سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
پنجشنبه 28 دی 1396
    3 جمادى الأولى 1439
      Thursday 18 Jan 2018
        اخلاق را طوفان های روزگار تقویت میکند.گوته

        پنجشنبه ۲۸ دی

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        نقد شعری از رضا نظری و شعری از نجمه طوسی
        ارسال شده توسط

        سیاوش پورافشار

        در تاریخ : شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ ۰۴:۴۰
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۶۵ | نظرات : ۳۵

        نقد شعری از رضا نظری و شعری از نجمه طوسی
        بررسی شعر شب است و مه از رضا نظری
        متکلم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد.[سعدی: گلستان، باب هشتم]
        این سخن سعدی اهمیت نقد را به وضوح نشان می دهد
        1-بررس فرم:ما در مورد فرم این شعر اگر سخن بگوییم شرایطی را که دکتر شمیسا در کتاب انواع ادبی بیان کرده دارد
        یعنی موزون،مقفی،کمتر از دو رکن وزن عروضی یا بیشتر از چهار رکن اما از لحاظ مقایسه آماری با شاعران نیمایی سرا معمولا بسیار کم پیدا می شود طول یک مصرع اینقدر طولاننی می شود بهتر است بعضی ابیات کوتاهتر شوند مثلا
        و باد مست و هرجايي كماكان مي کشاند پره ي شلاق هر سو كوب خود را بر تن عريان و پيچاپيچ افكارم
        می توان اینگونه آورد
        و باد مست و هرجايي كماكان مي کشاند پره ي شلاق هر سو كوب خود را
        بر تن عريان و پيچاپيچ افكارم
        2-بررسی دستور زبان:البته تغییر دستور زبان تا جایی که به فصاحت و بلاغت کلام لطمه نزند ایرادی نداردچه‌گونه می‌توان پذیرفت که نوخاستگان فقط بدان‌جهت که از حیث زمان دیرتر از پیشینیان آمده‌اند حق ندارند با عمل و طرز کار خویش قواعد تازه بسازند و گویی این کار فقط اختصاص به گذشتگان دارد؟
        در مصرع:
        مي زند بر پيكر عريان ذهنم ، عشوه ي خونين باد
        در این مصرع مفعول به درستی بیان نشده است یعنی عشوه ی خونین باد که فاعل است چه را بر پیکر عریان ذهنم  می زند؟
        اگر می زند را می رود کنیم بهتر می شود
        3-برسی ساختار شعر: اخوان ثالث در کتاب بدعتها و بدایع نیما یوشیج می گوید:
        یک آفریده کامل هنری آن است نه چیزی از آن می توان کاست و نه چیزی می توان بر ان افزود این نظر را می توان همان دیدگاه مینی مالیست را در شعر نو خصوصا دانست چرا که شاعر در شعر نو نسبت به کلاسیک راحت تر می تواند شعرش را پایش کند در این شعر چندین بار حرکت باد را با شباهتهایی در ریتم و فعل می بینیم در بندهای اولیه باد مست شلاق بر افکار می کوبد ایضا در مصرع بعدی باد دوباره چیز دیگری را بر ذهن می زند که شبیه همان بند قبلی است
        یاد دوبند تکراری دیگر داریم در اواخر شعر که باد هرزه حرمت واژه را نمی داند و دوباره در بیتهای پایانی همین باد هرزه دور واژگان می پیچد  در هر دو سکانس  که دو تصویر دارد می توان یکی از تصویرها را برداشت بدون اینکه معنا و اندیشه شاعر آسیبی ببیند
        4-برر سی اندیشه و پیام:نمی خواهیم خود را درگیر ایده ی فرمالیستی کنیم زبان شناسی ساختاری کوشیده است با بی‌توجهی به معنای گزاره‌ها توجه خود را به سازه‌های زبان معطوف نماید. در سبک شناسی ساختاری نیز، معنا به تنهایی هیچ ویژگی ادبی ندارد، این ریخت و شکل اثر است که ادبیات آن را موجب می‌شود. از این رو در بحث سبک شناسی ساختارگرا ما با این اصلی‌ترین پیشنهاد فرمالیست‌های روسی، به صورت کمینه محتوا مواجه می‌شویم گاهی دیدن یک تابلوی نقاشی زیبا بدون هیچ پیامی در انسان حس خوبی ایجاد می کند  و یکی از کارهای هنر این است حال اگر این حس خوب با پیام و اندیشه ای والا همراه باشد چه خوب می شود با توجه به اتفاقات زبانی و استفاده از سمبل در این شعر از منظر هرمنوتیک خیلی خوب می شود آن را تاویل و تفسیر کرد
        5-در مبحث آخرم اشاره می کنم به سخنانی از باباچاهی که در داوری شعر جشنواره زاگرس بیان کردند:
        نوع نگاه یا نحوه تفکر شاعر در اجرای موفق زبانی، تجلی بیشتری پیدا می کند. گزارش واقعیت ها یا شرح ماجرای طرب انگیز یا اسفناک وَ رونویسی وُ یادداشت برداری از رویاها و تمینات – هرچند از سر صدق-بیرون از دایره شعر قرار می گیرد. در نتیجه «زبان شعر» مورد توجه من بوده است ونه «زبان گزارش»
        دوست دارم آقای نظری خود بر اساس این گفتار باباچاهی این بخش از شعرش را بررسی کند
         اما نقاط قوتی در این شعر وجود داشت که به آن اشاره می کنم:
        1-احساس: احساس يعني نحوه برخورد دروني هنرمند با جهان وپديده هاي بيروني  آن. جناب نظری در این شعر احساس خود را با توجه به موضوع خوب بیان کرده است یعنی فضایی را که باد در گیری با متن دارد به خوبی بیان کرده است
        2-وزن خوب شکل گرفته است چرا که وزن مقوله ای خارجی نیست که بر شعر تحمیل کنیم
        3-آوردن قافیه های غیر اجباری
        و...*****************************************
        بررسی شعر حضرت حوا نجمه طوسی (تینا)
        برای بررسی شعر مطالبی می آورم که عجالتا می خواهم غزل خانم طوسی را براساس این مطالب مهم بررسی کنم این مطلب در سایت سارا آمده است:
        چنان‌چه بخواهیم به طور كلی برخی از گونه‌های نوآوری در انواع قالب‌های سنتی شعر معاصر را به كوتاهی بشماریم، موارد زیرگفتنی می‌نماید:
        ـ رها شدن از تنگنای صورت‌های كهنه‌ی خیال كه به گونه‌ای تكراری آزاردهنده شده بود و تركیب‌هایی چون موی میان، قد سرو، كمان ابرو و . . . از نمونه‌های آشكار آن است.(در شعر ایشان این ایراد دیده نشد)
        ـ بیرون آمدن از دایره‌ی بسته‌ی جهان‌نگری سنتی و رها شدن در اندیشه‌های آزاد. (در شعر ایشان این ایراد دیده نشد)
        ـ شریك كردن خواننده در كشف شاعرانه و خوانش شعر. (در شعر ایشان این مساله مشکل دارد چرا که خواننده یک نفس تا آخر شعر ایشان می رود بدون توقف و تامل در معنی بیتی)
        ـ بهره‌گیری از واژه‌های تازه (بومی، محاوره‌ای، اصطلاحی، خارجی و ) (در شعر ایشان وجود واژه تازه خوب بود اما از نوع موارد ذکر شده نبود که مهم نیست)
        ـ ساخت تركیب‌های نو.(مواردی وجود دارد مثل سپیده دمِ واژه های رؤیایی،لبان مینایی،بلور ساق زبرجد،منتها تعداد آن با توجه به تعداد ابیات زیاد آن کم بود)
        ـ پرداختن به موضوعات روز و پدیده‌های تازه‌ی جهان معاصر.(چون تمجید و توصیف مقام زن است خوب است)
        ـ فاصله گرفتن از ذهنیت‌های قدیمی و نزدیك شدن به عینیت جهان پیرامون.(این شعر براساس  هرمنوتیک می توان آن را به شعر فمینستی بر اساس دیدگاه ماورایی و نه صرفا برتری زن ارتباط داد)
        ـ روی آوردن به تصویرها و نمادهای جدید.(نماد در این شعر کم دیده می شود و اسمهایی چون حور و فرشته و ... در جایگاه واقعی خود قرار گرفته اند یعنی وقتی می گوییم فرشته نماد از پاکی و ... نیست بلکه منظور همان خود فرشته است(
        ـ تأثیرپذیری از برخی رفتارهای تازه و تصرفات زبانی در شعر آزاد.( مثل آوانگارد که دیده نشد)
        ـ اجازه دادن به كاركرد جریان سیال ذهن.(این مورد از نقاط خوب این شعر است)
        ـ هنجارگریزی، نحوشكنی و حذف‌های مكرر در شعر.(مشاهده نشد)
        اما یک بررسی دقیق بیت به بیت انجام می دهم:

        در آن سپیده دمِ واژه های رؤیایی

        که می سرود خدا خلقتت مسیحایی
        به عنوان مطلع قابل قبول است
        لطافت گل مریم به روی سینه ی باز

        و چشم های قشنگِ تو را اهورایی
        بیت ظاهرا شبیه موقوف المعانی است اگر منظور این است چشمهای ترا اهورایی می سرود باید گفت که می سرود خیلی از این مصرع دور شده است
        به ژاله های گلِ سرخ امر می فرمود

        که بوسه ای بزند بر لبانِ مینایی
        قابل قبول

        وچشم حضرت آدم به دیدنت، مشعوف

        شبیه من شده ونه!ولی به زیبایی
        اینجا به ضرورت وزن یک ساختار شکنی انجام شده که بد نیست و آن این عبارت است ولی نه به زیبایی که بصورت نه ولی به زیبایی

        قد بلند وکشیده دو زلف عنبر سوز

        بلور ساق زبر جد ،غزال رعنایی
        اینجا قد چون مشدد است ایراد وزنی پیدا کرده است
        فعل دارد لازم بود بیاید

        و سخره کرد به این عشق آدمی ،شیطان

        ترا که دید خراشید صورتش به خارایی
        مصرع دوم بیت ایراد وزنی دارد

        تو آفریده ی نوری ،نسیم بوی بهشت

        چه شاهکار عظیمی رقم به تینایی
         عبارت رقم به تینایی حداقل بر بنده مکشوف نشد
        گشوده بال وپرش را فرشته ی خاصش

        و صف به صف شده از حور سجده دریایی
        باید جای حور و سجده را عوض کند به این معنی شود که صف به صف حور از سجده دریایی شده است
        وآدمی ز بهشت برین هبوط می شد

        سبد سبد بدهد نان تورا به شیدایی
        مصرع دوم ایراد وزنی دارد را اضافه است همچنین هبوط می کرد درست است نه هبوط می شد
        بهشت کم است به تو مادر اریکه ی دنیا

        کشیده زیر قدم های تو به رسوایی
        چه خوب است هر نویسنده یا شاعری در آثارش از علایم نگارشی به نحو احسن استفاده کند چرا که خواند نامناسب حس خوبی در مخاطب ایجاد نمی کند اینجا در این بیت باید بین مادر و اریکه اما قرار بگیرد
        ودر مسیر زمان واژه های من گنگند

        تو اولین زن هستی و امّ فردایی
        بهتر بود بجای ام که نامانوس است واژه ی مام که اصیل است بکار می برد
        با آرزوی موفقیت و بهروزی برای هر دو بزرگوار

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۵۰۰۹ در تاریخ شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ ۰۴:۴۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        رضا نظری
        رضا نظری
        دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۳۲
        درود جناب پور افشار...
        و سپاس به خاطر تقبل زحمت نقد نوشته ی حقیر و نکاتی که فرمودید، چند روزی نبودم به علت مشغله های شخصی، عذرخواهی می کنم
        ابتدا توضیح کوتاهی در مورد این شعر:
        به صورت بداهه در سه نوبت نوشته شد، چون روی یک تکه کاغذ بود دنبال هم آمد، آن هم در خیابان های تهران، اطراف میدان انقلاب، قسمت آخر بعد از دیدن تئاتر مومیا از خانم فرزانه کابلی، تکرار را در اشعارم قبول دارم و سعی در برطرف کردن آن، آن روزها سخت تحت تاثیر غزلیات بیدل بودم و ناخودآگاه ذهنم دنبال ترکیب سازی بود، اینکه تا چه حد موفق یا نا موفق عمل کرده ام ؟! نمی دانم!
        در مورد«می زند بر پیکر عریان ذهنم عشوه ی خونین باد» می رود، آنچه در ذهنم بود را تداعی نخواهد کرد، و ایرادش را می پذیرم، نکته ی خوبی بود
        در مورد مصراع های بلند هم بحث دیگری می طلبد و مزاحم خواهم شد در پستی دیگر ...
        در مورد فرمالیست های روسی...
        اولین و مهمترین مولفه ی شعر برای حقیر احساس است، دوم معنا سوم فرم، اما چون به موسیقی شعر اهمیت زیادی می دهم گاه ، احساس می شود مانند صورتگرایان روس به سمت فرم کشیده شده ام، از شاعران روس شعری نخوانده ام جز سال گذشته که دوستی در فضای مجازی چند شعر از لرمانتف برایم ترجمه کرد... احساس مهم است و تعریف شخصی حقیر از شعر:«زایش احساس است در لحظه، در قالب واژه ها» و همینکه در شعر احساسی منتقل شود ، آن شعر برایم قابل قبول است،
        زیر همین نظر دوباره می نویسم...
        رضا نظری
        رضا نظری
        دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۵۸
        -در مبحث آخرم اشاره می کنم به سخنانی از باباچاهی که در داوری شعر جشنواره زاگرس بیان کردند:

        نوع نگاه یا نحوه تفکر شاعر در اجرای موفق زبانی، تجلی بیشتری پیدا می کند. گزارش واقعیت ها یا شرح ماجرای طرب انگیز یا اسفناک وَ رونویسی وُ یادداشت برداری از رویاها و تمینات – هرچند از سر صدق-بیرون از دایره شعر قرار می گیرد. در نتیجه «زبان شعر» مورد توجه من بوده است ونه «زبان گزارش»

        در این مورد شما بهتر از حقیر می دانید که شاید قرن هاست بحث می شود و هر کسی نظر خود را دارد، و این هم برمی گردد از. تعریف ما از شعر،قبل تر زیر اشعار مختلف به خصوص سپید ها و نیمایی ها و همچنین اشعار دیگر دوستان و پست های جداگانه در مورد تعریف شعر بحث های زیادی شده، چند ماه پیش زیر شعری از جناب «غلامعباس سعیدی» که انتقاد و در واقع هجوی بود بر سپید، تعاریف زیادی برای شعر آورده شد...
        با این تعریف جناب باباچاهی بزرگانی مانند فردوسی هم از حلقه ی تعریف شده توسط ایشان تا حدود زیادی بیرون می مانند!
        چرا دور برویم؟! همین اثر زیبای جناب بیرانوند که به حمله ی تیمور لنگ به لرستان می پردازد، نمی توانم قبول کنم شعر نیست، چون احساسی را منتقل می کند، و طبق بعضی تعاریف موزون و مقفاست، البته اگر. شعری نه از عنصر خیال بهره مند باشد و نه منتقل کننده ی احساسی باشد ،، گمانم حق با جناب باباچاهی باشد!

        و...
        گاهی نیمایی هایی می نویسم به صورت بداهه بین یک تا چهار مصراع، که گاه بعضی مصراع ها به پنجاه هجا هم می رسند، خدمت تان ارسال می کنم، اگر فرصت شد به صورت کلی نظرتان را بیان کنید،می دانم نباید انتظار داشته باشم به جزئیات بپردازید که اگر اینگونه باشد باز هم مانند این نقد تبدیل به کلاس درسی برای حقیر خواهد شد و موجب خوشحالی...

        باشید و بتابید...

        ارسال پاسخ
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ ۱۱:۵۰
        درود
        خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ ۱۱:۵۹
        رضا گیان
        ممنونم که نظراتتان را بیان کردید
        اشعار فردوسی علاوه بر اینکه راوی یک حادثه است از حسی سمت و سو دار برخوردار است که وقتی اشعار شبیه ایشان را در کنارش قرار می دهی کاملا معلوم است کدامش مال فردوسی است بنابراین نظرات کسانی مثل باباچاهی به همین سادگی اشعار این بزرگان را از تعریف خارج نمی کند اگر توجه کرده باشید باباچاهی گفته زبان شعر که صور خیال از سمبل گرفته تا استعاره به وفور در شعر فردوسی پیدا می شود و باید قبول کنیم در ادبیات ما نظرات کسانی مثل شفیعی کدکنی و باباچاهی مهم است اگر به حرفهای ایشان استناد نکنیم پس چکار باید کنیم
        رضا جان من همیشه مناعت طبع شما را دوست دارم از اینکه در این دنیای مجازی که رفتار در آن بسیار سخت است رویه حضورتان فروتنانه و صادقانه است تبریک می گویم
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ ۱۲:۰۰
        رضا گیان
        ممنونم که نظراتتان را بیان کردید
        اشعار فردوسی علاوه بر اینکه راوی یک حادثه است از حسی سمت و سو دار برخوردار است که وقتی اشعار شبیه ایشان را در کنارش قرار می دهی کاملا معلوم است کدامش مال فردوسی است بنابراین نظرات کسانی مثل باباچاهی به همین سادگی اشعار این بزرگان را از تعریف خارج نمی کند اگر توجه کرده باشید باباچاهی گفته زبان شعر که صور خیال از سمبل گرفته تا استعاره به وفور در شعر فردوسی پیدا می شود و باید قبول کنیم در ادبیات ما نظرات کسانی مثل شفیعی کدکنی و باباچاهی مهم است اگر به حرفهای ایشان استناد نکنیم پس چکار باید کنیم
        رضا جان من همیشه مناعت طبع شما را دوست دارم از اینکه در این دنیای مجازی که رفتار در آن بسیار سخت است رویه حضورتان فروتنانه و صادقانه است تبریک می گویم
        رضا نظری
        رضا نظری
        چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۳۰
        سلام و‌ سپاس مجدد...

        اینکه باید چشم به داناتر و آگاه تر از خود داشته باشیم برای اینکه راه گم نکنیم و بزرگانی که نام بردید چراغ راه هستند را قبول دارم اما گاهی باید پرسشهایی مطرح کرد تا بحثی بشود و تبادل نظری ، که به نظرم این خود کمک زیادی به رشد فکری و ادبی می کند، گاهی باید شک کرد تا درست فهمید، تا پرسشی نباشد بحثی نیست و تا ایرادی نباشد معمولن نقدی نیست، نقدهای شما را همیشه می خوانم که به دانسته هایم افزوده شود...
        و...
        فردوسی که بی بدیل است، بارها با داستان ضحاک به خصوص قیام کاوه اشک ریخته ام...
        نمی توانم تعاریف را مطلق بدانم، ممکن است بعدها سپید در ردیف قالبهای شعر قرار گیرد به صورتی که غزل ، رباعی، مثنوی، نیمایی و.. قرار گرفته اند آن وقت با سخن شاعر و ادیب محبوبم شفیعی کدکنی/ که هر اثری از ایشان برای حقیر مانند دانشگاه است / در تضاد خواهد بود...

        ارسال پاسخ
        علی اصغر اقتداری (حرمان)
        علی اصغر اقتداری (حرمان)
        شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ ۰۸:۰۱
        درود بر شما بررسی ونقد کار شناسانه ای بود
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۰۸
        ارسال پاسخ
        نجمه طوسی (تینا)
        نجمه طوسی (تینا)
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۲۰:۳۲

        به کلاس درس استاد سیاوش پور افشار خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        محمد حسین پژوهنده
        محمد حسین پژوهنده
        شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ ۰۸:۲۳
        خواندم. جالب بود.
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۰۸
        ارسال پاسخ
        نجمه طوسی (تینا)
        نجمه طوسی (تینا)
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۲۰:۳۳

        به کلاس درس استاد سیاوش پور افشار خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        نجمه طوسی (تینا)
        نجمه طوسی (تینا)
        شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ ۱۲:۵۲

        سلام بر برادر عزیز آقای پور افشار
        خیلی جالب و خوب بود .این کلاس درسی برای همه ی شاعران ومنتقدان است.لطفا ادامه دهید.اجرتان با امام هشتم.باز هم سپاس گزارم

        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۰۸
        ارسال پاسخ
        نجمه طوسی (تینا)
        نجمه طوسی (تینا)
        شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ ۱۲:۵۹
        تینا یعنی از گل درست شده ٬کوزه ی گلی که تخلص شاعر هم هست٬ منظورم این بوده رقم یا نقش پیدا کرده ای به وسیله ی گل .تا چه قبول افتد وچه در نظر آید.
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۰۸
        ارسال پاسخ
        عباس زارع میرک آبادی
        عباس زارع میرک آبادی
        شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ ۱۳:۳۷
        استاد عزيز جناب پورافشار
        از نظرات ارزشمند شما بهره بردم
        در كلاس درس شما آموختم
        زنده باشيد
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۰۸
        ارسال پاسخ
        نجمه طوسی (تینا)
        نجمه طوسی (تینا)
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۲۰:۳۴

        به کلاس درس استاد سیاوش پور افشار خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
        فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
        شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ ۱۴:۵۹



        درود بر شما
        در محضرتان آموختم
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۰۸
        ارسال پاسخ
        نجمه طوسی (تینا)
        نجمه طوسی (تینا)
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۲۰:۳۵

        به کلاس درس استاد سیاوش پور افشار خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        صفیه پاپی
        صفیه پاپی
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۰۸:۵۹
        .......................................... ......................................

        درود استاد

        خواندم و آموختم...سپاس

        ................................... .........................................
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۰۹
        ارسال پاسخ
        نجمه طوسی (تینا)
        نجمه طوسی (تینا)
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۲۰:۳۵

        به کلاس درس استاد سیاوش پور افشار خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        رضا نظری
        رضا نظری
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۱۷:۱۴
        درود بر شما جناب پورافشار...

        سپاس به خاطر وقتی که گذاشتید و نکات آموزشی که فرمودید...
        قصد عرض ادب و تشکر بود، شب برمی گردم...

        نجمه طوسی (تینا)
        نجمه طوسی (تینا)
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۲۰:۳۳

        به کلاس درس استاد سیاوش پور افشار خوش آمدید
        ارسال پاسخ
        رودونا کیارنگ  (فاطمه توکلی)
        رودونا کیارنگ (فاطمه توکلی)
        يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ۲۲:۱۱
        سلام و درود جناب پورافشار بزرگوار
        بهره مند شدم از نکته های جالب و آموزنده نقدتان و می آموزم ...
        درود بر شما
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ ۱۲:۰۲
        ارسال پاسخ
        فرهاد مهرابی
        فرهاد مهرابی
        دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ ۰۱:۰۸


        درود بر شما استاد بسیار عالی بود و سیار آموختم درود بر شنا...



        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ ۱۲:۰۲
        ارسال پاسخ
        میثم دانایی
        میثم دانایی
        دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ ۰۲:۳۲
        درودبرشما ازمطالب شما واستاد رضا نهایت بهره را گرفتم ...احسنت مفید وزیبابود
        رضا نظری
        رضا نظری
        چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۳۱
        سلام و‌ سپاس مجدد...

        اینکه باید چشم به داناتر و آگاه تر از خود داشته باشیم برای اینکه راه گم نکنیم و بزرگانی که نام بردید چراغ راه هستند را قبول دارم اما گاهی باید پرسشهایی مطرح کرد تا بحثی بشود و تبادل نظری ، که به نظرم این خود کمک زیادی به رشد فکری و ادبی می کند، گاهی باید شک کرد تا درست فهمید، تا پرسشی نباشد بحثی نیست و تا ایرادی نباشد معمولن نقدی نیست، نقدهای شما را همیشه می خوانم که به دانسته هایم افزوده شود...
        و...
        فردوسی که بی بدیل است، بارها با داستان ضحاک به خصوص قیام کاوه اشک ریخته ام...
        نمی توانم تعاریف را مطلق بدانم، ممکن است بعدها سپید در ردیف قالبهای شعر قرار گیرد به صورتی که غزل ، رباعی، مثنوی، نیمایی و.. قرار گرفته اند آن وقت با سخن شاعر و ادیب محبوبم شفیعی کدکنی/ که هر اثری از ایشان برای حقیر مانند دانشگاه است / در تضاد خواهد بود...

        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳ ۱۶:۵۷
        ارسال پاسخ
        اله یار خادمیان(صادق)
        اله یار خادمیان(صادق)
        جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳ ۲۲:۵۴
        درود بر همه عزیزان و بزرگوارانی که ابراز نظر کردند اگاهی بخش شدند استفاده بردم این نقد و نظر ها ی ارزشمند
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.