سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

در جدال با دنیا، یار دنیا باش. فرانتس كافكا

دوشنبه ۲۷ آذر

شاعر علی ربیعی


علی ربیعی

علی ربیعی



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
شنبه ۲ فروردين ۱۳۳۷

برج تولد:

برج حمل

گروه

:
عمومی

جنسیت

:
مرد

تاریخ عضویت

:
جمعه ۱۰ شهريور ۱۳۹۶

شغل

:
بازنشسته IT

محل سکونت

:
تهران

علاقه مندی ها

:
شعر و ادبیات و کامپیوتر

امتیاز

:
۲۰
تا کنون 7 کاربر 13 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.


درباره من

:
برگی از رو نوشت من که برابر اصل است در کوچه های گرم جنوبی با بهار بهاری که از منقار تک و توک گنجشکان روی دیوار خانه پدری بر می میخواست چشم به هستی گشودم وزاد گاهم معشور بود شهر دلم!...که مهمان باد و خاك و فتاب آب است... وغمگين و تنها ست..چون تك درختي كه تشنه ست..اما استوار!...اما زنده ست ! وسپس در آغوش پدر و مادری که عشق به زندگی و دریا و مهربانی را در رفتار روزنه شان شاهد بودم وچه لذتی داشت صدای باد گرم که از صحاری محبوبشان برمیخواست ودر همین کوچه های جنوبی با بهار کم سبزش و تابستان و گرمایش که قد بلندی داشت و جای پاییز و زمستان را بسی تنگ کرده بود پا گرفتم و قد کشیدم ....از این که بگذریم، اما همین طبیعت خشک و گرم برای ما تا هم اینک که در ده پنجاه عمر هستم وجد و لذتی داشته که سفره قارون وار در زیر هزار باد شمالی نداشته است. و همین کافی ست تا مفهوم شوروشرولذت در زندگی معنا شود. واگربهترین دست رنج ادمی در همه عمر کوتاه قداست مهرو دوستی وهمپای دوست رفتن است همه اینها در جنوبِ جنون و خیال من چون جریا ن پیوسته آب دریا وقتی که بالا می آید یعنی که مد می شودو بعد زمانی که به جذر می رود و پایین کشیده می شود مرا بس بوده و بعد که در این کوچه پس کوچه ها دویدم و عاشق شدم و به مدرسه رفتم و دیپلم تجربی گرفتم و با آرزوی های دور درازم در کوران سالهای پر التهاب هزاروسیصد و پنجاه وپنج به بعد که آغاز کشاکش انقلاب بود وارد دانشگاه فردوسی مشهد در رشته زبان و ادبیات فارسی شدم تا به رویاهایم که در لفظ و زبان حافظ و مولانا و فردوسی بود برسم علیرغم رشته تحصیلی من در آن سالها که طبیعی بود . آن سالهای انقلاب و دویدن در کوچه پس کوچه های مشهد و فرار از دست پلیس شاه و ساواک و چنان گریزگاهی می یافتم که هیچ وقت به طور کامل به دست ساواک اسیر نشوم و اگر اسیرهم شدم مدرکی برای اثبات جرم من نبود والا کم هم بدام نیفتادم البته این سرنوشت من تنها نبود که سرنوشت همه همنسلان من بود که عشق استقلال و ازادی میهن داشتیم و ماجراها گذشت که هرکدام خود یک کرنولوژی از تاریخ معاصر است .روزی که به بیمارستان امام رضا از جانب پلیس شاه حمله شد من اولین کسی بودم که از میله های دیوار بیمارستان بالا رفتم و بعد پنج تا از دوستانم که همگی را به یاد دارم به من پیوستندسه پسردودختر که با من می شدیم شش نفر. ان روز یک روز تاریخی در مشهد بود ولی هیچکس هنوز هم مرا به جا نیاورد ولی من و هم نسلان من که از من رشیدتر و صادقتر بودند رنج مقاومت در برابر شاه بیگانه را به جان خریدیم و در دی ماه همان سال مجسمه شاه را پایین کشیدیم برای بالا بردن مجسمه استقلال و ازادی و این راهی ست که ثمره خون جگر هزاران شهید عاشق وطن بود........... مارا گلی از روی تو چیدن نگذارند چیدن چه خیالی ست که دید نگذارند وحالا من عبدالعلی ربیعی هستم اهل وساکن و متولد بندرماه شهر در سال هزار وسیصد وسی و هفت که در سال پنجاه و پنج دیپلم طبیعی از دبیرستان همین شهر و بعد ورودی سال پنجاه وپنج در دانشگاه فردوسی مشهد و به مناسبت انقلاب فرهنگی و تعطیلی دو ساله دانشگاه ها، و از اولین فارغ التحصیلان بعد از انقلاب فرهنگی و بقیه ماجرا ها که پر از حرف و حدیث ناگفته است . با سپاس علی ربیعی (ع-بهار)

لیست دفاتر شعر


۱

از کوچه ها تا سفر


اشعار ارسال شده


رودخانه زهره روستای مادری پیچ و تاب دل درچم خیالی دور تپه های مزین به بابونه و ریحان  ...
ثبت شده با شماره ۵۹۵۸۶ در تاریخ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶ ۲۳:۴۸    نظرات: ۴

فرشته ای گریان بی آنکه زمختی زمانه را از یاد برده باشم این روزها عجیب مثل فرشته های گریان لط ...
ثبت شده با شماره ۵۹۳۷۵ در تاریخ شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ ۲۲:۳۶    نظرات: ۶

سروده یاد ایام بعد از سالها چه خوب شناختی گرد پیری فراموشمان شد تو بهتر از من مانده بودی عاشق ...
ثبت شده با شماره ۵۹۳۰۶ در تاریخ چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶ ۲۰:۴۹    نظرات: ۷

گفتم كي ميايي؟ گفتي ميايم ! بي آيين بي فلسفه بي قيد و بند - منظومه ها و كهكشان ها وسورتمه سيار ...
ثبت شده با شماره ۵۹۰۶۳ در تاریخ جمعه ۱۷ شهريور ۱۳۹۶ ۰۰:۰۵    نظرات: ۳
زبان عشق شعری از علی ربیعی از دفتر از کوچه ها تا سفر نوع شعر سپید

گاهی که هیچ واژه ای برای سرودن ندارم در سینه ی پرنده ای فرو میروم قناری باشد یا چکاوک ک ...
ثبت شده با شماره ۵۹۰۳۸ در تاریخ چهارشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۶ ۲۲:۳۸    نظرات: ۸

مجموع ۹ پست فعال در ۲ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ


 
نمیدانم امروز دقیقا چه روزی ست یعنی یادم رفته مثل خیلی از لحظات که یادمان رفت و خود ماندیم که یعنی  نقطه ثقل عالم را دریابیم تا تمام نشده !و شاید هم مثل همه ما فقط نظاره گر بودیم تا س
يکشنبه ۱۲ شهريور ۱۳۹۶ ۰۶:۲۲    نظرات: ۰
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.