال شده در تاریخ ۶ روز پیش    بازدید:۱۵۱    نظرات: ۱

        می خواستم براش ساعت مچی بخرم
        می خواستم وقتی بی خبر نگاه میکنه به صفحه ی ساعتش،یاد من بیفته
        می خواستم اولین کادوی روز مردش رو از من گرفته باشه
        دوست داشتم ساعتی براش بخرم که همیشه آرزوی د ...
        ارسال شده در تاریخ ۱۲ روز پیش    بازدید:۹۷    نظرات: ۴

        فراموشکار بودم...
        از همان اول سر تاریخ تولدها فراموشکار بودم...تاریخ تولد هیچ کس را یادم نمی ماند، حتی تولد عزیزترین هایم را و هیچ عمدی در کار نبود اما کسی باور نمی کرد!
        خنده دارش آنجا بود ک ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۱۱۵    نظرات: ۴

        بغ کرده نشسته بود گوشه ی اتاقشو موهای بلندشو ریخته بود رو صورتش که اشکاشو نبینم...پسرکم زیادی مرد بود،حتی باوجود همین موهای بلندش که نمیذاشت کوتاهشون کنم...درست مثل...
        بگذریم!
        وقتی دید حرفی ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۷۸    نظرات: ۲

        ورود پارادیشها به پایان
        دشت وسیع سنگلاخی پر شده بود از الماسهای درخشانی که به همراه گدازه های آتش از آتشفشان کوه های دره نای به آسمان و زمین می پاشیدن و بعد از سرد شدن به الماسهای برانی تبدیل میش ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۳۷    نظرات: ۰
        دوچرخه!!!   ارسال شده توسط  

        طاهره اباذری هریس


        بعد این همه سال دیدمش.
        از موهای سفید کنار شقیقه وچین و چروکای صورتامون و جاافتادگی و سن و سالمون که فاکتور میگرفتیم فرقی نکرده بودیم،همون آدمای سابق بودیم!!!
        میدونستم بالاخره یه روزی دوباره ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۹۷    نظرات: ۳

        عاشق شده‌اید تا به حال؟ لابد شده‌اید دیگر. اولش چشم‌تان مى‌افتد به یک نفر. «آن» یک نفر. وسط میهمانى یا در جمع دوستانِ جانى مثلن. آن‌جاست وحواسش انگار به شما نیست ا ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۱۲۱    نظرات: ۸
        دیر شد!   ارسال شده توسط  

        طاهره اباذری هریس



        برای من همیشه دیر است...
        همیشه!
        باید زودتر به دنیا می آمدم...خیلی زودتر از این حرف ها!
        در بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی در یکی از اتاق های هشت دری یک خانه ی سنتی قدیمی،که حوض بزر ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۴۳۹    نظرات: ۲۴

        نگاره پنجم
        از این پس...
        توراهرویی بود که شکل معدنهای قدیمی روگرفته بود به خودش/دیوارهایی گلی وتراشیده شده احتمالا با بیلچه و نیم کلنگ /تنها فضایی که برای عبور ازش وجود داشت به اندازه دو نفر ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۸۹    نظرات: ۴
        كلاف اخر   ارسال شده توسط  

        شاهدخت


        زماني ، همين نزديكي ها
        كسي لايه اي ديگر از چشمانم را عقب زد و مغزم با تراوشات خود ، پازل هايي جديد از دنياي مقابلم قرار داد .
        خبري از حال نبود ، نقطه ي وصل اينده به گذشته و شايد بالعكس مقابل ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۱۱۳    نظرات: ۴
        آبی!!   ارسال شده توسط  

        طاهره اباذری هریس


        خندیدی و گفتی:
        "بازم آبی؟!"
        با لبخند گفتم:
        "تو که میدونی چرا میپرسی...!"
        با انگشت اشاره زدی روی بینیم و خیره در چشمانم گفتی:
        "بالاخره راز این علاقه ی ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۲۶۶    نظرات: ۱۸

        نگاره چهارم
        جایگاه هیچ
        میشنوی صدامو ؟/باز نمیکنی چشمهای زیباتو ؟/این مژه های بلندی که بغیر از من هیچکس از این فاصله ندیده رو باز کن میخوام خودم رو توی مردمک چشمهات ببینم / بیدار شو /این صدا ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۱۲۸    نظرات: ۷

        خلیل رفعتی برای بار نهم در مصرف هروئین زیاد‌روی کرده بود و در حال مرگ بود. تیم پزشکی سخت در تلاش بود تا جان او را نجات دهد. او بالاخره به هوش آمد، پس از آن که قلبش با شوک الکتریکی تپش عادی را از ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۴۱۲    نظرات: ۶

        در این زندگی از همه چیز می توان چشم پوشید . چشم پوشیدن، فریبنده ترین طریق از دست دادن است ، همه چیز مگر یک چیز .
        آنچه می خواهم به شما بگویم ، گفته مادر بزرگم است ...
        زنی بود روستایی، تنها زن ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۹۵    نظرات: ۳

        نصیحت آخر
        دقایقی قبل از مرگ پدرم ،کنار بالینش نشسته بودم . چهره اش زیباو معصوم به نظر می آمد .صدای نفس های پر خش او آواز ناخوشایندی داشت. در سکوت اطاق با حرکت چشمهایش اطراف را می کاوید.انگار کسی ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۱۲۲    نظرات: ۲
        مثلن...!   ارسال شده توسط  

        طاهره اباذری هریس


        مثلا رد شده باشیم از این روزهای دلهره و آشوب و سردرگمی و شب های بغض و دلتنگی و ناامیدی...
        مثلا مال هم شده باشیم و صبح ها دلت نیاید موقع رفتنت بیدارم کنی و بعد به جانم هی غر بزنی که چرا زودتر از ت ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۱۰۶۷    نظرات: ۷۵

        به نام خدا
        بهاری که نشانه نداشت!!!.
        شاخه ها خشکیده اند درختان در خواب اند انگار نه انگار که بهار آمده است نه سبزه ای روییده و نه گلی هست که تا خود نمایی کند . بلبل ها آوازی نمی خوانند و کلاغ ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۱۰۹    نظرات: ۰

        نگاره سوم
        ورودی دنیای ماطب
        یک ساعتی میشد که در حال حرکت بود / دیگه پاهاش نا نداشت / توی کوله هم چیزی برای خوردن نداشت / خب واقعا قرار نبود این سفر این شکلی بشه /خیلی خسته بود / دردعجیبی توی ...
        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش    بازدید:۴۷    نظرات: ۰
        ابی تر   ارسال شده توسط  

        علی رفیعی وردنجانی


        از خواجو تا سی و سه پل را با پاهایم رفتم . اکنون می توانم به انها افتخار کنم . یک جفت پا دارم که انها را در میدان جلفا برای گشت و گذار استفاده می کنم و یک جفت دست که می توانم با انها در کافه های غم زد ...
        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    بازدید:۸۲    نظرات: ۴

        نگاره دوم
        اشعه های گم شده
        انگارسالها بود که به خواب رفته بود وقتی با صدایی آرام پلکهاش رو از هم باز کرد / همه جا تاریک بود / خیلی خوابیده بود و اینرو از حالی که داشت می فهمید / اما هنوز تاری ...
        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    بازدید:۱۳۹    نظرات: ۶

        آخرین نبرد ناخدا حرزاک
        دریا ی مواج با تمام قدرت خودش رو با قطعه یخهای عظیمش به آخرین کشتی باقیمانده از لشگر دریانوردان ناخدا حرزاک میکوبید / ناخدا با چند ده خدمه خودش و تعدادی از اجساد دژخیمانی ک ...
        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    بازدید:۷۶    نظرات: ۰

        پناهگاه سرد
        همیشه برداشتم از جنگل این بود/ با جایی طرفم که پر از درخت و گیاه های مختلف باید باشه به همراه کلی حیوانات غیر اهلی که بعضی هاشون خطرناک هستن / اما اینجا .../خصوصا بعد از غروب آفتاب /ا ...
        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    بازدید:۸۶    نظرات: ۲

        به نام خدا
        یک لبخند !!
        علی بر دیوار تکیه داده بود و به چند پسر جوان که در آن طرف کوچه بودند خیره شده بود بی آن که فکرش پیش آنها باشد .
        یکی از آن پسر ها که حواسش به علی بود به طرف او آمد ...
        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    بازدید:۹۳    نظرات: ۴

        دیروز در خانه نشته بودم که یک دفعه صدای انفجار مهیبی به گوشم خورد . این انفجار به اندازه ای عضلات عصبی مغزم را مورد تهاجم قرار داد که نمی توان ان را توصیف کرد و طبیعتا یاد اوری ان مرا به مخاطره می اند ...
        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    بازدید:۶۳    نظرات: ۰

        داستان «این‌ مرد را می‌شناختم‌»
        این‌ مرد را می‌شناختم، می‌خواست‌ زنش‌ را ترك‌ كند. خودش‌ نمی‌دانست‌ كه‌ می‌خواهد ...
        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۵ ۰۳:۳۵    بازدید:۷۹    نظرات: ۴
        تلنگر   ارسال شده توسط  

        نجمه طوسی (تینا)


        زنی مسافر وارد شهری شد که ساختمان های یک طبقه و بزرگی داشت. مردم زیادی در رفت و آمد بودند. انگار که همه عجله داشتند.
        او گرسنه بود و به رستوران رفت و غذا سفارش داد. این بهترین غذایی بود که در عمرش ...
        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ ۱۵:۰۷    بازدید:۷۶    نظرات: ۱۲

        از مردی که صاحب یکی از گسترده‌ترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای است پرسیدند: "راز موفقیت شما چه است؟" او در پاسخ گفت: زادگاه من انگلستان است. در خانواده‌ی فقیری به دنیا آمدم و چ ...
        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ ۰۴:۰۳    بازدید:۸۹    نظرات: ۱۲
        دوست خوب من   ارسال شده توسط  

        محمد عزیزی کلهری


        داستانی که در ادامه ی مطلب می خوانید.برگزیده ی مسابقات استانی و راهیافته به مرحله ی کشوری پرسش مهر ریاست جمهوری است.
        این دوره ازمسابقات پرسش مهر ریاست جمهوری با موضوع«خشونت»برگزار شد. ...
        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ ۰۳:۵۴    بازدید:۸۲    نظرات: ۲

        داستانک
        ... یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
        قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
        چند نفری از بچه ها نوشتند "فق ...
        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵ ۰۶:۳۴    بازدید:۶۹    نظرات: ۲
        عرضی کوتاه   ارسال شده توسط  

        مازیارملکوتی نیا


        سلام از دوستانی که تا این مرحله با نگاه های ارزشمندشون از افسانه مه آلود هاکو و پرشا حمایت کردند سپاسگذارم،قابل عرض اینکه به زودی افسانه بازسازی سایه های واقعی هم در کنار این افسانه تقدیم خواهد شد.درو ...
        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵ ۰۶:۲۵    بازدید:۴۵    نظرات: ۰

        داستانک (شهروند شهر اسباب بازی)
        امروزصبح اِنگار از دنده چپ بلند شدم .اوقاتم تلخه ، بهم ریخته وکِسل ام .یادآوری کابوسی که دو باردر چند شب گذشته دیدم آزارم می دهد. خواب دیدم یک الاغم ودر جمعی از ال ...
        ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۹۵ ۰۴:۵۱    بازدید:۵۵    نظرات: ۱

        برشی از یک کتاب
        این طور بارمان آورده‌اند که بترسیم، از همه چیز. از بزرگ‌تر که مبادا بهش بربخورد، از کوچک‌تر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تن‌هایمان بگذارد. از د ...
        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵ ۰۵:۱۷    بازدید:۵۷    نظرات: ۷

        🌿&n ...
        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵ ۱۷:۵۹    بازدید:۹۰    نظرات: ۱

        شنیده ام در سرزمین عشق گلهای زیبا وخوش رنگ و بویی دارد. پس با من همسفر شو تا در آن سرزمين بذر گلهای زیبا ی دوستی گرفته و رهسپار دیار دلها شویم. و آنها را در انجا بکاریم وبا اشک شوق انها را آبیاری کنیم ...
        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۵ ۰۲:۰۷    بازدید:۱۲۲    نظرات: ۶

        تولستوی که یکی از متفکرین و نویسندگان بزرگ قرن ما است و شهرت جهانی دارد، می گوید: " ایمان آن چیزی است که آدمی با آن زندگی می کند". مقصود او این است که ایمان بهترین سرمایه زندگی است، اگر انسا ...
        ارسال شده در تاریخ جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵ ۰۲:۴۴    بازدید:۹۷    نظرات: ۳

        بعضی از چیز ها
        تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند
        و انسان
        برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند
        مثل عشق
        سیاست
        و مهاجرت...
        من بر آسمان خراش ها
        پرنده های مهاجر ...
        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵ ۰۴:۴۱    بازدید:۷۱    نظرات: ۵

        زمانی می رسد که وقتش است.
        انسان از آنچه که دارد و ندارد دست می کشد، به دنبال هدف هایش می رود.
        مثل زمانی که یک سرباز لباس خود را می پوشد و کلاه بر سر می گذارد و بند پوتین های واکس زده اش که م ...
        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۵ ۰۵:۲۸    بازدید:۱۰۰    نظرات: ۱۱
        داستان ادبی   ارسال شده توسط  

        علی عظیمی


        توی بغلت خواب بودم که یکی شیشه ها را می شکست و در ابعاد ریز ریز مثل برف روی سرمان می ریخت، چشم ها را بسته و صورتم را بین دست ها گرفته بودم و می ترسیدم، به خودم که آمدم دیدم تا کمر توی شیشه خورده هاییم ...
        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۵ ۰۴:۱۲    بازدید:۹۳    نظرات: ۲

        مانند هر انسان دیگری نشسته بودم و نگاه می کردم . به چیزهایی که می توان به جز تو دید . به چراغ های برق چوبی . به اشکال هندسی و بی معنای ته فنجان ، به درخت های هرس شده خیابان . راه افتادم و از لابه لای ...
        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۱۲:۲۱    بازدید:۴۸    نظرات: ۰

        نابک کانال رسمی داستان های کوتاه ..:
        شهر من
        من از دیار روشنی ام .شهری مردد میان تابستان و زمستان میان دو کوه عاشق که دو طرف شهر ایستاده اند.یکی مرد یست که از فراغ و دلتنگی سر و ریش سفید کرده ...
        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۰۴:۱۰    بازدید:۶۷    نظرات: ۷

        خواب ملکه سرما
        نور عجیبی به رگه های سرخ و سبز برگهای بنفش که از شاخه های پیچ در پیچی روی برکه رها شده بودند می تابید/دستهای ظریفو دخترونه ای که وقتی تو آب فرو میرفت / تازه زیبایی پوست لطیفش در آغ ...
        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۰۴:۰۵    بازدید:۶۹    نظرات: ۶
        ذلیل نشی   ارسال شده توسط  

        محمد تقی محمد قلیها


        به نام خدا
        ذلیل نشی بچه
        بچه هاشیطنتوبا هیچ چیزتو دنیا عوض نمی کنند. دوران کودکی منم به شیطنت گذشت.پرُِ پرُاین سِرتقی و چموشی، تو گرمای تابستان بجوری بالا می زد.بعضی از ظهر های تابستان همراه ...
        ارسال شده در تاریخ شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵ ۱۷:۰۹    بازدید:۸۳    نظرات: ۰

        ‍ وقتی مردی را می کشی، یک زندگی را می دزدی، حق زنی را از داشتن شوهر می دزدی، پدری را از بچه ها می دزدی. وقتی دروغ می گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دز ...
        ارسال شده در تاریخ شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵ ۰۴:۰۳    بازدید:۹۳    نظرات: ۴

        پیامش روی صفحه ی گوشی بالا اومد
        "جلوی در دانشگاه منتظرتم...تموم شدی بیا"
        یکم خیره به صفحه ی گوشی موندم،با مکث تایپ کردم:
        "کلاس دارم"
        فوری جواب داد:
        "ی ...
        ارسال شده در تاریخ جمعه ۶ اسفند ۱۳۹۵ ۱۲:۰۰    بازدید:۶۵    نظرات: ۲

        دو نمونه داستان ده کلمه ا ی(با حیا-عادت خوب)
        1-شرم به دختر افتخار کرد وشیطان درصدد انتقام بود
        2-زمین خوردم ،گریستم بعد نگاهم رابا آسمان مهربان کردم
        ...
        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵ ۱۴:۵۳    بازدید:۶۰    نظرات: ۰

        درخیابان که راه می رفتم از آسمان آب پرتقالی می بارید و مردم با چترهای آبی وارونه ، به مانند قیفی شکسته با ترجمانی مدرن و امروزی ، گوش هایی دراز و دست هایی کشیده ، رقص کنان سایه به سایه با معشوق قدم می ...
        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵ ۱۴:۵۲    بازدید:۵۷    نظرات: ۰
        دلتنگی   ارسال شده توسط  

        محمد صباغ (ممد کاج)


        سلام
        آبان هم کم کم داره رخت می بنده،چه کسی می دونه آبان دیگری باشه؛من باشم ویا کس دیگری.
        آبان هم باهمه دلتنگی هاش داره میره!
        گاهی باخودم میگم اینقدر علم پزشکی پیشرفت کرده اما هنوز نتونس ...
        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ ۱۱:۱۲    بازدید:۸۴    نظرات: ۰

        به نام خدا
        طریقت دوست داشتن خدا
        در ذهن کلاغ سوالی بود و آن اینکه چه کسی بیشتر از همه خدا را دوست دارد ؟
        برای یافتن پاسخ سوالش به کنار برکه ی کوچک وسط جنگل رفت و گفت چه کسی خدا را بیشتر ...
        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۵ ۰۴:۲۴    بازدید:۸۷    نظرات: ۴

        به دیگران کمک کنیم...
        زنجیر عشق
        یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا م ...
        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ ۱۲:۰۴    بازدید:۱۷۵    نظرات: ۱۸
        پیاده رو   ارسال شده توسط  

        علی رفیعی وردنجانی


        مش حسین یکی از نوادگان سلطان حسن خان به طور معمول روزی 5 الی 6 بار از جلو حجره اسمال آقا عبور می کرد . نه اسمال آقا از آنهایی بود که با رفت و آمد کسی مشکل داشته باشد و نه مش حسین قصد مزاحمت برای اسمال ...
        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ ۱۱:۳۷    بازدید:۱۱۵    نظرات: ۲

        وقتي كه در كشاكش ميدان عشق مغلوب شدم و اطرافيان نامرد معشوقه‌ام را به نامردي ربودند و حسن و جواني و آزادگي و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسليم شدند در خويشتن شكستم، گويي كه لاشه خشکیده& ...
        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵ ۰۵:۱۵    بازدید:۲۸۸    نظرات: ۲۲
        خودكار   ارسال شده توسط  

        الياس خمسه(بيخيال)


        -من بميمرم خودت مى فهمى دارى چى ميگى؟
        -آره كه ميفهمم..از فهميدن زيادن كه اينجام..اگه منم مثل داداشى..مى زدم به بيخيالى..وضعواوضام بهتر بود..لااقل ننه..اينهمه جزه موره نميكرد..پسرم فلان ..
        پس ...
        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ ۰۶:۵۸    بازدید:۷۸۰    نظرات: ۵

        مرگ بهترین هدیه برای یک نویسنده است . گربه . می تواند از دیوار راست بالا برود . نویسنده در باره اش می نویسد مرگ گربه ، مرگ نویسنده است . امروز گربه سیاهی را دیدم که در چمن ها غلط می زد . توهم . امروز ...
        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ ۰۶:۵۸    بازدید:۱۲۴    نظرات: ۰

        هر شب یه فصل عاشقونه از رمانها را میخوانم.
        هر شب فیلمهای هندی میبینم .
        دیگه داریوش گوش نمیدم .
        دوست ندارم عشق در من بمیره و برگردم به روزهای افسردگیم ..
        یاد اون روزا میافتم از خودم ...
        ارسال شده در تاریخ شنبه ۶ آذر ۱۳۹۵ ۰۴:۳۴    بازدید:۱۵۵    نظرات: ۱
        مردسالاری   ارسال شده توسط  

        سعید مطوری


        مردسالاری
        یا لطیف
        - آهای ضعیفه چایی بیار
        - دست خوش اکبر آقا حالا ما ضعیفه شدیم!!!
        - پس بفرما ما شدیم
        - نه شما آقایی ،گلی ولی این ضعیفه گفتنت آزارم میده،هق هق هق
        - گریه ن ...
        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۴ آبان ۱۳۹۵ ۱۶:۴۱    بازدید:۱۸۶    نظرات: ۶

        ساعت ٦:٣٠همه با فلاسكها به راهرو ميان هنوز چراغها روشن نشده بعضي ها همراه بعضي ها بيمار يه سري هم كه خيلي اهل چايي نيستن با ليوان اومدن كه يه دونه چايي شيرين صبح رو بخورن امروز اون هميشگي نيومده خيلي ...
        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۵ مهر ۱۳۹۵ ۰۱:۳۷    بازدید:۱۵۷    نظرات: ۶
        مجموع ۴۹۹ پست فعال در ۹ صفحه
        نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.