سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 21 آذر 1396
    25 ربيع الأول 1439
      Tuesday 12 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        سه شنبه ۲۱ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        دغدغه
        ارسال شده توسط

        الياس خمسه(بيخيال)

        در تاریخ : دوشنبه ۶ دی ۱۳۹۵ ۰۷:۰۷
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۳۰ | نظرات : ۰

        انتهاى ناخن يه نيم دايره سفيد رنگ هست..كه ميره زير گوشت و پوست..اونجا نرمترين قسمت ناخنه..اصن ناخن از اونجا زور ميزنه تا بياد بالا..امروز با دندون همون جارو كندم..خيلى وقته نوك انگشتاى دستم پوس پوس ميشه..منم تا اونجا كه ميشه ميكنم..اونوقت تا يه هفته دست به هر چى ميزنم خونى ميشه..ولى تا حالا اينقدر جلو نرفتم كه به زير ناخن برسم..اولش شك داشتم..ولى چند ثانيه بعد تيكه تيكه ناخناى نرمو با دندون از زير گوشت ميكشيدم بيرون..بعد تُف ميكردم رو زمين..تا يه دفعه مزه خون جَست تو دهنم..شورى خون جدا..طعم خون عجيبه..گرمه گرمه..خونو كه حس ميكنم..حالم عوض ميشه..بعد به خودم ميام و بزرگترين دغدغم ميشه جلوگيرى از خونريزى..نوك انگشتام رنگش فرق داره با بقيه دستم بسكه تو اين چند سال كندمو تُف كردم بيرون..حتماً اين دفعه ناخنم ميفته..اعصاب اين يكى رو ندارم..سريع به عادت هميشه از تو جيبم يه دستمال كاغذى چروكيده در اوردمو..دور انگشتم پيچيدم..با اون يكى دستم به زحمت سيگارى آتيش زدمو راه افتادم به سمت پايين..عادت به پياده روى نداشتم..موتورمو توقيف كردن به جرم نداشتن كلاه ايمنى..دايه هاى عزيزتر از مادر..هميشه راههاى سخت از اول سخته..اصن نباس به تهش نگاه كنى.. ميترسى..زندگى ديگه..باهاس باهاش حال كرد..چشمم افتاد به كلاغ كثيفى كه كنار جوى بزرك خيابون وليعصر با اون چشاى سياه مرموزش كه هيچ حس مهربونى رو توش نميبينى..با حالتى عصبى..بدو بدو..دويد اونور جوى..يه چيزى رو قى كرد بيرون..اومد بلند شه از رو زمين..انگار قلبش وايساد..تلپى پهن شد وسط پياده رو..
        رفتم بالا سرش..مُرده بود..به همين راحتى..نميدونم چطورى..ولى راحت راحت مُرده بود..عجيب اينكه چشماى بستش حالا مهربون نشون ميداد..آخه كلاغا همه چى ميخورن ولى حواس جمع..حالا چطورى اين طفلكى مرگ موشاى قرمز رنگى كه ماموران مبارزه با جوندگان شهردارى پخش ميكننو..قورت داده بود..نميدونم..تو همين فكر بودم..كه يه موش گنده..بدون توجه به منو مرگ موش..اروم خيز برداشت زير پل..نشستم رو زانوهام..چشم انداختم ببينم كجا رفت.. 
        بالا سر لش پوسيده يه بچه گربه..زل زده بود تو صورتم..چشاش مهربون بود..ولى انگار يه لبخند شيطانى ميزد..دقت كه كردم..فهميدم لش بچه گربه ناخن نداره..بلند كه شدم..بازم دستام خونى بود..ولى حالا دغدغم كلاه ايمنيه..

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۶۰۹ در تاریخ دوشنبه ۶ دی ۱۳۹۵ ۰۷:۰۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.