سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 2 تير 1400
    14 ذو القعدة 1442
      Wednesday 23 Jun 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        چهارشنبه ۲ تير

        دل من عشق تو را می خواهد

        شعری از

        مهدی محمدی

        از دفتر خواب ستاره ها نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۸:۱۶ شماره ثبت ۹۸۸۴۲
          بازدید : ۲۴۶   |    نظرات : ۲۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهدی محمدی

        چه شب سرد مگس خواری
        وسط گرمی تابستان 
        نه کسی
        دست رقیبان برتر
        می رود روز و شب آهسته در این فکر و خیال
        که در امواج دلم غرق کنم کشتی غم
        حیف قطره ی آبی نیست
        موجِ مسموم
        ماسه
        لنگر شادی بنوازد از این غم
        که رهاشان کنم اما به چه سان 
        نه رقیبان فطرت جان دارند 
        نه محبوبه ی جان راحت جان 
        چه بگویم دل محبوب پریشان را
        به چه ترفند کنم دور رقیبان را
        طرح مذموم شکیبایی به شکست منجر
        ناشکیبایی من اما
        نه طرح است نه جواب
        باد از نقش سرم هر چه عیان، ناتوان
        آه محبوبه ی جان می خورد تیغ زبان 
        سپر اندیشه 
        که افتاده است در این لوح زمان
        به چراگاه خرد نیست امید
        جرعه ای ارغوان جام نگاه
        بوسه ی سیب سرخ رضوان 
        دل من عشق تو را می خواهد 
        سر به سویم برگردان
        ۱۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        با سلام و عرض ادب

        تمایل داشتم در قالب یک نوشتار جداگانه نکاتی در خصوص جایگاه وزن در شعر و فضاهای شعری پیش روی شاعر صحبت کنم اما ترجیح دادم به همین پیام بسنده کنم امیدوارم برای دوستان عزیز شاعر مفید واقع شود.

        شعر فارغ از انواع سبک ها و قالب ها می بایست از گفتارهای معمولی و روزانه فاصله بگیرد و تفاوت آن با زبان گفتار مشهود باشد. هر چه زبان شعر از زبان روزمره فاصله بیشتری می گیرد
        اولا دریافت معنا را با دشواری مواجه می کند
        در ثانی مخاطب را به صرافت می اندازد تا در کشف معنای موردنظر شاعر برآید

        با کاربرد نمادین، استعاره، مجاز، کنایه، تشبیه، تلمیح و غیره، از زبان معمول و رایج به زبان شاعران کوچ می کنیم. بدون شک هر چه تصاویر زیباتر و بدیع تر باشد لذت این کوچ دوچندان می شود.
        اما موسیقی شعر با خیمه زدن بر پشت معنا و بازی کردن با حواس مخاطب، درک معنا را به تعویق می اندازد. شبیه به حالتی است که بر پرده نمایش فیلمی را اکران کرده باشند و پشت پرده حرکات مشکوک و غیر مشکوکی نمایان باشد. ناخودآگاه حواس ما سمت سایه ها پرت می شود و از اصل ماجرا دور می ماند.
        آیا دقت کرده اید حواشی همیشه مهمتر از آنچه که هستند جلوه می کنند
        دقیقا قبل از آنکه شما بخواهید تصمیم بگیرید، یازده ثانیه قبل مغز شما تصمیم گرفته است. ضمیرناخودآگاه بسیار قدرتمندتر از آنچه شما تصورش را دارید عمل می کند. این کودک بازیگوش، بازی کردن را دوست دارد و چه بازی بهتر از موسیقی؟
        با اولین نت ها شروع می کند به رقصیدن پیش از آنکه شما به چپ یا راست خم شوید او خیلی سریعتر از شما عمل می کند
        اما اجرای نت ها(د ر می فا سل لا سی) یا در شعر اوزان عروض تنها راه به بازی گرفتن این کودک نیست. شما می توانید همچنین از موسیقایی درونی (جناس، واج آرایی، تکرار و...) و نیز موسیقایی کناری (ردیف و پساوند) و یا هر شیوه ی دیگری که به غنای موسیقایی شعرتان کمک می کند، بهره بگیرید.
        حتی همین سطربندی ها، فاصله گذاری ها و استفاده از نشانه های خط فارسی، سکون، ایستایی و حرکت که وابسته به اجرا است، استفاده از رنگ ها و نقش ها، بریده نویسی واژگان، استفاده از عکس نوشته ها و غیره نیز استفاده کنید.
        بدون شک هر کدام از این روش ها قابل استفاده است و هیچ اشکالی هم ندارد اما نزدیک ترین روش به شعر استفاده از خود زبان است. هر هنری وسیله ای دارد. ابزار نقاشی نقش ها است و آبرنگ ها، ابزار موسیقی نت ها است، ابزار فیلم سکانس ها، و ابزار شعر زبان است.
        اتفاقی که در زبان رخ می دهد تا آن را از سطح گفتار عادی فراتر ببرد و لایه های عمیقی از معنا را در ذهن مخاطب نقش ببندد می تواند هنر متعالی شعر قلمداد شود. این تعالی اگر چه می تواند از صور خیال، وزن، قافیه و غیره استفاده ممکن را داشته باشد اما بدون اتفاقی که در زبان رخ دهد کمتر و سخت تر می توان به آن تعالی شعر دست یافت.

        زردها بی خود قرمز نشده اند
        قرمزی رنگ نینداخته است
        بی خودی بر دیوار.
        صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازاکو اما
        وازانا پیدا نیست
        گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب
        بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار.
        وازانا پیدا نیست
        من دلم سخت گرفته است از این
        میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک
        که به جان هم نشناخته انداخته است:
        چند تن خواب آلود
        چند تن نا هموار
        چند تن نا هشیار.

        در این شعر که از نیما با هم خواندیم از وزن عروض، نماد، تصاویر و موسیقی درونی واژگان بهره گرفته است اما نقش زبان بیش از همه مشهود است به گونه ای که ما هیچ وقت در زبان معمول و گفتارهای روزمره نمی گوییم
        زردها بی خود قرمز نشده اند
        حتی توصیف افراد به ناهموار نشان از توجه شاعر به ارتقای زبان دارد.

        اما اکنون برویم سراغ فضاهای پیش رو
        بدون شک یک شاعر باید دارای رسالت شعری باشد یعنی حرفی برای گفتن داشته باشد. شما پیش از آنکه بدانید چگونه مقصودتان را بیان کنید، پیش از آن که یاد بگیرید سخن تان را در لفافه بیان کنید می بایست بدانید که چه می خواهید بگویید و رسالت شعری شما چیست
        شما اگر از  « تو» یی بگویی که بی نظیر است و بی نظیرترین است حتی اگر عاشق ترین عاشق باشید، سخن گفتن صرف از عشق و زیبایی های معشوق، سخن گفتن از عشق می تواند لبه ی پرتگاهی باشد که شما را یا به بالا و یا به پایین پرت کند و در روزگاری و در میان مردمی که حافظ، طلایه دار حافظه ی ایشان است، پرت شدن به بالا چقدر سخت و بعید به نظر می رسد. علی ای حال سخن گفتن صرف از عشق یکی از آن موضوعاتی است که می توانید روی آن مانور دهید اما شاید راهکار بهتر تلفیق عشق با یکی از موضوعات دیگر باشد. در میان مردمی که عشق با خونشان آمیخته شده و فطرت انسانی که با عشق آغشته شده از حضرت آدم تا خاتم، سیب سرخ حوا نشاء است. بدون شک پیوند عشق و عرفان که با سنایی شروع شد و با حافظ و سعدی به اوج رسید مرهون همین نعمت بزرگ بوده است. همچنین پیوند مسائل اجتماعی با عشق، پیوند فلسفه با عشق، پیوند فقه با عشق و یا هر موضوع دیگری با عشق می تواند اشعارتان را دگرگون کند. اما اگر شما می خواهید با سخن گفتن صرف از عشق راه هزار شبه را یک شبه طی کنید بسیار سخت به نظر می رسد.
        دو. موضوعات اجتماعی، سیاسی، اخبار و اتفاقات روز
        توجه به مسائل روز سیاسی اجتماعی و حتی حوادث چه طبیعی و چه غیر طبیعی یک ضرورت ‌است افزون احتمال موفقیت شما را افزایش می دهد. مسائل روز همیشه مورد توجه مخاطب است و موضوع قرار دادن آن ها در شعر می تواند رسالت شاعر تلقی شود. موضوعاتی شامل حادثه پلاسکو، سقوط هواپیما، برجام و پسا برجام، کرونا، آزادی و آزادی بیان، تبعیض و تبعیض جنسیتی، انتخابات، فقر، اعتیاد، فساد و فساد مالی، سیستم حکومتی و غیره هر کدام در زمان خودشان می تواند در زبان شعر پرداخته و بیان شود
        سه. تاریخ، فلسفه، نظریه دانشمندان
        تبیین و تفسیر تاریخ و بیرون کشیدن موضوعات بدیع و آموزنده از دل تاریخ مطبوع و دلپذیر است بخصوص برای علاقه مندانش.
        افزون که تاریخ به اندازه کافی غنی است و بسیاری از دردهای انسان امروز و دیروز مشترک است.
        فلسفه نیز با توجه قراردادن موضوعات همیشه بدیع و به خاطر این که با فکر و اندیشه سر و کار دارد و به خودی خود ابهام شاعرانه دارد همیشه مورد توجه شاعران بوده و همیشه می تواند مخاطبان خود را جذب کند. اشعار فلسفی خیام بعنوان یکی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ همیشه مورد توجه ایران و جهان بوده و خود حاکی از صدق این گفته است که اگر عشق و سخن گفتن از عشق تکراری نمی شود فلسفه نیز تکراری نمی شود منتها باید اذعان داشت مخاطبان شعر فلسفی تقلیل می یابند اگر چه پیوند شعر و فلسفه، پیوندی محکم و ریشه دار است.
        همچنین تلفیق سایر موضوعات با هم، بعنوان مثال تلفیق طبیعت با موضوعات اجتماعی که نیما مصداق بزرگ آن است می تواند راهگشا باشد. قابل ذکر است سخن گفتن صرف از طبیعت هنوز هم جواب می دهد اگر چه با وجود سبک شعر خراسانی کار دشوار به نظر برسد.

        در پایان تشکر می کنم از حسن توجه تان
        نگاهتان سر سبز خندانک
        مریم کاسیانی
        مریم کاسیانی
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        حدود ۱ ماه پیش
        درووود بر برادر جانم
        قلمت سبز و دلت شاد خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفت
        تا که در اوج بهاران برگریزانش گرفت

        عمری از گندم نخورد و دانه دانه جمع کرد
        عشق تو آتش شد و در خرمن جانش گرفت

        ابرهای تیره را دید و دلش لرزید... باز
        فالی از دیوان افکار پریشانش گرفت

        "یاری اندر کس نمی بینم..." غزل را حفظ بود
        تا به خود آمد دلش از دوست دارانش گرفت

        پس تو را نوشید و دستت را فشرد و فکر کرد؛
        خوب شد که شوکران از دست جانانش گرفت

        چندگامی دور شد...اما دلش جا مانده بود
        آخرین ته مانده ی خود را به دندانش گرفت

        داشت از دیدار چشمان تو بر می گشت که
        محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

        عبدالمهدی نوری.

        درود رفیق، سپاسگزار حضور گرم و نگاه پر مهرت هستم خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما، 🌺
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
        او کــه هرگز نتوان یافت همانندش را

        منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
        غــــزل  و  عاطفــــه  و  روح هنرمندش را

        از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
        هر که تبلیغ کند خوبـی ِ دلبندش را

        مثــــل آن خــواب بعید است ببیند دیگر
        هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

        مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
        مادرم تاب ندارد غــــم فــــــرزندش را

        عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
        بـــه تــــو اصرار نکرده است فـــرآیندش را

        قلب ِ من موقع اهدا به تـــو ایراد نداشت
        مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

        حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
        بفرستند رفیقـــان بــه تو این بندش را :

        «منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
        لای موهای تو گــم کرد خداوندش را »

        كاظم بهمنی


        درود سپاسگزار نگاه و حضور گرمتان هستم خندانک
        ارسال پاسخ
        موسی ظهوری آرام(آرام)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        بالا بلند عشوه گر نقش باز من
        کوتاه کرد قصه ی زهد دراز من
        «حافظ»

        سلام، سپاسگزار نگاه و حضور گرم تان هستم
        چشم هایتان گشوده به سر سبزی خندانک
        ارسال پاسخ
        امیر مسعود شفیق
        حدود ۱ ماه پیش
        درود
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        هیچوقت بـه گمان این کـه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید کـه همیشه وقت کم و کوتاه اسـت. «فرانکلین»

        درود، بی نهایت سپاس از لطف و محبت شما گرانقدر ادیب خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بزرگوار خندانک خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        صد شکایت ز تو ام در دل و از بس خوبی
        چون نظر در تو فتد غیر دعا نتوان کرد
        «شهریار»

        درود دوست خوب و همیشه همراه
        دلت دریایی خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود و سپاس جناب محمدی
        اندیشه های نیکتان ماندگار خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود سپاسگزارم بانو قشقایی
        احساس می کنم درک شما را و احساس شما را ستایش می کنم

        برای کسی کـه شگفت‌زده‌ي خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد. «اشنباخ»

        سپاسگزارم از همراهی و نگاه تان سرسبز خندانک
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام زیبا بود خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بانو
        سپاس بی کران از مهرتان
        اندیشه هایتان سرسبز خندانک

        آرامش، زن دل‌انگیزی اسـت کـه در نزدیکی دانایی منزل دارد. «اپیکارموس»
        ارسال پاسخ
        آرزو نامداری
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام جناب محمدی گرامی
        زیبا و خواندنی سرافراز باشید خندانک خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        گاهی می توانید کوچک ترین نقش در کوچک ترین تولید را داشته باشید اما باز هم اثر بزرگی به جا بگذارید. “نیل پاتریک هریس”

        سلام، سپاسگزارم از لطف و همراهی شما خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما گرامی ....بسیارزیباست خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        سرانجام شهرت و ستاره بودن از من دور می شود، همانطور که از هر کسی دور می شود و همه چیزی که در پایان خواهیم داشت این است که بتوانیم به عقب نگاه کنیم و انتخاب هایی که کرده ایم را دوست داشته باشیم. “مت دیمون”

        درود، بی نهایت سپاسگزارم از لطف و همراهی تان خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد جواد عطاالهی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود جناب محمدی بزرگوار
        بسیار زیبا بود
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        من معتقدم لحظه ای که در حال یاد گرفتن چیزی نباشید، آن زمان مُرده اید. “جک نیکلسون”

        سلام شاعر خوب، بی نهایت از لطف شما سپاسگزارم خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        حدود ۱ ماه پیش
        بسیار عالی
        درود بر شما جناب محمدی ارجمند
        ------------
        خندانک خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        به ارتباط با مخاطب در فیلم هایم اهمیت می دهم، فیلم واسطه قدرتمندی است، فیلم ها می توانند راه تفکر افراد را تغییر دهند. “نیکلاس کیج”

        درود استاد مسعود میناآباد عزیز
        بی نهایت از لطف و بنده نوازی تان سپاسگزارم خندانک
        نگاهتان دریایی خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0