سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
چهارشنبه 22 آذر 1396
    26 ربيع الأول 1439
      Wednesday 13 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        چهارشنبه ۲۲ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        ارامش دلها
        ارسال شده توسط

        علی کارگر پیرو

        در تاریخ : حدود ۱ ماه پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۶ | نظرات : ۴

         
         
        می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...
         
        فقط کافیست خوب گوش بسپاری! 
         
        و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! 
         
         
        می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود. 
        همان دلهای بزرگی که جای من در آن است 
         
        آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. 
         
        دلتنگی هایت را از خودت بپرس.و نگران هیچ چیز نباش! 
         
        هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! 
         
        هنوز روحت از جنس من است!
        اما من نمی خواهم تو همان باشی! 
        تو باید در هر زمان بهترین باشی. 
         
        نگران شکستن دلت نباش!
         
         
        میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
        و جنسش عوض نمی شود ...
        و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...و تو مرا داری ...برای همیشه! 
         
        چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ... 
         
        چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ... 
         
        چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! 
         
        درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! 
         
        دلم نمی خواهد غمت را ببینم ..می خواهم شاد باشی ...این را من می خواهم ...
         
        تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا... 
        من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) 
        و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...
        نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی؟ 
        اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!فقط کافیست خوب گوش بسپاری!
        و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن...

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۴۲۹ در تاریخ حدود ۱ ماه پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)
        مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما چه حس خوبی داشت...
        مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)
        مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)
        حدود ۱ ماه پیش
        چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

        چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

        چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

        درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

        دلم نمی خواهد غمت را ببینم ..می خواهم شاد باشی ...این را من می خواهم .
        احمد خدادادی دهکردی
        احمد خدادادی دهکردی
        ۲ هفته پیش
        عالی وقشنگ احسنت بر استادپیرو عزیز
        رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
        رعنا بهارلویی تخلص باغبان
        ۲ هفته پیش
        درود برشما استاد بزرگوار جناب پیرو جز احسنت چیزی ندارم بگم
        سلامت و پیروز و موفق بلشید ان شاءالله
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.