سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 30 خرداد 1400
  • انفجار در حرم حضرت امام رضا عليه السلام به دست ايادي آمريكا، 1373 هـ ش
11 ذو القعدة 1442
  • ولادت حضرت امام رضا عليه السلام، 148 هـ ق
Sunday 20 Jun 2021

    پر نشاط ترین اشعار

    کانال رسمی شعرناب

    بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

    يکشنبه ۳۰ خرداد

    غزل شماره۲۲

    شعری از

    مهرداد عزیزیان بی تخلص

    از دفتر به کدامین دیار خاطره امشب سفر کنم؟ نوع شعر غزل

    ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۳۳ شماره ثبت ۹۸۷۲۴
      بازدید : ۷۹۱   |    نظرات : ۳۹

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر مهرداد عزیزیان بی تخلص
    آخرین اشعار ناب مهرداد عزیزیان بی تخلص


    هر گوشه میروم که بیابم حقیقتت را
    در جنگِ با جهان بِسِتانم غنیمتت را
    هر گوشه میروم که نباشم در این هیاهو
    تا جویمت مگر و بَرَم حظ ِّ خلوتت را
    طاووس واژه های زبانم گشوده بالَش
    شاید عیان کند به ورق ماهِ صورتت را
    هر شب به آسمانِ دلت دیده خیره مانده
    باشد که برقِ آن بزند ابرِ فرصتت را
    مهلت اگر دهی که شوم طَرفِ* گفت و گویت
    آویزِ گوشِ جان بکنم لعلِ صحبتت را
    دستی تو غرق خواهش و قلبی تهی چو دیدی
    از آنِ من بُوَد چو که گم کرده الفتت را
    آیم به صد امید رهایی از این گدایی
    از بس شنفته ام به جهان وصف مِکنَتت را
    من" بی تخلصم" به غزل ،چون شنیده بودم 
    از هر زبان قصیده ی آن نام و شُهرتت را
     
    * لطفا "ر" در کلمه طرف با ساکن خوانده شود تا وزن شعر دچار اختلال نشود🙏
     
    ۹
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    طاهره حسین زاده (کوهواره)
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام و احترام

    همواره غزل های زیبا و منسجم بیانی هم از لحاظ ساختار و

    هم محتوای اثر هنرمندانه می نویسید ؛ ولی استثنائاً این

    شعرتان اندکی ثقالت وزنی دارد و هم اینکه کلماتی مثل

    حقیقت و ....

    الی آخر ) که عربی هستند و به عنوان (قافیه) با ضمیر

    متصل فارسی (ت = حرف بعد از رَویِ قوافی) اگرچه این

    نوع بکارگیریِ عربی درفارسی واژگان و حروف از جهت

    دستورزبانی غلط مصطلح است و قبلاً هم بکاررفته است ؛

    ولی چون به عنوان نمود قوافی از آن کلمات استفاده می

    فرمایید بهتر است که بعدش ضمیر منفصل بیاوریم . و اینکه

    از حیث نقدادبیِ کلی : اگر وزن شعر را به این صورت در

    تمامی مصاریع ادامه دهید و ویرایشی بر شعرتان بزنید به

    نظر شخصی ام هم از لحاظ روانیِ وزن عروضی و هم از لحاظ

    موسیقیِ درونی شعر و آهنگ کلمات بهتر است 👇 :


    (( هر گوشه ای سر می زنم ؛ بینم حقیقتِ تو را

    بستانم از جنگِ جهان اینک غنیمتِ تو را ))


    و الی آخر غزل



    ببخشید لطفا که خیلی سریع نوشتم



    سلامت باشید و سرافراز
    قلم تان نویسای ارزش ها
    طاهره حسین زاده (کوهواره)

    🍃🌺🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🍃


    ⚘سلام مجدد پیشاپیش عید فطر برشما مبارک⚘


    https://digipostal.ir/peidfetr


    🕊 کوله بارت بربند
    شاید این چند سحر
    فرصت آخر باشد
    که به مقصد برسیم
    بشناسیم خدا و بفهمیم
    که در هر لحظه
    ما چه غافل بودیم
    می شود آسان رفت
    می شود کاری کرد
    تا که راضی بشود ایزدِ حق
    و به لبخند خدا
    شاد شویم
    ای سبکبال 🕊
    در دعای سحرت
    هرگز از یاد مبر
    من جامانده بسی
    به دعای دلِ مخلصِ تو
    محتاجم⚘



    ⚘الوداع ای ماه خوب خدا⚘
    ارسال پاسخ
    صادق کیانی (صادق)
    صادق کیانی (صادق)
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام و درود بی‌کران استاد کوهواره گرامی
    توضیح مختصر و مفید و بجایی بود خندانک خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    صادق کیانی (صادق)
    صادق کیانی (صادق)
    حدود ۱ ماه پیش
    خندانک خندانک خندانک خندانک
    طاهره حسین زاده (کوهواره)
    سلام از خاک به نور
    سپاس و التماس دعا خندانک
    عباسعلی استکی(چشمه)
    حدود ۱ ماه پیش
    درود بزرگوار
    مناجاتی بسیار زیبا و شورانگیز بود
    دستمریزاد خندانک
    عباسعلی استکی(چشمه)
    حدود ۱ ماه پیش
    درود دوباره
    وقتی ضیافت یک ماهه ماه مبارک رمضان به پایان رسید، وقت توزیع جوائز فرا رسید که جایزه روزه داران و شب زنده داران را عطا کند، عید رسمی مسلمان هاست عید سعید فطر و آغاز ماه شوال مبارک باد. خندانک خندانک خندانک خندانک
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات
    تعابیری از قبیل 《حقیقتت، شخصیتت، منزلتت، رفعتت، سعادتت، شقاوت و.......》 به هیچ وجه غلط نیست و دلیلی هم بر غلط بودن آنها وجود ندارد.

    از سجدهٔ فناست بقای 《حقیقتت》
    زین وضع‌ گر چراغ شوی‌ گل نمی‌شوی
    بیدل دهلوی
    @@@@@
    خجلم ز ننگ 《حقیقتت》 ‌که چو حرف بیدل بی‌زبان
    به نظر نه‌ای و به گوشها ز فسانه دربه‌دری عبث
    بیدل دهلوی
    @@@@@
    ترا زیبد رسولی در میانه
    که عزّ و 《رفعتت》 شد جاودانه
    عطار
    @@@@@
    خفته‌ای، بر سر تو بیدارست
    مرده‌ای، با 《حقیقتت》 یارست
    اوحدی
    @@@@@
    دیدم که آن 《حقیقتت》 عریان ز چشم من
    مکتوم مانده بود
    در زیر چشم باز من
    حمید مصدق
    @@@@@

    ز راه 《رفعتت》 گردی که خیزد
    غبار دیدهٔ وهم و گمان باد
    وحشی
    @@@@
    سوزیان تو را باشد، ورنه پاک یزدان را
    نز 《سعادتت》 ‌سودی است‌، نز 《شقاوتت》 خسران
    ملک‌الشعرای بهار
    @@@@@
    اکنون که گل 《سعادتت》 پربار است
    دست تو ز جام می چرا بیکار است
    خیام
    @@@@@

    آن را که چون دو نام نهادش رسول حق
    امروز نیز دوست سوی خلق 《کنیتش》
    ناصرخسرو
    @@@@@
    ملاحظه می فرمائید که تمامی این کلمات《 رفعت، حقیقت،سعادت،شقاوت،کنیت》 عربی اند و افزودنشان به ضمایر فارسی اعم از ضمایر متصل و منفصل غلط نیست.

    غلطی که به جِدّ باید از آن پرهیز کرد تغییر عمدی یا از سر جهل و نادانی در تغییر اعراب تعابیر قرآنی است از این دست :
    ( قُلُوبُهُم مَرَضُ ) هست خَصیصه ی اینان
    که روحِ معرفت را دماغ و دهان شکنند
    که در هیچ جای قرآن تعبیری با این اعراب گذاری وجود ندارد.
    یا تعبیری از این قبیل:

    ذاتِ عزت  یاکریم بن الکریم 《صَلّی عَلیک》
    صدهزاران بار درلحظه   شُکوهِ کائنات !
    یعنی حذف اسم ظاهر بعنوان فاعل 《صلّی》 که ممکن است وهن آمیز هم باشد. آن هم خطاب به امام معصوم.
    و این قبیل خطاها و اغلاط فاحش از نو آموزانی سر می زند که از زبان عربی چیزی ندانسته اما می خواهند وانمود کنند که بر عربی مسلّطند!!!!ِ
    @@@@
    اما در باره وزن این سروده به عرض شاعر محترم می رساند که این سروده اساسا وزن مطبوعی ندارد.
    @@@@
    نکته ی آخر در باره اسکانِ حرف 《ر》 از کلمه ی 《طَرَف》 به اقتضای ضرورت وزن است که باید باستحضار شریف شاعر محترم برسد که این کار در صورتی جایز است که معنی کلمه تغییری نکند . حال آنکه 《 طرف》 به سکون را معنایی متفاوت با 《طرَف》 به فتح را دارد.
    مهرداد عزیزیان  بی تخلص
    سلام خدمت جناب حاج محمدی.با توجه به مطلبی که در مورد وزن شعر فرمودید و با توجه به اشراف شما بر مبحث بحر عروضی ظاهرا میشود اینگونه گفت که بنده وزنی جدید بوجود آورده ام که قبلا در آن شعری گفته نشده است.یا منظور شما این است که شاید قبلا هم شعری با این وزن توسط شاعران دیگر سروده شده ولی این وزن جزو وزنهای شناخته شده نیست؟
    ارسال پاسخ
    مهرداد عزیزیان  بی تخلص
    بنده هیچ گونه اطلاعات آکادمیک در مورد وزن ندارم.بنده بیشتر در مورد موسیقی و ریتم اطلاعات دارم تا وزن.به همین دلیل است که مادر زاد ریتم در شعر من وجود دارد ،حال اینکه وزن دارای ارکان افاعیلی هست یا نه ،این نه در تخصص بنده است نه صادقانه علاقه ای به آن دارم به همین جهت از شما سوال کردم.واضح تر بگویم یعنی بر فرض مثال ما وزنی نداریم که اینگونه ادا شود؟
    👇
    مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلاتن
    ارسال پاسخ
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    خندانک
    ای جانم ....
    ارسال پاسخ
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام . چرا داریم ولی نامطبوع است خندانک
    طاهره حسین زاده (کوهواره)
    پروفایلی به نام آقای حاج محمدی یقیناً باکمالِ نه تعحب بلکه باکمال ِ تاسف ( به قول خودتان نامطبوع و هر آنچه به تهمت و توهینِ آشکار و عدمِ آگاهی تان ؛ تابه حال به جسارتِ تمام نوشته اید ؛ فقط و فقط طرزِ نوشتن و اندیشه و خودِ شماست و بس که از ادب همواره به دورید و فقط با افترا و صغری کبری چینی های بی مورد ، خود را خسته می کنید و وقت دیگران را می گیرید . رعایت سن و سال تان و گذشت و بخششِ چندین مرتبه از سوی مان واجب است لیکن شما باید بدانید که امام صادق( ع ) فرمود: (تکبر در مقابل متکبر صدقه است ) والسلام . بازهم به شب عزیز آخر رمضان گذشتم از ادا اطوارهای مکررّتان ، لیکن بارِ آخرتان باشد . بدرود
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش

    بزرگترین افترا این است که عبارتی به قرآن کریم نسبت داده شود که در هیچ سوره و آیه ای از قرآن کریم و کلام خدای سبحان نیامده است . حالا اگر کسی آمد و گفت اینچنین عبارتی با این اِعراب گذاری کاملا غلط در قرآن کریم نیامده است، بجای این که متواضعانه پذیرفته شود و کسی که مرتکب اینچنین خبط بزرگی شده است در صدد اصلاح عبارت اشتباهِ نسبت داده شده به قرآن کریم بر آید با کمال پر رویی منتقد را متهم به افترا بستن وتکبر داشتن می کند . جلّ الخالق
    اگر منتقدی بگوید که عبارتی مثل [[صلّی علیک]] اشتباه است و دلیل اشتباه بودنش را هم بیان کرد و توضیح داد که اینگونه عبارت ممکن است وهن امام معصوم باشد، متکبّر است . تکبر معنایی جز عناد در برابر حق نیست . تکبّر این است که حاضر نباشی عبارت اشتباهی را که به قرآن کریم نسبت داده ای ، اصلاح کنی. تکبر این است که در ادبیات عرب صفر الید باشی و با بکار بردن اشتباهِ عبارات عربی وانمود کنی که ادیبِ ذواللسانین هستی. حق ناپذیری بزرگترین شاخصه ی انسان های متکبر و خودبین است.
    ارسال پاسخ
    طاهره حسین زاده (کوهواره)
    تمام توهین هایی که همچنان ازچندین روز پیش می نمایید ثبت شده است .

    همکلام شدن با شما را آن هم فقط به اندازه ای چند لحظه ای اجباری ؛ در حد پاسخ دادنم به سوال تان که باز (( به قول خودتان البته )) از روی عناد و لُدِ بیش از حدتان نمیخواهید اعتراف کنید که هنوز باید بیاموزید را فقط و فقط درصورت توبه ی نصوح ِ امشب تان از رنجاندن این چندین روزِ بنده با الفاظِ رکیک و توهین آلودتان و اِتلافِ وقتم آن هم در وقتی که عزادارم و مسافر ؛ نیز تنها در صورت عذرخواهی کتبی و رسمی تان درسایت شعر ناب خواهم داد .

    راستی همه چیز را همگان دانند و شما آخر چطور استادی هستید که هیچ نمی دانید چرا عبارت صلی علیک را آورده ام و فقط بدوبیراه میگویید؟!!! و برایم پاپوشها می دوزید که اعضای بیچاره بی خبرند . چرا از بی خبری افراد سوء استفاده می کنید . راستی چطور استادی هستید که نمیخواهید بفهمید که اعراب (تنوین ضمه در عبارتی که بی اجازه بی ادبانه از شعرم وَرداشتید و اینجا نوشتید !! ) وقتی فونت سایت تغییر کرده فقط میتواند موش دواندنِ شما محسوب شود و اصلاً هیچ نمیدانید آیا که آیه ی تلمیح از سوره بقره است (قلوبهم مرض و زادهم الله مرضا) و نه اصلاً آن کلمه ی جهلی که مُدام برما و برخی کاربران سایت هردم روا میدانی بکاربردنش را !! ان هم با دهان آلوده به تهمت های حق الناسی تان !! .

    راستی شما بروید همان لُپ لُپ و شکلات جایزه ایِ بیتِ مفاعیلان به نظرنویس های اخیر پروفایل تان نثار بدهید تابلکه بیایند استادتان بخوانند . که این هم نهایت تکبر شماست .

    درمرام این کوچک نیست که با الفاظی که در شاءنِ چاله میدانی ِ مکانی که خودتان افسوس در آن بزرگ شده اید و روح تان را حیف و صدحیف که تلف نموده اید ؛ باکسی صحبت کنم .


    لذا هیچ نمی گویم تا واله بمانید باهمانی که سخت باخود گرفته اید و رهایش نمی کنید.



    آقای هزار اندیشه ی پراکنده گوی ! برو و خوش باش که : (( لکم اعمالکم و لی عملی )).


    بازهم به احترام امام حسن( ع) گذشتم و حلالتان نمودم حرمت شکنی های متعددتان را . اینجا بی در و پیکر نیست . که دربرابر خدمت حرمت می شکنید !! هِی هم تیک نقد را بزن بازهم !! . فقط سکوت می کنم . که به فردی با ضعفِ شخصیتی و کمبودِ اخلاقِ شما ؛ هیچ توضیحی بدهکار نیستم . بروید دور شوید و به کار خود بپردازید .


    اختلافی هم باشما ندارم نه یک کلمه حرفی . که شدت نور گویا چشمان تان را بسته است. آقای محترم !!



    حلالیت از همگی و بدرود.
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    سَلاما
    ارسال پاسخ
    طاهره حسین زاده (کوهواره)
    سلاماً سلامآ








    مرّوا کراما
    ان اللّه بصیر بالعباد . یااللّه
    مهدی محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام و درود
    خب بحث جالب وزن
    پیشاپیش به خاطر اشکالی احتمالی و خطاهای علمی عذرخواهم
    همچنین از استاد حاج محمدی بی نهایت سپاسگزارم به خاطر توضیحات مفیدی که ارائه دادند، حقیر هم نظرم را می گویم نه به عنوان استاد که بنده نیز تحصیلات آکادمیک ندارم. لکن خرده تحربیاتی دارم که گاهی برای خودم مفید هست خوشحال می شوم آن را به اشتراک بگذارم شاید به کار عزیزی آمد.
    در حقیقت پیدایش وزن در نظر من اینگونه است که برای نظم بخشیدن به ساختمان زبان و در طول زمان شکل گرفت شاید آن نخستین سروده ها، با شکل گیری کلمات هم آهنگ در پایان جملات و نیز شباهت لفظی واژه ها در همنشینی یک جمله بوجود آمد چیزی که بعدا قواعدی برای آن تعریف شد و اسمی برای آن تعیین : قافیه و جناس
    بعدها به ویژه تحت تاثیر زبان عرب وزن به شعر فارسی راه پیدا کرد و از آن جا که زبان فارسی با زبان عربی و طبع ایرانی با طبع عربی متفاوت بود استفاده از وزن در شعر فارسی با تفاوت هایی نسبت به شعر عرب نمود پیدا کرد
    تا اینکه آمدند گفتند ساختار واژه ها در شعر فارسی پیوندی است و در زبان عربی واژه ها ساختار ریشه ای دارند. از دید ایشان استفاده از وزن عربی نادرست می آمد لذا رجوع کردند به اشعار کهن ایرانی و دریافتند که وزن در اشعار کهن از ویژگی هایی برخوردار است
    به عقیده ی نگارنده، موشکافی اشعار عامیانه و کهن می تواند تا حدود زیادی مشکل آهنگ و ریتم در شعر فارسی را حل کند و شاید دیگر ما مجبور نباشیم برای ایجاد موسیقی در زبان به اوزان عرب مراجعه کنیم هر چند که این مراجعه ناخوشاید نیست بلکه پیوند ما است با چندهزار سال فرهنگ شعر و ادبیات مان از جمله فردوسی بزرگ، خیام، عطار، مولوی، حافظ، سعدی و غیره، بلکه در کنار آن می تواند به غنای شعر و ادبیات بیافزاید
    اما بعد، نحوه شکل گیری وزن عرب: اگر به اوزان توجه کنیم می بینیم هر کدام از این اوزان از چند رکن تشکیل شده اند که در طول مصرع تکرار می شوند
    مثلا در یک مصرع چهار بار فاعلاتن تکرار شده و در تمام مصرع های یک شعر، این ساختار یعنی تکرار 4 بار فاعلاتن تکرار شده است
    در برخی دیگر از اوزان ارکان بصورت متناوب تکرار می شود بعنوان مثال فاعلاتن فعلاتن، فاعلاتن فعلاتن
    یا مفعول فاعلاتن، مفعول فاعلاتن
    در حقیقت در نگاه متاخرین، زبان شناسان عزیزی که نظریه ساختار پیوندی واژگان را ارائه دادند، نوعی تکرار در هجای کوتاه و بلند در پی شکل گیری وزن بوده است برای مثال وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
    مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
    به صورت
    مستفعلن مفاعِلُ، مستفعلن فَعَلْ
    در ذهن تداعی می شود که نوعی توالی و تکرار در آن مشهود است و تنها نکته حذف دو هجای کوتاه از انتهای رکن چهارم است یعنی اگر آن دو هجای کوتاه را به انتهای مصرع بیافزایم تقارن و توالی کامل می شود
    مستفعلن مفاعِلُ، مستفعلن مفاعِلُ
    تنها نکته ی این وزن این هست که هیچ مصرعی نمی تواند با هجای کوتاه پایان یابد. در حقیقت هجای کوتاه پایان مصرع همیشه بلند تلفظ می شود پس عملا نمی توان همچین وزنی را ساخت
    حالا می رسیم به یکی از اختیارات شاعری که می گوید هر گاه دو هجای کوتاه در کنار هم و در یک رکن قرار بگیرد مشروط بر اینکه در ابتدای مصرع نباشد می توان به جای دو هجای کوتاه از یک هجای بلند استفاده کرد (قاعده تسکین)
    حالا با اعمال این اختیار شاعری به انتهای وزن قبل خواهیم داشت:
    مستفعلن مفاعِلُ، مستفعلن مفاعِلُ (وزن اصلی)
    مستفعلن مفاعِلُ، مستفعلن فعولن (وزن پس از اعمال قاعده تسکین)
    وزن این شعر چیست؟ جواب: مستفعلن مفاعل، مستفعلن فعولن که در تمام مصرع ها دقیقا رعایت شده است، چه اسمی بر آن مفروض باشد چه نباشد و چه شعری با این وزن سروده شده باشد و چه نه
    اما من هنوز یک کار دیگر با این وزن دارم و آن هم اعمال قاعده تسکین هم به انتهای رکن دوم و هم به انتهای رکن چهارم که
    مستفعلن مفاعِلُ، مستفعلن مفاعِلُ
    مستفعلن فعولن، مستفعلن فعولن (وزن پس از اعمال قاعده تسکین به رکن دوم و چهارم)
    این وزن برای خیلی ها آشنا است
    دل می رود زدستم، صاحب دلان خدا را
    دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا
    مضارع مثمن اخرب
    اما دقت کنید چون عکس قاعده تسکین ممکن نیست یعنی نمی توان به جای یک هجای بلند از دو هجای کوتاه استفاده کرد بنابراین درست نیست که بگوییم شعر مذکور در بحر مضارع مثمن اخرب سروده شده است
    محتمل این شعر اگر در وزن مستفعلن فعولن سروده می شد موفق تر عمل می کرد گر چه در همین وزن هم موفق و زیباست

    نگاهتان شکوفا و دلتان دریایی خندانک
    مهدی محمدی
    مهدی محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    مستفعلن فعولن یا همان مفعول فاعلاتن خندانک
    ارسال پاسخ
    امید کیانی (امید)
    حدود ۱ ماه پیش

     با سلام و تحیّات
    و عرض ادب و احترام

    و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همگی دوستان عزیز

    عید سعید فطر، شادباش و خجسته باد خندانک


    و اما
    فارغ از قوافی که مورد اختلاف اساتید حاضر است و برای پایان دادن به بحث‌های حاشیه‌‌ای که ممکن است به کدورت منتهی شود و اینکه شعر پیش‌رو صرفاً باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد؛ با اجازه صاحب اثر گرامی، شعر فوق را به این صورت بیان می‌کنم :


    هر گوشه میروم که بیابم حقیقتت
    در جنگِ با جهان بِسِتانم غنیمتت


    هر گوشه میروم که نباشم در این حیات
    تا جویمت مگر ببَرَم حظ ِّ خلوتت


    طاووس واژه های زبانم گشوده بال
    شاید عیان کند به ورق ماهِ صورتت


    هر شب به آسمانِ دلت دیده خیره ماند
    باشد که برقِ آن بزند ابرِ فرصتت


    مهلت اگر دهی که بیایم به طرف* تو
    آویزِ گوشِ جان بکنم لعلِ صحبتت


    دستی تو غرق خواهش و دیدی که سینه ام
    از آنِ من بُوَد چو که گم کرده الفتت


    آیم به صد امید رهایی به سمت تو
    از بس شنفته ام به جهان وصف مِکنَتت


    من" بی تخلصم" به غزل ،چون شنیده ام
    از هر زبان قصیده ی آن نام و شُهرتت


    پ.ن:
    //طرف به سکون (ر): به معنی کِنار//


    مجدد عذرخواهم که طبق نظرم ویرایش نمودم...

    مسرت بخش است که حس ِ درونی‌تان را منتقل می‌کنید و به اشتراک می‌گذارید...

    بسرایید به مهر


    با احترام
    امید

    ۲۳ اُردیبهشت ۱۴۰۰
    ساعت ۰۰ بامداد
    خندانک خندانک خندانک
    ابراهیم هداوند
    ابراهیم هداوند
    حدود ۱ ماه پیش
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    عید شما هم مبارک خندانک
    ارسال پاسخ
    امید کیانی (امید)
    امید کیانی (امید)
    حدود ۱ ماه پیش
    درود بی‌کران جناب هداوند عزیز و ارجمند خندانک

    سپاس ِ نگاه ِ استادانه‌ و پرمهرتان خندانک

    ایرانیان پیوسته شادان خندانک

    ارادتمندتان خندانک

    امید

    خندانک خندانک خندانک
    صادق کیانی (صادق)
    صادق کیانی (صادق)
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام و درود بی‌کران
    خندانک خندانک خندانک
    آفرین
    ارسال پاسخ
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    سخن غلط و کذب محضی که با باورهای دینی و قرآنی و اندیشه ی توحیدی هر مسلمان جان آگاه[[ و نه جاهلی]]  در تضاد است و مع الاسف در افواه عوام الناس رد و بدل می شود این است که:(( همه چیز را همگان دانند]]

    این سخن  از بُزرگمهر بُخْتَگان فرزند سوخرا و وزیر خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی به یادگار مانده است.
    با وجود این که از بزرگمهر به عنوان فردی که دارای خرد استثنایی و اندرزهای حکیمانه است توصیف کرده اند
    در روزگار خسرو(انوشیروان) فرستاده‌ای رسمی از روم به دربار آمد. انوشیروان برای آنکه نزد فرستاده روم به وزیر با‌ تدبیر و هوشمند خود، بزرگمهر مباهات کند و به او بگوید که من وزیری با فراست و دانا دارم، به او گفت: «تو همه چیز را می‌دانی و به آنها آگاهی. درست است؟»  بزرگمهر پاسخ داد: «نه ای پادشاه،‌چنین نیست.»‌انوشیروان که انتظار چنین پاسخی را نداشت با ناراحتی و عصبانیت از او پرسید: «پس همه چیز را چه کسی می‌داند؟»‌ بزرجمهر جواب داد: «همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند.»
    سوال: آیا حتی اگر همگان از مادر زاده شده باشند همه چیز را می دانند؟
    پاسخ منفی به این سوال به بداهت عقلی بر هر انسان سلیم العقلی روشن است. تا چه رسد به مسلمان جان آگاهی که اندیشه ی توحیدی اش می گوید عالِمِ مطلق فقط و فقط خداوند است. [[وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا]] و [[ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ]]و [[  فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا]] و [[  وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا]]
    و نمی دانم چرا [[فونت سایت]] اعراب گذاری این آیات را تغییر نمی دهد؟ههههه
    خدا را صد هزار مرتبه باید شکر کرد اگر نیندیشیده هر سخن باطلی را که با باورهای قرآنی و اندیشه های دینی و توحیدی مان ناسازگار است از سر غفلت و جهالت بر زبان نمی رانیم و خدا را هزاران بار شکر اگر لااقل فرق 《تضمین》 و 《تلمیح》 را به خوبی می دانیم .
    طاهره حسین زاده (کوهواره)
    گرامی محترم ! تمامی که نداری لذا به جای زدنِ مدامِ تیکِ نقد از روی حرص آن هم در صفحه ی شعرِ دیگرشاعران !! و انتقالِ هرچه مرقومِ اینترنتیِ تقلیدیِ قدیمیِ نه چندان توجیه کننده ی کارهاتان به سایت (( آن هم بی وقت و هر وقت )) حتماً حتماً در اسرعِ وقت به یک روان پزشک مراجعه نمایید . یگانه خدا شفابخشِ شماباشد از توهمِ دانایی و از زبانِ گَزنده و از قلبی ز نفرت ها آکنده . آمین . یااللّه
    ارسال پاسخ
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
    «صدق الله العلی العظیم»
    ارسال پاسخ
    طاهره حسین زاده (کوهواره)
    آنچه در شاءن خودتان است را همواره با زبانِ تلخِ عبوس به دیگران نسبت و ظن می دهید و این خصیصه ی شماست.


    قرآن را بر نیزه می بینم .

    کوچه ی علی چپ را هم که خوب بلدید
    عینِ کپی پیست نمودنِ تقلیدی از اینترنت را .


    بسیار تلاش کردید و دست و پا زدید و چنگ در ضمه چرا بجای تنوین است زدید و آویزانِ یک سویه گی ها شدید که ازم کلمه ای بشنوید و خودتان را از آتش حسرتِ ندانستن موضوعِ اصلی ، نجات بدهید اما چون از راهِ منفی رَوانید همینطوری بمانید .


    عید را هم که تلخ مان نمودید به این اخلاق تان !
    هم بر خودتان و هم بر ما ظلم نمودید.
    این نیز بگذرد.
    محمد خوش بین
    سه شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۸:۵۷
    سلام و درود
    عالی بود
    خندانک خندانک خندانک
    حدیث عبدلی (یارا)
    سه شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۴:۳۵
    هر گوشه میروم که بیابم حقیقتت را
    در جنگِ با جهان بِسِتانم غنیمتت را
    هر گوشه میروم که نباشم در این هیاهو
    تا جویمت مگر و بَرَم حظ ِّ خلوتت را

    _________

    سلام و هزاران درود به شما

    بابت خلق این غزل زیبا

    شاعرانگی هایتان مستدام

    خندانک
    خندانک
    خندانک
    مجتبی شهنی
    حدود ۱ ماه پیش
    درود فراوان بر جناب عزیزیان بزرگوار
    مثل همیشه
    بسیار
    زیبا
    بود خندانک
    ابوالحسن انصاری (الف رها)
    حدود ۱ ماه پیش
    درود بر شما خندانک خندانک خندانک
    مسعود میناآباد  مسعود م
    حدود ۱ ماه پیش
    درود گرامی
    -------------
    خندانک خندانک خندانک
    مهرداد عزیزیان  بی تخلص
    حدود ۱ ماه پیش
    از لطف دوستان سپاسگزارم🌺
    یوسف ساعدموچشی(یوسفا)
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام
    ازمحضر استادان گرامی فیض بردیم .
    اما شعر بسیار زیبا ست.
    فروغ فرشیدفر
    حدود ۱ ماه پیش
    درود برجناب عزیزیان گرامی🌹
    شعرتان قطعا" زیبا بود.
    تعبیر من این هست که وزن سختی داشت و البته سختی کار شاعر هم زیاد بود .
    با این موضوع دراین که درخواندن بار اول وزن شعر روان به نظر نمیومد ویک مقدار ثقیل بود ، موافقم ولی بازهم تاکید دارم که شعر زیبا بود.
    🙏🌹🙏🌹🙏🌹🙏
    فروغ فرشیدفر
    حدود ۱ ماه پیش
    درود برجناب عزیزیان گرامی🌹
    شعرتان قطعا" زیبا بود.
    تعبیر من این هست که وزن سختی داشت و البته سختی کار شاعر هم زیاد بود .
    با این موضوع که درخواندن بار اول ، وزن شعر روان به نظر نمیومد ویک مقدار ثقیل بود ، موافقم ، ولی بازهم تاکید دارم که شعر زیبایی بود.
    🙏🌹🙏🌹🙏🌹🙏
    صادق کیانی (صادق)
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام و درود بی کران
    الحمدلله بسیار زیبا خندانک
    صادق کیانی (صادق)
    حدود ۱ ماه پیش
    آری تو بی تخلصی و من که صادقم
    گویم که مخلص تو و این شعر لعبتت
    درود آقای عزیزیان
    محمد علی سلیمانی مقدم
    حدود ۱ ماه پیش
    درود بر دوست خوش قریحه و فرهیخته
    ⚘🌹⚘
    سرودهء زیبای شما _با وزن جالبی که دارد_ خیلی به دلم نشست.
    این چند کلام را (به عنوان مشقی در این وزن که البته فاقد ارزش شعری هستند) برای ثبت در دفتر شعرتان کامنت می‌کنم.
    🙏⚘🙏
    ای راهِ عاشقی که ندیدم نهایتت را
    باید به خونِ دل، بنویسم حکایتت را

    با یاریِ قلم، زده‌ام نقش، واژه‌ها را
    حک کرده‌ام به دفترِ شعرم روایتت را

    ای یارِ سنگ‌دل به هوایت، شدم هوایی
    شاید به دست آورم آخر، حمایتت را!

    روزِ "حساب" با دلِ افسرده می‌گذارم
    در "دادگاه عدل الهی"، شکایتت را

    ای دل! زمانِ خوردنِ غم‌های عاشقانه
    باید تو هم به کار ببندی، درایتت را!

    فکری کنی برای رسیدن به جان و جانان
    تا می‌کند رقیبِ حسودت، سعایتت را

    بی فایده‌ست گر چه، به عقلت رجوع کن تا
    بر عهده‌اش مگر که بگیرد هدایتت را!

    #محمدعلی_سليماني_مقدم ۲۳-۰۲-۱۴۰۰
    🙏🌷🙏

    مَفعولُ فاعِلاتّ مَفاعیلُ فاعِلاتُن

    تن تن تَ / تن تَ تن تَ / تَ تن تن تَ / تن تَ تن تن
    🍀🍀🍀
    پ.ن.
    گر چه اصطلاحا بعضی از اوزان، نامانوس و کم کاربرد هستند، (و به تعدادی از آنها ،، با ذکر مثال از بزرگان،، در کتب عروض هم اشاره شده است) ولی به نظر بنده، نامانوس بودن "یک وزن" دلیل نسرودن در آن وزن نیست.
    دل شاعر است و قلم،
    حسی دست می‌دهد و برای بیانش، راه خود را می‌روند.
    🙏
    باز هم سپاس، بابت به اشتراک گذاشتن سرودهء زیبایتان
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
    ارسال پیام خصوصی

    نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0