سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 29 خرداد 1400
  • درگذشت دكتر علي شريعتي، 1356 هـ ش
10 ذو القعدة 1442
    Saturday 19 Jun 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      کانال رسمی شعرناب

      بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

      شنبه ۲۹ خرداد

      « حقیقت محض »

      شعری از

      سلمان مولایی

      از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۹۹۲۶۲
        بازدید : ۲۶۲۷   |    نظرات : ۱۰۹

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سلمان مولایی


      دردم گرفته بود 
      از ازدحام پنجره هایی که هیچ‌گاه 
      باران نمی شدند 
      از انقراض نسل فرفره ها و فرشته ها 
      از سازهای خسته که پشت چراغ ها 
      سوز صدای عاشق شان را 
      از یاد برده اند
      می سوختم 
      و بوی جگر کم کم 
      کل فضای خانه ی سردم را ...
      اشغال کرده بود 
      بین ستاره ها 
      حتی فواصل خالی را 
      حجم سیاه چاله ی تنهایی و دروغ 
      خورشید اشتیاق شدیدی داشت 
      تا از فراز مأذنه ها 
      بانگ اذان مغرب 
      صادر کند 
      پروانه ی فرار 
      از سرزمین قتل عام گل و شمع و بوسه را 
      من ایستاده بودم 
      و هیس هیس 
      بر قبر بی جنازه ی خورشید 
      می گریستم 
      شهر بزرگ 
      در سایه ی نئون و نورهای شاد 
      مهتاب را 
      و برکه های قدیمی را 
      از یاد برده بود 
      اشکال هندسی 
      مفهوم ساده ی خود را 
      از دست داده بودند 
      دنیا بر روی دایره هایی شبیه صفر 
      مشغول دور دور باطل خود بود 
      در حد فاصلِ 
      میدان کاج تا چارراه مسجد 
      من ایستاده بودم 
      مانند کودکی 
      در محفل غریبه ی آدم بزرگ ها 
      تا قاصدان صبح 
      خورشید را 
      بر روی دوش خویش 
      تا سرزمین من بکشانند 
      در انتظار طلوع تو 
      من ایستاده بودم 
      در لا به لای شیشه های خالی ودکا 
      خدا هم نشسته بود 
      بر روی بوم نقش تو را می زد 
      - اعجاز دست های کمال الملک
      در روز هشت ام از 
      چریکه ی خلقت - 
      ابلیس 
      با دست های بسته - ی از پشت - 
      پیشانی لجوج 
      بر آستان شریف تو می گذاشت 
      تا از فشار حسادت
      چشم ملائک بد ریخت 
      بد ریخت تر شود 
      محبوب خوب من 
      با چشم های روشن و 
      با گونه های سیب 
      با آن نگاه پر از باغ های شوق 
      با جنگل فریب گیسوان پریشان ات 
      از خواب می پری 
      تا قله های شب 
      خورشید را 
      از بند تیرگی برهانند
      - لا جرم -
      یعقوب های یأس 
      در کلبه ی فلک زده ی قلب ام 
      بی تاب آن همه یوسف 
      در عمق دیدگان تو هستند 
      محبوب خوب من 
      با آن همه فرشته که پنهان اند 
      در مهربانی دستان ات 
      آزاد می کنی 
      از چشم های من 
      گرگ جفا کشیده ی یوسف ندیده را 
      لبخندهای تو 
      گل های نو رسیده ی باغ شقایق اند
      یادم نمی رود 
      اردی بهشت بود 
      و باران دل نواز 
      رنگ سیاهی و نفرت را 
      از شهر می زدود 
      - می زدود ؟ -
      من بی قرار و خسته و دلگیر و دلزده 
      در ازدحام بوی لنت و روغن ترمز 
      فریاد می زدم : 
      میدان انقلاب 
      باران هنوز مصرانه 
      بر شانه های من ...
      در شرم ساکت چشمان ام 
      پروانه های شعر 
      با بال های رنگی شان 
      سرریز می شدند 
      آقا همین کنار نگه دارید 
      خون ام به جوش نمی آمد 
      وقتی که گیسوان زنی 
      در دست شوهرش ... 
      وقتی که مادری 
      در بهت دیدگان کودک معصوم اش ...
      وقتی که کودکی سطل زباله را ...
      در بست انتهای رسالت ...
      بی رگ شبیه سیب های زمینی 
      ای شعر های شاد 
      ای شعر های غمگین 
      دیگر رها کنید 
      این مرد خسته را 
      در سینه اش نشان هزاران هزار زخم 
      درد خیانت و خودخواهی 
      در خاطرش هنوز 
      بی داد می کند 
      هر بامداد 
      از لا به لای سِحر صادق دستان اش 
      خون می چکد مدام 
      خون الهه ی خوش خط و خال شعر 
      دربند ، پای کوه ...
      محبوب بی بدیل 
      در بی قراری ذهن من 
      غوغایی از ترانه و دشنام 
      ترکیبی از فشنگ و گل سرخ 
      مخلوطی از فرشته و شیطان 
      معجونی از شراب و تعصب 
      همواره جاری است 
      اما 
      عشق تو بی گمان 
      تنها حقیقت محض است 
      در شعر های من ؛ 
      « شعری که زندگی ست »
       
      ۱۳ مهر ۹۸
      ۲۵
      اشتراک گذاری این شعر
      ۷۴ شاعر این شعر را خوانده اند

      مهرداد مانا

      ،

      ایمان اسماعیلی (راجی)

      ،

      مریم کاسیانی

      ،

      مسعود میناآباد مسعود م

      ،

      تاراناصری راد (خاطره)

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      محمد جواد عطاالهی

      ،

      اندیشه رضایی

      ،

      موسی ظهوری آرام(آرام)

      ،

      مهرداد عزیزیان بی تخلص

      ،

      هادی محمدی

      ،

      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

      ،

      فاطمه افکن پور

      ،

      منوچهربابایی

      ،

      سلمان مولایی

      ،

      اميرحسين علاميان(اعتراض)

      ،

      طوبی آهنگران

      ،

      پریسا کلهر

      ،

      سیدحسین موسوی شکیب

      ،

      مهدی محمدی

      ،

      احمدی زاده(ملحق)

      ،

      مجنون صحراگرد

      ،

      مولود سادات عمارتی

      ،

      رضا رضوی تخلص (دود)

      ،

      گلاله ناصری

      ،

      سحر غزانی

      ،

      آرزو نامداری

      ،

      میترا طباطبایی نیا

      ،

      معصومه خدابنده

      ،

      محبوبه امیری

      ،

      فروغ فرشیدفر

      ،

      محمد امیری

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      علیرضا اسماعیلی همایون

      ،

      حانیه سادات باغبانی تخلص رزسوخته

      ،

      مینا فتحی (آفاق)

      ،

      ندا عبدحق

      ،

      سارا رحیمی

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      علی مزینانی عسکری

      ،

      ابراهیم حاج محمدی

      ،

      محسن حیدری

      ،

      آرمین پرهیزکار

      ،

      علی سهامی

      ،

      امیر حسین حسین آبادی

      ،

      محدثه یعقوبی

      ،

      فاطمه سحاب عبدلی

      ،

      عارف افشاری (جاوید الف)

      ،

      امیر مسعود شفیق

      ،

      محمد مهدی بخارائی

      ،

      یوسف همایون

      ،

      حمیده مشایخی

      ،

      منصور دادمند

      ،

      ترانه ماندگار

      ،

      حدیث عبدلی (یارا)

      ،

      مجتبی نژاداریا

      ،

      محمد خوش بین

      ،

      ابوالحسن انصاری (الف رها)

      ،

      درویش حسین ندری

      ،

      فرنگیس رزمی نژاد/فری/

      ،

      مجتبی شهنی

      ،

      دانیال فریادی

      ،

      فرشته پورصدامی

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      اکبرامرایی

      ،

      منیژه قشقایی

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      سینا خواجه زاده

      ،

      محمودرضا رافعی (رافع)

      ،

      محمد مهدی نورالهی

      ،

      عرشیا خوشرو

      ،

      هانا آزاد

      ،

      حسین قائدی

      ،

      سید امین موسوی نژاد (شیفته)

      نقدها و نظرات
      مهرداد مانا
      ۲ هفته پیش
      میان نوشیدنیها هم
      هنوز تشنه ی آن لبم
      که نسبش به شاخه های تاک مریوان میرسد
      همین غریزه های بنفش
      مرا به خوابی خوش میخوانند 
      تا برای تفسیر \" ان مع العسر یسرا \"
      بدهکار مفتیان تریاک و تکفیر نباشم
      ...
      چه سوالی ست
      که پیش از تو جهان مانا چگونه بود ؟
      به یادم هست
      رودها
      در روده ی ماهیان لجن خوار
      شنا میکردند
      و خورشید ، از تطاول شب
      در شیار ذره ای پنهان بود
      و گاه از دیوار مشرق سرک میکشید
      به خواب خفته ی درختان !!!
      خانمم
      تو نبودی و
      جهان کلماتم تاریک بود _ بی هیچ سوسو و سرودی -
      و میان خورشیدهای انقراض
      پی فسیل چراغی میگشتم
      که وامدار کنیسه های کور کینه جو نباشد
       
      آه ... اگر این شعر ادامه داشت ...
      میتوانستم
      ارتفاع نخل آرزو را تخمین بزنم
      و رطب های رسیده ی دهانت را در سبد بریزم
      میتوانستم حتا پله ای از چوب عاج عروج بسازم و
      پاپتی تا ستاره های نگاهت بالا بروم
      میتوانستم _ آه اگر این شعر ادامه داشت _
      دامن از پولکهای پلک خسته ات پر کنم
      خانمم تو نبودی و من برای تفسیر آیات زمینی شعر مانا
      پای در کفش مداحان مجالس کیک و ساندیس ...
      رها کن مانا
      بادبانها همه به ریش باد میخندند
      تو هیچ گاه زورق زخمی این شعر را
      به ساحل نخواهی برد .....



      خیلی کم پیش میاید پای شعری از دوستان بخواهم خط خطی کنم . چه آنکه آنرا دهن کجی به صاحب آن صفحه میدانم و به هیچ روی نمیپسندم که کالای خود را در دکان دوستان عرضه کنم . اما در برخی صفحات آنچنان هم غریبه نشان نمیدهم . حق آب و گلی اگر درین سرای نداشته باشم ، براستی غم غربتم خواهد کشت
      ....
      اما شعر ، با همان صلابت و با همان لطافت که همیشه انتظار داشته ام پیش رفته . شعر در رویکرد بیرونی اش گزارش همه ی آن حکایتی ست که نه زیر پوست تهران ، که زیر گوش ایران مان میگذرد . بررسی آرایه ها و اوزان و افاعیل خود زخمی ست که بر صورت این سروده میزنم . آنجا که صحبت از \" انتهای رسالت \" است . چه مجالی ست که بنشینم و برای خستگان داستان حسین کورد تعریف کنم ؟؟
      اما برای گشودن اولین بابِ این بهشت اجازه بدهید به خطوط آخرش نیم نگاهی بیندازم :

      محبوب بی بدیل
      در بی قراری ذهن من
      غوغایی از ترانه و دشنام
      ترکیبی از فشنگ و گل سرخ
      مخلوطی از فرشته و شیطان
      معجونی از شراب و تعصب


      برای درک بهتر لازم است بدانیم تمام کدهای سمت راست دقیقا نقیض کدهای سمت راست هستند :

      ترانه لطیف و شریف است / دشنام زمخت و نانجیب
      فشنگ نماد کین و دشمنی ست / گلسرخ سمبل عشق و دوستی
      فرشته نماد طاعت و تسلیم / شیطان مصداق تمرد و طغیان
      شراب سرخوشی و آشتی ست و رهایی و سبکبالی / تعصب استرس و اسارت و کینه ورزی و تکفیر .....


      و حالا ذهنی را در نظر بگیرید که مخلوط و معجونی از اینهاست و این غوغا جز بر دامن بی بدیل محبوب چگونه آرام خواهد شد ؟؟؟

      سلمانم \' رفیق این طریقت صعب و ناگزیرم . نوشته ای که این شعر خود زندگی ست . منم موافقم
      شعری که همزمان خشم است
      اعتراض ست
      عشق است
      آگاهی و فکر و پرخاش و پرسش و نشیب و فراز و روشنا و تاریکی و امید و نومیدی ست . براستی که شعر زندگی ست
      پس حالا که زنده ای و زنده است . زندگیت مبارک خندانک


      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      ۲ هفته پیش
      سلام خندانک خندانک
      چه خوب که چشمم به دو شعر زیبا در این صفحه روشن شد
      خندانک خندانک
      سعادتمند باشید
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      درود بر مانا خندانک
      عجب شعری گفتی حلالت خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی تردید این سرای را صاحب و مالکی جز دوستان عزیز و رفیقان غم ستیز نخواهد بود و چه کسی از مانا مقدّم تر برای ابن صاحب اختیاری ؟؟
      مانا یی که وقتی شعر می شود همگنان انگشت حیرت در دهان به تماشای هنر نمایی اش می نشینند چرا که حرف او را حرف دل خویش یافته اند...
      باش و بتاب خورشید همواره ی من ...
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      دل نوازانه می آیید همواره ...

      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      امیر مسعود شفیق
      امیر مسعود شفیق
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۱۲ روز پیش
      ...... خندانک
      ..... خندانک
      .... خندانک
      ... خندانک
      .. خندانک
      . خندانک
      .. خندانک
      ... خندانک
      .... خندانک
      ..... خندانک
      ...... خندانک
      ....... خندانک
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      سلام
      و
      چقدر غریب و قریبند آن سروده هایی که با درد شروع میشوند . و نمیدانم بازگفت درد آیا راهی برای خلاصی ست یا برای فراغت یا برای ... ؟؟
      شعرتان کریم و سخی است . کریم از آن نظر که دشوارها را آسان میکند . یعنی من خواننده وقتی به قامت شعرتان نگاه میکنم فکر میکنم چقدر بالا رفتن از این ارتفاع سخت است و مانا هم یکی دو بار در خود شعرهایش به این رفعت اشاره نموده :

      پلکانی فروتن
      که تاااا سروده های سلمان بالا میروی


      اما همینکه قدم در این وادی میگذارم احساس میکنم خود شعر به دستیاری ام میاید و با در نظر گرفتن قراین نهان و آشکار به حل معماهایش میپردازم . در واقع این دشوار را آسان نمودن از کرامت شعر و شاعر است و اینرا مولانای جان به من آموخته ست :
      تو مگو ما را بدان شه بار نیست
      با کریمان کارها دشوار نیست


      و سخی از آن حیث ، که مثلا به عنوان مثال همین شعر از همه طعم و طعامی به فراخور ذائقه ها دارد و کسی دست خالی از سر این خوان تنعم بر نمی خیزد .
      اما مانا آخر شعر را برداشت . من نیز چون حکایت آن عده که فیل را در تاریکی توصیف میکردند به تمامت این اثر نه دستم میرسد نه دهانم . پس خوشه ای از خرمن برداشته و شاذ و غزلخوان راه خانه ام را پیش بگیرم . اگر جسارتی نباشد من نیز ابتدای این سروده را ناخنک بزنم :

      دردم گرفته بود
      از ازدحام پنجره هایی که هیچ‌گاه
      باران نمی شدند


      پنجره در واقع بارانی میشود . یا رو به باران باز میشود . شاعر با نوعی زیادت طلبی فانتزی و زیرکانه از پنجره توقع دارد که خود باران شود و همین تکنیک شعریت کار را تضمین نموده است . اما پنجره کدر است یا کدورت پذیر است و باران کدورت را میشوید و میبرد . و آیا آرزوی اینکه مکدران باصفا شوند و دشمن تکدر انهم به این شیوه ی رندانه ، زیبا و شاعرانه نیست ؟؟

      از انقراض نسل فرفره ها و فرشته ها


      فرفره ها تداعی زمان نه چندان دور از کودکی ما و دو نسل پیش از ماست و بار نوستالژیک دارد و دقیقا فرشته ها نیز بواسطه ی عصمت ذاتی شان و زیبایی های باطن شان همان فرفره بدستان بودند که روزی ربات شدند و نسل شان منقرض شد و جز یک شاعر شریف و کریم و سخی و البته دردمند چه کسی خواهد توانست بر این انقراض دردآور ، بموید و بگرید ؟

      از سازهای خسته که پشت چراغ ها
      سوز صدای عاشق شان را
      از یاد برده اند


      ما ساز داریم و سازنه هم داریم . کوردها به خنیاگر سازنه ( بر وزن مائده ) میگویند . طبیعی است که یک سازنه به هر دلیلی کارش را و هنرش را فراموش کند . اما اینکه خود سازها صدای عاشقانه شان را از یاد ببرند علاوه بر اینکه ما را به شعر بودن این خط مجاب و مومن میکند ، در نمایاندن درد هم بسیار ماهرانه عمل کرده است . حالا هر یک از ما میتوانیم با تکیه بر سخاوت و کرامت همین سروده از ساز و سازنه معانی متفاوت و برداشتهای گوناگون داشته باشیم .

      می سوختم
      و بوی جگر کم کم
      کل فضای خانه ی سردم را ...
      اشغال کرده بود


      و درد انقراض فرفره ها و فرشته ها و سازها به اینجا میرسد که جگر شعر و شاعر را کز میدهد چندان که بوی سوخته فضای خانه را _ خانه ای که از همین نبودن ها یخ زده _ آکنده مینماید


      اما محبوب و باز هم اوست که در این میانه ی رنج و درد میاید و ناجی احوال شاعر میشود و جگری که در مجمر درد سوخته در واقع تار گیس عنبربوی اوست تا از قاف نزول اجلال فرموده و تدبیری سیمرغ وار بیندیشد .

      و البته چراغی که به خانه رواست به کنیسه و معبد و مسجد حرام است . شاید برای همین است که مانا دقیقا پای شعر رفیقش اینگونه شعر شد :

      و میان خورشیدهای انقراض
      پی فسیل چراغی میگشتم
      که وامدار کنیسه های کور کینه جو نباشد


      پس چراغ این شعر هم به محبوب رواتر است و ما نیز شعله ای از آن برمیگیریم بی آنکه از شوق چراغ کاسته باشیم . چرا که خانه ی ما نیز از قضا سرد است خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      گل آلاله ی‌ مانا ؛

      • هر بار که بر خوان نعمت بارانِ قلم ات ، میهمان مان می کنی
      آن چنان جان و دل از طعام آگاهی و شراب دانایی لبریز می گردد
      که گویی هرگز پیش از این طعمی نچشیده و شربی ننوشیده
      بوده است .
      آفتاب ترین باش و همیشه بتاب …
      ارسال پاسخ
      امیر مسعود شفیق
      امیر مسعود شفیق
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      مسعود میناآباد مسعود م
      جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۱۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      ۲ هفته پیش
      سلامو ادب استاد سلمان گرانمهر خندانک خندانک
      هیچوقت نتونستم در هر صفحه ای که وارد میشم اول لایک نکنم خندانک
      حتی شعرهایی که حرفی برای گفتن ندارن
      چه برسه به این تراوش زیبایی ها خندانک
      شاید لایک رو یک انگیزه برای شاعرش بدونم
      بسیار زیبا و دلنشین و دلنگار
      براحتی و بدون هیچ نقصی مخاطب میتونه کلمه به کلمه ی شعرتون رو لمس کنه و خودش رو در تصاویر ناب این اثر گرانمهر بزاره
      حقا که ناب و بسی ارزشمندند اشعارتون خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      ایمان گرامی غزل پرداز بی همال
      خوش حال ام و سعادتمند که امروز مجالی دست داد تا بر غزلی از غزال های ات مطلبی نوشته و درس شاگردی در برابر اساتید پس بدهم و سپاس گزارم از این همه لطف و مهربانی که نثار این شعر و شاعرش نموده اید ... جام های لطف ات همیشه پرترین ...
      ارسال پاسخ
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      مسعود میناآباد مسعود م
      جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۱۶
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۱۲ روز پیش
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      مریم کاسیانی
      ۲ هفته پیش
      درودها بر شما خندانک خندانک
      زیبا و گیرا خندانک خندانک خندانک
      برگ های زندگی تان همیشه سبز خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سپاس ها و امتنان های بی پایان از حضور همواره سرسبز و پر از لطف تان ...
      ارسال پاسخ
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      ۲ هفته پیش
      ای شعر های شاد
      ای شعر های غمگین
      دیگر رها کنید
      این مرد خسته را .
      سلام
      و خدا نکند
      شعر زندگیتان جاوید
      گل هم بی نهایت
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      خندانک
      .
      .
      .

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      پیشتر ها در آن سایت کذایی که البته شاعران و دوستانی بسیار حقیقی در آن جا یافتم ، شاعر جوانی بود به نام محمد امیرخانی اگر ذهن ام درست یاری کند و هر کجا هست خدا به سلامت داردش ؛ اشعارش بی اندازه زیبا بودند و دل ربا چنان که شعرهای تو هستند ولی داشتن به تفاوت بین شما فکر می کردم و پیش خویش احساس کردم شاید شعر آن چنان که برای محمد جدی بود برای محمدجواد جدی نیست منظورم از جدی اهمیت بسیاربسیار بسیار زیاد نیست بلکه منظورم تبدیل شدن شعر به اولین و دومین و سومین اولویت انسان در زندگی و این تفاوت را از نحوه ی حضورتان و نظرهایی که می نویسید بیشتر احساس کردم چرا که کمتر دیده ام که بر سر شعری حتی از اشعار خودت به چالش و کشمکش ادبی بپردازی که البته این نکته شاید حاصل نوع نگاه های متفاوت به ماجرا باشد و هیچ کدام دلیل یکی بر دیگری نیست ...
      نمی دانم به گمان ام باید خودت باقی اش را بگویی تا روشن شوم ...
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      ۲ هفته پیش
      سلام
      بله محمد امیرخانی را یادم هست . و اتفاقا من نیز همین قیاس را بین محمدجواد و آن دوستمان داشتم . راستش نزدیک یکهفته ای میشود که به قصد دیدار دوستان به آنجا برگشتم و عجیب بود که در این یکهفته غیر از یکی دو مورد ( که یکیش سپیده طالبی بود ) شعری نیافتم و از قضا با زبانی تیز و خشمناک که از مانا بعید بود بر سر صفحات خراب و آوار شدم و به هیچکدام رحم نکردم . حتا به مدیرشان که این انجماد و رکود و کرختی محصول همان عملکردتان است . زمانی که من و شما و بسیاری از دوستان آنجا را پاتق هزارجور گپ و نقد و نظر کرده بودیم و حالا نه روز است که هیچ نقدی در آنجا ندیدم انگار به قول سعدی نخفته اند که مرده اند
      و راستش راضی به این فرجام نبودم و گریه ام گرفت
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      اصغر ناظمی
      ۲ هفته پیش
      سلام
      وعرض احترام
      به دوست گرامی ام سلمان
      اشعار زیبایتان الگوهای خوبی برای ماست خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      استاد نازنین من
      نقره داغ شرمساری ام نکنید که سلمان خود از خیل طرفداران شماست ...
      ارسال پاسخ
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      هادی محمدی
      ۲ هفته پیش
      و سلام بر سلمان عزیزم و رفیق شاعرم

      آنچه که قلم زدی زیبایی مطلق بود در فراز و فرود های شاعرانه چه در ابتدا و چه در انتها هارمونی خوبی ها بود علیه مسائل مختلف
      شعرت هم شعور داشت و هم عزادار جامعه بود
      تلفیقی از فلسفه و اجتماع
      گذر کرده بودی از خود در زیر خیابانها
      و هادی برایت می سراید که

      من مانده ام با انتهای درد در امتداد خیس بارانها
      با نعش خود خط میکشم هردم بر روی احساس خیابانها


      زیاده گویی در این شعر پرشور وقتت را می‌گیرد

      قلمت نویسا رفیق شاعر تمام من

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      شاعرترین من هادی جان

      دیدن نظری از تو در صفحه ی خودم بدون پنجره ی سبز خیلی عجیب بود برای ام و تازگی داشت که البته این به ضعف شعر بازمی گردد بی گمان ...
      ولی چقدر آن چه هادی گفته بود برای ام خواستنی بود ...
      ارسال پاسخ
      هادی محمدی
      هادی محمدی
      ۲ هفته پیش
      و دوباره سلام سلمان عزیزم

      شعرت برایم آنقدر ناب است حیفم می آید پنجره سبز گشایم و خدای نکرده وقتت را با تکرار مکررات تلف کنم.

      نقد هم اگر بنویسم فقط مدح میشود چون چیزی کم نداشت شعرت قوی بود و استوار
      به رفاقتمان قسم می دانی در نقد بی پروا هستم
      شعرت آنچنان شعر است که فقط ایستاده تشویقت میکنم

      بمانی برای اهل قلم و من

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      ۲ هفته پیش
      سلام سلمان مولایی عزیز
      دوباره خواندن و چند باره خواندن اشعار شما لذت بخش و دلنشین است
      و دوباره بر خواهم گشت برای خواندن نظرات خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      درودهایی بی شمار بر مهدی محمدی سخت گیر
      امید که در بازگشت با دستی پر از آموزش بیایید ...
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      ۲ هفته پیش
      سخت گیر؟! دروغ چرا هستم و اندکی زودرنج و هوش سلمان که از کجا سخت گیری مهدی محمدی را کشف کرد
      برای شعر قبلی مطالبی داشتم برای نوشتن ولی در خصوص این شعر خواننده نظرات دوستان باشم تا در اشعار بعدی سلمان، البته مهدی محمدی دانش آموز است و قلمش نه تنها عاری از عیب و خطا نیست که اتفاقا خیلی هم پر غلط، ضمن خطاپوشی دوستان و اساتید راهنمودها و راهنمایی ایشان را نیز می طلبد که در این وادی بی چراغ رفتن بسیار خطرناک است
      دوستدار و دوست مدارتان مهدی خندانک
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مولود سادات عمارتی
      ۲ هفته پیش
      درود
      مویدباشید
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سپاس از مهربانی تان
      ارسال پاسخ
      رضا رضوی تخلص (دود)
      ۲ هفته پیش
      سلام و درود جناب مولایی عزیز
      بسیار زیبا
      موفق باشید خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      رضا ی عزیز سپاس گزارم که دیگر بار مرا شرمسار مهربانی و لطف خویش نمودید و منت نهادید بر این شعر و شاعر دیوانه اش ...
      ارسال پاسخ
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      ۲ هفته پیش
      سلام به سلمان جان مولايي
      نبض قلمت سبز سرفراز باشي برادر
      سپيدت حال و هواي خوب و خاصي داشت و در مفهوم عميق بود خندانک خندانک

      براي من به ويژه نوستالژيك هم شد و ياد خاطرات كودكي و نوجواني افتادم، يادش بخير خونه ي خالم سعادت اباد بود، كوچه شقايق بلوار شهرداري روبروي قنادي با كيفيته لادن و برج نارنجستان، قبل از اينكه هم انها و هم ما كرج بياييم،سالها آنجا روزگار گذرونديم اخ اااخ چه روزهاي خوب و بي دغدغه اي بود كاش هيچوقت بزرگ نميشديم، البته خونه ي خودمان سرسبيل چهارراه ساسان بود، اما اكثر اوقات با پسرخاله هام بودم، و خاطرات خوبي دارم دور ميدان كاج روبروي مسجد، بستني دستگاهي هنوز طعمش زير زبانمه. سالهاست نرفتم و دلتنگ آن محل هستم...هي روزگار!!! اين خاصيت عالم شعر است كه با قلب و روح و (خاطراتمان)سروكار دارد. خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      شعر کلا قصدی جز به هم ریختن روح و روان آدمی انگار ندارد !!
      میدان کاج و مسجد معروف اش را از بیست و یک سال پیش شناختم زمانی که برای تحصیل به دانشکده زبان علامه طباطبایی وارد شدم ...
      این روزها مثل این که می گویند ش ؛ میدان شهید تهرانی مقدم !!
      ارسال پاسخ
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      ۲ هفته پیش
      سلام و عرض ادب جناب مولایی
      شعر های شما همیشه
      حرف های زیاد و جالبی برای گفتن داره
      اما اینبار قبر بی جنازه خورشید
      ذهنمو به خودش مشغول کرد و برداشت های متقاوتی با توجه به شعرتون کردم
      و الان داشتم فکر میکردم
      باید بعد از اینکه فهمیدم خورشید زنده ست و در قبر نیست
      باید برایش خوشحال باشم
      یا برای گریهای خودم ناراحت

      قلمتون نویسا خندانک خندانک
      با آرزوی موفقیت روز افزون خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بسیار برای ام جالب است و آموزنده زاویه دید نگاه تان مه همواره از سمتی خاص اتفاق می افتاد که کمتر دیده شده است ...
      ارسال پاسخ
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      سحرم خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      ۲ هفته پیش
      با سلام و عرض ادب
      استاد گرامی
      این سخنان در شعر تان بسیار آموزند است ولی
      بی تعرف بگم کمی پیچیده
      آمید وار باعث رنجشی نباشد دورود بر شما
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی گمان حق با شماست و نهایت تلاش ام را برای رسیدن به اوج سادگی و اوج شعر یک جا چندین بزابر کرده ام و البته این شعر قدیمی تر است و شاید به این دلیل هنوز سنگینی دارد و پیچیدگی ...
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      ۲ هفته پیش
      تفصیل بر شعر اقرار بر دل

      به سخن شعر بگو

      که مرا در بودن زمان

      زمان مارا می برد آنچه می ماند قلم است

      تا قضاوت شویم

      تا آرام نبودن شاید جایی آرام بگیریم

      سرنوشت با سرودن آغاز می شود

      و ماندن بودن می کند

      زنده می شود

      دیدم دنیا پر مشعله است تاریخ جز گفتن چاره ای ندارد

      گه به دگرگونی از شعر هم پناه می برد

      که شاید راهی برای وجود خود پیدا کند

      شاعر ما اعتقاد به گفتن دارد

      و به نسل اجازه فهماندن این جا به تماشا

      و گرگان با شعوری که روزی قربانی حسد شدند

      آن روز آنها شکیت خوردند

      و روزی دیگر روز را شکست دادند

      این چنین یوسفی بود در قهر چا

      به عیان عهد بست که با او در چاه و جاه یکسان است

      عبرت آمیز بر لوحی درس چار رانوشت

      که تا کنون شاید درسی باشد

      ولی در عجبم از بشر که فراموش کار است

      عاشق شده گان را می بیند
      برلذت عشق فکر نمی کند

      گه ناله ای از نی بر جان می نشیند

      حال را دگرگون می کند

      در قلم جوانه می زند گویای حال می شود

      گل ریزان می کند
      برای نوازش چشمان معشوق اشک می ریزد

      کهکشان خوش طلعت نظار گر می شود

      می بینی صورت نیکی عشق است

      صدار نی در جانت کاری می کند

      چون زنی که معشوق از دست داده زجه می زند
      جانت می ایستد

      راستی و استواری را مهمان جانت می کند

      شعر سخن است چون آتشی که دور ه خلیل می چرخید

      سخن می گوید تا روزی انسان خودش را پیدا کند

      گر چه محزون است

      اما فرزانه ی فرداست

      اگر زیبایی ندارد سخنم می گوید

      می دانم زبانم شیرین است
      شاید گاهی لنگ بزند

      تو کرانه ی زیبایی باش

      تو بر دیوار ناب می تابی

      بگزار گفته ات شود در
      ز سخن تو جهان شود پر

      از قید این مزعه رهایی
      با شعر تر رهایی
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      واقعا بی نظیر بود آن چه که اینجا نوشتید و سزاپار سر فرو آوردن و کرنش ...
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      تاراناصری راد (خاطره)
      ۲ هفته پیش
      دستم اگر از آستین شب رها گردد
      روشن کند جان دل عالم وآدم را
      پایم اگر زانو برارد ازگل ماتم
      پامال گرداند سراسر خانه ی غم را
      قلبم اگر عاشق شود دیگر نمیدانم
      تفسیر آه وشوق هردم بازدم ودم را
      در عالم دیوانگیهای دل ومحبوب
      دیدار میداندزمان بیش هرکم را
      بداهه ای تقدیم شعر بسیار زیبا وپرمحتواتون خندانک
      گلاله ناصری
      گلاله ناصری
      ۲ هفته پیش
      خواهر دوقلویم خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      چه سعادتمند است این شعر که دوستان در پای او ، هوای بداهه در سرشان پیدا می شود ...
      آن هم بداهه هایی این چنین در اوج ...
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۱۲ روز پیش
      خندانک
      خندانک
      آرزو نامداری
      ۲ هفته پیش
      سلام جناب مولایی گرامی
      بسیار زیبا و غمگین سلامت و شاد باشید بزرگوار خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      باز هم آفتاب لطف‌تان پدیدار گشت و قلم تان منت گذاشت بر من ...
      ارسال پاسخ
      میترا طباطبایی نیا
      ۲ هفته پیش
      درود بر شما خندانک
      و در امتداد برخی اشعار نیز سکوت ممتد حاکم است
      ....................
      ‌سکوتی از جنسِ آن لحظه که میخوانی ؛ دیگر کسی به عشق نیندیشید ، دیگر کسی به فتح نیندیشید و هیچ کس دیگر به هیچ چیز نیندیشید ..................
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سكوت سرشار از سخنان ناگفته است .
      از حركات ناكرده،
      اعتراف به عشق هاي نهان
      وشگفتي هاي بر زبان نيامده
      در اين سكوت حقيقت ما نهفته است
      حقيقت تو و من .

       سکوتی از این دست اگر باشد خوشا به حال شعر و شاعر ش ...
      ارسال پاسخ
      فروغ فرشیدفر
      ۲ هفته پیش
      اما
      عشق تو بی گمان
      تنها حقیقت محض است
      در شعر های من ؛
      « شعری که زندگی ست ...
      👌👌

      درود فراوان بر استاد مولایی گرانقدر🌹
      لذت فراوان بردم ازخواندن این شعر زیبا و پراحساس.
      شعری که برای من مصداق شاعری بود که اگر چه ذهنش به هم ریخته و پریشان است ودرگیر ناملایمات و نابسامانیهای بسیار روزگار ، همانطور که بلند بلند فکر میکند ،هم برای خودش وهم به دیگران یاد آوری می شود که هنوز هست آن چیزی که باید باشد، آن چیزی که معنای زندگی است ، عشق....
      البته این برداشت من هست وبس...

      در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
      من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
      عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
      عشق داند که در این دایره سرگردانند
      جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
      ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند
      عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
      ما همه بنده و این قوم خداوندانند
      #حافظ شیرازی

      دلشاد آباد باشید.
      🌹🙏🌹🙏🌹🙏🌹☘


      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      این نظر مصداق کسی است که با حواس جمع و دقت بسیار ، نه فقط شعر بلکه شاعر را نیز دریافته است چرا که نه فقط با دیدگان بیننده بلکه با دیده ی جان به خواندن نشسته است ....
      ارسال پاسخ
      علیرضا اسماعیلی همایون
      ۲ هفته پیش
      درود بزرگوار
      قلمتان سبز خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      عرض خیر مقدم فراوان سپاس بی پایان
      ارسال پاسخ
      موسی ظهوری آرام(آرام)
      ۲ هفته پیش
      سلام بر جناب مولایی
      عادت به خواندن شعرهای طولانی ندارم خصوصا وقتی که مثل این شعر واقعا شعر باشه مغزم هنگ می کنه (خودم هم آدم کم حرفی هستم) اینه که شعر زیبای شما را در سه یا چهار نوبت خواندم تا با کشف و برداشت خودم برسم عادت به سر سری خواندن شعر ندارم گاهی برای کشف یک شعر به چندین منبع و مرجع مراجعه کردم البته بعد کشف خستگی رو از برده
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      آرام پر تلاطم از توفان عاشقی هر بار دیدن ات یادآوری می کند برای ام که بهترین دوستان را دارم که هربار با بودن لطیف خویش این سرای را گلستانه می کنند .
      ارسال پاسخ
      مینا فتحی (آفاق)
      ۲ هفته پیش
      درودتان باد جناب مولایی بزرگ‌مهر و آزاداندیش

      عشق تو بی گمان
      تنها حقیقت محض است
      در شعر های من ؛

      مرحبا استادجوان
      عالی روزگار باشید

      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سپاس که دست بر نقطه ی عطف گذاشتید و شاعر را برای ادامه ی راه راه نشان شدید ...
      ارسال پاسخ
      سارا رحیمی
      ۲ هفته پیش
      درودها بر جناب مولایی بزرگوار
      ودرودبراین اندییشه والاوگران
      بسیارزیبا
      در پای قلمتان سکوت زیباترین بیان
      می آموزم استاد
      شادباشید وآرامش همپای لحظه های جناب مولایی ومحبوبش خندانک
      🌹🌹🌹🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      دیگر بار سپاس که هر مرتبه به گونه ای دیگر این شعر و شاعر منت دار لطف خویش می دارید ...
      ارسال پاسخ
      آرمین پرهیزکار
      ۲ هفته پیش
      درود ها بر شما استاد مولایی عزیز
      از تصاویر ارائه شده در بند بند شعرتان لذت بردم.
      شاد کام و سرافراز باشید خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      رامین خوش قریحه ی کلاسیک پسند

      خوش آمدی و خوشی آوردی و خرمی را سبب شدی به خضر سبز قدم های شاعرت ...
      ارسال پاسخ
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      ۲ هفته پیش
      برای من مروری بر تاریخ بود و دست کشیدنی بر احساس خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۱۲ روز پیش
      سلام

      و

      سپاس های بی شمار نثار قدوم قلم شاعرتان ...
      ارسال پاسخ
      امیر مسعود شفیق
      ۲ هفته پیش
      محبوب بی بدیل
      در بی قراری ذهن من
      غوغایی از ترانه و دشنام
      ترکیبی از فشنگ و گل سرخ
      مخلوطی از فرشته و شیطان
      معجونی از شراب و تعصب
      همواره جاری است
      اما
      عشق تو بی گمان
      تنها حقیقت محض است
      در شعر های من ؛
      « شعری که زندگی ست »

      سلام و عرض ادب استاد بی بدیل . خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۱۲ روز پیش
      سلام

      و

      عرض ادب کردن بی گمان سزاوار من است در برابر لطف بی نهایت تان ...
      ارسال پاسخ
      اکبرامرایی
      اکبرامرایی
      ۸ روز پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      حمیده مشایخی
      ۲ هفته پیش
      عرض ادب
      درود برشما
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۱۲ روز پیش
      سلام

      و

      خوش آمدید و لطف بسیار نمودید ...
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰ ۱۱:۲۶
      پروانه ی فرار
      از سرزمین قتل عام گل و شمع و بوسه را
      من ایستاده بودم
      و هیس هیس
      بر قبر بی جنازه ی خورشید
      می گریستم
      ............ خندانک
      ........... خندانک
      زیبا و حس بر انگیز و حقیقتی محض
      بسیار درود استاد گرانقدر
      ------------- خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۱۲ روز پیش
      سلام

      و

      حضرت دوست باز هم به یمن بودن فرخنده ی خویش این سرای را خجستگی بخشیدید و سعادت ...
      ارسال پاسخ
      ترانه ماندگار
      جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰ ۲۳:۰۹
      ابلیس
      با دست های بسته - ی از پشت -
      پیشانی لجوج
      بر آستان شریف تو می گذاشت
      تا از فشار حسادت
      چشم ملائک بد ریخت
      بد ریخت تر شود

      درود بر شما . خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۱۲ روز پیش
      سلام

      و

      برای ام جای بسی نیکوحالی است که این بند لعنتی را دیدید و باز نوشتید که داستان ها در خود دارد این چند کلام ...
      ارسال پاسخ
      ابوالحسن انصاری (الف رها)
      ۱۳ روز پیش

      درود بر شما خندانک

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۱۲ روز پیش
      سلام

      و

      سپاس بی پایان از قلم استاد نازنین ...
      ارسال پاسخ
      دانیال فریادی
      ۱۱ روز پیش
      سلام استاد شریف


      از خواندش لذت بردم




      خسته نباشید و سلامت




      خندانک خندانک خندانک خندانک





      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۶ روز پیش
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      اکبرامرایی
      ۹ روز پیش
      خیلی خوب و قشنگ خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۶ روز پیش
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      اکبرامرایی
      ۹ روز پیش
      لذت بردم خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۶ روز پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      اکبرامرایی
      ۹ روز پیش
      موفق باشی شاعر دوست داشتنی خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۶ روز پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      اکبرامرایی
      ۹ روز پیش
      خندانک خندانک خندانک
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      ۹ روز پیش
      درود فراوان
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۶ روز پیش
      خندانک خندانک
      خندانک
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمودرضا رافعی (رافع)
      ۸ روز پیش
      سلام و سپاس جناب مولایی گرامی
      گلستان آبادی دارید
      همیشه پر بار
      مثل گلنار خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۶ روز پیش
      خندانک
      خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد مهدی نورالهی
      ۸ روز پیش
      درود فراوان بر شما استاد گرامی جناب سلمان مولایی. کارتان مثل همیشه عالی و دوست داشتی است خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۶ روز پیش
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      عرشیا خوشرو
      ۷ روز پیش
      درودها
      🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۶ روز پیش
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0