سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 5 مرداد 1400
  • سالروز عمليات افتخارآفرين مرصاد، 1367 هـ ش
19 ذو الحجة 1442
    Tuesday 27 Jul 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      آنكه میتواند، انجام می‌دهد، آنكه نمی‌تواند انتقاد می كند. «جرج برنارد شاو»

      سه شنبه ۵ مرداد

      پیک تابستان

      شعری از

      مهدی محمدی

      از دفتر خواب ستاره ها نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰ ۱۹:۱۰ شماره ثبت ۹۹۸۱۵
        بازدید : ۳۱۳   |    نظرات : ۲۵

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مهدی محمدی

      صدای کلاغ
      در تلاقی فکر با گرمای ظهر 
      بر سر دکل مخابراتی 
      سرسام انفجار مغز را 
      مانده بود 
      بر بساط سفره ی نیمروز 
      پهن کند 
      چنگال ها منتظر وعده 
      قاشق ها در وادی نگاه 
      هاج و واج 
      ماهی ها دلشان می خواست 
      خودشان را از زجر سفره آزاد کنند  
       
      تا خورشید رفت آن طرف دیوار 
      آدم ها خسته تر 
      روی خودشان راه می رفتند 
      انگاره ی پرسه ی ممتد آوازهای کور 
      غربت غروب را آشنا جلوه می داد
      که سایه های مست 
      از کبودی باورها
      در خاطر ورم کرده ی شب 
      پرده ی هوش را پایین کشیدند 
      دیوانه ای 
      کنار درد افتاد 
       
      چارچوب 
      مشتاق تفسیر چوب 
      خودکار 
      روانی تر پس می داد
      در سلول سیاه حافظه 
      به شرح انتهای روده ی دراز 
      درس ها را 
      بدون حاشیه 
      و تاریخ را مبسوط 
      روی دیوارها
      تابلوهای هنری 
      در گفتگوی مخفیانه باد با پیچک 
      به سرکردگی باران
       
      نم نمک ابرها باریدند 
      غم رکیک مردم دیوانه 
      چندین شهر را آباد کرده بود
      ریل ها دست دراز کردند 
      تا فاصله ها را کم کنند
      انقلاب سفید 
      حجاب ها را کنار می زد 
      مزارع از خون ارغوان ها سیراب شدند
      و دشت ها از نشئه ی افیون آزاد 
      عطارد خواسته اش را در گرگ و میش آنتن ها گفت 
       
      آه
      چقدر نجیب بودند دیوارها
      می دانستند من قامت تبسمم تکیده 
      به صداهایی از پشت دیوار صدایم می زدند
      در حالی که آن طرف هیچ وقت زندگی نبود 
      انتزاعی بود از ترسیم غلط خطوط ها 
      که مرزها را جمع بندی می کردند 
      برای یک گفتگوی ساده
      پشت دیوارها
       
      خطوط ساده ی بر جام 
      فر جام ... ها را 
      پاره کرد 
      و زیغ زدند به هر چه دیوار 
      دیوارها هم که دیوانه بودند 
      دیوانه تر 
      آجر می زدند 
      تا از مغز یک کودک 
      واژه ها پاشید
      دفترها خمپاره خوردند 
      و دخترها خمیازه کشیدند 
       
      باره و بارگاه بلند بود
      رفیع تا یک وجبی آسمان 
      که اتفاقا همین خطوط ساده 
      نقش از آسمانشان شسته بود 
      تا نه تنها در زمین 
      بلکه در مناظره ی ابرها نیز بشنویم 
      خطوطی که نام بزرگ حاج قاسم سلیمانی را یدک می کشیدند 
      تا سطرهای خیابان 
      و تا نقش نمای جاده ها 
      رنگ عابر شب اما همچنان کدر مانده بود 
      در میدان حاج قاسم 
       
      قاسم حیف 
      قسمتش این روزهای گل و بلبل نبود
      قسمتش آتش بود
      قاسم بلبلی بود که آتش را عاشقانه دوست می داشت
      برای همین بود که هیچوقت 
      بر میدان دیپلماسی خنده و واژه فایق نشد
       
      سیب ها
      همیشه فدای کرم ها می شدند
      و کرم ها هم اگر چه در میدان سیب عاشقانه می لولیدند 
      اشتباه کردیم اگر گفتیم سیب ها هم کرم دارند 
      و کرم شان از لا به لای تریبون کرمو سر در می آورد
      تا برای ما خطوط بسته را تفسیر کنند 
      و ما هم خوب می دانیم 
      کرم ها از لاسیتک ها و داشبوردها 
      و از کشوی میز حقارت بیرون می آید 
      کرم ها همه جا هستند 
      حتی دم خودکارها را به کرم ها بسته اند
       
      بسته و طناب می دهند به دست هایی که معتقدند 
      به خطوط باز گردن ها 
      تا تاویل کنند کبودی صورت ها را 
      بعد اینکه چهار پایه ها را 
      از زیر پاها کشیدند 
      و گفتند پاها آزادند 
      در هر مسیر گام بردارند
      من اما دیدم که لنگ ها در هوا ماندند
      و تنها کلاغ ها با گلوی گرفته 
      زار می زدند 
      می گفتند غار 
      غار
       
      یعنی که ما در غار زندگی می کنیم
      در عصر پاره سنگ
      در عصری که مغزهایمان پاره سنگ برداشته 
      و ما چقدر صدای بلندی داشتیم
      هنگامی که می گفتیم ما
      اما همه دیدند، دیده اند و می بینند 
      چگونه می دوشند صدای بلند ما را
      حتی تریبون ها هم به وقت سر زدن بلندی صدای ما 
      خطوط را بسته ترسیم می کنند
      و ترسیم ها را نیمه و شطرنجی
       
      دوست دارم غار نشین واژه هایم باشم
      با لنگی بسته بر کمر افکارم که چشم های رسانه را وا کرده 
      واژه ها 
      وقتی بد ذاتی به جلدشان رفته 
      زیر پوستی بر مریدان خاطره می گریند 
      و کسی صدای اشک هایشان را نمی شنود 
      وقتی بغض های بیچاره یشان
      نارنجک هایی شده که اگر گشوده شوند
      دیوارها می ریزند
      می ترسم 
      آزادی تعبیر اشتباه خواب طناب باشد
      یا رد بوسه ی گمراه کشِ شلوار بر گردن 
      می ترسم و باید توبه کنم از غار 
      و بگویم تن ها یک غلط ساده ی املایی بود 
      املای درست واژه قار است 
      یعنی این صدای خوش خرام کلاغی است 
      مغرور نشسته روی سیم 
      و تلویزیون را تنها در شبکه ی حجاب تنظیم می کند 
      باید اعتراف کنم به خطوط باز گردن ها معتقد نیستم 
      و تفسیر خطوط بسته ی گردن 
      تنها بسته بودن دکمه ی یقه ی پیراهن است 
      و نه هیچ چیز دیگر 
       
      می دانم در دهان باز افکارم واژه ای پیدا خواهد شد 
      که سودای سرب را تعبیر کند 
      و تیربار با گفتمانش تنظیم شود 
      غار غا... 
      لباس کلاغ را به تنم زار زدند 
      عاقبت 
      به وقت خواب ملکوتی 
      صدایم را دار زدند   
      ۱۰
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      يکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۵۰
      سلام و درود و احترام


      طنز سیاه  ( humour noir ) / (Gallows Humor) بسیار

      ژرف اندیش و ارزشمندی نگاشتید.

      گاهی کلام تان به علت پرداختن به جزییاتِ مسائل اجتماعی

      به طنز ( سفید و سیاه) داغی تبدیل شده،خنده وبغضش در هم

      آمیخته در شهری غمگین دیوار به دیوار قدم زده ، آسمان و

      دکل های تیره ی پُرکلاغش و گذشته ی اندوده به انقلابِ

      سفیدِ پراز دغدغه و حرفش ؛ و زمینِ پُر از آدمهای باهم اما

      تنهای رنگارنگش رو رصد نموده با مناظراتِ انتخاباتی هم

      سری زده و کلّا به قول لئو تولستوی که هنر را به دوشاخه ی

      ( هنربرای هنر) و (هنر برای اجتماع) در کتابِ(هنر چیست) اش

      تقسیم میکند ، از هردومقوله بهره ی وافی گرفته . به گمانم

      این سپیدِ سیاهی ها را ادراک ، بند به بند بوده که موقع ارسال

      به سایت فواصل آن از میان رفته .

      دلنوشته ی ( اندوه و لبخندش تلخ ) توامان تان مرایادِ آن

      پارامترهای ذهن گرایانه ی ده قانون انسان بودن از کتاب

      (سوپ جو برای روح) بود.


      بیش نمی نویسم تا زیاده گویی بیش ازین نکرده باشم که

      قطعاً شاعران ارجمند زیباتر و باتفکری بهتر ، دِلانه به واکاویِ

      اثر هنرپرورِ بلندبالاتان ، خواهند پرداخت .


      روح شریف سردار دلها دعاگوی شماو همگان
      سلامت باشید و سرافراز .
      یگانه خدایاورتان
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ ۱۸:۵۶
      سلام و درود بانو
      بی نهایت از دانش و قلمتان که به مهر به اشتراک گذاشتید
      سپاسگزارم
      ممنونم از نقد و حضور سبزتان
      دلتان دریایی خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۲۱:۰۸
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      پریسا مصلح
      يکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ ۰۸:۲۴
      درود برشما قلمتون مانا خندانک
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ ۱۸:۵۷
      درود بانو، متشکرم از حضور پر رونق تان
      قلمتان تابنده و دلتان سبز خندانک
      ارسال پاسخ
      سینا خواجه زاده
      يکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ ۱۲:۵۶
      درود مهدی جان
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      شاید پیش‌نیاز درک بخشی از سروده‌تان اینست که مناظره‌های انتخاباتی این دوره رو دیده باشیم.

      اندوهِ سراینده، چنین می‌گوید که دست کم بعضی‌هایشان سعی دارند از رفاقتشان با سلیمانی بهره‌برداری انتخاباتی کنند.



      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ ۱۹:۰۵
      درود سینا خواجه زاده دوست خوب و شریفم شاعر ادیب و فرهیخته
      از مناظره ابرها صحبت شد که در آسمان ها نمایش داده شد ببخشید اگر خارج از درک بود این مناظره

      و همچنین سپاس به خاطر حضور فعال و قلم در این صفحه که متعلق به خودتان است

      دلتان دریایی خندانک
      ارسال پاسخ
      بهرام معینی (داریان)
      يکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ ۲۱:۱۷
      درود های فراوان وارادتی بی پایان جناب محمدی ادیب فرزانه وگرانقدر
      بسیار شیوا وقابل تامل ومتفاوت
      قلمتان مانا
      کامیاب وتندرست
      در پناه حق
      🌷🌷🌷🌷
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ ۲۱:۳۲
      درود استاد معینی عزیز
      بی نهایت از لطف و محبت کریمانه یتان سپاسگزارم
      قلمتان سبز و دلتان دریایی خندانک
      ارسال پاسخ
      منوچهربابایی
      يکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ ۲۳:۳۹
      درود دوست شاعر و استادم مهدی عزیز
      .. . توانمندی و دانایی تو را می ستایم و می آموزم .

      همیشه جاری باشی تابنده و شادان خندانک
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۱۰:۰۵
      درود دوست و شاعر خوب و فرهیخته، منوچهر بابایی عزیز
      بسیار خرسندم از زیارت تان اینجا
      از لطف و مهربانی ات سپاسگزارم خندانک
      دلتان دریایی خندانک
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۰۱:۱۸
      سلام مهدی جان خندانک
      امروز سری زدم ولی احساس کردم حق شعرت در خلوت شبانه ام ادا میشه
      پس الان دوباره حواندم و از زبان و قلم تو حرفهای دلم رو نوشته دیدم
      حرفهایی که هر کس از اهل قلم باید و به گردنشِ که به بیان کنه
      بلد نیستم کتابی بنویسم و حرفای قلمبه سلمبه بزنم
      ولی اینقدر شعرتو دوست داشتم که افتخار ابنو پیدا کردم چند شعر سپید بنویسم برات میفرستم رفع ایرادش گردن تو خندانک خندانک
      عزیز دلمی خندانک خندانک خندانک
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۰۶
      سلام و درود ایمان اسماعیلی عزیز، غزلسرای خوب سایت
      بسیار مایه مباهات است تایید شما
      مهر و محبت تان شرمنده ام می کند.
      خوشحالم اگر از قلم دوست و شاعر فرهیخته ایمان اسماعیلی عزیز بخوانم
      قلمت سبز و دلت دریایی خندانک
      ارسال پاسخ
      فروغ فرشیدفر
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۱۴
      درود برجناب محمدی گرامی🌹

      بسیار زیبا ، پراز حرف های کز کرده در گوشه ی سینه ها و
      مبین و شاهد خوبی برای مهارت و تخصص وتعهد شاعرش.

      باشید وبنویسید.
      انشالله در روزگاری بهتر ازاین
      🙏🌹🌹🙏🌹🙏🌹🍀🍀
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۱۴:۲۱
      درود بانو فروغ فرشیدفر، شاعر فرهیخته سایت، از لطف و محبت تان بی نهایت سپاسگزارم
      به دیده ی مهر به این خط خطی ها نظر کرده اید
      دلتان سبز و قلمتان روشن خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۱۷:۱۳
      درود فراوان
      بسیار بسیار
      زیبا و عالی
      بود🌺🌸🌺
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۲۰:۲۹
      درود دوست خوب و شاعر فهیم و فرهیخته سایت شعر ناب
      از همراهی همیشگی تان سپاسمندم
      دلتان دریایی خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۲۰:۵۳
      بعد اینکه چهار پایه ها را
      از زیر پاها کشیدند
      و گفتند پاها آزادند
      خندانک خندانک خندانک
      سلام جناب محمدی بزرگوار
      می خواستم نظری ساده بنویسم اما اگر ببخشید از این کوچک به نظر بنده احساسات و شاعرانگی و همچنین عنصر خیال فدای محتوی و معانی شعرتان ( که البته عالی و محترم اند ) شده اند در این سروده بلند بالا شعر به ندرت اتفاق می افتد اگرچه تصویر سازی ها به سمت شاعرانه شدن اثر می روند اما گاهی آنقدر پیچیده می شوند که مخاطب را حداقل در خوانش اول پس می زند و از آنجا که شعر کوتاهی نیست شاید دور اول هم تاب نیاورد اما باز هم قلم شما بسیار خواندنی و پر محتوی هم چون همیشه است و این سروده نیز نقاط بسیاری برای لذت بردن و نکات بسیاری برای تفکر دارد .
      با احترام
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۲۳:۰۹
      سلام و درود رفیق شفیق، شاعر ادیب سایت
      در یک شعر سپید به معنای واقعش خیلی کم میشه سطر و یا حتی واژه ای در عریانی صور خیال پذیرفت
      بنابراین نقد صحیح شما عزیز را به جان می خرم
      و این سه سطر هم اگر بعنوان مصداق نقد آورده اید مورد پذیرش است
      یعنی به شخصه عقیده دارم هر سطر و هر واژه ی شعر سپید باید شاعرانگی لازم را داشته باشد
      اما اگر همین سطرهای ساده را با سطرهای بعدش همراه کنیم
      پاها آزادند که در هر مسیر گام بردارند
      آنوقت آزادی پاها و دست و پا زدن تضادی می آفریند که در بیان بانو حسین زاده از آن بعنوان طنز سیاه یاد می شود
      در همراهی نقد قابل قبول تان سعی می شود در اشعار آتی این نکته لحاظ شود. ضمن اینکه اگر دوباره می خواستم این اثر را بیافرینم کوتاه تر و با در نظر گرفتن نکاتی که مرقوم کردید، انجام می دادم.
      از اینکه محتوا را ارزشمند دانستید و اثر را دربردارنده نکاتی برای تفکر بی نهایت سپاسگزارم
      امید که در تمام اشعار از قلم ارزشمند و ادیبانه یتان بهره مند گردم.
      دوست عزیزم، محمدجواد عطاالهی
      قلمتان سبز و دلتان دریایی خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      محمد جواد عطاالهی
      سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۲۵
      سلام دوباره جناب محمدی عزیز
      چه قدر شما بزرگوارید و چه بی جا اندکی نگران بودم که شاید ناراحت شوید ؛ اتفاقا این بند از آن بند هایی بود که بسیار دوست داشتم گرچه شما شاعر تر و داناتر از بنده اید با شما احساس کردم می توانم راحت نظرم را بگویم و خدا را شکر .
      خندانک خندانک خندانک خندانک ......
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۵۹
      سلام مجدد
      این نهایت لطف شماست. شرمنده می کنید. من خودم از مریدان غزل های شما هستم

      قلمتان روشن، دلتان پر مهر خندانک خندانک
      مریم کاسیانی
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۲۱:۰۷
      درود بر شما و بر تعهد و شرفی که در این سپید فوق العاده
      دیده می شود
      از بند بند سروده تان لذت بردم و چقدر شیوا قلم زده اید
      امیدوارم شاعران ارجمندی که دستی بر نقد صحیح دارند
      حق این شعر رو به جا بیاورند
      سالم و موفق باشید
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ ۲۳:۱۶
      درود بانو کاسیانی، شاعر فرهیخته سایت
      بی نهایت از لطف، توجه و مهرتان سپاسگزارم
      ممنونم که شیوا خواندید
      نقد صحیح الزاما بیان تمام جنبه های اثر و نقاط ضعف و قوت نیست، همین که از نقطه نظرات مخاطبان، شاعران، فرهیختگان و منتقدان عزیز آگاه شوم تا راهنمایی باشد برای اشعار بعدی نیز بسیار مفید خواهد بود.
      از نظرات ارزشمندتان صمیمانه سپاسگزار خواهم بود

      قلمتان سبز و دلتان دریایی خندانک
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام جناب محمدی

      جدا از محتوای شعرتون که بسیار قابل تامل بود

      احساسم بهم میگه که این شعر صدرصدش جوششی بود
      انگار یک روز نشستید و یکباره این شعرو نوشتید
      البته شاید هم اینجوری نباشه

      لباس کلاغ را به تنم زار زدند
      عاقبت
      به وقت خواب ملکوتی
      صدایم را دار زدند


      بند اخر شعرتون بطور متفاوت تری زیبا بود...

      قلمتون نویسا خندانک خندانک
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود بانو غزانی
      از حضورتان سپاسگزارم
      عین واقعیت یکی دو هفته ای روی این شعر کار کردم و بندهای حذف، بندهایی اضافه، کلماتی کم، کلماتی زیاد تا در نهایت به این حال و روز افتاد
      به زعم خودم اگر کوتاه تر می بود بهتر میشد و در بعضی بندها شعریت اثر افت کرده
      در خصوص بند آخر هم سپاسگزارم
      شعرهای کوچک خوبی در دل این شعر بلند نهفته است
      مثل همین چند سطر که شاعر عزیز محمدجواد عطاالهی، ذکر کردند
      سطر آخر در واقع با صدای «غار غا...» شروع می شود که ناقص و نیمه مانده، هدف این بوده که دار زدن صدا (قطع شدن صدا) نمود عینی پیدا کند و «غار» هم نمودی باشد از کل شعر که در نهایت دار زده می شود
      امیدوارم که مقصودم به درستی بیان شده باشد.
      باز هم سپاس به خاطر مشارکت فعال خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0