صفحه رسمی شاعر سید علیرضا دربندی
|
 سید علیرضا دربندی
|
تاریخ تولد: | چهارشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۶۲ |
برج تولد: |  |
گروه: | عمومی |
جنسیت: | مرد |
تاریخ عضویت: | شنبه ۳۰ فروردين ۱۴۰۴ | شغل: | آزاد |
محل سکونت: | بدون اطلاعات |
علاقه مندی ها: | بدون اطلاعات |
امتیاز : | ۳۰۲ |
| تا کنون 37 کاربر 81 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند. |
درباره من: علیرضا دربندی
نویسنده؛ شاعر و ترانه سرا
|
|
|
|
اشعار ارسال شده
|
|
|
چشم های تو ماه و جلوه یِ هورهِ
با برق دل رباش ؛ دریچه یِ نوره
چشمهام از وقتی دیده چشمهاتو
به ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۴۶۷۰۰ در تاریخ ۲ هفته پیش
نظرات: ۲
|
|
|
من و تو و دریا و دو پارو و یه قایق
یه خلوتی بگم من از عشق یه عاشق
تو بپرسی چطور سر میکنی توی ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۴۶۴۵۲ در تاریخ حدود ۱ ماه پیش
نظرات: ۱۲
|
|
|
حسم به تو
ستاره ای دنباله دار
ً یه داستانِ ناتموم
امیدهای ِ ادامه دار
بگو دقیقا چی میخواستی ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۴۲۰۴۵ در تاریخ پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۴ ۱۷:۱۹
نظرات: ۴
|
|
|
لب تر کن بگو باز آ
بی عصا دریا شکافم
یک کلام کافیست
حقیقت را به رؤیاها ببافم
لب تر کن جان ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۴۱۹۶۴ در تاریخ دوشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۴ ۲۱:۱۵
نظرات: ۵
|
|
|
دیروز که رفته نخورم حسرتِ دیروز
در این قصه ؛ صبوران غالب و پیروز
گر روزگار رؤیایِ مرا کفن پیچ ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۴۱۹۲۳ در تاریخ شنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۴ ۲۲:۰۸
نظرات: ۵
| مجموع ۶۲ پست فعال در ۱۳ صفحه |
مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر سید علیرضا دربندی
|
|
|
لب جوب کنار خیابان نشسته بود و سرش را میان دست هایش گرفته بود ناباوری از آنچه دقایقی قبل با پوست و گوشت و استخوانش لمس کرده بود بر تمام وجودش رخنه کرده بود مدتها بود که از آنچه ا
|
|
دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ ۰۲:۰۶
نظرات: ۱
|
|
|
میدوید و هر چند لحظه یکبار پشت سرش را نگاه میکرد در نزدیکیه یک چهارراه بی هوا وارد خیابان شد و چیزی نمانده بود که یک ماشین عبوری او را زیر بگیرد به سرعت خیابان را رد کرده و وارد یک کوچ
|
|
يکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴ ۰۱:۴۶
نظرات: ۱
|
|
|
میدوید و هر چند لحظه یکبار پشت سرش را نگاه میکرد در نزدیکیه یک چهارراه بی هوا وارد خیابان شد و چیزی نمانده بود که یک ماشین عبوری او را زیر بگیرد به سرعت خیابان را رد کرده و وارد یک کوچ
|
|
شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴ ۰۳:۳۲
نظرات: ۴
|
|
|
در آن کوچه قدیمی مرتضی با استرس فراوان و بدون هدف مسیری را رفته و باز میگردد هر از گاهی دستی از کلافگی لای موهایش میکشد و نگاهی به صفحه گوشی رنگ و رو رفته اش می اندازد خسته شده و
|
|
پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴ ۰۳:۰۶
نظرات: ۶
|
|
|
جمعه بود؛ روبروی درب زندان نشسته بود و منتظر و نگاهش به درب زندان خیره بود از کیفش آینه کوچکی درآورد و نگاهی به آن انداخت ؛ اگر چه تارهای سفید زیادی از زیر روسریش بیرون زده بود و چروک
|
|
پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۴ ۰۲:۳۶
نظرات: ۵
| مجموع ۱۹ پست فعال در ۴ صفحه |