سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
دوشنبه 31 ارديبهشت 1397
    8 رمضان 1439
      Monday 21 May 2018
        شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

        دوشنبه ۳۱ ارديبهشت

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        نبرد در دره یِ مردگان
        ارسال شده توسط

        عیسی نصراللهی

        در تاریخ : پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ ۰۳:۳۶
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۵۷ | نظرات : ۱

        شب بخیر فرمانده
        ما سه نفر
        دستمال سفید نداریم....
        تا سر حد مرگ،میجنگیم
        سه روز بعد
        در سواحل شنبه ی شنیع خواهیم بود
        یادت باشد گیلاس را کال نچینیم
        دود که بلند شد
        فرمان حمله صادر کنید
        به روستاییان کاری نداریم
        دم باغ کدخدای ده
        با یاد تو شلیک میکنیم
        این وسط کشتاری اگر هم شد
        تقصیر" باسینوس والگه دییا" خواهد بود
        چون گوش تا گوش دوربرمان را مین گذاری کرده اند
        این خود مزید بر علت شب ادراری باسینوس والگه است
        راستی فرمانده
        رسالت جنگیدن قهرمان های تروا بر دوش کیست؟
        این نظر دوستم" س س سزار بوره بنو" بود
        قسم میخورم که سوگند روز فرمایش نخست را 
        در بازوانم داشته باشم و البته نگاه اول نوزادم
        ساعتی بعد
        جسد دوستم "والگه"
        زخم عمیق "بوره بنو"
        و فرمان عقب نشینی جناب" الکونتئو پیدی سوا"
        نوید گرمی برگ " گوارای" مجاهد بود
         
         
        __________________________________
         
         
         
        پ.ن : تمام اسامی، تخیلی میباشند/ عیسی نصراللهی_ تیرماهِ ۹۵

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۵۸۳ در تاریخ پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ ۰۳:۳۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        عیسی نصراللهی
        پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ ۰۹:۰۴
        صبحگاهی را برایت یکنَفَس
        ترسیم خواهم کرد:
        همین دیروز بود انگار
        کیفِ رویِ دوش
        و
        _ ترسان_
        ناظم از آن دورها،پایید:
        شیطنتهایِ من و شهرام و اکبر
        هیچ از یادم نمیکاهد تمام آن هیاهوها
        و
        صبحی سرد را اینک برایت باز خواهم کرد
        صبحی،که
        پُر از تنبیه و طنابِ معلم بود
        زود،تو واگویه کن
        عکسِ آن ماهی که بر تخته سیاهِ مدرسه
        هر دَم، زندگی کردَست
        یکی دیروز، پاورچین
        تمامِ عقده یِ خود را به رویِ عکسِ آن ماهی درآوردَست
        تمام همکلاسیهایِ من
        آنروز
        اما
        یک به یک
        از دردِ تندِ سوتِ شلاقِ سیاهَش
        هر یکی
        آرام در گوشِ دِگر
        نجوا کنان
        به راستی
        کار کی بودَست؟
        معلم
        همان نورِ فروغِ غم
        دو دستش را
        یکی،تَرکه
        به دست دیگرش
        اما
        گچی سپید چرخیدَست:
        تو بر خیز
        آری، تو
        همان شاگردِ سوم از ردیفِ دوّم از آخر
        آری تو
        مِ..مِ..مَن آقا؟
        بگو
        از دو اگر شِش کم شود
        مِنها شَوَد آخر ؟
        خیالم غرقِ نقشِ مُرده یِ تنهاست
        هی
        دهان را میگشاید
        گاهگاهی پُر کُنَد آب و شش از خالی
        میانِ ماهیانِ سردِ پاییزی
        ردیف دو جوابش چیست؟
        آ..آ..آقا...اِجازه؟
        اگر شش را پُر از خالی کنند هر دَم
        همه تقصیرِ عکسِ رویِ دیوار است...
        پوزخندی
        پِچ پِچی،یکریز
        و
        قاه قاهِ بچه هایِ روزگارِ سردِ افسرده
        نِ..نَ...آقا
        ببخشید
        دو اگر کم میشود از هیچ
        همه تقصیر این منهایِ بیمار است...
        تراشیده سری با یک کلاه سبز
        و
        مُشتی پولِ خُرد دُزدیدَست
        تنش بیمار و تبدار است
        مُحَصِل
        سالها، گم کرده کوچِ ایل
        و در فکرِ غمِ نان است
        دوباره خیره و خیره
        دوباره پاره ی ماهی
        دوباره وصله یِ ناجور
        خیالِ خویش بر وهمِ پس از تشویش
        در این افکارِ مَمزوج و پریشیده
        تو گویی سایه ای بودم میانِ جمع
        به ناگه،هاله یِ نوری
        صدایِ نرمِ پُر شوری:
        معلم بود_آری_ معلم
        با پیکری لاغر
        همان آوایِ روشنگر
        بنویسید عزیزان،امروز
        نقطه از نو، سَرِ خط:
        معلم هم خطاکارست
        معلم هم چو یک شاگرد تنبل
        موقعی زارَست...
        مشق امروز بیاور_ مهدی_
        یک به یک دلبندان
        حسن و ناصر و لیلا،اینجا
        اصغر و نادر و عیسا، برجا
        روزها و ماه ها و دردها
        میگذشتند و هنوز، هم، اما:
        ماهی از پیشانیِ دیوار
        می فشارَد دستِ گرمِ کودکِ خود را )


        ____________________________
        شعر: عیسی نصراللهی_ تصحیح شده در ۹۶۱۱/۱۲
        با التفات به داستان واقعیِ کلاسِ دومِ ابتدایی مدرسه یِ بیشه دراز
        * آقایِ صادق باسره عزیز هر جا هستند ان شاء الله سرفراز و پیروز باشند
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.