سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

من تا آنجا كه می‌توان، حق‌شناسی می‌كنم، ولی چون پول ندارم، جز ستایش، كاری از دستم برنمی‌آید. سقراط

سه شنبه ۲۲ آبان

صفحه رسمی شاعر سعید فلاحی (زانا کوردستانی)


سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۶۳

برج تولد:

برج میزان

گروه

:
عمومی

جنسیت

:
مرد

تاریخ عضویت

:
۲ هفته پیش

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
بروجرد

علاقه مندی ها

:
بدون اطلاعات

امتیاز

:
۲۱۳
تا کنون 14 کاربر 49 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.

لیست دفاتر شعر


۱

لیلایی...

۲

مخاطب خاص...

۳

اِرمیس


اشعار ارسال شده


به تو معتادم! در تو افتادم! تو افیونی مرا تریاک است حضورت به وقتهای خماری از نبودت ...
ثبت شده با شماره ۶۸۸۶۲ در تاریخ دیروز    نظرات: ۷

ئزانی بۆ حەزی دڵم لە ڕۆژێکی پڕ بارانە؟ چون چاو من و چاو ئاسمان هەر دوو کاریان گریانە...! ...
ثبت شده با شماره ۶۸۸۳۶ در تاریخ ۲ روز پیش    نظرات: ۸

چه فرق می‌کند در کجایی چه می کنی در خانه باشی در خیابان یا در خوابی ناز عمر در گذر است ...
ثبت شده با شماره ۶۸۸۰۷ در تاریخ ۳ روز پیش    نظرات: ۱۵

تو آب و هوا و نان من و روشنایی خانه و کاشانه ی منی تو ابر، باد و بارانی. تو را دوستت دارم ...
ثبت شده با شماره ۶۸۷۸۵ در تاریخ ۴ روز پیش    نظرات: ۶

وقتی که کودک بودم خوبی مادرم بود بوی سیگارهای زر می‌داد و اشک‌های یکریزش از پشت عینک ذره‌بینی  ...
ثبت شده با شماره ۶۸۷۶۲ در تاریخ ۵ روز پیش    نظرات: ۱۱

مجموع ۲۰ پست فعال در ۴ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر سعید فلاحی (زانا کوردستانی)


د
(با الهام از داستان عید فقرا صفا ندارد نوشته ی جان چیور)
بسمه تعالی
همیشه برای من عید روز غم انگیزی بود و هست و فکر کنم که بماند... 
صبح روز عید با صدای زنگ ساعت کوکی ام از
۱۳ روز پیش    نظرات: ۰

محصل دوره دبیرستان بودم، درس خوان، کنجکاو و اهل ادب... دیوان های حافظ و سعدی و خیام و... زینت بخش کتابخانه ام بود و آثاری از "چه"، کاسترو، گاندی، مارکز، جبران و سروش را داشتم و خوانده بودم... از شریعت
۲ هفته پیش    نظرات: ۴

کلاس ما حدود سی، چهل نفر می شد. سوم انسانی دبیرستان تلاشگران... توی یک کلاس بزرگ که دو پنجره داشت و سکویی که از بلوک درست شده بود و تخته سیاهی که سبز بود و دبیرها هنوز با گچ رویش می نوشتند.
دیپلم
۲ هفته پیش    نظرات: ۰
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.