سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 26 دی 1396
  • فرار شاه معدوم، 1357 هـ ش
1 جمادى الأولى 1439
    Tuesday 16 Jan 2018
      كشتی در ساحل بسیار امن تر است، اما برای این ساخته نشده است. پائولو كوئیلو

      سه شنبه ۲۶ دی

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      پیاده رو
      ارسال شده توسط

      علی رفیعی وردنجانی

      در تاریخ : چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ ۱۱:۳۷
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۰۷ | نظرات : ۲

      مش حسین یکی از نوادگان سلطان حسن خان به طور معمول روزی 5 الی 6 بار از جلو حجره اسمال آقا عبور می کرد . نه اسمال آقا از آنهایی بود که با رفت و آمد کسی مشکل داشته باشد و نه مش حسین قصد مزاحمت برای اسمال آقا را داشت . اما داستان به آنجایی بر می گردد که مش حسین خاطر خواه دختر بزرگه اسمال آقا ، اقدس ، شد و در مرقد امام قسم خورد که تا اقدس را جلو حجره از اسمال آقا خواستگاری نکرده این عادت زشت را ترک نکند . این را هم اضافه کنم که مش حسین 56 ساله ما که 20 سالی از اقدس بزرگتر است ، سال گذشته در یک صانحه منزل خود را از دست می دهد و در همان مرقد قسم می خورد که تا چند سال بعد منزل جدیدی اختیار نکند . سلام و علیک های متعددی که میان مش حسین و حجره داران بازارچه رد و بدل می شد باعث شد یک روز اسمال آقا جلو مش حسین را بگیرد و با صراحت بپرسد : مشتی چند وقتی که روزی 5، 6 بار از مقابل حجره های این بازارچه عبور می کنی . نکنه نرز کردی؟ . مش حسین آب دهانش را قورت داد و با استرس گفت : من از نوادگان سلطان حسن خان هستم و چند سالی است که همسرم فوت کرده . و بعد دیگر چیزی نگفت . اسمال آقا که منتظر دریافت پاسخ سوال خود بود گفت : خب اینا چه ربطی به سوال من داشت . مش حسین سرش را زیر انداخت و با شرمندگی تمام گفت : مرا به غلامی قبول کن . شرق . بوپ . گروم . شپلق . مش حسین که اکنون جواب خود را گرفته بود با اندام کبود و چشمان قرمز به سوی خانه رفت . او که دلش نمی خواست قسم خود را بشکند صبح روز بعد با همان وضعیت اسفناکش برای عبور از جلوی حجره اسمال آقا عازم بازارچه شد و این بار حجره اسمال آقا را بسته دید بعد از 3 بار عبور از بازارچه احساس خستگی کرد و نزد یکی از همسایه ها رفت . مش حسین : اسمال آقا امروز حجره رو باز نمی کنه . همسایه با چشمان وحشت انگیزی به مشتی نگاه کرد . مشتی فهمید که باید صحنه را ترک کند . آن روز تمام شد . روز بعد هم برای این که قسم خود را نشکسته باشد پا به بازارچه گذاشت و با حجره بسته اسمال آقا روبه رو شد . صبح روز سوم از خواب بیدار شد و به مرقد امام رفت که قسمش را پس بگیرد . یاد اولین دیدار خود با اقدس افتاد . با قاطعیت تمام پیش به سوی بازارچه رفت اما باز هم حجره اسمال آقا را بسته دید . بدبختی کرکره اش هم از آنهایی نبود که داخلش پیدا باشد . با عصبانیت لگدی به کرکره حجره اسمال آقا زد و به مرقد برگشت که قسمش را پس بگیرد . دوباره یاد اولین دیداری که با اقدس داشت افتاد . این بار کمی مکث کرد و وارد مرقد شد . دستاتش را به ضریح چسباند و گفت : مرد بی زن که نمیشه خدا ، آخه بعض خودت نباشه خیلی خوشگله لامصب . بعد زمین لرزه شد و یکی از گل دسته های ضریح کنده شد و فرق مش حسین را شکافت . حالا این داستان چه ربطی به پیاده رو داشت ، نکته اش اینجاست که تا یه اقدس خانومی رو دوست نداشته باشی که باباش تو بازارچه حجره داشته باشه ، هیچ وقت پاتو تو پیاده رو یا مرقد امام نمیزاری .
      علی رفیعی وردنجانی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۷۶۱۷ در تاریخ چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ ۱۱:۳۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ ۱۷:۴۶

      خیلی جالب بود
      ممنونم
      دستتون دردنکنه لبخندو آخرش نشوندین رولب ما
      نیره ناصری نسب
      نیره ناصری نسب
      پنجشنبه ۹ دی ۱۳۹۵ ۱۹:۱۴

      سپاس و درود
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی
      آموزش و نقد شعر
      نظرات
      مشاعره
      گفتگوی کارگاهی
      کاربران اشتراک دار
      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      ورود به کارگاهها
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.