سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

در هر رویداد منفی، بذر یك پیشامد پربارتر و سودمندتر كاشته می شود. ناپلئون هیل

شنبه ۱ ارديبهشت

شاعر بشیر احمد رحمانی


بشیر احمد رحمانی

بشیر احمد رحمانی



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
دوشنبه ۱ فروردين ۱۳۷۳

برج تولد:

برج حوت

گروه

:
عمومی

جنسیت

:
مرد

تاریخ عضویت

:
پنجشنبه ۹ دی ۱۳۹۵

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
تهران

علاقه مندی ها

:
بدون اطلاعات

امتیاز

:
۶۵
تا کنون 16 کاربر 31 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.


درباره من

:
دین مسیری بیش نیست. آدمی باید شود انسان فقط

لیست دفاتر شعر


۱


اشعار ارسال شده

جوانه شعری از بشیر احمد رحمانی از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

آزادی .... نطفه کرده است! در برگ انگور مشرقی ..! در سرزمین غم . در سرزمین ترس . یک ساقه در میان ...
ثبت شده با شماره ۶۳۰۹۳ در تاریخ يکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ ۰۶:۰۹    نظرات: ۱
وطن شعری از بشیر احمد رحمانی از دفتر شعرناب نوع شعر ترجیع بند

وطن . وطن یعنی ترانه ،عشق ،رحمت وطن یعنی سراسر پاک ،حرمت وطن یعنی تشکل ،شکل ،وحدت وطن یعنی که ...
ثبت شده با شماره ۶۱۹۳۰ در تاریخ پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶ ۱۴:۰۶    نظرات: ۶
درد دل شعری از بشیر احمد رحمانی از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

سحر چشمان تو جادوگر قعار مرا جادو کرد.  همچو طوفان مرا زیر  و دلم را رو کرد.  و اندر آن حالت م ...
ثبت شده با شماره ۵۵۶۴۵ در تاریخ يکشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۰۴:۳۰    نظرات: ۱۵
قربانی شعری از بشیر احمد رحمانی از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

...... ...
ثبت شده با شماره ۵۵۴۹۷ در تاریخ دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۰۲:۳۳    نظرات: ۳
یار شعری از بشیر احمد رحمانی از دفتر شعرناب نوع شعر قصیده

ای نو گل زیبا رخ خندان چهره دیونه کند زلف توم، لیک چه بهره؟ صیاد دلی نیست تورا رحم به حالم. خا ...
ثبت شده با شماره ۵۳۹۲۹ در تاریخ دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵ ۰۱:۲۷    نظرات: ۵

مجموع ۱۰ پست فعال در ۲ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ


تویه نگاه عاشقش شده بودمو و تمام وجودم بند بند اعضام میخواستنش. 
درونم جنگید بود شاید بین دلم و منطقم. 
میگفتم احمقانست تو نمیشناسیش شاید این نقابش باشه. 
کدوم احمقی این
يکشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۰۴:۱۸    نظرات: ۰

ساعت حدود ده بود که رسیدیم. نگاهایی گرم و مهربون که حکایت از انتظاری طولانی داشتن!
از ماشین که پیاده شدم  تمام صورتم خیس شد ماچهای آبداری که از عمق وجود بودن اما کمی آزار دهنده. 
ت
دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۱۱:۱۹    نظرات: ۱
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.