سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
پنجشنبه 28 دی 1396
    3 جمادى الأولى 1439
      Thursday 18 Jan 2018
        اخلاق را طوفان های روزگار تقویت میکند.گوته

        پنجشنبه ۲۸ دی

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        تفاوت شعر و نثر
        ارسال شده توسط

        ســودابه صادقـــی

        در تاریخ : يکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۳ ۱۶:۱۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۸۸ | نظرات : ۶

        شاید خیلی وقتا دیده باشیم که یه نوشته ای که بهش میگن شعر اصلا اون ویژگی هایی که ما برای شعر میشناسیم رو نداره. یعنی به نظرمون میاد که این هیچ فرقی با نثر نداره.
        اصلا تفاوت های شعر و نثر چیه؟
        در کل شعر و نثر یا میشه گفت زبان شاعرانه و زبان معیار یه سری تفاوت های معینی دارن که زبان شناس ها مشخص کردن.
        چیزایی که من میدونم این هاست:
        اولین تفاوت شعر و نثر در فرم بیرونیش هست. خیلی ساده ست. نثر رو به شکل پیوسته مینویسن و نهایتا توش پاراگراف بندی میکنن در حالی که شعر (هر نوع شعری) رو به شکل های مختلف نوشتن شعر مینویسن. قطعا دیدید. مثلا شعر کلاسیک مثلا مثنوی ها رو به شکل دو مصرع (یک بیت) در هر خط مینویسن . یا مثلا شعر ها نو رو هیچ وقت مثل نثر نمینویسن. یه فرم بیرونی خاص دارن.
        اما خب  هیچ وقت با تغییر فرم بیرون یه نثر تبدیل به شعر نمیشه. تفاوت بعدی شعر و نثر زبان ش هست. تعریف زبان رو میدونید. "زبان یک سیستم قراردادی منظم از آواها یا نشانه‌های کلامی یا نوشتاری بوده که برای نمایش و فهم ارتباطات و اندیشه‌ها به کار برده می‌شود." وقتی میگیم زبان شعر و نثر متفاوته یعنی نوع واژه های استفاده شده ، چگونگی به هم پیوستنشون و در نتیجه جمله های حاصله در شعر با نثر متفاوته. حتی دیدیم که گاهی توی نثر نوشته یه قسمت هایی یه حالتی پیدا میکنه که با حال و هوای نثر متفاوته. اونوقته که میگیم زبانش شاعرانه شد. بنابراین یکی از ویژگی های متفاوت شعر از نثر زبانش هست. یه شعر اگه قافیه و وزن داشته باشه، فرم بیرونیشم شبیه شعر باشه ما زبانش زبان شعر نباشه به دل نمیشینه. شاید یکی از دلایلی که اکثریت مردم شعر های حافظ رو خیلی دوست دارن و از شعر های فردوسی داخل شاهنامه در اون حد لذت نمیبرن اینه که زبان حافظ  بیشتر از فردوسی شاعرانه ست. با این حال قطعا زبان شاهنامه هم زبان شعر هست.چون شعر بدون زبان شاعرانه شعر نمیشه.
        تفاوت دیگه ی شعر با نثر یه سری چیز هاست که بهش ارتباط واژگان با ساختمان میشه گفت. یعنی اینکه در شعر از واژگان جوری استفاده میشه که نهایتا بسته به نوع شعر یه سری وزن یا قافیه و اینجور چیزها پدید میاد که توی نثر وجود نداره. البته نوعی از شعر هست که نه وزن داره نه قافیه. اون دیگه فاقد این ویژگیه و صرفا به واسطه ی زبان شاعرانه هست که مشخص میشه شعره نه نثر.
        یکی از ویژگی های دیگه ای هم که طرفداران شعر بهش نسبت میدن اینه که شعر میتونه به راحتی فرامکانی و فرا زمانی باشه و در کل مرز های ملموس توی نثر رو رد کنه.
        شما چه تفاوت هایی برای شعر و نثر میدونید؟
        میتونیم چند تا نوشته که شعر بودن یا نثر بودنشون دقیقا واضح نیست رو بررسی کنیم که اگه اسمش شعره چرا و اگه نثره چرا.
        خندانکبه همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند
        همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز
        تو قلب همه باش اما قلبت مال یه نفر باشه
        خندانکخندانکما نمیتونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی می تونیم بهش یاد بدیم که وقتی شکست لبه های تیزش دست اونی که شکوندش نبره
        خندانکخندانکخندانکدنبال کسی نباش که باهاش زندگی کنی ، دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی …
        ...
        خندانکشکل تو شعر می گفتم
        شکل تو می خندیدم و
        شکل تو گریه می کردم.
        اما امروزها ،
        فقط یک شکل برگردانم
        با ریسه هایی درگردن!
        خندانکخندانکدارم می زند درختی
        که از شکاف پنجره ی تو روید.
        دار و درخت،
        چه پارادوکس عجیبی
        که حلقه برگردنم می زند؟!
        من سرابم          
         
        غرق در تردید و ترس
        کوره ی آتش ، تن عریان دل ...
        شوره زاری ، تشنه لب ....  در انتظار ...
        لب ؛ ترک خورده ، پُر از تاول دلم
        دانه ی احساس من در اشتیاق رُستن است
        لحظه ای ؛ مکثی.... درنگی .... بارشی...
        چشمهایت بغض باران دارد ، اینجا بی امان بر من ببار....
        پ.ن: اگراساتید و بزرگواران اطلاعات یا مطلب کامل تری دارند ممنون میشم درقسمت نظرات بگذارند .
         
         
         
         
         
         
         
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۵۱۷۳ در تاریخ يکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۳ ۱۶:۱۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        رضا نظری
        رضا نظری
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۳ ۰۰:۲۲
        بحث خوبیست...
        اگرچه قبل تر هم بارها در این مورد تبادل نظر کرده ایم، عمری باشد فردا بر می گردم...

        رضا جوکار
        رضا جوکار
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۳ ۱۰:۰۳
        سلام و عرض ادب
        تردیدی نیست که شعر تنها از طبیعت به وجود نمی آید بلکه با احساس، اندیشه، قریحه و فعل آدمی نیز سروکار دارد و از تلاش ذهنی انسان در زبان شکل می گیرد. لهذا از آنجایی که پدیده های مولود آدمی ثبات ندارند، شعر وقواعد مربوط به آن هم نمی توانند، حالت ثابتی داشته باشند. از این رو می بینیم بسیاری از قاعده های شعری به مرور زمان تغییر یافته اند. چه اين كه زبان به عنوان نشانه همیشه با تحولات تاریخی، شکل های گوناگونی از خود نشان داده است. بر این اساس، زبان ها متناسب با مردم هر زمان و هر حوزهء جغرافیایی، صورت خاصی یافته اند. شعرهم که شکل ویژه ای در هر زبان است، ساختار متفاوتی داشته است. قوانین آن در چارچوب زبان هر دوره ومحل، تحولات گوناگونی پیدا کرده است. زمانی، وزن وقافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می گردید. زمان دیگر فرم و تخیل به علاوهء عناصر مذکور معیار سنجش قرار می گرفتند و اینک در دورهء معاصر، ادبیت، منطق و بیان شاعرانه، استوانه های اصلی شعررا تشکیل می دهند.
        بنابر این، هیچ معیار ثابتی نمی توان برای آن فرض کرد. هر آنچه به عنوان قاعده برای شعر جعل کرده اند، با تغییر شرایط فکری و زبانی، قابل تحول می باشد.
        آنچه را که برای شعر سپید گفته اند نیز از این دایره خارج نمی باشد. تنها چیزی که می تواند به عنوان معیار ، در شعر سپید قابل پذیرش باشد، نبود وزن عروضی و قافیه است. دیگر مشخصه هاي آن می توانند در تقویه فرم و ادبیت آن مؤثر باشند.
        بناءاً نام بردن از بعضی چیز ها به عنوان تکنیک به این معنا نیست که این عناصر، هیچگاه تغییر پذیر نیستند و نمی توان آنها را با روش جدید تر معاوضه کرد بلكه به این مفهوم است که شعر سپید با ترکیب از این اصول به مرحلهء عالی تری از کمال در فرم می رسد.
        وهمچنان ذکر شماری از این عناصر به معنای نفی عناصر دیگر نمی باشد. ممکن است خیلی از خصایص در شعر سپید وجود داشته باشد، که بدون یاد کرد از آنها در گذشته باشیم. تکیه این قلم بر این است که به تعدادی از عناصر برجسته که موجب شکوه شعر سپید شاملو شده است و ما می توانیم از آنها در اشعار خود نیز استفاده ببریم، اشاره نماییم ورنه شگرد های شعر سپید بسیار زیادتر از آن است که به شمارش در آید.
        بهر ترتیب عناصر عمده به دیدهء نگارنده این هاست:
        موسیقی، تکرار، قرینه سازی، ایجاز، ترکیب سازی، رنگ ، حرکت، کلمه شناسی، تناسب، دستور زبان، تقطیع، شکل نهایی، منطق شعری، شکل ذهنی، کشف و ساختمان.
        پایا باشید
        ســودابه صادقـــی
        ســودابه صادقـــی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۳ ۱۰:۲۴
        ارسال پاسخ
        صفیه پاپی
        صفیه پاپی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۳ ۱۷:۲۶
        ........................ ................................

        درود بانو

        مطلب جالب و آموزنده ای بود

        سید حسام حسینی ارسنجانی
        سید حسام حسینی ارسنجانی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۳ ۱۷:۲۹
        مطالب مفیدی بود
        علی اسماعیلی
        علی اسماعیلی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۳ ۰۰:۲۰
        سلام خانوم صادقی.
        پست مفیدی بود..از نکات اقای جوکار هم بهره بردیم.
        **قواعد شعری در گذر زمان قابل تحول هستند.**
        در کتاب فنون بلاغت جلال الدین همایی تعریفی که از نظم و نثر ارائه شده بدین شکله:
        نثر به معنی پراکندگی و پراکندن و در اصطلاح سخنی است که مقید به وزن نباشد.
        و نظم به معنی بهم پیوستن و در رشته کشیدن ئانه های جوهر و در اصطلاح سخنی که دارای وزن و قافیه باشد که مرادف آن را شعر گویند.
        سجع در نثر به منزله قافیه در شعره. نثر میتونه مسجع نباشه. یعنی اهنگین نباشه که دراون صورت نثر مرسَل محسوب میشه.
        گفته میشه نثر مسجع مخصوص عرب زبان ها بوده و بعد به پارسی راه پیدا کرده به همین دلیل سخن ادبی رو به سه دسته نظم و نثر مسجع و نثر مرسل تقسیم میکنن.
        نثر مرسل و مسجع هر دو دونوع دارن:
        نوع نثر ساده و زود فهم مثل سیاست نامه نظام الملک یا قابوس نامه و یا کیمیای سعادت غزالی.
        نوع دوم نثر مشکل یا مصنوع فنی مثل تاریخ معجم یا بخش هایی از کلیله و دمنه.
        بنظرم طبق همین تعاریف میشه به درک و تعریفی کلی از شعرسپید هم رسید..تا نظر دوستان چی باشه.
        ممنون.
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.