سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 24 ارديبهشت 1400
  • لغو امتياز تنباكو به فتواي آيت الله ميرزا حسن شيرازي، 1270 هـ ش
4 شوال 1442
    Friday 14 May 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      کانال رسمی شعرناب

      بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

      جمعه ۲۴ ارديبهشت

      دور میزی گرد ..

      شعری از

      سلمان مولایی

      از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر ترکیبی

      ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۹۷۶۷۱
        بازدید : ۲۱۳۲   |    نظرات : ۱۵۳

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سلمان مولایی

      شبی به سایه ی بی جان زیرسیگاری 
      که زیر نور پریشان شمع می رقصید 
      شبیه عاقلی اندر سفیه خیره شدم 
      سفاهتی ازلی از نگاه من می ریخت 
      و حجم سایه پر از خنده ای مکدر بود 
       
      میان خلسه ی سرشار از فراموشی 
       
      به کُنه هستی زیرسیگاری 
      و کشف ارتباط علت و معلولی 
      میان نور و سایه وُ بی مادری فکر می کردم 
      و هی به این نتیجه ی محتوم می رسیدم که؛
      من از نگاه وحشی و ویران گر تو می ترسم 
       
      گلوی بادهای سحرگاهی 
      پر از غبار ساکن نوزیدن بود 
      و آفتاب ِ بی ترحمِ بی تردید 
      میان دره های جهنم نفس نفس می زد 
      دوباره روزهای اول تابستان 
      مرا به سمت یک جنایت مرموز پیش می بردند 
      و من به سمت یک جنایت مرموز پیش می رفتم؛
      شب و سیاهی و آواز جیرجیرک ها 
      چاهار سایه ی بی شرم،دورِ میزی گرد 
      صدای خنده و برخورد جام ها با هم 
      و عشق 
      - آن هیجان نجیب و نامربوط - 
      سپرده شد به دست فراموشی 
      در اجتماع سرخوش‌ گیلاس های وی آی پی 
       
      « ستاره های عزیز 
      ستاره های مقوایی عزیز » 
      چگونه می‌توانم از این سان صمیمی و مرموز 
      به عشق ها و پلیدی ها هم زمان اشاره کنم ؟ 
      چگونه می شود از سایه های نامفهوم 
      به سطح قابل لمس چراغ ها پی برد ؟
      به آن حقیقت مکتوم 
      به آن دو چشم ملامت گر 
      که از درون تیره گی اشیاء
      به دست های خسته گی ام خیره شدند ؟ 
       
      سر م به روی شانه ی دیوار چین تنهایی 
      و باز جوهر خودکار سبز و غمگین ام 
      برای گفتن غزلی تازه بی تاب است 
      ولی چه حیف که در انبساط ساعت ها ؛ 
       
      قلم به قاعده ی ترس قایق از توفان 
      از ارتکاب غزل های تازه رو گردان
       
      از انتهای خیابان مرا صدا می زد 
      هزار ساعت آونگ دار آویزان 
       
       دوباره پنجره ای داشت خودکشی می کرد 
      میان حجم نفس گیر آجر و سیمان 
       
      درون ذهن غم انگیز حسن یوسف ها 
      در احتضار نگاه شکسته ی گلدان 
      پرنده خاطره ای کوچک و محقر بود 
      شبیه پنجره های قدیمی تهران 
       
      در ازدحام فریبنده ی سیاهی ها 
      درست در وسط سایه های سرگردان 
       
      حکایت من و دلداده گی به چشمان ات 
      نه قصه بود و نه افسانه ی پری رویان 
      حدیث پیله و پروانه بود ، محبوب ام
      طلوع پنجره ات در سیاهی سلمان …
       
       
      ۲۲ تیر ماه ۱۳۹۷
      ۲۶
      اشتراک گذاری این شعر
      ۸۱ شاعر این شعر را خوانده اند

      طوبی آهنگران

      ،

      مهرداد مانا

      ،

      سعید صادقی (بیدل)

      ،

      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      آرمان پرناک

      ،

      محمد امیری

      ،

      آرمین پرهیزکار

      ،

      فروغ فرشیدفر

      ،

      آرزو نامداری

      ،

      هادی محمدی

      ،

      جواد مهدی پور

      ،

      اميرحسين علاميان(اعتراض)

      ،

      محمد حسین اخباری

      ،

      منوچهربابایی

      ،

      محمد جواد عطاالهی

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      منیژه قشقایی

      ،

      مرضیه حسینی

      ،

      سلمان مولایی

      ،

      مسعود میناآباد مسعود م

      ،

      ابراهیم هداوند

      ،

      علیرضا آرین مهر

      ،

      تاراناصری راد خاطره

      ،

      محمد علی رضاپور

      ،

      مهدیس رحمانی

      ،

      سید حاج احمدی زاده(ملحق)

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      عليرضا حكيم

      ،

      شیدا شهبازی

      ،

      حدیث عبدلی (یارا)

      ،

      مریم، شیرین ناز (ساغر دل)

      ،

      سیدحسن خزایی

      ،

      گلاله ناصری

      ،

      مولود سادات عمارتی

      ،

      موسی ظهوری آرام(آرام)

      ،

      سحر غزانی

      ،

      احسان کریمیان علی آبادی

      ،

      اشکان

      ،

      علی رفیــــعی وردنجانی

      ،

      محسن حیدری

      ،

      میناتمدن خواه

      ،

      مهدی محمدی

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      ابوالفضل احمدی

      ،

      محبوبه امیری

      ،

      علی سلطانی نژاد

      ،

      ابوالفضل خواست خدایی

      ،

      پژمان بدری

      ،

      محمد باقر انصاری دزفولی

      ،

      عرشیا خوشرو

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      مریم کاسیانی

      ،

      یدالله عوضپور آصف

      ،

      رضا محمدصالحی

      ،

      سید محمد میرمحمدی جواد

      ،

      محمد رضا خوشرو

      ،

      محمودرضا رافعی (رافع)

      ،

      آذر مهتدی

      ،

      محمدرضا شریفی

      ،

      فرشته پورصدامی

      ،

      ابراهیم حاج محمدی

      ،

      محمد خوش بین

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      سیده شهربانو حاتمی

      ،

      رضا چیرانی

      ،

      نصیر حسنی

      ،

      سارا رحیمی

      ،

      امید کیانی (امید)

      ،

      مهرداد عزیزیان بی تخلص

      ،

      محمد حسین محمدی(حبیب)

      ،

      فریبا غضنفری (آرام)

      ،

      زهرا زارع بهار ناب

      ،

      فاطمه غیبی پور

      ،

      فرشید افکاری

      ،

      امین حامدی (زانین)

      ،

      محمد حسین نیک طبع

      ،

      عارف افشاری (جاوید الف)

      ،

      ندا عبدحق

      ،

      حمید موسی یی

      نقدها و نظرات
      احمدی زاده(ملحق)
      ۲ هفته پیش
      جناب مولایی بسیار عزیز و گرامی فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به شما و خانواده محترمتان تبریک و تهنیت عرض می نمایم همیشه در اوج باشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سید صبور و مهربان ناب

      منتی بی پایان گذاشتید بر من
      و
      شادی بی انتها آوردید با خرامانِ خرّم قدم های تان ...
      اما
      از آن روی که این ماه را مبارک می خوانند و شیوه ی
      دل ها نیز در این ماه بر دوستی و مهربانی مبتنی ست و باب توبه و بخشش نیز با تاکید فراوان در این ماه همواره گشوده است ، به خود جسارت داده و رفع انسداد دوست
      عزیزمان آقای مازیار قنبرنژاد را تقاضا می کنم ، باقی دیگر به کرم شما و صلاح سایت مربوط می شود قطعا ...
      ارسال پاسخ
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود استاد عزیز
      بسیار زیبا و جالب
      موثر و دلنشین
      دستمریزاد
      موفق باشید خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      درودهایی به قاعده ی دریا دریا دوستی و فراخی استاد مهربان که باز هم این خانه اراستید به زیور قلم خویش ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      ۲ هفته پیش
      درود بر شما و محبوب اشعار نابتان
      صفحه ارزشمندتان همیشه کلاس ادبیاتی غنی ست برایم
      و بعد از شعر تان تنها صفحه ایست که نظرات و جوابهای ان را می خوانم و بیشتر می اموزم
      باشیدو بمانید در اوج ومهر
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی تردید یکی از مهمترین اهداف ام از حضور در فضای مجازی رسیدن به نکته ای یود که در این نظر بیان نمودید
      و
      نمی دانید چقدر باعث مسرت است و شادکامی که از زبان ادیبی چون شما این نکته بازگو شد ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      ۲ هفته پیش
      حدیث پیله و پروانه بود ، محبوب ام
      طلوع پنجره ات در سیاهی سلمان …
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      درودبرشما
      بسیارزیبا بود
      خندانک خندانک خندانک
      آموختم ازصفحه ی پربارتون
      موفق باشید همیشه خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی تردید اگر کسی نیاز به آموختن داشته باشد ، من هستم که همواره از بزرگواری و لطف تان می آموزم و هم چنان به آموزش محتاج ...
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام .. و بگذار پیش از آنکه درین پگاه پیروز و درین اتاق دوزاری که خوشبختانه پنجره اش رو به خیابانی در شهر بیرجند باز است ، به تماشای شاهسروده ات بنشینم اول به ها کردن لکه های این آیینه ی غماز مشغول شوم تا خیالم راحت شود ، چه اینکه ظن اقوی میبرم سلمان که به سلمانی کردن سروده اش معتقد نیست چه بسا دلایلی برای این لکه های ناگهان داشته باشد . دیروز کارم در خواف تمام شد و به قاعده ی کاغذبازی و بدقولی همیشگی مدیران وطنی ، علاوه بر اینکه تا ساعت دو عصر تسویه ام طول کشید ، چکی مجهول الحال ( شما بخوانید محتمل البرگشت ) بهم دادند تا به جای برگشت به زاگرس و دیدار گلاله و عشیره ی اقرب ، با دلی پُر راهی جنوب شوم تا اینبار در حاجی آباد هرمزگان به چله بنشینم و پی رزق حلال ، دقیقه هایم را حرام کنم تا مگر موعد این چک هم برسد و دستم پیش خانواده تهی نباشد . اما خستگی و درد غضروفهای همزمان ( که آیت پیری ست ) باعث شد در بیرجند پیاده شده و پهلو بگیرم به نیت تجدید قوا . و چه قوتی بالاتر از شاهسروده ی سلمان که حتا کاهلی سبز خودکارش خود خبر از تغزلی مستانه میدهد ؟
      و اما گرامی دوست من میخواهم اول پاسخ این سوالات را از خودت بشنوم تا این تموج که در صافی باده ی صبوحی ات میبینم برایم بدمستی نیاورد :

      ۱- اول چون عاقل اندر سفیه به سایه نگاه کردی ولی در عمل سایه به سفاهت شاعر خندیده است . این چگونه باشد ؟

      ۲- " پر از غبار ساکن نوزیدن " هرچند قابل دفاع است و زدودن عادت را از رفتار باد در آن رندانه دیدم ، اما آیا کمی از آن سلیس سلمانی به دور نیست ؟؟

      ۳- " مرا صدا میزد هزار ساعت ... " اینجا آیا بین فعل مفرد و فاعل جمع میتوان جمع بست ؟

      ۴- در دو جمله به سمت جنایتی مرموز رفتی :

      مرا به سمت یک جنایت مرموز پیش می بردند
      و من به سمت یک جنایت مرموز پیش می رفتم ( یکبار فاعل و یکبار مفعول ) این نیز چگونه اتفاق افتاده؟

      و اینکه هرچند هربار پنجره را به شکلی تازه تر گشودی اما سه بار از کلمه ی پنجره در ثلث پایانی شعر استفاده شده که به گمانم افزودن یک چاشنی به تنظیمات ph شعر دست زده

      اما ازین وسواسهای مزاحم و مگسی که بگذریم ( که نمیدانم معلول خستگی و کسالت است یا پاسخی به دعوت خاموشت از مانا که حس کردم تو نیز چنین توقعی داری که ریزتر بنگریم و تنها به تماشای زیباییها ننشینیم و البته اعتراف میکنم که ایکاش به این نوع دیدن دعوتم نمیکردی ) پرانتز طولانی شد ، از اینها که بگذریم ، سفره ی طایی سروده را پیش روی خود گسترده میبینیم که میتوان روح چرانانی چون مانا را به وجد آورد . سفره ای از آندست که تطاول میهمان از سخاوت و رنگینگی آن نکاهد .‌ اگر گفتگو با دیگران دیالوگ است و گفتگو با خود مونولوگ ، من نمیدانم گفتگو با اشیا را چه میتوان نام نهاد که در این سروده که شک ندارم در همان حالت و خلسه ای بوده که سعدی " چشمش نخفت " و گفتگوی شمع و پروانه را فالگوش ایستاد ، رخ داده است . و اما در فضای مدرن شعر ، دیگر جای شمع را زیرسیگاری میگیرد و جای جام را گیلاس وی آی پی .. و این هنر دوست ماناست که میتواند با کلمات فخیم به تصاویر لطیف برسد و با افاعیل دوری به دور میزِ گردی بنشیند که با همه شلوغی و سرزندگی و مستی مدعویانش ، باری جای عشق در آن خالی ست و همینست که در این شعر زمان و مکان را هردو غایب میبینیم چرا که عشق ( آن نجیب مرموز ) در این ضیافت تب آلوده ، غایب است و همینست که سایه نیز به سفاهت شاعر میخندد در حالیکه شاعر اول کار نگاه عقل باور و تجربه باور "کانتی" و "دکارتی" اش را از زاویه علت و معلولی نثار سایه کرده بود . اما در عمل این عقل فلسفی ست که در غیاب عشق سفاهتش لو میرود ( و به گمانم پاسخ یکی از سوالاتم را یافتم )
      میزِ گرد این شعر شبیه باری بود که خوکهای قلعه ی حیوانات در آن با آدمیان میگساری کردند . و نیز گیلاسهای وی آی پی ، بی شباهت به دیس بدلچینی شاملو در ضیافت نبود ، اما برای شاعر این شعر ، نه بحث فلسفه مطرح است و نه بحث ضیافت و لهو و لعب های زودگذر که عشق " آن نجیب مرموز " را دریافته و در غیاب اوست که چهار انسان این پارتی را تنها به شکل چهار سایه میبیند و هم از تنگی نفس بی اویی ست اگر با عجله سه پنجره هم رو به هوای عشق در شعر گشوده میشود تا با طلوع محبوب و عبور نورش از سیاهی به عافیت برسد ( و به گمانم پاسخی سوالی دیگر را یافتم ) اما سوال اینجاست :
      آیا این شعر تئاتر زمانه است ؟ .. بله
      آیا این شعر فقدان عشق واقعی را در زمانه ی پسامدرن نقد میکند ؟ .. بله
      آیا این شعر به رابطه ی بین جنایت و کمبود عاطفه اشاره دارد ؟ ... بله
      آیا فضای این شعر نمور و شرجی ست ؟؟ .. بله


      بله و جز این چه میتوان انتظار داشت از خداوند این قلم و ما یسطرون آن ؟؟ راستی ایکاش یکی میامد و کلمات کلیدی شعر را جدا جدا مینوشت و ارتباط و مقارنه و موازنه های آنها را نشان میداد که اگر خود چنین کنم " طناب و چهارپایه و چهار گره کور ناچار " م به کشتن میدهد که سلمانیسم در بعضی اماکن و نزد برخی فتواچیان از پرستش لوسیفر جرمش بیشتر است و لاجرم حدودش سنگینتر ... خندانک


      مانا . بیرجند . ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      مانای نازنین من

      بودن ات شبیه پنجره ای ست که در دیوار چین گشوده می شود رفیق ...
      اما
      « ۱- اول چون عاقل اندر سفیه به سایه نگاه کردی ولی در عمل سایه به سفاهت شاعر خندیده است . این چگونه باشد ؟
      ( جواب این سوال بی اندازه روشن است تا حدی که اصلا نیازی به سوال نداشت ، قضیه یک جور شبیه این است که می گویند طرف پروفسور است دقیقا به این خاطر که اصلا سواد ندارد و این نیز دقیقا به دلیل اوج سفاهتی ازلی ست که عاقل نام گرفته است )
      ۲- " پر از غبار ساکن نوزیدن " هرچند قابل دفاع است و زدودن عادت را از رفتار باد در آن رندانه دیدم ، اما آیا کمی از آن سلیس سلمانی به دور نیست ؟؟
      ( گلوی بادهای سحرگاهی
      پر از غبار ساکن نوزیدن بود ؛
      یک شبکه از کلماتی که هم در برابر هم و هم در برابر دیگر واژه ها تضاد و تناقض هایی می سازند که ندیدن شان عجیب است ؛ گلوی پر از غبار ، بادی که نمی وزد ، غباری که حرکت ذات اوست ولی در گلوی بادی که نمی وزد گیر کرده است !!!)

      ۳- " مرا صدا میزد هزار ساعت ... " اینجا آیا بین فعل مفرد و فاعل جمع میتوان جمع بست ؟
      ( مانا واقعا ؟؟ اشیاء که خب جان دار نیستند با هر دو گونه ی فعل به کار می روند و مانعی دستوری یا نگارشی ندارند )
      ۴- در دو جمله به سمت جنایتی مرموز رفتی :
      مرا به سمت یک جنایت مرموز پیش می بردند
      و من به سمت یک جنایت مرموز پیش می رفتم ( یکبار فاعل و یکبار مفعول ) این نیز چگونه اتفاق افتاده؟ »
      « مانا باز هم واقعا ؟؟
      تو مرا صدا کردی و من به سوی ات آمدم !!!!
      این ایرادی دارد ؟؟
      مرا پیش می بردند
      و
      من هم برای راحت شدن کارشان پیش می رفتم ...
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      ۲ هفته پیش
      والا واقعا خندانک
      از اول صبح که بیرجند بودم تا الان که پلیس راه چترود هستم ( نرسیده به کرمان ) همچنان درگیر مسمومیت و سردرد شدید هستم و هربار به هر بهانه ای که اتوبوس متوقف شده من نیز در رفع علایم بیماری جهدی وافر داشته ام . تازه برسم بندرعباس و حالم که خوب شود میفهمم چی نوشته ام . ولی سعی میکنم پاکش نکنم چون الان این " مانا واقعا ها برام خاطره شدند
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      - خندانک
      -- خندانک
      --- خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      هادی محمدی
      ۲ هفته پیش
      هادی محمدی۰ ثانیه پیش

      سلام و درود سلمان عزیزم
      شاعری که با سیگار و دود شروع کند شعرش را ابیاتش را لای توتون های سیگارش پنهان ساخته و دود میکند تا در فضای جان ما رخنه کند.
      چه تصویر زیبایی از سفاهتی ازلی که قبل از خلقت هم بوده و هم پایه بوده و شاعر توانسته به درستی درج نماید.
      شاید بتوان گفت، هیچ معنا و اندیشه‌ای در شعر عمیق، گسترده، ناب و بکر نمی‌شود، مگر این‌که شاعر با هنر خود که از نگاه نو و تازه‌اندیشی‌اش و پرده‌برداری‌اش از معانی و اشیا و واقعیت‌ها برمی‌خیزد، بتواند. و این کار با ایجاد هارمونی در شعر و با هماهنگی و یگانه‌شدن زبان، فرم، جوهر و ساختار هر شعری میسر می‌شود؛ نه با بیان خام و عریان که سلمان عزیزم توانسته با هنر خود به این امور دست یابد.
      کلام بلیغ کلامی است که علاوه بر فصاحت، شرایط دیگری را نیز برای تأثیر بیشتر کلام بر مخاطب، شامل باشد. در واقع جمله یا کلامی بلیغ به‌شمار می‌آید که بر مخاطب تاثیر بگذارد به نحوی که در لذت، شادی و یا اندوه گوینده، شنونده نیز سهیم شوددر بندهای حکایت من و دلدادگی به چشمانت این بلاغت کاملا مشهود است.
      لذت بردم موفق باشی رفیق شاعرم 🌷🌷🌷🌷
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      هادی شاعرترین ؛
      چه خوب که به نکاتی اساسی اشاره کردی و باری سنگین از دوش من برداشتی چون اصلا نمی پسندم نوشتن از شعر خودم را ...

      همیشه باش رفیق شاعرترین من ...
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک
      مسعود میناآباد  مسعود م
      ۲ هفته پیش

      ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

      سلام


      درود بر سلمان عزیز

      این شیوه نگارش مرا واداشت که سری به نت زده
      با عاریت چند جمله بی سوادی خود را کمی پوشش دهم

      شعر زیباترین شیوه‌ی بیان احساسات بشری است
      که گاه اثری از رضایت در یک خواننده و گاه حسی از افسوس
      و پشیمانی را در دیگری به جای می‌گذارد.
      هیچ یک از شیوه‌های نگارشیِ دیگر در ادبیات، به غیر از شعر،
      چنین توانایی را در برانگیختن احساسات انسانی ندارد.

      امروزه چندین نوع شیوه‌ی سرایش شعر وجود دارد.
      شعر تبدیلی یا ترکیبی ،
      ترکیبی است از شعر و یک نوشته به همراه مباحثه، مذاکره و توصیف
      که در آن از شعر برای تاکید بر موضوعِ نوشته استفاده می‌شود.
      این یک روش جدید در سرایش شعر است که می‌توان از آن برای کمک به رساندن بهتر مفهوم شعر استفاده کرد.

      بیشتر اوقات نویسندگان از قطعه‌ای شعر در نوشته یا مقاله‌ی خود استفاده می‌کنند
      تا نکته‌ای را برسانند و یا خواننده را به موضوع خاصی ارجاع دهند.
      این کار به شاعری که شعرش به کار برده شده‌ است اعتبار می‌بخشد
      ولی این راهی نیست که از طریق آن یک شاعر بخواهد شعری با مضمون و شیوه‌ای خاص درباره‌ی یک موضوع بسراید.

      اکثر شعرا دلشان می‌خوا هد که می‌توانستند راهی برای توصیف این‌که چرا یک شعرِ به خصوص را می‌نویسند پیدا کنند.
      و یا این‌که دوست دارند می‌توانستند طریقه‌ی فکر کردنشان در هنگام سرودن یک شعر را بنویسند.
      هنگامی که شما به شیوه‌ی تبدیلی، شعر می‌گویید
      در واقع توانایی خود را در شرح معانی نهفته در پس شعرتان افزایش می‌دهید
      و به خواننده‌ی خود این فرصت را می‌دهید تا درک بهتری از آن‌چه که در ذهن شما در هنگام سرودن شعر بوده پیدا کند.

      برای به کار گیری این روش چند نکته وجود دارد که باید به آن‌ها توجه شود:
      1) تمام شعر باید حاصل تلاش خود شاعر باشد و اصالت داشته باشد.
      2) باید در یک قسمت نوشته به شعر تبدیل شده و به هم ارتباط پیدا کنند.
      3) شعر باید یک فضا و موضوع خاص داشته باشد که نوع این فضا به دلخواه شاعر بستگی دارد.
      4) این نوع شعر می‌تواند به هر میزانی که شاعر می‌خواهد طول داشته باشد و محدودیتی در این زمینه ندارد.
      5) اگر نقل قولی در شعر استفاده شد باید به گوینده یا نویسنده آن ارجاع داده شود.

      زمانی که شعر می‌نویسیم، خودمان را مجبور به این نمی‌دانیم که دلیل سرودن شعر را بنویسیم.
      با این حال، گاهی وقت‌ها برخی موضوعات وجود دارند که احساس می‌کنیم به توضیح بیشتری احتیاج دارند
      و این‌جا است که از ترکیب شعر و نوشته استفاده می‌کنیم تا به شعر قدرت ببخشم.
      با احترام . خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      استاد بزرگوار و عزیز
      بسیار و بی شمار سپاس گزارم و منت دار که بدین گونه گرم و از لطف ، سرشار در این شعر و شاعر کنند نگریستید .
      اما
      نکته ی اصلی به گمان من بر برداشتی اشتباه استوار شده است که البته از خود من آغاز گردیده است ؛
      من قالب شعر را ترکیبی انتخاب کردم که منظورم از این ترکیب در قالب بود نه محتوا یعنی ترکیب بین دو قالب نیمایی و غزل در این شعر رخ داده است و من از این دید نوع شعر را ترکیبی انتخاب کردم اما بر اساس توضیحات حضرت تان این کلام معنا و دسته های دیگری را نیز شامل می شود .
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م

      فبهالمراد فنعم المطلوب
      با یک تیر دو نشان
      با درودی دیگر -------------- خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      --- خندانک ------ خندانک --------- خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      موسی ظهوری آرام(آرام)
      ۲ هفته پیش
      سلام
      باز هم شعری ناب از قلم شیوای جناب مولایی که امیدوارم برداشت و بیان الکن بنده خدشه ای به آن وارد نکند
      در شعر کلید واژه ها و کدهایی وجود دارد که ما را به فهم شعر رهنمون می شود نظیر شمع ،چشمان محبوب،ستاره، عشق و زیر سیگاری ، سلمان ، سایه ،سیاهی
      شاعر از تفکر به رابطه علت و معلولی شمع و سایه به ظاهر خندان زیر سیگاری(بدلیل حرکت شعله حالت خندیدن را به ذهن متبادر می کند)به دریافت ویرانگری چشمان محبوب پی می بردواینکه هر سایه ای مربوط به یک منبع نور و منیری می باشد همچنان که سایه شاعر از نور چشمان محبوب است نور عشقی که از پنجره چشمان محبوب به او می تابد و پیله اش را به پروانه تبدیل می کند بعلاوه در شعر ترکیبات زیبایی نظیر دیوار چین تنهایی (تنهایی به دلیل طولانی و بلندی به دیوار چین تشبیه شده)و نیز ستاره گان مقوایی یعنی منابع نور غیر واقعی که در اینجا به نظر جامهای شراب می باشند
      با تشکر
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      دیگر بار با لطف بی کران خویش سببی شدید برای خجل شدن شاعر از ان که سزاوار این همه لطف بوده است آیا؟؟

      و خب پاسخ مبرهن است و نظر شما همچون همیشه ریشه در فراخی سینه و بلندی همت تان دارد نه در سزاواری شاعر دیوانه ی این سطور ناهموار ...
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      ۲ هفته پیش
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


      سلمان مولایی اسطوره ی شعر معاصر

      ( شبیه عاقلی اندر سفیه از سر کنجکاوی

      که سفاهتی ازلی از نگاه اش می ریخت ولی با جهل مرکب و همیشگی آدمی زادگان

      که زیر نور پریشان شمع می رقصید در شبی که نور شمع پریشان بود

      شبی به سایه ی بی جان زیرسیگاری و سایه ی بی جان به دلیل پریشانی نور شمع رقصان دیده می شد

      و حجم اش از خنده ای مکدر پر بود خنده ی مکدر یا همان دود سیگار که هم کدر است و هم شکل های مختلفی می گیرد )


      می توان بندهای دیگر را نیز به همین ترتیب با نگاهی که در پی یافتن توجیهی علمی برای هر پدیده ای ست ، نگریست و معنایی یافت که قابلیت این توجیه را داشته باشد ولی
      آیا خواست شاعر این بوده است ؟ یا نه ؟
      شاید خود شاعر می‌خواسته حرف هایی بزند که رابطه ی علت و معلولی را انکار کند و به مخاطب بفهماند که در هر اتفاقی دنبال علتی مشخص و علنی نباید بود اگر چه می شود برای هر پدیده ای علتی یافت درست مثل سایه ی بی جان زیرسیگاری که به دلیل پریشانی نور شمع که همه این پریشانی و کم و زیاد شدن شعله را دیده ایم ، رقصان به چشم می آید ، ولی فارغ از این توجیه علمی شاعر چه حالتی و احساسی در زمان نوشتن این بندها داشته است که به این تصاویر رسیده است ؟!
      بیایید فضا را در ذهن خویش بازسازی کنیم ؛
      نور شمع حکایت از نبودن برق و تاریکی
      خیره شدن به زیرسیگاری حکایت از سیگار کشیدن و وجود دود در فضا و نیز تنهایی شاعر و غرق شدن اش در عالم خیال و تصویرسازی ناخودآگاه ،
      عاقل اندر سفیه و سفاهتی ازلی ، سردرگمی شاعر در بین آن چه که می بیند و آن چه که می داند. ( در زمان نگاه کردن آنی و خیره شدن از چشم یک انسان عاقل به اشیاء بی جان در صحنه می نگرد ولی از نظر نگاه و دیدگاه به معنای عام آن دارای سفاهتی ازلی است )
      و در این میان حرکت دود و سایه با هم در ذهن شاعر به لبخندی کدر مانند بوده است .
      علاوه بر تمام داده هایی که شاعر در داخل بند برای نشان دادن پریشانی ذهن اش و پریشان گویی اندیشه اش به جای گذاشته است باز هم در سطری مستقل که دارای هویتی مانند یک بند است در شعر نیمایی ، به خلسه ای سرشار از فراموشی اشاره می کند ؛
      خلسه ؛ در فرهنگ لغات دو معنای لغوی برای اش داریم : ربودگی و فرصت مناسب ولی در فرهنگ های عامیانه تر تمام معانی اش که بیشتر معنای اصطلاحی هستند بر بی هوشی و بی خویشتنی ، از خود بیخودی و ربایش روحانی ، دلالت دارند .
      فراموشی ؛ که خب معنای اصطلاحی و لغوی اش آشکار است .
      حال با شاعری طرف هستیم که در یک بی خویشتنی که سرشار است از ( فراموش شدن ) یا ( فراموش کردن ) پس علی القاعده نباید انتظار داشته باشیم که در نوشته های او مراتب علت و معلولی رعایت شده باشد .
      در بند بعد اما شاعر سعی می کند به نگاهی عقل گرا به مسائل بنگرد و توجیهی علمی که از داشتن علتی برای هر معلول بنیان شده است ، برسد ولی در عین حال همان مسأله ی همیشگی که از ابتدا کدام بوده است و کدام فرزند است و کدام مادر در ذهن اش جریان دارد ؛
      کشف ارتباط علت و معلولی میان نور و سایه و بی مادری
      سایه نتیجه ی عدم وجود نور است
      نور نتیجه ی کنار رفتن سایه است
      اول مرغ بوده است یا اول تخم مرغ
      و تمامی صحنه ژان پل سارتر را به یاد آدمی می آورد که درست در بزنگاهی این چنینی در داخل پارک نشسته است و به کشف کنه یک درخت فکر می کند درحالی که خبر بی مادری اش را به او داده اند .
      اما این نتیجه ی محتوم ؛
      - من می ترسیدم
      - نگاه تو وحشی و ویرانگر است
      - من از تو می ترسم
      - من از نگاه وحشی و ویرانگر تو می ترسم
      - من از ویرانگری و وحشی بودن می ترسم
      که شاید همگی یکسان باشند و شاید هم فرسنگ ها دور از یکدیگر و بسته به این است که دقیقا از منظر شاعر به آن بنگریم یا از منظر مخاطبی که دنبال کشف ارتباط های دارای تعریف مشخص در این دو بند بوده است .

      اگر چه به دلیل طولانی شدن مطلب بنا نداشتم به بندهای دیگر ورود کنم ولی چند نکته ی دیگر وجود دارد که طاقت نمی آورم نگویم ؛ بند سوم به بعد زبان شاعر به یک باره روان و روشن می شود و این بر طبق داده های خود شاعر به دلیل ترس از چشم های وحشی و ویرانگر است ولی این سطحی ترین بخش ماجراست که شاعر با زیرکی خاصی همه را به همان قانع کرده است و به گونه ای ارتباطات را برقرار کرده است که کمتر مخاطبی دنبال یافتن معنای دوم یا سوم یا لایه های زیرین تر می رود .

      چهار سایه دور میزی گرد :
      باد
      غبار ساکن ( خاک )
      آفتاب ( آتش )
      جام ( آب )
      میز گرد ( زمین )
      نمی توانم به قطع یقین بگویم شاعر چنین نظری داشته است ولی به عنوان یک مخاطب این برداشتی ست که من از دیدن این بند دریافتم ، نگاهی بسیار بسیار جامع تر از آن چیزی که در ظاهر پیداست ، نگاهی درست در راستای کشف ارتباط علت و معلولی و بی مادری ست و این که عناصر اربعه یا چهار آخشیجان به عنوان سازندگان سرنوشت زمین را دوره کرده اند و هر بلایی دوست دارند سر وی می آورند و چون در این میان خبری از عشق نیست پس همیشه حرکت انسان به سوی جنایت است و خود ش نیز از این حرکت خیلی بد ش نمی آید .

      اما نکته ی بعدی در ستاره های مقوایی پنهان است ، ترکیبی که فروغ جاویدان به کار برده است و شاعر با قرار دادن آن در میان گیومه به این امر اذعان دارد و سپس در خود شعر نیز بیان می کند که چطور می شود با دو تا واژه هم پاکی را بیان کرد و هم پلید ی ، ستاره پاک و درخشان ، مقوایی کدر و پلید و در ادامه نیز همان بحث سایه و چراغ را پی می گیرد انگاری که بعد جدیدی از آن را در پاکی و پلید یافته است یعنی دو جفت متضاد دیگر مثل نور و سایه .

      اما بی تعارف و تعریف برای من اوج این شعر لعنتی در عوض شدن قالب آن نهفته است ، جایگزینی حیرت انگیزی که آن چنان در متن طبیعی کلام انجام می پذیرد و روی می دهد و آن چنان کلمات و همه ی عناصر در هر دو قالب شبیه و از یک گونه س زبانی هستند که مخاطب این را احساس نمی کند در حالی که شاعر دارد خودش می گوید که این کار را دوست دارد انجام دهد و در ادامه هم غزل که خود مبحثی دیگر و مجالی دیگر می طلبد ولی مهمترین نکته ی آن پس گرفتن ادامه ی حرف در قسمت پیشین و رسیدن به نتیجه در انتهای غزل است و نیز آن که پس و پیش شدن غزل و نو نیز دال بر ادامه ی تفکر علت و معلولی و یا عدم آن است که از ابتدا وجود داشت ...




      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مریم کاسیانی
      مریم کاسیانی
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      گویی که حکمتی در خساست شاعر برای جواب گفتن به دوستان نهان بود تا سکوت کند و آن گاه محبوب بی بدیل امیری این چنین به رسایی و بلاغت و روشنی و نکته سنجی همه ی آن که را لازم بود ، بازگوید و بی گمان از خود شاعر نیز بهتر چرا که شاعر نسبت به اثر خود حسی دارد که مانع از واقع بینی اش می شود حتی اگر تمام تلاش خویش را هم در ممانعت از این حس انجام دهد .
      در پاسخ نقد هادی نازنین اشاره کردم به باری که از دوش من برداشت و این جا نیز باید بگویم که کلا شانه های ام احساس رهایی و آزادی می کنند از این همه بلندنظری و لطف بی کران محبوب بی بدیل ...
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      ۲ هفته پیش
      با احترام به ساحت بلند شعر و ادب ایران زمین


      سلام
      چه خوب است وقتی اثر یا مطلبی که می‌خوانیم از فکر و ذهن‌مان کار می‌کشد.
      مدت‌ها بود میخواستم مطلبی در باب این شیوه‌ی سرایش(ترکیبی) بنویسم و آنچه که در ذهن دارم را به اشتراک بگذارم. و حال چه جایی بهتر از صفحه‌ی "سلمان مولائی" عزیز که هم باب سخن باز است و هم نمونه‌ای از این دست سروده‌ها عیان.
      اما تا به اصل مطلب و دغدغه‌ی ذهن این کمین برسید چاره‌ای نیست جز آنکه قدری حوصله کنید و ببخشایید.
      "ریتم" نقطه‌ی مشترک بین شعر و موسیقی است که موجب پیوند این دو می‌شود. موارد مشابهی را هم می‌توان بین این دو مقوله یافت مثل؛ (دستگاه، گوشه و نت در موسیقی) و (بحر، وزن و هجا در شعر)
      در موسیقی "مرکب‌خوانی یا مرکب‌نوازی" داریم و این اصطلاحی است که برای توصیف یک "فرم" به کار می‌رود که در آن ترکیبی از آوازها و دستگاه‌های  مختلف موسیقی باساز یا آواز اجرا می‌شوند.
      در این شیوه؛ خواننده یا نوازنده از یک گوشه‌ در دستگاهی به گوشه‌ای در دستگاهی دیگر پرده‌گردانی(تغییر مقام) می‌کند و به کار خود ادامه می‌دهد که در نهایت با فرودی به دستگاه اولیه باز می‌گردد. و این تغییر و تحول با آگاهی و دانش خواننده یا نوازنده صورت می‌گیرد.
      بر فرض یک خواننده می‌تواند ابیات یک غزل را در دستگاه‌ها و گوشه‌های متنوعی اجرا بکند بدون آنکه در قالب یا وزنِ شعر تغییری ایجاد کند.
      اما اصولا چرا مرکب‌خوانی می‌کنیم؟!
      خیلی‌ها معتقند خواننده به این شیوه هنر و توانائی‌های خود را به رخ می‌کشد. و واقعا همینطور است چرا که تغییر پرده بدرستی در لحظه و حین اجراء واقعا کار سختی است. و مزید بر این دیدگاه به نظر بنده خوانندگانی که به این شیوه مسلط بوده و هستند، بویژه آنهایی که شعر را می‌شناسند و درک می‌کنند برای آنکه دِین خود را به شعر و شاعرش ادا کنند و از سویی حس و حال خود و کلام خود را بهتر نشان بدهند، "مرکب خوانی" می‌کنند.
      مثالی می‌زنم تا دوستان عزیز بهتر متوجه عرایضم بشوند؛
      استاد "محمدرضا شجریان" ابیاتی از غزل حافظ با این مطلع؛
      ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
      از این باد اَر مدد خواهی چراغ دل برافروزی
      را آوازخوانی کرده‌اند. حال و هوای مطلعِ نوید بخش غزل با لحن نشاط‌آمیزِ دستگاه ماهور سازگار است.
      آواز در دستگاه ماهور و در گوشه‌های (درآمد،گشایش، داد، خاوران و شکسته) اجرا می‌شود.
      و در گوشه‌ی "شکسته" که لحنی نسبتا حزن‌انگیز دارد، این بیت که حال و هوای مشابهی دارد خوانده می‌سود؛
      "ندانم نوحه‌ی قمری به طرف جویباران چیست
      مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی؟!"
      از همین جا و از همین گوشه به دستگاه "چهارگاه و گوشه‌ی زابل" و "شوشتری در دستگاه همایون" پرده‌گردانی می‌کند و ابیاتی مناسب این گوشه‌ها می‌خواند؛
      "جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
      که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی"
      و نهایتا برگشت به ماهور
      حالا که منظور و مراد "مرکب‌خوانی" را در موسیقی میدانیم به شعر برمی‌گردیم.
      در عرصه‌ی شعر هم؛ بحور و اوزان متعددی داریم که هر کدام حال و هوای خاص خود را دارد اما آیا می‌شود ابیات یک غزل را در بحور و اوزان مختلفی "مرکب‌سرایی" کنیم؟
      قطعا جواب خیر است.
      بندهای یک نیمایی را چطور؟
      علی‌القاعده می‌توانیم برای توصیفِ این فرم در عرصه‌ی شعر، قالب‌گردانی کنیم اما
      چه هدفی از این کار داریم؟
      یا اینکه سراینده چه لذتی از "مرکب‌سرایی" می‌برد؟
      و یا چه لذتی به خواننده می‌بخشد وقتی که ابیات غزلش در قالبی جداست و پاره‌های نیمایی یا سپیدش در قالبِ جدا؟!
      آیا این شیوه‌ی سرودن فقط یک تفنن است یا هدفی را دنبال می‌کند؟
      به نظر نگارنده لطفی در این شیوه‌ی سرودن هست که فراتر از حس تفنن است و نیاز به دقت و توجه بیشتری دارد.
      سروده‌ی جناب مولائی نمونه‌ی خوبی است برای توصیف "مرکب‌سرایی" یا قالب‌گردانی.
      این سروده در بحر مجتث شروع و چند سطری را بر وزن "مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن" البته بدون قافیه در بر می‌گیرد.
      به نظر بنده فاصله‌ی ایجاد شده، این چند سطر را از قالب نیمایی مستقل کرده‌است. بعد از این سطور، یک نیمایی و سپس یک غزل زیبا در همبن وزن می‌خوانیم.
      و آنچه که در ساختار این اثر قابل توصیف است "مرکب‌سرایی" است که سراینده‌ی عزیز حتی می‌توانست به فراخور حالِ کلامش همراه با قالب‌گردانی، "عروض‌گردانی" (تغییر وزن- تغییر آهنگ) هم بکنند تا مفهومِ "مرکب سرایی" فقط به "قالب گردانی" محدود و مختوم نگردد و از سویی حس و حال خواننده را در حالات متفاوت ببینیم. البته این فقط یک نظر است که شاید خالی از ایرادات فنی نباشد.
      مع‌الوصف آنچه که دغدغه‌ی ذهن نگارنده است این‌است که چرا "مرکب‌سرایی" می‌کنیم و چطور می‌شود "مرکب سرایی" را هرچه بیشتر به "مرکب‌خوانی" مانند کنیم؟


      با احترام خندانک
      ابراهیم هداوند
      ۲۹/فروردین/۱۴۰۰
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      ابراهیم دوست داشتنی ؛

      از این که چنین موضوعی را مطرح و به بررسی جامع آن پرداختید بسیار بسیار منت دار هستم و قدردان و باعث مباهات است که این اتفاق فرخنده در شعرخانه ی سلمان روی داد و سر بلندی را سبب شد .

      « به نظر نگارنده لطفی در این شیوه‌ی سرودن هست که فراتر از حس تفنن است و نیاز به دقت و توجه بیشتری دارد »

      تمام آن چه که می بایست گفته شود در همین دو سطر عالمانه خلاصه شده بود و این اتفاق و اتفاق هایی از این دست از جمله آن چه که در صفحه ی مازیار گفتم ، احساس نیازی ست که در زمان و مکان خاصی و تحت شرایط احساس منحصر به فردی به شاعر دست می دهد و شاید همین شاعر بخواهد زمان دیگر همین شعر را ادامه دهد بدون چنین احساس نیازی در همان قالب قبلی کار را به انجام برساند .
      حال که این گونه نوشتن با رویکردی مثبت مواجه شد به خصوص از سوی شما ، با خیالی فراخ تر می توانم سایر اشعاری را که در این حیطه هستند و البته با همان چرخش ها که گفتید در عروض و قالب و شاید هم بیشتر !! همراه هستند ، منتشر کنم تا بیشتر بتوانیم در این خصوص به صحبت بنشینیم و نیز بی صبرانه منتظر م اگر چنین تجاربی را دیگر دوستان از جمله جناب تان داشته یا خواهند داشت به اشتراک بگذارند ...
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      حدود ۱ ماه پیش
      سلامی به طلوح صادق و
      آفتاب که از هزاران پنجره
      سرک می کشد برایتابین
      وسلام به دلهایی که تابین
      را می فهمند و
      گلوی باد های سحرگاهی
      پر از غبار ساکن نوزیدن. بود
      و آفتاب بی ترحم بی تردید
      میان دره های جهنم نفس نفس می زد
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سپاس هایی بسیار و درودهایی بی شمار سزاوار تان است که همواره لطف تان بی کران است ...
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و دورود فراوان بر شما
      سر بلند باشید
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود فراوان

      سلام و عرض ادب

      همواره خواندن اشعار شما انگار خواندن یک رمان است. یک کشش جذاب رو با خودش داره.

      درود فراوان استاد خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بیدل جان گرامی ابتدا عرض معذرتی صمیمی بابت پیامی که نوشته بودید و من بی پاسخ گذاشتم اش چرا که قصد نوشتن نقد داشتم که نشد و همه چیز در هم و برهم شد ...
      اما
      دانستن نظر ت همیشه برای ام بسیار مهم بوده و خواهد بود ...
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      سعید صادقی (بیدل)
      ۲ هفته پیش
      بله بزرگوار

      درک میکنم

      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد امیری
      ۲ هفته پیش
      درود بر شاعر توانمند سایت وزین شعر ناب جناب سلمان
      بسیار زیبا بود ولذت بخش
      خندانک خندانک خندانک
      و البته از نقد بسیار زیبای جناب مانا نیز آنچنان لذت بردم که از شعر قشنگ سلمان.
      هردو عزیز پایدار باشید و مانا.
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      ۲ هفته پیش
      درود جناب امیری ... این خاصیت شعر دیوانه ی سلمان است که از قلم کاهل این حقیر کار میکشد وگرنه خود در این میان هیچم . گلی نثار وجودتان خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      لطف بی کران تان را متجلی می کند این نظر صمیمی و سرشار از دقت نظر ...
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      هادی محمدی
      ۲ هفته پیش
      🌷🌷🌷🌷
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش

      خندانک
      خندانک
      ...
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فروغ فرشیدفر
      ۲ هفته پیش
      درود بر جناب سلمان مولایی گرامی🌹
      راستش اعتراف میکنم که دربرخی موارد ارتباط وازه ها بایکیگر یا ارتباط برخی ازاونها رو با مفهوم کلی شعر درک نکردم که میتونه ناشی ازنا آگاهی بنده باشه.
      مثلا" دراین بند :
      به کُنه هستی زیرسیگاری
      و کشف ارتباط علت و معلولی
      میان نور و سایه وُ بی مادری فکر می کردم
      و هی به این نتیجه ی محتوم می رسیدم که؛
      من از نگاه وحشی و ویران گر تو می ترسم

      این که "بی مادری "چه نقش و ارتباطی رو با نور وسایه وزیر سیگار ایفا میکرد یا کل سه بند اول ، به نتیجه ی محتوم " ترسیدن از نگاه ویران گر ......" ختم می شود.
      قطعا" تفسیر و توضیحاتی برای این موارد وجودداره که همانطور که گفتم بنده ازدرک عمق آن ناتوان بوده ام. احتمالا" سایر اساتید درنقدها ونوشته ها رمز گشایی بیشتری خواهند کرد.
      معهذا در بسیاری از موارد دیگر ، زیبایی و افسون کلمات وواژه ها محسوس بود و لذت بخش.

      پایدارباشید.
      🌹🌹🌹🌹🌹🙏🙏🙏🙏🙏
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سپاسی بی پایان را سزاوار است نکته سنجی و دقت نظر تان اما
      اجازتی می خواهم فعلا توضیحی در خصوص موارد فوق ندهم و نگویم تا مبادا پیش زمینه ی ذهنی برای دیگر مخاطبان عزیز را باعث گردد و و از روزی چند اگر بار دوش ام را دوستان برنداشتند حتما خدمت خواهم رسید ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک ،⚫
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      ۲ هفته پیش
      سلام
      و
      امان که این اثر از آن آثاری است که به جای آنکه مخاطب او را بخواند او مخاطب را می خواند ، و بله این اثر اوست نه آن ، این اثر شخصیتی است که شخص خواننده را از همان ابتدا خاک می کند و تا هزار تویه ی مغزش میدود و وه که چه پژواکی میکند صدایش در ذهن


      « ستاره های عزیز 

      ستاره های مقوایی عزیز » 

      چگونه می‌توانم از این سان صمیمی و مرموز 

      به عشق ها و پلیدی ها هم زمان اشاره کنم ؟ 

      چگونه می شود از سایه های نامفهوم 

      به سطح قابل لمس چراغ ها پی برد ؟

      به آن حقیقت مکتوم 

      به آن دو چشم ملامت گر 

      که از درون تیره گی اشیاء

      به دست های خسته گی ام خیره شدند ؟ 
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      کار من نبوده و نیست که در وصف این اثر و یا سراینده گرانقدرش خطی بنویسم احساسم را نوشتم و از این بابت هم سراپا عذر خواهم از ایشان خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      جدای از شاعرانگی و چیرگی بی مانند ت در ارتکاب شعر ،
      فروتنی و حجب بسیار تو است که در دل و ذهن همه ی دوستان نشسته است به خصوص این سلمان دیوانه که وقتی چنین شاعری ادیب و نجیب را می یابد در این وانفسا انگار که دو عالم را به او داده اند .
      بی تردید بودن و خواندن ات موهبتی ست که شکر فراوان طلب می کند ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      ۲ هفته پیش
      منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم
      شدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم
      صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانان
      که من آن کهنه بت‌ها را دگر باره جلا کردم
      از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش
      از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم
      به بکری زادم از مادر از آن عیسیم می‌خوانند
      که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم
      اگر عطار مسکین را درین گبری بسوزانند
      گوا باشید ای مردان که من خود را فنا کردم

      درود و عرض ادب استاد ارجمند__________ خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      چه زیبا یادگار و ارمغانی با خویش آوردید و به نور منیرش این تاریکخانه را نورباران کردید ...
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      ۲ هفته پیش



      🍃🍃🍃🍃🍃🍃
      هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
      بر او نمرده به فتوای من نماز کن
      🍃🍃🍃🍃🍃🍃
      سلام وعرض ادب استاد مولایی گران ارج
      شکسته نفسی می فرمایید که ندیدم این دریچه را
      جز بر مرکب نورو بشارت به عشق ۔

      وپنجره های قدیم که حال به قصه ها پیوستند
      حسن بوسف های آپارتمانی اسیردرآهن و سیمان
      ارسی هایی که روبه حیاطی سبز گشوده می شدو
      دیگر نیست ، و پرنده ی زندانی

      و تبلور عشق تنیدن پیله و
      پرواز با چشمان خورشیدوار محبوب
      که خود زندگیست نه افسانه
      قلمتان ماندگار🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام دیگر بار
      و
      سپاسی بی شمار
      که چشم محبوب را همواره در این صفحه
      به تابیدن وا می دارید ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری
      ۲ هفته پیش
      سلام جناب سلمان مولایی گرامی
      بسیار زیبا و پر حرف سرافراز باشید بزرگوار خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      آن چه قطعی ست و شایسته ی قید قطعیت ، مهربانی و لطف بی پایان شماست ‌...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      علیرضا آرین مهر
      ۲ هفته پیش
      سلام و عرض ادب جناب مولایی گرامی
      بسیار زیبا و پرمعنا بود
      قلمتان زرین
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      علیرضا آرین مهر دوست داشتنی
      شاعر نجیب و راستین
      سپاس بسیار از این همه لطف بی کران ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد علی رضاپور
      ۲ هفته پیش
      حديث پیله و پروانه بود...
      سلام و درود و ارادت خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      رضاپور آگاه و فهیم
      تمام تلاش ام بی گملن قدرشناسی در برابر لطف بی مانند دوستان است که یکی از بهترین شان تو هستی ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهدیس رحمانی
      ۲ هفته پیش
      استاد مولایی ارجمند خندانک
      زیبا و ناب قلم زدید
      قلمتان مانا خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      ماندگار می شود قلمی که دوستانی ارجمند ان را می بینند و مورد لطف خود قرار می دهند.
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      حدیث عبدلی (یارا)
      ۲ هفته پیش
      سلام و عرض ادب و احترام به شما
      خندانک جناب سلمان مولایی بزرگوار خندانک
      ___________

      حکایت من و دلداده گی به چشمان ات
      نه قصه بود و نه افسانه ی پری رویان
      حدیث پیله و پروانه بود ، محبوب ام
      طلوع پنجره ات در سیاهی سلمان …

      __________

      فوق العاده زیبا با پایان بندی زیباتر

      لذت بردم از این که مهمان سروده ی قشنگ تان بودم

      همیشه بسرایید و بتابانید

      قلم سبزتان مانا خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      چه سعادتی این شعر و شاعرش را نصیب شده است
      که
      میزبان نگاه شما یند ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      اصغر ناظمی
      ۲ هفته پیش
      سلام
      وعرض ادب
      برسرور گرامی ام سلمان
      احسنت ومرحبا خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      حضرت دوست خوش حال ام از زیارت روی ماه ات در این همه تاریکی ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      احسان کریمیان علی آبادی
      ۲ هفته پیش
      درود بیکران
      زیبا و پر محتوا سروده اید بزرگوار
      خندانک
      احسنت
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      عزض خوشآمد های بسیار و سپاس های بی شمار بابت این همه بزرگواری و لطف ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تاراناصری راد (خاطره)
      ۲ هفته پیش
      حکایت من و دلداده گی به چشمان ات
      نه قصه بود و نه افسانه ی پری رویان
      حدیث پیله و پروانه بود ، محبوب ام
      طلوع پنجره ات در سیاهی سلمان …
      سلام جناب استاد مولایی گرامی
      کامنتام همش حرف دلمن وگفتم اینجا هم حرف دلم را بگویم
      از دیروز تا حالا چند بار شعرتونو خوندم اولین بار خسته شدم وزیاد چیزی نفهمیدم ولی باز یه چیزی منو میکشوند سمت دوباره خوندنش تا اینکه به یک سروده ی ترکیبی سورئال بسیار زیبا وبا احساس ناب از دیدگاه خودم رسیدم
      هر چند هنوز هم بعضی جاهاش برا م گنگ هستش اما باز هم تلاش خودم رادر فهمیدنشون میکنم
      واما از دیدگاه من قسمت آخر سرودتون خودش به تنهایی یک قطعه ی ادبی کامل است
      امیدوارم بر من بابت نظرم نه شما ونه دوستان خرده نگیرند حرف دلمو زدم اونم در حد توانایی کمی که دارم
      🌼🌿🌼🌿🌼❤

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      برای من جای سرور است و آرامش خیال که مخاطب می‌تواند در ذیل شعر م با خیالی راحت و بسیار صادقانه از احساس خویش سخن بگوید و تردید نکنید که آن چه در آینده برای شاعر راهگشا ست همین نظرات بی پرده است که به او راه درست را در دانستن سلیقه ی مخاطبان سخت گیر خود یاری می رساند .
      اما بتز هو اجازه بدهید و در مورد شعر نگویم تا وقتی که آن ویژه پایان یابد و آن گاه با خیالی راحت و بدون شبهه ی خودبینی و بازارگرمی حرف های ام را بزنم ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل احمدی
      ۲ هفته پیش
      استاد مولایی🌻😎
      رقص سایه زیر سیگاری زیر نور شمع😍
      واقعا عالی شده
      ما فقط باید بگیم احسنت احسنت
      ✋✋✋✋✋
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      به گمان نقش مخاطب در شکل گیری این اشعار بسیار زیاد بوده و خواهد بود و الهه ی شعر را شکر گزارم که قدرت ادراک تفکر و سلیقه ی مخاطب را به من داد هر چند از شاعری بهره ای به ما گوشه نشینان همواره مغصوب نبخشید ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      پژمان بدری
      ۲ هفته پیش
      سلام شیخ مولایی
      کل شعر یه طرف
      خودکشی پنجرها یه طرف
      شیخ آدرس بده بریم خودمونو از این پنجره شعرت پرت کنیم پایین تو اون فاصله ی سقوط بیشتر هوای شعرتو نفس بکشیم خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      به روشنی باید بگویم که همیشه انتظار خواندن نقدهای راهگشای پژمان را داشتم بر درهم نوشته های ام ولی انگار سهم ما مزاحی بیش نیست و لبخندی به رسم ادب ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      ۲ هفته پیش
      سلام سلمان عزیز
      شعر زیبایت بر قاب خاطره های پدر ابدی شد ممنون بابت لطفت
      در مورد شعرت نمیدونم چی بگم تازه رسبدم و گنگ خیلی ناب و زیباست مثل همیشه خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      خزایی عزیز ماجرا را از زبان ات برای ام باز گفت و در آنی شوق و غم را یک باره با هم چشیدم و هیچ واژه ای برای بیان ان حال و نیز سپاس گزاری از این اتفاق تا کنون نیافته ام ...
      و دیگر این که
      آن چه که اهمیت فراوان دارد همین بودن است امت چگونگی اش را باید آزمود و به بهترین روش رسید ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سپاس بی شمار بابت این همه رنگ و بوی خوش و خرمی که پراکنده کردی در این سرای ...
      ارسال پاسخ
      عرشیا خوشرو
      ۲ هفته پیش
      🌺🌹🌿🌺
      🌺🌿🌹
      🌹🌿
      🌺
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سپاس های رنگارنگ و خوشبو نثار قدم های ات جوان ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      ۲ هفته پیش
      درود بر شما وپر نور باد چشمان محبوبی که زندگی را روشنی می بخشد خندانک خندانک خندانک

      بسیار شعر جذاب و خواندنی بود خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سپاس از شما که این‌چنین با دیدی مثبت و سرشار از انرژی های خوش نگریسته و خورشید را در پس چشمام محبوب دیدید ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      رضا محمدصالحی
      ۲ هفته پیش
      حکایت من و دلداده گی به چشمان ات
      نه قصه بود و نه افسانه ی پری رویان
      حدیث پیله و پروانه بود ، محبوب ام
      طلوع پنجره ات در سیاهی سلمان …

      درود بر سلمان مولایی ادیب خندانک خندانک خندانک

      بداهه تقدیم :
      تو از شیار کدامین شهاب افتادی
      که سنگ های صبورت شبیه مرجان است
      حدیث پیله و پروانه بودنت ... لابد
      شبیه صید صدفهای ناب و رخشان است
      خندانک خندانک خندانک


      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      استاد مهربان

      نمی دانم با چه زبانی و واژگانی بابت حضور همواره پر از لطف تان و به یادگار گذاشتن ارمغانی این چنین دوست داشتنی و دلچسب شکرگزار باشم و قدردان ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سید محمد میرمحمدی جواد
      ۲ هفته پیش
      سلا و ادب
      حدیث پیله و پروانه بود ، محبوب ام
      طلوع پنجره ات در سیاهی سلمان

      آیا از این زیباتر می شود؟
      خندانک خندانک خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      چشم و چراغ این کلبه را به خورشید مقدم خود ، روشنایی بخشیدید ...
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو
      ۲ هفته پیش
      سلام و درود
      زیبا نگاشتید
      در پناه حق

      🌷🌺🌹🌷🌺🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      جناب پدر خوشرو یا خوشروی پدر ؛ سبب ساز سربلندی ست تعلق نگاه شریف تان به این شعر و شاعر ش ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمودرضا رافعی (رافع)
      ۲ هفته پیش
      شاخه گلی زیبا خندانک
      نقدها همه زیبا خندانک
      صفحه ای ماه نشان خندانک
      فضا گلستان خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      درودها استاد مولایی گرامی ، خندانک خندانک خندانک خندانک
      برقرار باشید فرزانه ی ماندگار خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      جناب رافعی عزیز منت بر من نهادید و مفتخرم کردید به دیدار جلوه ی مهتاب قلم تان در این تیرگی .
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      ۲ هفته پیش
      سلام و عرض ادب جناب مولایی

      صفحه شما برای من همیشه مثل یک کلاس درسه

      شعر خیلی خیلی زیبایی بود و بند اخر خیلییی زیبا تر

      قلمتون نویسا خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      آن چه که در خصوص آموختن نگاشتید بی گمان آرزوی دیرین من بوده است که به لطف دوستان در حال روی دادن است و بی تردید کمترین نقش را در این میان صاحب صفحه دارد و این اندیشه و قلم دوستان عزیز است که این کار را شدنی نموده است ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد خوش بین
      ۲ هفته پیش
      درود بر شما استاد خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سپاس های بی شمار هم به سبب حضور گرم تان و
      هم به سبب تصویر پر از انرژی و خوش نقشی که برای کاربری خویش انتخاب کرده اید ...
      ارسال پاسخ
      محمد خوش بین
      محمد خوش بین
      ۲ هفته پیش
      لطف دارید استاد ممنونم خندانک خندانک خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش


      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سارا رحیمی
      ۲ هفته پیش
      درود برشما
      همیشه واژه های نابتان درهمنشینی ابیاتتان انچنان خوش وزیبا در جایی که باید سکنی می گزینند واثری بی بدیل وشکیل می آفرینند
      مانا باشید استاد وسلامت خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سپاس گزار هستم و البته مسرور که به این گونه با هوشیاری و نکته سنجی در اشعار می نگرید و البته در این شعر علاوه بز ان دو اغماض نیز به میزان زیاد همراه شده بود ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      ۲ هفته پیش
      با سلام

      اول اردیبهشت
      روز تولد و بزرگداشت سعدی است ،
      این شاعر گرانمایه نه یك شاعر كه جان‌مایه یك فرهنگ،
      نه یك مصلح كه روح یك ملت
      و نه یك نویسنده كه خود حرمت قلم است
      و متن تاریخ فرهنگ این سرزمین را
      با نشان‌های بایسته خویش آذین بسته است.
      ...........
      به خدا و به سراپای تو کز دوستی ات
      خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

      دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
      به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

      --------------------- خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      مسعود گرامی سپاس گزار و منت دار تان هستم که این فرخندگی بی مانند را یادآوری کردید و تردیدی نیست که در میان شاعران ایران زمین چه کهن و چه معاصر ، هیچ کدام از ایشان به اندازه سعدی دارای تنوع در نوشتن و سرودن انواع مختلف ادبی نبوده اند ، اگر‌چه بسیاری این تنوع را داشته اند ولی هرگز در انجام هر کدام از ان ها به مرتبه ی استادی نرسیده اند و تنها شیخ اجل سعدی است که در همه ی انواع در‌ حد استادی بی مانند ظاهر و ماندگار شده است .
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      امید کیانی (امید)
      ۲ هفته پیش
      سلام و عرض ادب گرانمایه🌹

      چه تصاویر و گزینش‌های زیبایی👍

      سروده ای دلنشین که به نکات زیبای گفته شده مزین است

      بهار به کامتون شیرین💐

      گلدان وجودتان پر از گل پاکی🌺

      🌼💐🌹🌼💐🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      امید کیانی گرامی همچون همیشه با لطف و مهربانی تمام خود این شعر خانه را روشن و گرم کردی ...
      ارسال پاسخ
      امید کیانی (امید)
      امید کیانی (امید)
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فریبا غضنفری  (آرام)
      ۲ هفته پیش
      پایان شعرتان را بسیار دوست داشتم
      درود 🌹🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      سپاس گزارم که به چشم اغماض نگریستید و به قلم لطف نگاشتید .
      ارسال پاسخ
      امید کیانی (امید)
      امید کیانی (امید)
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فاطمه غیبی پور
      ۲ هفته پیش
      قلم به قاعده ی ترس قایق از توفان
      از ارتکاب غزل های تازه رو گردان

      درود جناب مولایی آموختم از هنرنمایی شما شاعر گرانقدر خندانک فوق العاده است این بیت.. عالی خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      برای شاعر بسیار ارزشمند و آموزنده است که بداند دیگر شاعران نقطه ی اوج اش را کجا می بینند و تا بتواند در شعر های بعدی از این آگاهی سود بجوید و سپاس که این بزرگواری انجام دادید .
      ارسال پاسخ
      امید کیانی (امید)
      امید کیانی (امید)
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمد خوش بین
      ۲ هفته پیش
      در‌ود بر شما خندانک خندانک خندانک
      امید کیانی (امید)
      امید کیانی (امید)
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۲۸
      ..
      ...
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ...
      ..
      ارسال پاسخ
      آذر مهتدی
      ۲ هفته پیش
      درود جناب سلمانی گرامی
      با نقدهای مقتدرانه ای که از شما دیدم غیر از این شاعرانگی ازشما توقع نداشتم بسیار عالی زیبا و من که زبانم از بیان کشفیات بیت بیتش عاجز است.
      درودها بر شما
      🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۳۰
      سلام

      و

      برای من جای بسی خوشحالی و امیدواری و دلگرمی است که بواسطه ی نظرهای نوشته شده در پای اشعار شما به این صفحه آمده اید و پسند افتاده است ...
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      ۲ هفته پیش
      درود برشما استاد بزرگوار
      بسیار عالی و
      جالب بود خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۳۳
      سلام

      و

      سپاس های بی پایان از کرامت همیشگی تان ...
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0