سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 24 خرداد 1400
    5 ذو القعدة 1442
      Monday 14 Jun 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        دوشنبه ۲۴ خرداد

        واقعی تر از شیطان

        شعری از

        محبوبه امیری

        از دفتر فیروزه و آتش نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۹۸۶۷۵
          بازدید : ۶۱۲۸   |    نظرات : ۲۰۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محبوبه امیری

        دل ام هوای سفر دارد 
         
        هوای جنگلی که درختان اش 
        از ابتذال دست های تو آزاد است 
         
        هوای رودخانه ی مجنونی 
        که هیچ سنگ بزرگی 
        -    علی الخصوص تو -
        وجود  بستن ره بر
        عبور وحشی او 
        به سمت دریا را 
        نمی تواند داشت 
         
        دل ام برای عطر مبهم دریا 
        در عصرهای دلگشای جزیره 
        برای قایق پارویی 
        برای هر چه که پیش از تو بود 
        دل تنگ است 
         
        چگونه  خاطره‌ های ات هم 
        شبیه دست های لجوج تو 
        پر از فریب و حیله و آزارند ؟ 
         
        چگونه این همه نامردی 
        از انتهای وحشت چشمان ات
        به چشم های سرکش من
        خیره شدند 
        و داستان عشق دروغ ات را 
        در اعتماد قلب غریب من 
        مدام می خواندند
        درست فهمیدی 
        همان دو چشم که یاد آور لجن زار ند 
         
        دل ام برای این زن مغرور 
        که دل به شعرهای تو خوش می کرد 
        و آن همه دروغ و تظاهر را 
        میان واژه های وقیح ات 
        ندیده می انگاشت ...
        دل ام برای تو می سوزد 
        که آسمان آبی عاشق را
        کلاغ های شوم غزل های ات
        پر از سیاهی شب کردند 
         
        برو که ذهن ام از همه ی دردهای بدخیم ات ، 
        شبیه پنجره ای رو به قبرستان 
        پر از صدای ضجه ی ارواح است 
        تمام شهر هم که بگویند : 
        « تو آخرین رسول آینه‌هایی » 
        من از عقیده ی خود برنخواهم گشت ؛
        تو شکل واقعی ترِ شیطانی 
        که شعر 
        روح بکر دخترکی زیباست 
        در مدار تسخیر ت 
        که گرگ ها برابر تو 
        بره های خرد و حقیر ند 
        ...
        من این حقایق قطعی را 
        درون آینه ها جار خواهم زد 
        من از عقیده ی خود برنخواهم گشت .
         
        دل ام هوای سفر دارد 
        هوای رفتن از این شهر عاشق کش 
        دل ام برای دست های کسی که 
        به عشق ایمان داشت 
        و حرف قلب و زبان اش 
        شبیه بارش باران 
        همیشه یک سان بود 
        دل ام برای مرد عاشق رویاها 
        دل ام برای هر که غیر از تو ست 
        دل ام برای عشق 
        دل تنگ است ...
         
        ولی هزار افسوس 
        درون تلخی این روز های بی پایان
        پرنده ی  قلب ام 
        نمی تواند از تو جدا باشد
        هنوز راه درازی تا 
        رها شدن باقی ست ...
         
         
        بیست و هفت ام مرداد ۹۸
        ۲۶
        اشتراک گذاری این شعر
        ۸۹ شاعر این شعر را خوانده اند

        طاهره حسین زاده (کوهواره)

        ،

        محمد امیری

        ،

        گلاله ناصری

        ،

        موسی عباسی مقدم

        ،

        رضا رضوی تخلص (دود)

        ،

        دکتر محمد مهدی بخارائی

        ،

        منوچهربابایی

        ،

        سمیه قیاسی

        ،

        محمد قنبرپور(مازیار)

        ،

        حسین رنجبر

        ،

        مهرداد عزیزیان بی تخلص

        ،

        آذر مهتدی

        ،

        مریم کاسیانی

        ،

        مهرداد مانا

        ،

        سيد هادی حسینی(هادی)

        ،

        اميرحسين علاميان(اعتراض)

        ،

        هادی محمدی

        ،

        محمد علی سلیمانی مقدم

        ،

        احسان کریمیان علی آبادی

        ،

        تاراناصری راد (خاطره)

        ،

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        مهدی محمدی

        ،

        پریسا کلهر

        ،

        سحر غزانی

        ،

        احسان صادقی

        ،

        سلمان مولایی

        ،

        محبوبه امیری

        ،

        طاهر بهادرانی

        ،

        مجتبی شهنی

        ،

        زیبا بنماران (زیبا)

        ،

        سعید صادقی (بیدل)

        ،

        سارا رحیمی

        ،

        اصغر ناظمی

        ،

        عليرضا حكيم

        ،

        ابراهیم حاج محمدی

        ،

        آرزو نامداری

        ،

        درویش حسین ندری

        ،

        علی ناب

        ،

        حسن مصطفایی دهنوی

        ،

        جواد نسیمی

        ،

        محمد خوش بین

        ،

        محمد حسین اخباری

        ،

        سید حاج احمدی زاده(ملحق)

        ،

        زهرا آذرنیوش(شیدا)

        ،

        موسی ظهوری آرام(آرام)

        ،

        غلامرضا شیبانی

        ،

        شعله(م جلیلی)

        ،

        مسعود میناآباد مسعود م

        ،

        حدیث عبدلی (یارا)

        ،

        فاطمه سلطانی

        ،

        علی احمدی (حادثه)

        ،

        نرگس تیموری متخلص به جانا

        ،

        مجتبی گودرزی

        ،

        عارف افشاری (جاوید الف)

        ،

        مرضیه حسینی

        ،

        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

        ،

        سید احمدرضا فضیلت منش

        ،

        محمدصدوقی

        ،

        پژمان بدری

        ،

        ابوالفضل احمدی

        ،

        رضااشرفی فشی

        ،

        یوسف ساعدموچشی(یوسفا)

        ،

        قصه بکند

        ،

        بهروز ابراهیمیان

        ،

        رضا محمدصالحی

        ،

        مهرشاد احمدی

        ،

        علیمحمد پناهی

        ،

        امید کیانی (امید)

        ،

        فروغ فرشیدفر

        ،

        سیده نسترن طالب زاده

        ،

        محمد خسروی فرد

        ،

        بابک فغفوری (پور)

        ،

        ابوالفضل زارعی نژاد(علي الهادي)

        ،

        اکبرامرایی

        ،

        فاطمه غیبی پور

        ،

        آرزو عباسی ( پاییزه)

        ،

        قربانعلی فتحی (تختی)

        ،

        سید محمد اقبالیان

        ،

        هادی کیانور (حکیم تبریزی)

        ،

        منوچهر فتیان پور (راد)

        ،

        سید حامد حسینی(حامی)

        ،

        احمدکاظمیان شهاب

        ،

        علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)

        ،

        مینا فتحی (آفاق)

        ،

        حسن لطفی

        ،

        میترا طباطبایی نیا

        ،

        علی سهامی

        ،

        مهدی سلیمانیان(پژمان)

        ،

        حمیده مشایخی

        نقدها و نظرات
        احمدی زاده(ملحق)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بانوی ادیب و بزرگوار سرکار خانم امیری گرامی از شما تراژدی وشعری گیرا خواندم که توصیف عاشقی ست که در مرداب عشق گرفتار است.... نه ره پس دارد و نه ره پیش که در هر تکانش ریزش خواسته های زیبایش می باشد ...
        و اورا به عمق مرداب می کشاند...که وا ویلا از این عشق ها خندانک
        دست مریزاد دارید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        همواره دیدن نام پر ارج شما سببی برای خرسندی و مباهات بوده است و چه خوب که مدیریت محترم سایت در خود را در کنار تمام کاربران احساس می کند و در میان ایشان همیشه حاضر است .
        به امید آن که سایت ناب هر روز بیش از پیش رو به تعالی نهاده و قله های سربلندی و موفقیت را به زیر پای آورد .


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        🌷🌷🌷🌷
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام

        و

        اگر شعر را به صورت مستقیم برآمده از احساسات و عواطف شخص بدانیم که در خودآگاه و ناخودآگاه او ذخیره شده اند و در زمانی خاص بروز می یابند می توانیم با آن چه که در این صفحه روی داده است روبه رو شده و سپس کنار بیاییم .
        زمان بروز احساسات هرگز مطابق با زمان فیزیکی و علت و معلولی نیست و ممکن است اتفاقی سال ها پیش برای شاعر یا حتی برای دیگری که شاعر می شناسد، کتابی در موردش خوانده است یا فیلمی دیده است ، رخ داده باشد و شاعر در لحظه ی خاصی که همه ی عوامل دست در دست هم می دهند آن را از ناخودآگاه اش بیرون می کشد و در شعری متناسب با احوال اش ارائه می کند .
        نوشتن شعر در ذات خود همواره عبور از هنجارهای زبانی و احساسی مرسوم را در پی دارد و شاعر این امر را در قلم اش همیشه دارد ولی گاهی شاعر از آن چه که خود به عنوان سبک و روال مرسوم خودش ایجاد کرده است نیز عبور می کند و هنجارهای سبکی خودش را می شکند تا مفهومی جدید را بیآفریند و این شعر محبوب بی بدیل دقیقاً حاوی چنین اتفاقی ست که با توجه به نظرات دوستان خیلی هم خوب از کار درآمده است و درست مانند بازیگری که مخاطبان اش او را در چند تیپ یا شخصیت خاص بیشتر دیده اند و قصد شکستن این باورها را دارد پس دست به بازی در نقشی کاملاً متفاوت و حتی متضاد با دیگر کارهای اش می زند.
        تمام مخاطبان و دوستان عزیز شعر محبوب بی بدیل را جلوه ی عشق دیده اند و دانسته پس اگر بخواهم از تجربه ی خودم بنگرم ؛ شاعر در این زمان به شکل جالبی علاقمند و شیفته ی شکستن این ذهنیت ها می شود ( حتی از روی شیطنت و طنازی ) و دست به اقدامی این چنینی می زند و دقیقاً اصرار دارد که حالا که قرار است به شکلی دیگر بگوید باید در نهایت آن شکل باشد و تا انتهای اش پیش برود پس غلو و اغراقی خاص در زبان اش دیده می شود که حتی به شعار و داد و فریاد هم نزدیک می شود و این خاصیت ناگزیر آن گونه نوشتن است .
        از دیگر سوی اما اگر پیوسته ی امری گفته و بر آن تاکید شود به مرحله ی تکرار و از دست دادن تاثیر می رسد درست مثل این که همیشه خورشید در آسمان باشد و تاریکی نیاید و یا همواره هوا بارانی باشد و ... به مرور تکرار این ماجرا باعث عادت به آن و از دست رقتن قدر و منزلت اش می شود پس وجود تاریکی یا عدم بارش نیز لازم است تا نور برجسته شود و دیدنی تر ،
        پس شاعر نیز برای آن که در ابتدا به خود و سپس به مخاطبان اش نشان بدهد که ارزش و اعتبار آن چه که می گوید تا چه میزان است خود را ناچار از آن می یابد که به تضاد ها و متناقض ها پناه ببرد و با سود جستن از آن ها و نشان دادن میزان منفور بودن و ناپسندی آن چه که در عدم نور یا عشق رخ خواهد داد ،ارزش بی مثال عشق و آن چه را که مدت هاست برای اش نوشته است را دیگر بار در چشم ها چندین و چند برابر می کند .
        اما گذشته از آن چه که نوشتم و با رجوع به ابتدای نوشتار م در خصوص احساسات ذخیره شده در ناخودآگاه و نحوه ی شکل گرفتن این احساسات اگر بخواهم تجربه ی خودم را بگویم این گونه می شود که بسیاری از آن چه در شعر می گویم و می نویسم ممکن است سال ها پیش در جایی کاملاً بیرون از خود و اطراف ام یا حتی بیرون از واقعیت رخ داده باشند ولی به قدری تاثیرگذار بوده اند که سرانجام در جایی سر باز کرده و عیان شده اند پس اگر چه شعر ، شعر واقعی ، برآیندی مستقیم از احساسات و عواطف شاعر هستند ولی زمان شکل گیری آن ها منطبق بر خط سیر مشخص و به ترتیبی نیست و منطقی بر آن حکم نمی راند .
        ای کاش می توانستم در خصوص زیبایی هایی ادبی شعر نیز چند خطی می نوشتم که مثل هماره مجال ام اندک است و گرفتاری ام زیاد و این یک قلم را به دوستان نازنین و اساتید بزرگوارم می سپارم باشد که بتابند و من بیاموزم از قلم شان ...

        .......خندانک
        ......خندانک
        .....خندانک
        ....خندانک
        ...خندانک
        ..خندانک
        .خندانک
        .خندانک
        ..خندانک
        ...خندانک
        ....خندانک
        .....خندانک
        ......خندانک
        .......خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام، سلمان. این توضیح که نوشتی «اتفاقی سال ها پیش» وانگهی انتشار امروز هم می تواند از زخمی حکایت کند واشده جراحتش مربوط به سال های پیشتر

        و این شعر از حافظ تقدیم تو

        منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
        منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

        وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
        که در طریقت ما کافریست رنجیدن

        به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
        بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

        مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
        به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

        به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
        که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

        به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
        کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

        عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
        که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

        ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب
        که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

        مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
        که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        آن چه که در برابر این نقد و نظر
        می توانم به راستی بگویم این است
        که الان گرفتار این احساس هستم که نمی توانم
        تشخیص بدهم سلمان مولایی آن را نوشته است
        یا محبوبه امیری ؟!
        دیگر آن که درباره ی قسمتی که سخن از بازنمایی
        ارزش و قدر عشق رفته است باید بر آن معنا تصریح
        و تأکید دو چندان بنمایم چرا که قلم ام را تنها در هنگام
        نوشتن از عشق شاعر می دانم ...


        خندانک خندانک خندانک

        خندانک

        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        حدود ۱ ماه پیش
        مهدی عزیز ، اگرچه بنده سوای از ساختار شعر ، با محتوای آن موافق نبودم و برخوردم البته فنی نبود و کاملا سلیقه ای بود .. اما ممکنست بعنوان شاعر دلم بخواهد شعری منتشر کنم و صرفا هدفم انتشار شعری متفاوت باشد ولو به هر قیمتی .. کاری که محبوبه امیری انجام داده و من اطمینان میدهم نه زخمی سر باز کرده و نه تا شعاع هزار کیلومتری ایشان اتفاق ناخوشایندی افتاده . اگر بخواهیم چنین استنباط کنیم ، شاعر برای هر شعرش باید بازخواست و بازداشت شود .
        مثال : همه ی پنج قاره از احساس متقابل من و خانمم خبر دارند ولی ممکنست شعری از دفاتر گذشته منتشر کنم بی هیچ منظوری .. و قطعا نباید خانم بنده یا دوستان نزدیک بگویند این حتمن خبرکی بوده .. وانگهی اگر هم بوده گفتنش ممکنست به مذاق بنده که شاعرم خوش نیاید

        راستی هنوز بافقی ؟؟
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود مانا. بافق ام. ولی بافق بودن من چه ارتباطی با شعر بانو جعفری دارد؟
        مشک های تشنه مردمان را به آب بشارت دادند.
        تقدیم نگاهت که آبستن باران است خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام سلمان گرفتاری انشالله خیر باشه زود برگردی خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود و عرض ادب خدمت استاد والااندیش و گرانقدرم خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام

        و


        دل ام هوای سفر دارد

        هوای جنگلی که درختان اش
        از ابتذال دست های تو آزاد است

        هوای ... داشتن ؛ کنایه / هوا ، جنگل ، درخت ، سفر ؛ مراعات نظیر /
        ابتذال دست ها ؛ تشبیه مضمر / آزاد است ایهام استخدام / دست ها مجاز /

        هوای رودخانه ی مجنونی
        که هیچ سنگ بزرگی
        - علی الخصوص تو -
        وجود بستن ره بر
        عبور وحشی او
        به سمت دریا را
        نمی تواند داشت

        رودخانه ی مجنون ؛ تشخیص استعاری /رود مجنون ایهام تبادر /
        که هیچ سنگ ... تو ؛ تشبیه /
        وجود ... داشتن ؛ کنایی / عبور وحشی تشخیص استعاری /
        رود ، سنگ دریا ؛ مراعات نظیر /

        دل ام برای عطر مبهم دریا
        در عصرهای دلگشای جزیره
        برای قایق پارویی
        برای هر چه که پیش از تو بود
        دل تنگ است

        عطر مبهم ؛ استعاری تشخیص / عطر مبهم دریا ؛ استعاری تشخیص /
        دریا ، قایق ، پارو ، جزیره ؛ مراعات نظیر / دلم ... دل تنگ است ؛ تشخیص /

        چگونه خاطره‌ های ات هم
        شبیه دست های لجوج تو
        پر از فریب و حیله و آزارند ؟

        خاطره های لحوج ؛ استعاری تشخیص / دست ها مجاز /
        شبیه دست ها تشبیه / خاطره حیله گر تشخیص /

        چگونه این همه نامردی
        از انتهای وحشت چشمان ات
        به چشم های سرکش من
        خیره شدند
        و داستان عشق دروغ ات را
        در اعتماد قلب غریب من
        مدام می خواندند
        درست فهمیدی
        همان دو چشم که یاد آور لجن زار ند

        وحشت چشمان ؛ تشبیه مقلوب / انتهای وحشت اغراق /
        چشم سرکش ؛ تشخیص / آن همه نامردی ... خیره شدند ؛ تشخیص /
        عشق ، دروغ ، قلب، غریب ؛ واج آرایی/ مدام می خواندند ؛ تشخیص /
        اعتماد قلب ؛ تشخیص / یادآور لجن زار ؛ تشبیه ، /
        وجه شبه علاوه بر رکود و تخریب می تواند رنگ چشم ها را نیز در بر بگیرد .


        دل ام برای این زن مغرور
        که دل به شعرهای تو خوش می کرد
        و آن همه دروغ و تظاهر را
        میان واژه های وقیح ات
        ندیده می انگاشت ...
        دل ام برای تو می سوزد
        که آسمان آبی عاشق را
        کلاغ های شوم غزل های ات
        پر از سیاهی شب کردند

        دل خوش کردن ؛ کنایی / همه ، تظاهر ، واژه ها ، وقیح ؛ واج آرایی /
        آسمان عاشق ؛ استعاره تشخیص / کلاغ غزل ؛ تشبیه /
        شوم ایهام استخدام / سیاهی شب ؛ ترکیب وصفی مقلوب برای تاکید و تصریح /
        کلاغ ها ... پر کردند ؛ تشخیص /

        برو که ذهن ام از همه ی دردهای بدخیم ات ،
        شبیه پنجره ای رو به قبرستان
        پر از صدای ضجه ی ارواح است
        تمام شهر هم که بگویند :
        « تو آخرین رسول آینه‌هایی »
        من از عقیده ی خود برنخواهم گشت ؛
        تو شکل واقعی ترِ شیطانی
        که شعر
        روح بکر دخترکی زیباست
        در مدار تسخیر ت
        که گرگ ها برابر تو
        بره های خرد و حقیر ند
        ...
        من این حقایق قطعی را
        درون آینه ها جار خواهم زد
        من از عقیده ی خود برنخواهم گشت .

        شبیه پنجره ... ؛ تشبیه / ذهن از همه‌ی دردهای بدخیم .. شبیه پنجره ... ارواح است ؛ تشبیه مرکب /
        بدخیم ات ( تو مرجع ضمیر ) ، صدای ضحه ی ارواح ؛ تشبیه مضمر /
        رسول آینه ها استعاری / شکل واقعی تر شیطان ؛ اغراق /
        شعر، روح بکر ؛ تشبیه / گرگ و بره ؛ تضاد / حقایق ، قطعی ، حقیر ؛ واج آرایی /

        دل ام هوای سفر دارد
        هوای رفتن از این شهر عاشق کش
        دل ام برای دست های کسی که
        به عشق ایمان داشت ب برق
        و حرف قلب و زبان اش
        شبیه بارش باران
        همیشه یک سان بود
        دل ام برای مرد عاشق رویاها
        دل ام برای هر که غیر از تو ست
        دل ام برای عشق دلتنگی /
        دل تنگ است ...

        ایمان به عشق ؛ تشبیه مضمر / دل ، دست ، قلب ، زبان ؛ مراعات نظیر /
        حرف ، شبیه باران ؛ تشبیه / شبیه بارش باران ؛ واج آرایی /
        شهر عاشق کش ؛ مجاز/ دست های کسی ؛ مجاز /
        عشق ، عاشق ، قلب ، عاشق کش ؛ مراعات نظیر//

        ولی هزار افسوس
        درون تلخی این روز های بی پایان
        پرنده ی قلب ام
        نمی تواند از تو جدا باشد
        هنوز راه درازی تا
        رها شدن باقی ست ...

        تلخی روزها ؛ استعاری / پرنده ی قلب ؛ تشبیه /
        نمی تواند از تو ؛ ایهام استخدام / راه ، رها ؛ جناس /
        راه باقی ست ؛ کنایه / قلب مجاز / تلخی این .. بی پایان ابهام تبادر /
        هزار افسوس اغراق مفید تاکید /

        چند نکته :

        1) اگر چه شدیداً اعتقاد دارم ؛ در جایی که به صورت تخصصی محلی برای شعر نوشتن و خواندن است نیازی به توضیح و برشمردن این آرایه ها نیست چرا که علی الاصول همه‌ی ادبای محترم و شاعران گرامی که ادعای شان تا آن جاست که حضرت حافظ و شاملوی جاویدان را به شاگردی خویش هم قبول ندارند ، باید در اولین نگاه به این آرایه ها پی ببرند و حال وقتی پی نمی برند از دو حالت خارج نیست ؛ یکی آن که سوادشان در حد یک هزارم ادعاهای شان نیست و دوم این که تمارض می کنند و تجاهل العارف تا بتوانند به عناد خود از روی خودخواهی و حسادت ادامه دهند ؛ که هر دو صورت ماجرا بسیار تلخ است و حاوی هشدارهای جدی برای دوستداران شعر .

        2) شعر اگر به صورت واقعی و اصیل خود اتفاق بیفتد بدان معناست که از ژرفای دل و ذهن شاعر برخاسته و به زبان جان وی رسیده است تا بیان شود پس اگر کسی شاعر باشد و یا لااقل چند شعری در طول عمرش گفته باشد می داند که هر شعر چقدر می تواند برای شاعرش مهم باشد نه بدان دلیل که خود سروده است بلکه برای آن که تک تک کلمات این شعر بیانگر حالات روحی و روانی شاعر خویش هستند و بی گمان این حالات بر اساس تجربیاتی در زندگی شاعر رخ داده اند که برای من مخاطب ممکن است تصویری دور باشد و در حد تصور ولی برای شاعر هر کدام شان خاطره ای سرشار از شادی یا اندوه هستند و بی گمان هر شاعری محق است که به این دلیل لااقل سخنان اش در قالب شعر بربطمورد احترام قرار بگیرد چرا که خواه ناخواه شعر واقعی به صورت مستقیم با شخصیت او و زندگی شخصی او در ارتباط است ، چرا که شعر ، زندگی است.

        3) اگر نگاهی با دقت به تاریخ بیهقی بیفکنیم پی خواهیم برد که سلامت کلمات و جنبه ی مثبت آن ها ، بسیار در این کتاب اهمیت دارد چرا که کلمه در عین ساده بودن در درون خویش دنیایی پنهان کرده است . در این کتاب نگارنده تمام تلاش خویش را به کار می برد تا متن اش از جنبه های منفی کلمات به دور بماند حتی در افعال نفی و نهی نیز این تلاش را اعمال می نماید در حالی که در بسیاری از موارد و مواضع اگر ناسزاوارترین کلمات را هم به کار می برد از سوی اذهان عمومی خورده ای بر او نمی گرفتند ( مثل روایت ماجرای حسنک ) ولی او از این کار اجتناب می کند و اجازه نمی دهد تا کلمات ناسزاوار در نوشته اش حتی جاهایی که به نقد تاریخ می پردازد ، حضور داشته باشند و بر ذهن جمعی اثری نا خوشایند بگذارند ؛ پس به خاطر همین رعایت ها ست که کتاب او و امثال اش در حکم گنجینه ای در ادبیات فارسی می ماند و نام شان در دل ها ماندنی اما امروزه روز ما به اصطلاح ادیبان چه میزان به این اصول وفادار هستیم ؟؟ مثل همیشه یا سوادش را نداریم یا آن که غرور و خودخواهی ناشایست مان مانع از این وفاداری هستند.
        گذشته از این حرف ها همان گونه که دیدیم شعر حاضر سرشار از هنرمندی ها و ظرایفی ست که در لابلای ناراحتی های شاعر از ناخودآگاه او می جوشد و به همین دلیل است که علیرغم جبهه گیری ها علیه محتوا ، اکثر خوانندگان عزیز از جنبه ی شعری آن لذت برده اند و به گمان من همان گونه که گفتم تنها یکی از خوانندگان آن هم با دلایلی خاص که به نظر می رسد از اغراض شخصی و عناد خالی نیست ، نتوانسته اند که این همه زیبایی را ادراک کنند و بی گمان توضیحات من و دیگر عزیزان نیز تاثیری در ادراک ایشان نخواهد داشت چرا که اساس ماجرا بر نپذیرفتن و لجاجت و حقیقت ستیزی بنا شده است که لازمه ی این امور به خواب زدن خویش است و هرگز بیدار نشدن ، ولی در هر حال و هر روی هیچ مخاطبی اجازه ی توهین به اصول اولیه و بدیهی انسانی و ادبی را ندارد که یکی از این اصول رعایت احترام نسبت‌ به احساسات و عواطف اشخاص است و به عنوان عضوی کوچک از این سایت از مدیر محترم ویراستاری و نیز سید صبور سایت به صورتی ویژه تقاضا دارم که در چنین مواردی خودشان داخل شده و هر آن گونه که امکان اش وجود دارد مانع از ادامه ی دوام آن گردند اگر چه باز هم و باز هم و باز هم می گویم که هر گونه اصلاحی ابتدا باید در درون شخص و جوانب مختلف زندگی هر فردی روی دهد و سپس به خودی خود به جامعه تسری می یابد .
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        درودی دیگر بار ...

        بی گمان حق با شماست وقتی که از احساسات و عواطف
        منجر به شعر سخن می گویید و عجیب نیست که درک این
        موضوع و احترام به آن از عده ای بر نمی آید که دلیل آن را
        باید در نحوه ی سرودن جستجو کرد که می تواند کوششی
        باشد یا جوششی و تردیدی نیست کسی که مثل یک کارگر
        ساختمانی به زحمت‌ خشت ها را روی هم می چیند تا بنایی
        برآورد هیچ لذتی از این ساختن نمی برد و کل داستان در همین
        جا نهفته است به امید روزی که حتی اگر خود نمی توانیم ، به
        توانایی های دیگران احترام بگذاریم ...


        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام نازنین خواهرم استادبانوی مهربان خندانک


        همواره نکته آموز و سنجیده می نگارید.


        روزگاران تان به خیروبرکتِ الهی روشنا خندانک
        دعاهاتان مستجاب
        پیشاپیش عیدفطر را تبریک می گویم
        امیدوارم وازیگانه خدا میخواهم همیشه دلشاد باشید

        قلم هنرپرورتان نویسای ارزش ها خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        بودن سبز ، پر از گرما و لطف تان در این سرای بی اندازه سبب دلگرمی و ‌قوت جان و دل است و خواندن نظرتان در همه جا نوید بخش آرامش و روشنی چشم است چرا که از صورت کلام تان ، سیرت پاک و خالص نگارنده ی آن کاملا مشخص و دیدنی ست .

        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        هادی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        با سلام و درود خدمت سرکار خانم امیری عزیز
        نوشته ی زیبای شما را خواندم خواستم مطالبی چند راجع به این نوشته برایتان عرض کنم
        نخست آنکه درود بر شما و قریحه خوبتان اما اگر اجازه فرمایید کمی نوشته ی شما را سمباده کاری کنم

        در بند

        هوای جنگلی که درختان اش
        از ابتذال دست های تو آزاد است

        ابتذال دست های یار شاعر خائن با درختان جنگل چه ربطی میتواند داشته باشد حال آنکه شاعر هرجا رود از دستان ایشان آزاد است و همه جا از دست او رهاست

        در بند

        هوای رودخانه ی مجنونی
        که هیچ سنگ بزرگی
        - علی الخصوص تو -
        وجود بستن ره بر
        عبور وحشی او
        به سمت دریا را
        نمی تواند داشت
        علی الخصوص تو زمخت است و شعر را بهم می ریزد به جاش
        شبیه لاشه ی تو و امثالهم بهتر بود
        نمیتواند داشت هم غریب است و ای کاش عوض شود


        در بند

        دل ام برای عطر مبهم دریا
        در عصرهای دلگشای جزیره
        برای قایق پارویی
        برای هر چه که پیش از تو بود
        دل تنگ است

        در انتهای بند دل اضافه گویی است چون در ابتدا دل آمده و بهتر است که حذف شود که در آخر شعر این قضیه دوباره تکرار شده است

        در بند

        چگونه خاطره‌ های ات هم
        شبیه دست های لجوج تو
        پر از فریب و حیله و آزارند ؟

        خاطره یک مفهوم ذهنی است و دست یک مفهوم عینی که هیچ ارتباطی بهم ندارند و بهتر بود به جای دست های لجوج از ذهن لجوج استفاده می کردید

        در بند

        چگونه این همه نامردی
        از انتهای وحشت چشمان ات
        به چشم های سرکش من
        خیره شدند

        انتهای وحشت چشمان به نظر من الکن است و بهتر بود انتهای بن بست چشمان ات استفاده میشد که تصویر بهتری می داد

        در بند

        دل ام برای این زن مغرور
        که دل به شعرهای تو خوش می کرد
        و آن همه دروغ و تظاهر را
        میان واژه های وقیح ات
        ندیده می انگاشت ...

        تناقضی در نوشته است که باید اصلاح شود
        اگر شاعر به شعرهای یار خائن دلخوش کرده و با شعرهای او فریب خورده پس واژه هایش نباید وقیح باشد بلکه واژه هایی زیبا به کار ببرد تا هر کسی را که میخواهد فریب دهد

        در بند

        دل ام برای تو می سوزد
        که آسمان آبی عاشق را
        کلاغ های شوم غزل های ات
        پر از سیاهی شب کردند

        آسمان آبی عاشق با عنایت بر اینکه احوالات ‌شاعر است با معشوق خائن بهتر است تغییر ضمیر نداده و عنوان شود آسمان آبی عشقم را

        در بند

        تمام شهر هم که بگویند :
        « تو آخرین رسول آینه‌هایی »
        من از عقیده ی خود برنخواهم گشت ؛
        تو شکل واقعی ترِ شیطانی


        عبارت آخرین رسول آیینه ها شعری است از جناب امیر اکبرزاده که ای کاش در پی نوشت اشاره میکردید

        رسول آینه‌ها از زمین جدا شد؛ رفت
        و لحظه ها همه درجا به این سبب ماندند


        با سپاس از شما

        قلمتان نویسا

        سید هادی محمدی











        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک افتخاری ست که در رکاب هادی نازنین و همآوا با او نوشتم خندانک
        ارسال پاسخ
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        بزرگواری مهرداد همیشه مانای دل پاک
        ❤️❤️❤️❤️
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        🌻🌻🌻
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        سبب خوش حالی بی شمار است که از قلم شاعری که همیشه
        زیباترین ها را می سراید نقدی بر شعر خویش خواندم و آن چه
        که در ذیل می نویسم ربطی به محبوبه امیری به عنوان شاعر
        این شعر نداشته و تنها و تنها بر اساس سلیقه ی خواننده ای
        از خوانندگان این شعر نوشته شده است .

        به هیچ عنوان قصد دفاع از شعر یا شاعر را ندارم و تنها به عنوان خواننده ای
        مثل شما از دید خودم پاسخ خواهم گفت چرا که شعر خودش باید معرف خودش
        باشد و از خودش هم دفاع کند .
        - هیچ کجای شعر به خائن بودن یا خیانت یار اشاره ای نشده است .
        - بعید می دانم کسی عاشق شده باشد و معنای عدم آزاد بودن از دست های
        یار حتی در کره ی مریخ را نداند .
        - علی الخصوص تو .. دقیقا هدف اش به هم ریختن و همان غرابتی ست
        که گفتید و نمی دانم لاشه برای کسی که شما می گویید حتی سخنان اش وقیح
        نیست و زیباست چگونه می تواند قابل قبول باشد ؟؟!!
        - دل شبیه انسانی ست که دل اش تنگ شده است .. همین
        - خاطره و دست ؛ اگر در خصوص شیمی و فیزیک بحث می کردیم
        حق با شما بود ولی از شاعری چون شما تعجب می کنم که ارتباط برقرار شده
        بین امری ذهنی و عینی را که دقیقاً منطبق است بر تعاریفی که از تشبیه داریم ، نمی تواند دریابد چرا که تشبیه مانند کردن امری ذهنی به کیفیتی عینی و قابل لمس است تا بهتر دریافته شود .
        - این که وحشت باشد یا بن بست باشد یا دریا یا هر چیز دیگری به سلیقه و برداشت شخص در آن لحظه از چشم های فرد دیگر دارد و هیچ کس جز خود شخص نمی تواند
        در این خصوص تصمیم بگیرد چرا که هر کسی از دریچه ی سلیقه و برداشت
        خود به طرف مقابل نگاه می کند .
        - می کرد ، می انگاشت علی الاصول افعالی ماضی هستند یعنی در آن ها
        اتفاقی در گذشته افتاده است و وقتی شاعر دارد از زمان حال سخن می‌گوید
        پس با حس امروزین اش به آن می نگرد پس نمی تواند احساس پیشین اش
        را بگوید چرا که الان می داند که آن گونه نبوده است .
        - دقیقاً مشکل همین جاست که وقتی طرف مقابل را شاعر فرض کنیم
        پس علاوه بر ارتباطات شخصی ، غزل های او بر روی جمعیتی بیشتر
        اثرگذار خواهد بود پس نمی تواند با ضمیری شخصی همراه شود .
        - امیر اکبرزاده ؛ اولین بار است اسم شان را می شنوم و رسول آینه ها
        هم ترکیب خیلی بدیعی نیست و پیشتر از ایشان هم به کار رفته شده است
        و علاوه بر جنبه ی نقل بودن اش ، برای همین کل سطر داخل گیومه قرار دارد .



        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        درود بر شما استاد بزرگوارم خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        حدود ۱ ماه پیش
        به نام عشق ..... از این به بعد مینویسم به نام عشق ، چرا که جز عشق نمیتوانم به چیزی فکر کنم علی الخصوص نفرت . 
        باید بگویم به هیچ عنوان این شعر به محبوبه امیری نمیاید و اگرچه رگه های احساس ، طبیعت و زنانگی و جهان بینی خاصش همچنان در شعر نمود دارند ، اما شعریت اثر در بسیاری خطوط قربانی موج منفی شده و درجذب خواننده عقیم مانده است . بطوریکه ۷۵۰ بازدید خورده و فقط شش نفر کامنت نوشته اند و از این ۱۷ شاعری که به شعر گذری انداختند ، هیچ همراهی و همدلی با شاعر نداشتند ، خاصه آنکه مخاطب مغضوب این اثر خود نیز از قضا شاعر است و از قضا چیره دست هم بوده . بهمین جهت عقبه هایی ذهنی مخاطبان بدون شک با توجه به نوستالژیک این صفحه فکرشان به جایی میرود که دقیقا نباید برود . ( تارررررررریخخخخخخخ شعررررررر را نگاه کنید لطفااااااا ) از آنجا که همیشه از این قلم تعریف کردم و بلاتردید یکی از طرفداران پر و پا قرص آن هستم ، پس نمیتوانم راه ریا در پیش بگیرم و با کسی دروغ بگویم که با قلمش پیوند دارم و خاطر خطوطش را میخواهم . اما چرا مانا با این شعر _ برغم هیبت شاعرانه و ظاهر بی نقصش _ کنار نیامد ؟ ( این نقد نیست بلکه شرح سلیقه ی شخصی ست و نمیگویم که شعر قشنگ نیست بلکه میگویم کنار نیامدم ) 

        ۱- برای آندسته از مخاطبینی که با این قلم مجالست و موانستی داشته اند ، درک موضوع شعر بسیار غیرممکن و صد البته ناگوار است . چرا که جز " حکایت مهر و وفا " از این قلم نشنیده ایم و به این می ماند که تا دیروز از دستی شراب ارغوان گرفته به ناگهان جام شوکرانت بدهد . مثل این میماند از انسانی خندان و مهربان ، سیلی بخوری و چهارتا هم فحش و دوتا هم اردنگی .. خوب معلومست که ناگوار خواهد بود .

        ۲- از آنجا که اعتقاد شخصی ام اینست که هنر در جانهای پاک تجلی می یابد و شعر عزیزترین هنرهاست و لکن شاعران عزیزان آفرینش ، برایم حکایت " ما ادریک " است اگر بتوانم شاعری را صاحب سیئات بدانم آنهم بدان حد که بشود او را شیطان و بلکه بدتر از او دانست .

        ۳- شعر باعث میشود انسان در موقعیت داوری نابرابر و ناعادلانه ای قرار بگیرد . چرا که آنچه هست و نیست را باید از زبان شاکی بشنود و هیچ خبری از متشاکی نیست . و هیچ آوانسی به او داده نشده و از آنجا که ساعر صد در صد حق را به خود داده و در این پرونده خود را مظلوم معرفی کرده ، هرگونه قضاوتی حتا اگر برای یک مخاطب خیالی هم باشد ، ممکنست راه به بیجا و ناکجا ببرد . 

        ۴- عصبانیت و خشم شاعر ، از روزن کلمات سر بر آورده اند و اگرچه بسیاری تعابیر همچنان شاعرانه ند ، اما آیا کسی هست بتواند با چنین حمله ی همه جانبه و بی تعارفی ، احساس همدلی کند ؟ نهایتش میگویی حالا عصبی ست و بگذارید مدتی بگذرد خشمش فروکش خواهد کرد ..

        ۵- موج انفجار بحدی ست که تمامی لطایف شعر در نظرگاه مانا محو شدند . بهمین جهت بیشتر از آنکه با یک شعر مواجه شویم با یک فتوای فوری آنهم از جانب یک تکفیری طرف حسابیم . و چگونه مانا بتواند از این شعر لذت ببرد ؟ ( و اتفاقا اینبار هنر شاعر در ضدحال زدن بوده .. این البته اعتراف به قدرت قلم صاحب اثر است .ولی من این شعر رو نمیخوام )

        ۶- برخی تعابیر در شعر هیچ توجیه شاعرانه ای ندارند ، مثلا صفت " وقیح" که زشت است ، و نمیتوان با آن کسی را فریب داد . چون وقیح ، فریبا نیست . یا عبارت " علی الخصوص تو " که شبیه یک گفتمان خشک است تا شعری به رنگ محبوبه . و یا تشبیه چشم به لجنزار که بسختی میتوان برای آن وجهی شاعرانه پیدا کرد . ( و دوست دارم توجیه شاعر را بدانم . هرچند چون این شعر بهم سیلی زده از لج هم باشه قبول نمیکنم )

        ۷- اگر به این موارد ، تکرار بیهوده ی برخی مکررات / عدم‌ خویشتنداری و عدالت در توصیفهای منفی / صدای گوشخراش جیغ و انعکاس نفرین و سیاهی و سردی شعر را هم بیفزاییم ( اجازه بدهید بحث را با آوردن مصادیق و مثالها طولانی تر نکنم ) دیگر چه بر جای می ماند که بخواهم با آن دلم را خوش کنم و امیدوار باشم که حتما حال شاعر خوب خواهد شد ؟


        به قول سلمان ، محبوبه ی بی بدیل ، در اینکه من و گلاله و بسیار از دوستان که کنارت بودیم و کنارت خواهیم ماند ، دوستت داریم و خاطرت را میخواهیم ، هرگز به قد ارزنی شک نکن . و درست همان احساس پاک است که به مانا فرمان میدهد تا هرگز هرگز و هرگززززززز هیچ تموجی را در برکه ی احساس ناب محبوبه قبول نکند ، حتا به بهانه ی سقوط یک شهاب سنگ در آن ... شاید بگویی اینها فقط به گرد حلوایند و چون نوبت سرکه رسید ، پراکنده گشتند . اما اینطور نیست . من فقط از این شعر محبوبه امیری را خواستم ولی نیافتم . به من بگو کجاست ؟؟؟؟ به من بگو آیا میشود شاعری را به صفت شیطانی متهم نمود ؟ و آیا عشق ممکنست به نفرت بینجامد ؟؟؟ مانا میگوید خیر .... مانا معتقدست اگر کسی به عشق من شعری بگوید ، آهنگی بخواند ، نقاشی بکشد یا رقصی نماید ، دستکم آن لحظه عشقش و احساسش واقعی بوده ، چرا که هنر فقط مولود حقیقت است . پس به حرمت همان هنر ، بنده ‌ی نگاهش خواهم بود تا روزیکه زنده باشم ....



        آری ، تمام داستان این است 
        بی تو دقایق مثل عقرب ها 
        کند و گریبان گیر و زهرآلود 
        در صحن ساعت می خزند انگار 


        تا دست های بی قرارم را 
        از ساحت دامان معصوم ات 
        کوتاه گردانند و نا امّید 
        در روزهای سرد لاکردار 


        اما نمی دانند این شاعر 
        مست از شراب بوسه های توست
        شرب مدام اش رنگ چشمان ات
        می خانه اش اعماق گندم زار 


        هرگز نمی فهمند سلمان ات
        دیوانه ای بی باک و زنجیری ست 
        وقتی که پای تو وسط باشد 
        محبوبه ی اشعار بی تکرار ... 





         

        مانا
        ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
        بندرعباس
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش

        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        هیچ تفاوتی ندارد که مانا ی شاعر چگونه از شعر من بگوید به تحسین یا به تقبیح ، آن چه که اهمیت دارد همین حضور پر انرژی و همواره مثبت اوست که احساسی دلپذیر را سبب می شود و قلب و قلم شاعر را برای مسیر ادامه دادن در آگاهی و زیبایی امیدوار و تشویق می کند .
        البته این بار نظر مانا و شعر سلمان در کنار هم جمع آمده اند که این دیگر اوج خوش یمنی و سعادت است .


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر مانای مهربان برادر و استاد ادیب و فهیم‌ام خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        عليرضا حكيم
        حدود ۱ ماه پیش
        «شعر نیمایی هم قاعده و قانون دارد»
        با سلام به اهالی شعر به ویژه شاعر این شعر خانم امیری! که از ابتدا به خاطر گزندگی نقد از ایشان عذر‌خواهی می‌کنم.
        باید عرض کنم که: شعر نیمایی هم بر قاعده است.نیما از اول کلاسیک سرا بود؛ و بعدها با تقلید از شعر اروپا با تغییری در ساختار شعر طرحی نو در انداخت. تغییر در تعداد افاعیل مصراعها و نیز نامشخص بودن جایگاه‌های قافیه در شعر از تغییرات ساختاری او بود.اما هرگز وزن شعر را رد نکرد و در کتاب « حرفهای همسایه» می‌گوید:« وزن شعر مانند استخوانبندی برای انسان است» و قافیه را برای شعر ضروری می‌دانست و می‌گفت: «قافیه در شعر زنگ مطلب است »
        بنابراین نمی توان هر جا و به هر قیمتی هم قافیه آورد و آوردن قافیه هم تخصص می‌خواهد و باید در پایان مطلب باشد.
        و اما در شعر خانم امیری گرچه در فضای موزونی سروده شده اما در خیلی از جاها گیسختگی نظم هم به چشم می‌خورد. در همان ابتدای شعر اگر دقت کنیم. «هوای جنگلی که درختان اش 
        از ابتذال دست های تو آزاد است 
        هوای رودخانه ی مجنونی 
        که هیچ سنگ بزرگی 
        -    علی الخصوص تو -
        وجود  بستن ره بر
        عبور وحشی او 
        به سمت دریا را 
        نمی تواند داشت »
        متن شعر به نثر بیشتر شباهت دارد. رکن مفاعلن بارها از کار می افتد و خبری از قافیه هم در کل شعر نیست. به عبارت دیگر نیما هرچه در ساختار شعر رشته است در اینجا پنبه شده. در ساختار شعر شاعر باید از حرف عادی دور شود « علی‌الخصوص تو» و در انتخاب واژه‌ها و مصراعها تخصصی کسب کند که به شعر زیبایی و طراوت ببخشد و طعمی از تخیل و عناصر شعر در آن باشد؛ که برای مخاطب خاص باشد و حسی در او برانگیزد؛ که باعث انبساط خاطر شود. مانند شعر زمستان اخوان
        «مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
        هوا بس ناجوانمردانه سرد است
        آی
        سلامم را تو پاسخ گوی
        در بگشای»
        که (آی،بگشای) قافیه هستند.و خواندنش انبساط خاطر در من مخاطب ایجاد می‌کند. و موی بر تن سیخ می‌کند و رکنهای مفاعیلن اگر چه کم و زیاد می‌شوند اما هرگز از آن عدول نمی‌کند.
        بنابر این در شعر خانم امیری نوعی از معناگریزی وجود دارد؛که درک آن را برای مخاطب مشکل می سازد.
        موضوع بعد موسیقی درونی شعر است که فقدان آن از زیبایی درون شعر کاسته است.
        و باقی بقایتان خندانک
        علیرضا حکیم ۱۴۰۰/۲/۲۰


        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        موسی ظهوری آرام(آرام)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام
        در مورد ایرادتی که در بکارگیری «علی الخصوص»ایراد شد لازم است که به این شگرد در شعر سپید توجه شود که شاعر گاهی برای ایجاد برجستگی در یک موضوع ،مفهوم یا واژه و توجه دادن مخاطب به اهمیت آن اقدام به متمایزو متشخص کردن موضوع با ایجاد تفاوت در بکارگیری کلام با فضای کلی شعر می نماید و این عیب محسوب نمی شود بلکه یک ویژگی و شگرد در شعر سپید است که به عمد توسط شاعر استفاده می شودالبته قالب این شعر نیمائی است و نیمایی و سپید بجز در وزن ویژگیهای مشترک دارند
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام جناب ظهوری ، اینکه چقدر بنده با شما توافق داشته باشم مهم نیست ، چون اصولا منتقد خوبی نیستم . اما بحثی هم هست به عنوان " اجماع " یا " اتفاق " که اگر عده ای بر موضوعی اتفاق نظر داشته باشند ، این اجماع میتواند مبنای داوری قرار گیرد . شعر محبوبه خانم ، برخلاف دفعات قبل مورد قبول عده ای از دوستان قرار نگرفت . و شاعر این صفحه اینقدر هوشیار هست که اسباب این مشکل را کشف نموده و در شعر بعدی اش جبران کند . و ایضا دلسوزی و دوستی بنده ی کمترین تا باقی عزیزان بر کسی پوشیده نیست و سرانجام توجه به این نکته که قطعا این شعر را اگر کسی دیگر میگفت ممکن بود کلی هم تعریف میکردیم ، اما از محبوبه امیری توقعات بالاتری داریم و بی تردید به مرتفع کردن این انتظارات تواناست . از اینها گذشته خود شما هم از قلمهای خوب این سایت هستید و این توقعات را از شما هم داریم و انشالله که با همین فرمان پیش بروید چون کارتان درست است ..
        ارسال پاسخ
        عليرضا حكيم
        عليرضا حكيم
        حدود ۱ ماه پیش
        با سلام جناب آقای ظهوری
        در این مورد شاعر خودش می توانست پاسخ دهد و دفاع شما می توانست یکبار ارسال شود نه شش بار و این شعر نیز سپید نیست و توجیه علمی ندارد
        ارسال پاسخ
        موسی ظهوری آرام(آرام)
        موسی ظهوری آرام(آرام)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام جناب حکیم این تکرار پیامهابدلیل عدم آشنایی من با ساز و کار ارسال پیامبه صورت نقد بود وقتی پیام را نوشتم و ارسال را زدم مثل پیامهای عادی گزارش ارسال پیام نیامد و پیام به عنوان آخرین پیام ثبت نشد و بنده به گمان اینکه پیام ثبت نشده دوباره نوشتم و ارسال کردم و در نهایت منصرف شدم غافل از اینکه تمام پیامها ثبت نشده و چون تیک نقد خورده در ابتدای صفحه پرج شده و چندین بار اقدام به حذف کردم و متاسفانه حذف نشد متاسفانه این روزها من درگیر اتفاقات ناخواسته ای می شوم که هیچ نقش ونیتی پشتشان نبوده و مچرد قضاوتهای بیجای دوستان م یشوم در حیرتم از امروز آدمها گاهی برای عدم حضور و ابراز نظر مورد مواخذه قرار می گیریم گاهی برعکس برتی اعلام نظر؟؟؟!!!!
        عليرضا حكيم
        عليرضا حكيم
        حدود ۱ ماه پیش
        مشکلی نیست گرامی عیبی نداره از این اشتباهات پیش می‌یاد سرت سلامت موفق باشید خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        سپاس گزارم از حضور بی نهایت نکته سنج و همواره پر نجابت تان که همراه با آگاهی و دانایی ست ، دیگر آن که وقتی قرار بر بهانه جویی باشد درست همان اتفاق می افتد که نوشتید این روزها برای تان رخ داده است و هیچ گوشی بدهکار نخواهد بود


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        « و این منم

        زنی تنها
        در آستانه فصلی سرد
        در ابتدای درک هستی آلودهٔ زمین
        و یأس ساده و غمناک آسمان
        و ناتوانی این دست‌های سیمانی
        زمان گذشت
        زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
        ساعت چهار بار نواخت
        امروز روز اول دی ماه است
        من راز فصل‌ها را می‌دانم
        و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم
        نجات‌دهنده در گور خفته‌است
        و خاک، خاک پذیرنده
        اشارتیست به آرامش
        زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

        در کوچه باد می‌آید
        در کوچه باد می‌آید
        و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم
        به غنچه‌هایی با ساقه‌های لاغر کم خون
        و این زمان خستهٔ مسلول
        و مردی از کنار درختان خیس می‌گذرد
        مردی که رشته‌های آبی رگهایش
        مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
        بالا خزیده‌اند و در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین را
        تکرار می‌کنند

        سلام
        سلام
        و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم

        در آستانه فصلی سرد
        در محفل عزای آینه‌ها
        و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده رنگ
        و این غروب بارور شده از دانش سکوت
        چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود اینسان
        صبور
        سنگین
        سرگردان
        فرمان ایست داد
        چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست، او هیچوقت
        زنده نبوده‌است

        در کوچه باد می‌آید
        کلاغ‌های منفرد انزوا
        در باغ‌های پیر کسالت می‌چرخند
        و نردبام
        چه ارتفاع حقیری دارد

        آنها ساده‌لوحی یک قلب را
        با خود به قصر قصه‌ها بردند
        و اکنون
        دیگر چگونه یک نفر به رقص برخواهدخاست
        و گیسوان کودکیش را
        در آب‌های جاری خواهد ریخت
        و سیب را که سرانجام چیده‌است و بوییده‌است
        در زیر پا لگد خواهد کرد؟

        ای یار، ای یگانه‌ترین یار
        چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند
        انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز به آن پرنده‌ها
        نمایان شدند
        انگار از خطوط سبز تخیل بودند
        آن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم نفس می‌زدند
        انگار
        آن شعله‌های بنفش که در ذهن پاک پنجره‌ها می‌سوخت
        چیزی بجز تصور معصومی از چراغ نبود

        در کوچه باد می‌آید
        این ابتدای ویرانیست
        آن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد می‌آمد
        ستاره‌های عزیز
        ستاره‌های مقوایی عزیز
        وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گیرد
        دیگر چگونه می‌شود به سوره‌های رسولان سر شکسته پناه آورد؟
        ما مثل مرده‌های هزاران هزار ساله به هم می‌رسیم و آنگاه
        خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهدکرد
        من سردم است
        من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
        ای یار ای یگانه‌ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود؟
        نگاه کن که در اینجا
        زمان چه وزنی دارد
        و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند
        چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟

        من سردم است و می‌دانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
        جز چند قطره خون
        چیزی بجا نخواهدماند
        خطوط را رها خواهم‌کرد
        و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم‌کرد
        و از میان شکل‌های هندسی محدود
        به پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم‌برد
        من عریانم، عریانم، عریانم
        مثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانم
        و زخم‌های من همه از عشق است
        از عشق، عشق، عشق
        من این جزیرهٔ سرگردان را
        از انقلاب اقیانوس
        و انفجار کوه گذر داده‌ام
        و تکه‌تکه شدن، راز آن وجود متحدی بود
        که از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد

        سلام ای شب معصوم!
        سلام ای شبی که چشم‌های گرگ‌های بیابان را
        به حفره‌های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می‌کنی
        ودر کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها
        ارواح مهربان تبرها را می‌بویند
        من از جهان بی‌تفاوتی فکرها و حرف‌ها و صداها می‌آیم
        و این جهان به لانهٔ ماران مانند است
        و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
        که همچنان که ترا می‌بوسند
        در ذهن خود طناب دار ترا می‌بافند
        سلام ای شب معصوم

        میان پنجره و دیدن
        همیشه فاصله‌ایست
        چرا نگاه نکردم؟
        مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر می‌کرد

        چرا نگاه نکردم؟
        انگار مادرم گریسته بود آن شب
        آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت
        آن شب که من عروس خوشه‌های اقاقی شدم
        آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود
        و آن کسی که نیمهٔ من بود، به درون نطفهٔ من بازگشته‌بود
        و من در آینه می‌دیدمش
        که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بود
        و ناگهان صدایم کرد
        و من عروس خوشه‌های اقاقی شدم
        انگار مادرم گریسته‌بود آن شب
        چه روشنایی بیهوده‌ای در این دریچه مسدود سر کشید
        چرا نگاه نکردم؟
        تمام لحظه‌های سعادت می‌دانستند
        که دست‌های تو ویران خواهدشد
        و من نگاه نکردم
        تا آن زمان که پنجرهٔ ساعت
        گشوده‌شد و آن قناری غمگین چهار بار نواخت
        چهار بار نواخت
        و من به آن زن کوچک برخوردم
        که چشم‌هایش، مانند لانه‌های خالی سیمرغان بودند
        و آنچنان که در تحرک ران‌هایش می‌رفت
        گویی بکارت رؤیای پرشکوه مرا
        با خود بسوی بستر می‌برد

        آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم‌زد؟
        آیا دوباره باغچه‌ها را بنفشه خواهم‌کاشت؟
        و شمعدانی‌ها را
        در آسمان پشت پنجره خواهم‌گذاشت؟
        آیا دوباره روی لیوان‌ها خواهم‌رقصید؟
        آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهدبرد؟

        به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد»
        گفتم: \"همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد
        باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم\"

        انسان پوک
        انسان پوک پر از اعتماد
        نگاه کن که دندان‌هایش
        چگونه وقت جویدن سرود می‌خوانند
        و چشم‌هایش
        چگونه وقت خیره‌شدن می‌درند
        و او چگونه از کنار درختان خیس می‌گذرد
        صبور
        سنگین
        سرگردان.

        در ساعت چهار
        در لحظه‌ای که رشته‌های آبی رگ‌هایش
        مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
        بالا خزیده‌اند
        و در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین را
        تکرار می‌کنند
        سلام
        سلام

        آیا تو
        هرگز آن چهار لالهٔ آبی را
        بوییده‌ای؟

        زمان گذشت
        زمان گذشت و شب روی شاخه‌های لخت اقاقی افتاد
        شب پشت شیشه‌های پنجره سر می‌خورد
        و با زبان سردش
        ته مانده‌های روز رفته را به درون می‌کشد

        من از کجا می‌آیم؟
        من از کجا می‌آیم؟
        که این چنین به بوی شب آغشته‌ام؟
        هنوز خاک مزارش تازه‌ست
        مزار آن دو دست سبز جوان را می‌گویم

        چه مهربان بودی ای یار، ای یگانه‌ترین یار
        چه مهربان بودی وقتی دروغ می‌گفتی
        چه مهربان بودی وقتی که پلک‌های آینه‌ها را می‌بستی
        و چلچراغ‌ها را
        از ساق‌های سیمی می‌چیدی
        و در سیاهی ظالم مرا بسوی چراگاه عشق می‌بردی
        تا آن بخار گیج که دنبالهٔ حریق عطش بود بر چمن خواب می‌نشست

        و آن ستاره‌های مقوایی
        به گرد لایتناهی می‌چرخیدند
        چرا کلام را به صدا گفتند؟
        چرا نگاه را به خانهٔ دیدار میهمان کردند!
        چرا نوازش را
        به حجب گیسوان باکرگی بردند؟
        نگاه کن که در اینجا
        چگونه جان آن کسی که با کلام سخن گفت
        و با نگاه نواخت
        و با نوازش از رمیدن آرامید
        به تیرهای توهم
        مصلوب گشته‌است
        و جای پنج شاخهٔ انگشت‌های تو
        که مثل پنج حرف حقیقت بودند
        چگونه روی گونه او مانده‌ست

        سکوت چیست، چیست، ای یگانه‌ترین یار؟
        سکوت چیست بجز حرف‌های ناگفته
        من از گفتن می‌مانم، اما زبان گنجشکان
        زبان زندگی جمله‌های جاری جشن طبیعتست
        زبان گنجشکان یعنی: بهار، برگ، بهار
        زبان گنجشکان یعنی: نسیم، عطر، نسیم
        زبان گنجشکان در کارخانه می‌میرد

        این کیست این کسی که روی جادهٔ ابدیت
        بسوی لحظه توحید می‌رود
        و ساعت همیشگیش را
        با منطق ریاضی تفریق‌ها و تفرقه‌ها کوک می‌کند.
        این کیست این کسی که بانگ خروسان را
        آغاز قلب روز نمی‌داند
        آغاز بوی ناشتایی می‌داند
        این کیست این کسی که تاج عشق به سر دارد
        و در میان جامه‌های عروسی پوسیده‌ست

        پس آفتاب سرانجام
        در یک زمان واحد
        بر هر دو قطب ناامید نتابید
        تو از طنین کاشی آبی تهی شدی

        و من چنان پرم که روی صدایم نماز می‌خوانند…

        جنازه‌های خوشبخت
        جنازه‌های ملول
        جنازه‌های ساکت متفکر
        جنازه‌های خوش‌برخورد، خوش‌پوش، خوش‌خوراک
        در ایستگاه‌های وقت‌های معین
        و در زمینهٔ مشکوک نورهای موقت
        و شهوت خرید میوه‌های فاسد بیهودگی
        آه
        چه مردمانی در چارراه‌ها نگران حوادثند
        و این صدای سوت‌های توقف
        در لحظه‌ای که باید، باید، باید
        مردی به زیر چرخ‌های زمان له شود
        مردی که از کنار درختان خیس می‌گذرد…

        من از کجا می‌آیم؟

        به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد.»
        گفتم: «همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد
        باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم.»

        سلام ای غرابت تنهایی
        اتاق را به تو تسلیم می‌کنم
        چرا که ابرهای تیره همیشه
        پیغمبران آیه‌های تازه تطهیرند
        و در شهادت یک شمع
        راز منوری است که آن را
        آن آخرین و آن کشیده‌ترین شعله خوب می‌داند

        ایمان بیاوریم
        ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
        ایمان بیاوریم به ویرانه‌های باغ‌های تخیل
        به داس‌های واژگون شدهٔ بیکار
        و دانه‌های زندانی
        نگاه کن که چه برفی می‌بارد

        شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
        که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
        و سال دیگر، وقتی بهار
        با آسمان پشت پنجره همخوابه می‌شود
        و در تنش فوران می‌کنند
        فواره‌های سبز ساقه‌های سبک بار
        شکوفه خواهدداد ای یار، ای یگانه‌ترین یار

        ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد…


        با درود و احترام ...

        دوستان عزیز ؛ شعری که می بینید یکی از شاهکارهای بی مانند ادبیات معاصر است که فروغ جاویدان شعر ، آن را آفریده است و هیچ نیازی به تعریف و توصیف من یا دیگران ندارد چرا که این شعر در حکم مثلا یک نقاشی از داوینچی است که بی نیاز از تعریف دیگران است و ارزش اش مشخص و بدیهی است ، اما بر اساس آن چه که من امروز به لطف اساتید معظم و مودب!!! در این صفحه آموختم نه این شعر و نه بیشتر آثار دو دفتر آخر پریشاهدخت شعر فارسی ، نیمایی نیستند چرا که اصلا دارای هنجاری مشخص و قالب بندی شده برای به کار بردن قوافی نبوده و فروغ فرخزاد خود را معطل قافیه نکرده است و در نتیجه آسمان بر زمین افتاده و شعر نیمایی به قهقرا رفته است!!!
        اما نکته در این جاست که شعر فروغ نیازمند قالب نیمایی نیست بلکه افتخار قالب نیمایی یا هر قالب دیگری ست که فروغ آن را برگزیده و به اوج اش رسانده است ...



        خندانک خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بانو، به شعر که می رسد سلیقه ها و طبع ها متفاوت می شود. به زعم بنده شعر شما از شعر فروغ بهتر بود اما شعرهای قبلی شما از پرداخت بهتر و توصیف های شاعرانه تری برخوردار بودند هر چند که این شعرتان بر دل نشست
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        حدود ۱ ماه پیش
        والا محبوبه خانم آسمانم به زمین بیاد ، کل هشت کتاب سپهری و ۱۸ دفتر شاملو و پنج دفتر فروغم اینجا بیاری من میگم از شعر جدیدت خوشم نیامد ،، تازه از شعر فروغم خوشم نیامد .

        خلاصه نظریات مانای کچل رو کمافی السابق باید تحمل کنی . خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        شکی نیست که شاهکار بی همتای فروغ
        به هیچ عنوان قابل قیاس با شعر دیگری نیست
        ولی از بابت لطف بی اندازه ی شما به این
        شعر و شاعرش بسیار سپاس گزارم...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عليرضا حكيم
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بانو امیری
        شما باید تفاوت شعر نیمایی و سپید را بدونید زیرا شعر سپید بی‌نیاز از وزن عروضی و قافیه است.
        و شعر فروغ هر چند شعر طویل و ملال آوری است وعیوب دیگر که بنا نیست نقد شود. ولی داری موسیقی است و عنصر تخیل و عاطفه و انسجام ساختاری دارد. از صناعات ادبی بهره برده است. اندیشه‌ی شعر ارزنده است و قابل مقایسه نیست و اگر بنده نقد شعر شما را کردم؛ قسم می‌خورم بی‌غرض نقد کرده‌ام. سعی‌ام این بود که شما و دیگران با شعر نیمایی آشنا شوید وگر نه چه لزومی دارد وقت خود را تلف کنم الان هم پای همه‌ی حرفهایم هستم.و هرجای نقد را جوابگو هستم.
        و این خاصیت گزندگی نقد است که باعث آزار شما شده و من عذرخواهی کردم و دوباره هم عذر می‌خواهم که نمی‌توانم تعریف بیخود کنم.
        ولی برای خودم تأسف می‌خورم که دوساعت از وقتم را صرف نوشتن کردم دریغ از یک تشکر خشک و خالی!
        انگار که جرمی مرتکب شده‌ام که دارم بی‌مزد آموزش می‌دهم. این را بدانید خودم شعرهایم را در معرض نقد سخت قرار می‌دهم.
        در مورد وزن و قافیه باید عرض کنم پایه و اساس شعر کلاسیک و نیمایی سلامت وزن و قافیه است و اگر کسی در این زمینه شعرش ایراد داشته باشد؛ قاعدتاً مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. شما سعی کرده‌بودید شعر نیمایی بگویید نه شعر «سپید». از این نظر من نکاتی عرض کردم و برای اینکه صحت عرایض بنده را مطمئن شوید؛ کتاب «حرفهای همسایه‌ی نیما» را بخوانید تا درستی عرایض بنده را بگیرید زیرا نقد بنده من درآوردی نیست.
        بانوی گرامی لطفاً عفو فرمایید خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام کتاب خوبی معرفی کردبد دانلود کردم خیلی جالب بود خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام جناب حکیم
        در صفحه ی دوستمان جناب ظهوری آرام ، مطلبی نوشتم و اشاره ام به همین جریان شما بود . نقدتان روی سر همه ی ما جا دارد . ولی اگر دقت کنید ایرادات و بهانه هایی که بنده از این شعر گرفتم اتفاقا من در آوردی و سلیقه ای بودند و زبانم به مراتب تلخ تر . اما لهجه ام تحکم نداشت و از عبارت " پرت و پلا " استفاده نکردم . این قیقا نکته ای ست که رنجش صاحباین صفحه را موجب شده است و حالا نمیدانم داوری و استنباط شما از این موضوع چگونه باشد ؟ اما باور بفرمایید دقیقا مشکل همین عبارت بود . و البته شیوه ی شما در نقد مرسوم است و این لحن گزنده و غیر دوستانه را بارها و بارها از قلم بزرگترین منتقدان ادبی و ورزشی و سیاسی و ... درین مملکت دیدم .
        ارسال پاسخ
        عليرضا حكيم
        عليرضا حكيم
        حدود ۱ ماه پیش
        پرت و پلا همان شمردن یک یک اتفاقات و ناکامیها است که بر کل شعر سایه افکنده که می‌شد همه را در یک بند خلاصه نوشت که آقای محمدیان یکی یکی توضیح دادند و با اینحال من اصلاح کردم
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        گلاله ناصری
        حدود ۱ ماه پیش
        دل ام هوای سفر دارد...
        هوای جنگلی که درختانش...
        هوای رودخانه ی مجنونی...
        .
        .
        .
        .
        دل ام برای عشق
        دل تنگ است...

        سلام محبوبِ جانم🌹
        فارغ از هیاهوی کامنتهای این صفحه، رها از قضاوت همه ی چشم ها، بگذار در آغوشت بگیرم، چراکه میدانم هردو آنقدر زن هستیم که بشود بر شانه ی خواهرانه مان اشک ها بریزیم و دور شویم از دنیایی که سبک و سنگین می کند،
        دادگاهی می کند و حکم صادر می کند.
        و پرواز کنیم به آسمانی که فقط نگاه صداقت است و لبخند بی ریا.
        داشتم فکر میکردم چه اشکالی دارد گاهی از قواعد و قوانین و انتظارات معقول خارج شویم و رها شویم از بند بایدها و نبایدها؟ مثل همین شعر محبوب عزیزم:

        دل ام هوای سفر دارد...
        گاهی دل هوای سفر می کند، می خواهد برود... محو شود... نماند.... رها شود
        اما مقصد کجاست؟؟

        هوای جنگلی که درختانش....
        گاهی وحشی نجیبی که درون مان است, ما را به خود باز می خواند....
        صدایمان می زند...
        شاید دلش برایمان تنگ می شود.

        هوای رودخانه ی مجنونی...
        و گاهی دیوانگی به دل آدم می زند...
        دلت انقدر پر می شود که جنون می خواهد، جنونی از جنس طبیعت، از جنس عشق...

        دل ام برای عشق
        دل تنگ است

        و آیا عشق، همان مقصد نیست؟؟

        محبوب دل اش هوای سفر کرد و بال گشود و پرواز را تجربه کرد و به دوست رسید... و دلش سکنی گزید:

        ... محبوب بی بدیل
        وقتی که شادمانی چشم ات را
        شرب مدام شعر من آغاز می کند
        باکی ندارم از بلندی بانگ بهانه ها ...

        مبارکت باد سر منزل مقصود و آیت عشق

        و آخرِ کلام:

        سفرت به خیر اما
        تو و دوستی خدا را
        چو از این کویر وحشت
        به سلامتی گذشتی
        به شکوفه ها به باران
        برسان سلام ما را

        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر گلاله‌ی عشق که شیوه‌اش همواره مهربانی‌ست خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        گلاله ی دوست داشتنی من
        اگر محبوب را امید پناهی چون گرمای
        آغوش گلاله نبود هرگز نمی توانست پای
        این شعر بایستد و خم به ابرو نیاورد آن هم
        هنگامی که نا داوران بر اساس فهم الکن خویش
        از بی عدالتی گذشته و تا سر حد بی اخلاقی پیش
        رفته اند .
        پس تابش آفتاب گلاله ها باید تداوم بیابد تا نه تنها من
        بلکه تمام محبوب ها به استواری سخن بگویند ...

        خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
         موسی عباسی مقدم
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بزرگوار بسیار خوب وزیبا بود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        🌻🌻🌻
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        بی اندازه سپاس گزار و منت دار حضور
        سبزتان هستم ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        رضا رضوی تخلص (دود)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بانو
        بسیار زیبا و با مفهوم
        مستدام باشید خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        🌻🌻🌻
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        حضورتان باعث مباهات و نگاه گرم تان
        سبب قوت دل است ...

        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد مهدی بخارائی
        حدود ۱ ماه پیش
        غمگین و پرمعنا
        و بسيار زیبا خندانک
        درود فراوان بر شما بانو امیری بزرگوار خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        🌻🌻🌻
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        عرض سپاس و بذل خوش آمدهای بی پایان به پاس
        لطف حضورتان ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام
        محتوای شعر رو درک نکردم اما از هنر بانو امیری و ارائه های موجود که نسبت به شعرای قبلی خیلی کم تر بود و احساسات بیشتر قالب بود در شعر به هر حال تمام استفاده را خواهم کرد و اینکه با دلتنگی ات برای کوه و جنگل و دریا د درخت و رود آسمان داغ دلم را تازه تر کردی و من هم چقدر دلتنگ صدای آبم صدای رود
        همین
        یاحق 🌿🌿
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        حدود ۱ ماه پیش
        🌺🍃🌺
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        🌻🌻🌻
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        پیش از هر سخنی از میزان درک و دانایی
        و اخلاق مداری تان به سبب آن چه که در کامنت
        اول تان نگاشتید و سپس ویرایش کردید بسیار
        سپاس گزارم خندانک
        دیگر آن که از دقت نظر و نکته سنجی تان
        نیز امتنان فراوان دارم ...



        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        از حضور سبزتان بی اندازه سپاس گزارم ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما بانوی امیری گرامی خندانک
        امیدوارم هر چه زودتر کشتی طوفان زده عواطف تان در ساحلی امن آرام بگیرد خندانک

        سحر غزانی
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        🌻🌻🌻
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        مریم نازنین ام سپاس بی شمار از این همه
        مهربانی که در نگاه و نظرت جلوه گر بود
        و آرزوی رسیدن به ساحل آرامش برای
        همه ی دوستان در این ایام سخت دارم ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام خانوم امیری عزیز🌻

        شعر زیبایی بود

        واقعا این دل هم چه موجود عجیبیه

        گاهی اوقات نبودن کسی که نباید باشه رو هرکاری هم کنیم قبول نمیکنه هرچقدرم دلیل بیاریم براش آخرش یه ولی و اما میاد وسط درست مثل همین بند از شعر...

        ولی هزار افسوس
        درون تلخی این روز های بی پایان
        پرنده ی قلب ام
        نمی تواند از تو جدا باشد
        هنوز راه درازی تا
        رها شدن باقی ست ... خندانک

        قلمتون نویسا خندانک خندانک

        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        سحر نازنین و دوست داشتنی همان گونه که گفتید
        هر آن چه مربوط به دل و اطراف و اکناف اش می باشد
        عجیب است و نامنتظر و چه خوب است که در این محفل
        ادبی دوستان عزیز حواس شان به هم جمع است درست مثل
        گل های زیبایی که زحمت کاشتن شان را کشیدید ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر سحر نازنینم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود فراوان بانو گرامی
        بسیار
        زیبا
        بود خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        از بودن همواره گرم و سبزتان سپاس های
        بی پایان دارم ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود فراوان بر شما بانوی فهیم و بزرگوار
        سرکار خانم امیری عزیز

        خوب این شعر و نقد این شعر به نظر بنده بسیار نیاز به شناخت شاعر آن و رند اشعار شاعر آن دارد و به شخصه وقتی فراز های شعر را یکی یکی میخواندم شکه بودم تا فراز پایانی که نشانم داد چقدر قدرت قلم شاعر بالاست که مستواند این ذهنیت کاملا مخالف با اشعار پیشین ساخته شده را در تنها یک فراز به گونه ای زیبا در یک قرار گاه دوباره منطقی ای قرار دهد. و مخاطب قبول کند این شعر درست نشسته است.

        درود بر هنر قلمتان خانم امیری خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        علاوه بر همیشه که بودن های تان سرشار است از لطف و عنایت شما ولی این بار نکته دیگری نیز در آن هست ؛
        نگاه حرفه ای و دقیق شما به شعر که باعث تحت تاثیر قرار نگرفتن تان شده است و تنها شعر را دیده و بررسی کرده اید که بی اندازه برای من ارزش مند است ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        منوچهربابایی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام خواهر استاد م گلبانو امیری
        اکثر نقد ها رو میخونم که چیزی یاد گرفتم و معمولا هیچ کامنتی هم نمی نویسم چون خودم رو در حد واندازه ایی نمی بینم که کامنتی زیر شعر اساتید بنویسم.ولی این دلنگار مجبورم کرد به نوشتن و اینکه چقدر زیبا یی و تلخی این شعر نمایان است

        ناخوداگاه یاد قسمتی از یک کوتاه افتادم
        .صدای شکستنم را
        کسی نشنید
        فقط خودم را کر کرد

        زیاد حرف زدم ببخشید شاید تاثیر فوق العاده شعرتان برمن بود
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        پیش از هر سخنی آن چه که مشهود است ، فروتنی و تواضع بسیار شما ست که با داشتن علم و فهم بسیار خویشتن را در ردیف دیگر دوستان قرار ندادید اما روی دیگر آن که به میزان زیادی بی ریایی و از دل بر آمدن در نظرتان آشکار بود و مبرهن .


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        درویش حسین ندری
        حدود ۱ ماه پیش
        عرض ادب


        عاااااااااااااااااالی بود احسنت



        قلمتان نویسا


        🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        سپاس گزارم که این چنین به لطف بسیار و مهر بی شمار خوانده و نوشته اید ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        حسن  مصطفایی دهنوی
        حدود ۱ ماه پیش
        درودها بر شما بانو گرامی ادیب فرزانه و فرهیخته
        بسیار زیبا، دلنشین و سرشار از احساسات لطیف سروده اید
        قلمتان نویسا
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        تمام درود ها و خوش آمدها شایسته نثار شدن در مقدم فرخنده ی شماست که بدین گونه گرم و سبز منت بر این شعر و شاعر نهاده اید .



        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد خوش بین
        حدود ۱ ماه پیش
        سلان و درود
        بسیار عالی و زیبا
        سرشار از احساس عاشقانه
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        این روزها در سایت غزل هایی می توان خواند که آدمی را به آینده ی شعر پارسی امیدوار می کند و ادراک لذت و زیبایی را در قلب و جان او به اوج می رساند و بی گمان بسیاری از این غزل ها در صفحه شما جلوه گری می کنند ..


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد حسین اخباری
        حدود ۱ ماه پیش
        باسلام
        بسیار زیباست
        موفق باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        استاد مهربان و آگاه ، ‌بودن همیشگی تان در این صفحه دل را شادمان و قلم را امیدوار به آینده می نماید .
        همیشه باشید خورشیدوار و بتابید .


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        جواد نسیمی
        حدود ۱ ماه پیش
        با سلام
        در ابتدای شعر به ابتذال دستها اشاره شده و وقتی دستهای لجوج در بندهای بعدی آمده یعنی بجاآمده چرا که دست میتواند لجوج باشد حالا به هردلیل حتی اگر ذهن هم تصمیم را گرفته و به شاعر رفتنی القا کرده باشد پس من با احترام به دوستان باید آمدن دست لجوج را تایید کنم چرا که می تواند اشاره داشته باشد به «میخواهم اما از دستم بر نمی آید» یا دستهایی که با اینکه ذهن موافق است مقاومت می کنند و یا اصلا دستی که سپر می شودو... نمیتوان به این سادگی شاعر رامحدود کرددست لجوج می تواند دو گانگی ریا کاری را نشان دهد همان که دل سراینده برای قبل از آن تنگ شده«و حرف قلب و زبان اش
        شبیه بارش باران
        همیشه یک سان بود »
        -لجن زار چشم می تواند اشاره به بدیبینی باشد اینکه هرچه خوب از بیرون جذب میکند، در خود تبدیل به بد کند و چشمی که روزی دریایی بوده اما اینک لجن زار شده باتوجه به اینکه اسمان عاشق آبی پر از سیاهی شب شده
        -واما چه ماهرانه شعربه پایان رسیده
        «پرنده ی قلب ام
        نمی تواند از تو جدا باشد
        هنوز راه درازی تا
        رها شدن باقی ست ...»
        و این هنر جاودانه ی عشق است خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        تمام نظراتم برداشت شخصی اینجانب بوده ونظرات همه ی دوستان قابل احترام است
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        نوع نگاه و شیوه ی بازنمایی تان از ادراکات بسیار آموزنده است و باعث مباهات که این قلم و اندیشه بر شاعر منت نهاده اند و نکته هایی مهم برای آموختن را بازگفته آید.


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        حدود ۱ ماه پیش
        دوست عزیز ... از گفتگو با امثال جنابعالی همیشه لذت میبرم و همیشه میآموزم
        اما اگر مانا برداشت خود را حتا اگر غلط هم باشد ، بیان نکند ، آنوقت اساتیدی چون شما هم پاسخ نمیدهند . پس به بنده حق بدهید که برای تحریک دوستان به نوشتن و شادابی سایت ، سوالات و شبهاتی را مطرح کنم . خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        درودی دیگر بار ...

        جناب مانای شاعر و بزرگوار
        و اگر شعری چنین نبود هرگز مانا
        تا بدان جا برافروخته نمی شد که
        انصاف ادبی اش را در پای خشم اش
        قربانی کند و نیز آن که شروع کلام اش
        را به نام عشق مزین خندانک
        گذشته از مزاح شکی نیست که مانای مهربان
        خود صاحب این صفحه و دارای اختیار تام
        در آن است ...

        خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        زهرا آذرنیوش(شیدا)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود، زیبا بود،لذت بردم
        قلمتان سبز خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        سپاس گزاری و خوش آمد گویی های فراوان ام را پذیرا باشید و لطف نگاه خویش را بر این سرای مستدام دارید .


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
         غلامرضا شیبانی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود
        زیباست⚘🌱
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        زیبایی کیفیتی ست که در لطف بی کران نگاه و مهر بی پایان قلم شما لبریز شده است .


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدود ۱ ماه پیش
        من این حقایق قطعی را
        درون آینه ها جار خواهم زد
        من از عقیده ی خود برنخواهم گشت .

        ___________

        سلام و عرض ادب و احترام

        محبوب بانوی بی بدیل خندانک

        بسیار زیبا و شیوا نگاشته اید

        رقص قلم تان هماره مانا و ماندگار در

        شاعرانه ها و عاشقانه ها

        خندانک
        خندانک
        خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        ماندگار ی سزاوار مهربانی سرشار و پاک نهادی بی شمار شماست که همیشه بر من منت نهاده ، این خانه به نور اندیشه ی خود آراسته اید .


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر حدیث نازنینم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        🌺🌺🌺🌺
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام

        هم سروده و هم نقد دوستان را خواندم و بسیار آموختم
        درود بر شما
        --------------------- خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        بی تردید هم نگاه و هم نگاشته ی
        شما سببی روشن برای هر چه زیباتر
        شدن هر شعری خواهد بود ...



        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد خوش بین
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود بانوی گرامی خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک :
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد خوش بین
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        گُل سرخی
        روئیده در نبودنت.
        ای که بهاری نداشتی
        بگو ماجرا از چه قراراست!
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل احمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        و بیسمین لایک از طرف من
        براش شعری به چنین بیستی خندانک 🌻🌻🌻
        واقعا زیبا بود
        احسنت بر شما
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        سپاس هایی بی دریغ و مداوم از حضور
        طناز و همواره با ارزش تان ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک

        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش


        سپاس های رنگارنگ و گل بارانی از درودها
        نثار مقدم تان ...

        خندانک
        خندانک
        خندانک

        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرشاد احمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        دل ام برای مرد عاشق رویاها
        دل ام برای هر که غیر از تو ست
        دل ام برای عشق
        دل تنگ است...
        بسیار زیبا🌹🌹🌹
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        بی اندازه سپاس که با نوشتن آن چه در نظرتان زیباست ، مرا
        در ادامه راه ، مددکار بودید ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        امید کیانی (امید)
        حدود ۱ ماه پیش
        درودها مهربانو

        قلم پر احساس‌تان نویسا و شایسته تحسین خندانک خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        آن چه سزاوار تحسین است و شایسته ی
        ماندگاری بودن های سبز دوستان گرامی
        است که هر بار به گونه ای شاعر را منت دار
        خویش می نمایند ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        فروغ فرشیدفر
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر محبوبه بانوی عزیز🌹
        شعر زیبایی بود.
        وازنظر من شعری کاملا"از دل برآمده عمیقا" پرازاحساس .

        چشمه ی احساستان جوشان.
        🙏☘🌹🌹🙏🌹🙏🌹🙏☘🌹
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        برای شاعر همین بس است که مخاطبان اش
        آن چه را که سروده است برآمده از دل می دانند
        و حال اگر یکی از آن مخاطبان خود شاعری باشد
        که زبان دل اش همواره در شعر مسلط و دیدنی است
        دیگر سببی برای نا امیدی در ادامه ی راه نخواهد ماند ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد خسروی فرد
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما
        زیباست
        خندانک خندانک خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        از حضور گرم و پر از طراوت تان بی نهایت سپاس گزارم
        و خوشآمد می گویم قدوم لطف تان را...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
         مرضیه حسینی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بانو. اگر چه من فروغ را ندیده ام ولی وقتی شعرهای شما را می خوانم یاد فروغ می افتم و واقعا لذت میبرم. خصوصا عاشقانه هایتان را خیلی دوست دارم خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        گرفتن چنین پاداشی اگر حمل بر خودستایی
        نباشد هر شاعری را سربلند می دارد و دلیلی محکم
        برای مباهات اش خواهد بود ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عارف افشاری  (جاوید الف)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        عرض سپاس و درودهای فراوان به پاس
        حضور گرم و رنگ آ رنگ تان ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        درودی دیگر بار ...

        جناب مازیار بزرگوار و گرامی
        با آرزوی سبز و پر از گل بودن
        گلستان جان تان امید آن دارم
        روح پدر بزرگوارتان در گلستانی
        از گل های بهشتی مستدام باشد ...

        خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        فاطمه غیبی پور
        حدود ۱ ماه پیش
        هنوز راه درازی تا
        رها شدن باقی ست ...

        درود بانو امیری خندانک خندانک خندانک بسیار زیبا بود
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        به یقین درازترین راه ها و فراخ ترین
        جاده ها اگر به مصاحبت همراهانی
        نیکو‌ طی شود کوتاه و ناچیز دیده
        خواهد شد ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود و عرض ادب خدمت استاد بانوی عزیز و مهربانم خندانک خندانک

        مانا باشید به مهر و مهربانی عزیز بزرگوار خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        آرزو بانوی نازنین ام شاعر سپیدهای دلربا
        سپاس گزارم که هم چون همیشه با دستانی
        پر از گل و چشمانی مهربان به این خانه آمدید
        و به اندازه ی لطف بی کران تان گل افشانی
        کردید ...

        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود برشما شاعر گرامی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        حضور همواره تان نشانه ای است
        از وسعت دریای بی کران مهرتان ...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مینا فتحی (آفاق)
        حدود ۱ ماه پیش
        درودا. بانو امیری جان

        مرحبا
        بسیار زیبا سرودید

        دلتون شادمان
        برقرار باشید

        خندانک خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        ۲ هفته پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        زیبایی از حضور سبز و پر از مهر دوستان است که در جان این شعر و شاعرش نیز رخنه کرده است ...



        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        میترا طباطبایی نیا
        ۲ هفته پیش
        درود. بر شما
        چه شعر زیبایی
        چقدر زیبا و دقیق دغدغه ای به نام فریب به بهانه ی عشق را به تصویر کشیدید و همچین رنج و احساس یک زن را در چنین موقعیتی
        سپاس از شما پاینده باشید و چشمه ی احساس تان همواره جوشان 🌹🙏
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        ۲ هفته پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        از حضور گرم و پر از طراوت تان بی نهایت سپاس گزارم
        و خوشآمد می گویم قدوم لطف تان را...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        پریسا کلهر
        ۲ هفته پیش
        سلام و درود بر بانو امیری
        بسیار زیبا بود
        یه خصوص اون قسمت که سرودید
        برو که ذهنم از همه درد های بدخیم ات
        شبیه پنجره ای رو به قبرستان
        پراز صدای ضجه ارواح است!
        نبض قلمتان سبز🌷
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        ۲ هفته پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        حضور دلگشا و شادی افزای تان سعادتی ست که نصیب این شعر
        و شاعر ش شده است ، به امید جاودانگی این همه لطف و مهربانی
        و خوشآمد می گویم قدوم لطف تان را...


        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        علی سهامی
        ۲ هفته پیش
        بیان احساس یک من و شکست عاطفی اش....!
        اکبرامرایی
        ۴ روز پیش
        دلم برایرعشق دلتنگ است...
        زیبا و شاعرانه همیشه مانا باشید به مهر بانو خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0