سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

چنانچه دروغ می گوئید لطفا آن را زیبا بگوئید.! شاید وجدان حقیقت دلش به رحم آید.احمدی زاده(ملحق)

پنجشنبه ۱۴ مرداد

صفحه رسمی شاعر دانیال فریادی


دانیال فریادی

دانیال فریادی



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
يکشنبه ۳۱ تير ۱۳۷۵

برج تولد:

سرطان

گروه

:
عمومی

جنسیت

:
مرد

تاریخ عضویت

:
پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
بدون اطلاعات

علاقه مندی ها

:
بدون اطلاعات

امتیاز

:
۴۹۶
تا کنون 83 کاربر 333 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.

لیست دفاتر شعر


۱

نرگس های سوخته


اشعار ارسال شده


شب ها در خاکستر اتش دورخم می سوزم وصبحدم با بوسه ی شیطان بیدار می شوم ...
ثبت شده با شماره ۱۰۱۶۲۳ در تاریخ دیروز    نظرات: ۳

پرستاران فرشتگان خدایند... ولی نمیتوانند پرواز کنند! زیرا بال هایشان به تخت بیماران زنجیر گشته ا ...
ثبت شده با شماره ۱۰۱۵۳۱ در تاریخ ۴ روز پیش    نظرات: ۲

پنگوین های امپراتور در خوابم شنا می کردند! انبوه ی دلقک ماهی ها جلوی چشمانم رژه می رفتند! ...
این شعر را ۹ شاعر ۹۷ بار خوانده اند.
عباسعلی استکی(چشمه) ، دانیال فریادی ، سعید صادقی (بیدل) ، مهدیس رحمانی ، محسن ابراهیمی ( غریب ) ، محمد قنبرپور(مازیار) ، سجاد جم و ۱شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۱۰۱۳۹۱ در تاریخ ۸ روز پیش    نظرات: ۱۰

من پشت پلک های خدا هرشب می گریم من از اجاق سرد خاطرات دور افسانه می سازم ...
ثبت شده با شماره ۱۰۱۲۰۰ در تاریخ پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۱۱:۴۹    نظرات: ۲۳

نیچه هنگام مرگ گریست نوشته هایم را نخوانده سوزاندم هیولایی برخاسته از ظلمت... ...
ثبت شده با شماره ۱۰۱۰۸۲ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۱۷

مجموع ۳۹ پست فعال در ۸ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر دانیال فریادی


تنهایم ! زیرا دورغ بلد نیستم!
شادم زیرا غم دیگران را میخوام!
دیگر اشتها یی برای خوردن غم خود ندارم
نمی دانم چرا دوست دارم از نصف النهار عبور کنم!
وپشت سایه های بید م
۳ روز پیش    نظرات: ۴

من خجالت می کشم از همه!
من خجالت می کشم از ان کودک فال فروش افغانستانی!
در سر چهاراه!
افغانی!
واحد پول ایشان است
خواهش می کنم انان را با واحد پول شان صدا نکنید!
من خ
۸ روز پیش    نظرات: ۹

پدرم ساکن مریخ است!
من این را خواب دیده ام
وقتی داشته هایش انقدر کم بود
که در جیب بغلش جا می شد!
وقتی که قول های دروغین ش
اشک خدا را هم در میاورد
 
پد
۹ روز پیش    نظرات: ۶

چشمانم سلام
افتاب چشمانم را می زد!
کفش هایم  پایم را می زد!
دستانم بوی قاصدک هایی می هد
که شبانه کوچ کردند!
و من همیشه تشنگی ام را به گوش برکه های سر
۱۲ روز پیش    نظرات: ۱۲

درست یادم میاد حدود ده سال پیش در طبقه ی اول ساختمان ما خانواده ای زندگی می کرد که مرد خانواده مردی بود که خودش را تحصیل کرده و امروزی جا زده بود و به قولی خودش را پدر دروبحر جا میزد .و
۲ هفته پیش    نظرات: ۳
مجموع ۱۸ پست فعال در ۴ صفحه
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0