سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 25 خرداد 1400
  • روز گل و گياه
6 ذو القعدة 1442
    Tuesday 15 Jun 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      کانال رسمی شعرناب

      بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

      سه شنبه ۲۵ خرداد

      جوکر ۲۰۱۹

      شعری از

      سلمان مولایی

      از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر مستزاد

      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۰۶:۱۹ شماره ثبت ۹۶۹۵۳
        بازدید : ۵۵۶۱   |    نظرات : ۱۱۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سلمان مولایی

      صدای ارسالی شاعر:
       
      ​​​​
      لب-خنده ای بزرگ به پهنای صورت اش            سرخ و ادامه دار 
      روییده هرز مثل علف ، پای صورت اش             از بس که انتظار...
       

      جمع صحیحی از صلحای ملائکه                     در سجده های شان
      کوبیده اند با عجله پای صورت اش                 مهر خراب کار 
       
       
       
      در گل نشسته کشتی علامه گان دهر                 وقتی نیافتند 
      راهی برای حل معمای صورت اش                    هنگام رقص یار 
       
      وقتی که حجم آن هیجان نهان شده                 هر لحظه بیشتر ...
      یا پرده می درد گل رعنای صورت اش               با زخمه های تار 
       
      ماهی سپید رو شبی از چهره ی  بهار                بر می کشد نقاب 
      تا رخ دهد ز رنگ مطلّای صورت اش                آن صبح گل عذار 
       
      می بارد از لب آ لب محبوبه اش شراب             بر خاک تلخ شب 
      تا گُل کند سپیده دمان جای صورت اش          خورشید می گسار...
       
       
       
      در اجتماع این همه شعر شکر شکن                   با شاعران شیک 
      می خواند از قصیده غرّای صورت اش              با طعم زهر مار 
       

      از لف و نشر چین و چروکی که مانده بر             پیشانی بلند 
      تا طرد و عکس مضحک و زیبای صورت اش       وقتی که اشک بار 
       

      ققنوس ؛ نام دیگر این مرد زخمی است              در شعله های جهل  
      افسوس بر قلم که به معنای صورت اش             با علم بی شمار ...
       
      گم می شود عقاید یک دلقک نجیب                   وقتی که هیچ کس 
      حاضر نمی شود به تماشای صورت اش              از قوم سوگ وار - 
       

      - قومی که بسته مثل الاغی به گاری اش             با عرض معذرت 
      از گرده تا حماقت اجزای صورت اش                  مبهوت حمل بار 
       

      مردی که خنده روی لب اش منفجر شده             در قرن بمب ها 
      دل می برند از آینه اعضای صورت اش              هنگام انتحار 
       

      مردی که در کشاکش این آسیاب درد                  سنگ بزرگ بود 
      موی سپید فاتح صحرای صورت اش                 در جنگ روزگار

      ۱۲ اسفند ۱۳۹۹ 
       

      پی نوشت : 
      جوکر (  Joker)
       فیلم سینمایی در ژانر تریلر روان‌شناختی 
      برپایه شخصیت ابرشرور جوکر 
      محصول کشور آمریکا 
      اکران شده در سال ۲۰۱۹
      نویسنده ، تهیه‌کننده و کارگردان : تاد فیلیپس
       فیلم‌نامه : تاد فیلیپس با همراهی اسکات سیلور 
      بازیگر نقش جوکر : یواکین فینیکس 
      آهنگساز : هیلدر گودنادوتیر ( Hildur Guðnadóttir)
      ( موسیقی متن خوانش شعر آهنگ تیتراژ پایانی فیلم جوکر‌ است ) 
      ( طراحی و ترکیب پوستر : مانی مولایی ) 
      ۲۲
      اشتراک گذاری این شعر
      ۸۲ شاعر این شعر را خوانده اند

      سلمان مولایی

      ،

      آرزو عباسی ( پاییزه)

      ،

      مهرداد مانا

      ،

      سارا رحیمی

      ،

      سید محمدرضا لاهیجی

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      منیژه قشقایی

      ،

      عليرضا حكيم

      ،

      محمد علی سلیمانی مقدم

      ،

      ابراهیم حاج محمدی

      ،

      احمد فکری زاده

      ،

      فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      آذر مهتدی

      ،

      فروغ فرشیدفر

      ،

      لیلا سهندی

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      ابوالفضل احمدی

      ،

      دکتر مسعود مدهوش

      ،

      آرمان پرناک

      ،

      احسان معتمدی

      ،

      جواد مهدی پور

      ،

      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

      ،

      بهنود کیمیائی

      ،

      مجتبی شهنی

      ،

      صادق کیانی (صادق)

      ،

      طوبی آهنگران

      ،

      تاراناصری راد تخلص خاطره

      ،

      آرزو نامداری

      ،

      محبوبه امیری

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      فرشادطهماسبی( رئوف)

      ،

      محمد علی رضاپور

      ،

      مسعود میناآباد مسعود م

      ،

      علیرضا صفری عاهد

      ،

      حامد صمیمی

      ،

      یزدان سعیدپور

      ،

      منوچهربابایی

      ،

      امیر حسین حسین آبادی

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      محمد جواد عطاالهی

      ،

      یوسف همایون

      ،

      سيد هادی حسینی(هادی)

      ،

      یارا حقیقت

      ،

      مینا فتحی (آفاق)

      ،

      محمد امیری

      ،

      حمید غرب

      ،

      پژمان بدری

      ،

      علیرضا ملایی فر

      ،

      فاطمه سادات حسینی شفیق

      ،

      سید محمد میرمحمدی جواد

      ،

      آرمین پرهیزکار

      ،

      نیلوفراسفندیاری

      ،

      ابوالفضل زندیه شاهین

      ،

      امیر علی علیزاده ( الف سکوت)

      ،

      لیلا امریاس(پریسا)

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      سودابه حسن پور(کرشمه)

      ،

      محمد علی نیک روش

      ،

      معظمه ملکی

      ،

      محمد حسین محمدی(حبیب)

      ،

      پریسا مصلح

      ،

      حسین رضایی

      ،

      محمد حسین نیک طبع

      ،

      سیدحسن خزایی

      ،

      زهرا مهدوی راد(گل یخ)

      ،

      سید حاج احمدی زاده(ملحق)

      ،

      سهیل خواجوند مانی

      ،

      محمد رضا خوشرو

      ،

      عرشیا خوشرو

      ،

      سعید صادقی (بیدل)

      ،

      عارف افشاری (جاوید الف)

      ،

      علیرضا آرین مهر

      ،

      مولود سادات عمارتی

      ،

      مهدی محمدی

      ،

      ندا عبدحق

      ،

      وحید سلیمی بنی

      ،

      ایمان اسماعیلی (راجی)

      ،

      گلاله ناصری

      ،

      زهرا زارع بهار ناب

      ،

      پریسا کلهر

      نقدها و نظرات
      سلمان مولایی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۶:۱۴
      نقد با کیفیت جناب آقای مجتبی شهنی
      دیروز
      بنام خداوند بخشنده و مهربان

      اینجانب مجتبی شهنی یکی از کوچکترین شاعران شعرناب که بر روی گزینه ی نقد کلیک کرده ام و از اساتید محترم شعرناب رخصت میطلبم..
      جناب آقای سلمان مولایی البته که ما نباید اثار دیگران را به بازی بگیریم و برای خودمان یکجور مخاطب جذب کنیم همانجور که بنده حقیر دارم میبینم با این شعر شما درک درستی از فیلم جوکر ندارید و پیشنهاد میکنم دو یا سه بار دیگه کاملا این فیلم سینمایی را تماشا کنید...
      از همینجا اعلام میکنم که تا بحال بنده به خودم اجازه ی بازی کردن با اثر دیگران را نداشته ام حال چه خوب باشد چه بد...
      و پیشنهادی دارم با اثر دیگران بازی نکنیم وقتی آن اثر را درک نکرده ایم.

      با احترام مجتبی شهنی

      امیدوارم که از نظر بنده ناراحتی بوجود نیاید این هم نظری کوچک بین تمامی نظرات بود..

      با احترام

      جواب :

      عقیده ی جمع دوستان نزدیک من بر این است که خیلی دیر
      عصبی می شوم ولی خدایی ناکرده وقتی عصبی می شوم
      دیگر شمر هم جلودارم نیست ولی سعی می کنم بدون
      عصبانیت و با حوصله پاسخ بگویم ؛

      1) به بازی گرفتن آثار دیگران
      آقای رییس !
      اگر آدمی را کمی انصاف به همراه کمی درک باشد پی
      می برد که شاعر این شعر ، برداشتی آزاد از فیلم
      جوکر ۲۰۱۹ را ارائه داده است و هیچ کجای شعر هم
      به صورت مستقیم به فیلم اشاره ای نکرده است که
      حاکی از سؤاستفاده از آن باشد در حالی که اگر اشاره
      هم می کرد چنین امری را به ذهن متبادر نمی کرد و
      نتیجه اش به بازی گرفتن آثار دیگران نمی شد چرا که
      در عالم هنر و بر اساس نظریه هرمنوتیک ؛ به اندازه ی
      تمام آدم ها ، برداشت های مختلفی از اثر هنری می تواند
      وجود داشته باشد و بیان آن برداشت صرفاً ابراز سلیقه
      و ذوق شخصی است و این بیان ساده در حکم وحی منزل
      یا مصوبه ی مجلس نیست که بخواهد حق کسی را تهدید
      یا تحدید کرده و به بازی بگیرد .

      2) جذب مخاطب
      آقای رییس !
      کسی که به مدد دوستان نازنین و مخاطبان
      عزیزتر از جان اش در طی ۲۴ ساعت گذشته از انتشار
      شعرش نزدیک به دو هزار بازدید دارد ( و این امر تنها
      به این شعر ش مربوط نیست و به طور میانگین در همه ی
      مطالب منتشر شده اش روی می دهد ) که این عدد برای
      بسیاری با چندین بار انتشار مجدد زدن و یا گذاشتن نظر
      در پای تمامی اشعار و مطالب منتشر شده بدون حتی یک
      جای خالی ( به جهت وقوع قاعده ی دید و بازدید )
      باز هم مانند یک
      رویاست ، به نظر شما نیازی به جذب مخاطب دارد ؟؟
      و از سوی دیگر نمی دانستم یکی از راه های جذب مخاطب این موضوع است ولی انگار شما به خوبی از
      راه های مختلف جذب مخاطب آشنا هستید و احتمالاً آن ها را به کار بسته اید .

      3) درک درست از فیلم
      آقای رییس !
      همان گونه که در خصوص نظریه هرمنوتیک گفتم اصل
      ماجرا مشخص است ولی اگر بخواهم خودمانی بگویم تان
      می شود این که هر کسی به اندازه ی وسع و ظرفیت
      خویش می تواند از آب دریا بردارد و سود ببرد ولی این
      میزان کم وسع یک نفر ضرری به حال دریا نخواهد داشت
      پس بر فرض محال حتی اگر من کلا هیچ از فیلم حالی ام
      نشده باشد باز هم ضربه ای به فیلم نمی خورد چون
      همین قدر می فهمم و این که فهم من با فهم شما فرق
      می کند نیز باز به همین میزان درک و ظرفیت باز
      می گردد و قرار نیست من مثل شما یا شما مثل من
      بفهمید و در نهایت فهم های ما به اصل اثر ضربه ای
      وارد کنند.

      4) پیشنهاد تماشای دو یا سه باره ی فیلم
      آقای رییس !
      اگر‌چه این مورد در داخل توضیحات بند سوم جواب داده شد ولی باز هم از پیشنهاد خوب تان سپاس گزار هستم
      چرا که فکر می کنم دیدن دو یا سه باره ی این فیلم هم
      برای دریافت مجموعه ی داده ها و ظرافت های هنری اش کم است ولی حتی با یک بار دیدن هم هر کسی به
      اندازه ی خودش حق اظهارنظر در مورد آن دارد و تا
      جایی که این اظهارنظر و آزادی بیان به آزادی دیگران
      و حقوق ایشان آسیبی وارد نکند دلیلی برای ممانعت از
      ابراز آن وجود ندارد .

      5) بازی نکردن شما با اثر دیگران
      آقای رییس !
      شما خیلی کار خوبی کرده اید که دست به چنین عمل قبیح
      و ناسزاواری نزده اید و انشاالله هرگز هم نخواهید زد ولی از نظر جناب تان ارسال پیام های پی در پی برای
      به حاشیه کشاندن صفحه ای که همیشه جایی برای رد و بدل شدن نظرات دوستان و آموزش بوده است ، بازی کردن با اثر دیگران در روز روشن نیست ؟؟
      آیا تاکید بر امری که هیچ ارتباطی با من یا هیچ کدام از
      مدیران افتخاری سایت ندارد ( حذف نقد ) و این موضوع را بارها مدیریت محترم سایت اعلام کرده است و من نیز
      چند بار خدمت تان گفتم به بازی گرفتن اثر دیگران و حاشیه درست کردن نیست ؟؟

      6) پیشنهاد دوم
      آقای رییس !
      بارها دیگران گفته اند که رطب خورده منع رطب نمی کند ، اما من می گویم اشکالی ندارد رطب خوردید ، نوش
      جان و تن تان ولی اگر قصد واقعی شما اشتراک آگاهی و
      انتشار فهم بوده و هست ، به جای گیر دادن به حذف نقد
      سوال بنده را پاسخ می گفتید تا دیالوگ برای انتقال دانایی
      در بین مان صورت بگیرد و پس از آن هم هر کدام به
      فهم جدیدی می رسیدیم که شاید قبل از آن دیالوگ نمی دانستیم ولی متأسفانه مثل شما داستان کسی ست که
      می بیند در مکانی چندین نفر در خواب هستند و دو سه نفری هم در گوشه ای نشسته و صحبت می کنند بدون آن که مزاحمتی برای خواب دیگران داشته باشند ، شما
      به یک باره وارد می شوید و برای اجبار ایشان به سکوت
      فریاد می زنید که ساکت باشید که مثلاً بقیه خواب هستند؛
      که البته نتیجه فریاد بیدار شدن همان دیگران بی نوا ست
      و نتیجه ی اخلاقی حاصل از آن این که شما اصلا برای تان خواب بودن یا نبودن آن جمع اهمیتی نداشته است بلکه
      هوس کرده بودید فریادی بزنید و نظرات را به خویش جلب کنید .

      7) امیدوارم ناراحتی بوجود نیاید
      آقای رییس !
      شما مثل این که از قبل حساب همه چیز را کرده بودید و
      می دانستید که قرار است کاری کنید که ناراحتی بوجود
      بیاید برای همین طی یک حرکت اوورلب به جلو فرار کردید
      و پیش از وقوع جرم تقاضای بخشش نمودید در حالی که
      من با دیدن نظرتان نه تنها ناراحت نشدم بلکه از ایجاد
      فرصتی برای شکل گرفتن دیالوگ مسرور نیز بودم ولی
      زهی خیال باطل که خبر نداشتم قصد شما چیز دیگری ست .
      .
      .
      .
      مطالب ذیل پاسخ به نقد با کیفیت استاد شهنی نمی باشد بلکه پاسخ به حاشیه سازی با کیفیت اچ دی پلاس ایشان است ؛
      8) جوابی ندارید
      آقای رییس !
      بعضی اوقات با خود می اندیشم مگر می شود کسی همیشه ی خدا در سایت آنلاین باشد و در زیر هر شعر و مطلبی نظر بگذارد ؟؟
      به خود می گویم که خب اگر این شخص فردی با سن بالا باشد از قرار معلوم بازنشسته ای ست دوستدار ادبیات که به جای اتلاف وقت در شبکه های بی اجتماعی ، در سایت ناب به شعر خواندن می پردازد ولی وقتی کسی که بر اساس عکس و اطلاعات ارائه شده که صحت و سقم اش بر ما مشخص نیست ، جوانی ست که ناچار است در جامعه به کاری مشغول باشد چگونه وقت می کند همیشه در سایت حاضر باشد ؟؟!!
      خب بدون تردید هیچ کدام از این موارد به من هیچ ارتباطی ندارد ولی ربط قضیه به من آن جاست که وقتی در صفحه ای نظری می گذارید و منتظر پاسخی هستید اگر
      به دنبال حاشیه سازی نباشید کمی صبوری می نمایید
      چرا که شاید دیگران مثل شما بیکار نباشند که ۲۴ ساعت
      در سایت حاضر باشند و بلافاصله جواب بگویند ولی
      اگر
      به دنبال ماجرایی جز گرفتن جواب باشید پس از گذشتن سه ساعت از نظر قبلی خودتان و بی پاسخ ماندن اش
      به دلیل مشغله های دیگران ، به نوشتن :

      « حرف حق بی جواب میمونه
      درسته
      جوابی ندارید »

      می پردازید ولی یادتان باشد در این صفحه هرگز آب
      گل آلودی نخواهد بود که شما یا دوستان پس پرده ی
      شما بتوانید از آن آب ، ماهی جنجال صید کنید ...

      9) مسدود شدن
      آقای رییس !
      اگر شما مسدود هستید چگونه نظر ارسال نموده اید ؟؟
      در مورد نقد هم برای چندمین بار و به فارسی می گویم که؛
      از مدیریت محترم سایت پیگیری شوید .
      ولی فارغ از تمام این حرف ها بعد از دیدن این پیام تان :
      « مجتبی شهنی
      ۲۴ دقیقه پیش
      سلامی دوباره
      از انجایی که من بخاطر نقطه نظرات کلیدی مسدود شده ام و هرگز نمیپذیرم این مسدودیت رو شما شاعران توجه ای به شعرهای پاک و زلال من داشته باشد متوجه ممیشید که از کنار حاشیه ها هم رد نخواهم شد و اگر کاندیتاتوری در شعرناب باشد ب عنوان مدیریت مطمئنآ با توجه به امتیازات و شعرهای پاک زلال صاف و آینه مانندمم با اکثریت آرا من مورد توجه و قبولم پس در این عید عزیز نقد من را برگردانید و با احترام خاص که به کمکتان امدم احترام ویژه بزارید که من نقدهای بسیار کلیدی میتوان انجام بدم و اگر نقد من ب عنوان برترین نقدها مورد توجه باشد بسیاری از اشعار باید کوزهای شکسته را بازسازی کنند و من فیلم جوکر رو باز هم پیگیری خواهم کرد و بهترین شعر رو برای این فیلم غم انگیز در نظر میگیرم و باید شعرها مقایسه شود نقدها مقایسه شود و ببیند شعر چگونه موج میزند چه در نوع سپید چه در نوع شعر جدید بنده کلی فیلم و سریال دنبال میکنم اگر بخواهم بنویسم از تمممامی فیلم و سریال ها میتوان نوشت و خواهم نوشت »

      دو سوال به ذهن ام خطور کرد که اگر نپرسم چون بغض در گوشه ی گلوی ام می ماند :
      ساقی شما کیست ؟
      و
      جنس تان چیست ؟


      اما برای حسن ختام این مرقومه قسمتی از شعر
      « مالنا » سروده شده در سال ۱۳۹۴ ( ​آری همان مالنا ی معروف که دوست دارم هنگام انتشار به جناب عالی پیشکش اش کنم )
      را که مناسب این مباحث است برای تان به یادگار می نویسم :

      « از ترنم آفتابُ
      تداوم شرب مدام نام اعظم محبوب
      ​بر زبان من نهراسيد
      من شب را تکه تکه بلعیده ام
      چونان که آبگینه ای شکسته در گلو
      و ساده ترین خورشیدها را
      در برابر چشمان تهی دست تان
      برافروخته ام.

      کوششی بعید نمی خواهد
      دیدن دل گشای خورشید
      يابوي لجاجت را اگر افسار زنید
      خود به تماشای اش
      نائل می شوید » ...
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۹:۱۸
      سلام

      و

      جناب لاهیجی بزرگوار ؛
      توضیحاتی که به ترتیب و با شماره گذاری نوشتم
      از آن جهت بود که ؛
      چون که با کودک سر و کار ت فتاد
      پس زبان کودکی باید گشاد
      لذا مجبور بودم یکی یکی توضیح داده و باز همان توضیح
      را معنا کنم تا ماجرا عیان شود .
      از سوی دیگر اگر این توضیحات را نمی دادم ، درست
      مثل نظراتی که در حال درج جهت مظلوم نمایی در ذیل
      سوال بنده بودند ، با هوچی گری و غوغاسالاری ، واقعیت
      را به سادگی وارونه کرده و در معرض دید مردمان قرار
      می دادند و اگر چه عاقلان به یک نظر حق را از باطل
      تمیز می دهند ولی بر خویش فرض دانستم که برای
      اتمام حجت همه آن چه را لازم بود بگویم .
      اما
      ضمن سپاس گزاری بی شمار از درج نظر تان که آدم
      را یاد دخو در سوراصرافیل می انداخت باید به روشنی
      اعلام کنم که تا پیش از جواب آقای رییس و توهین شان
      به شما ، قصدی برای مسدود کردن نظردهی وی در
      صفحه ی خود نداشتم ولی همواره گفته ام که تاب
      تحمل هر چه به خودم و اشعارم بگویند را دارم ولی
      کوچک ترین حرمت شکنی نسبت به میهمانان عزیز
      این خانه را طاقت نمی آورم لذا امکان نظردهی
      Baby boss سایت ناب را در این صفحه مسدود نمودم
      و به عنوان صاحب این صفحه از محضر گرامی تان
      پوزش می طلبم ...
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۹:۵۲
      سلام

      و

      به گمان ام مجبورم برای درج نظر در پاسخ به پیام
      آقای رییس ! از گزینه ی پاسخ به پیام قبل از ایشان
      استفاده کنم پس اعلام می دارم که مخاطب این
      پیام آقای رییس مجتبی شهنی هستند .

      و

      ای کاش بی ادبی را تا به این حد که خطاب به
      میهمانان این خانه مطلبی بنویسید ، ادامه
      نمی دادید و مرا وادار به مسدود کردن نظردهی
      خویش ، نمی نمودید چرا که هیچ گاه این کار
      را نپسندیده و نمی پسندم و تنها اسم موجود
      در لیست سیاه نظرات ام شما هستید و لا غیر ...

      و

      این که اگر علاقه ی خاصی به دیدن فیلم و
      سریال دارید ‍من نیز پیشنهاد می کنم که
      حتماً فیلم Baby boss را ببینید و شعری نیز
      برای اش بسرایید ...
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۶:۵۰
      خندانک
      درودبرشما استادعزیز خندانک
      مثل همیشه عالی بود خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      درضمن پیوستنتان به جمع مدیران افتخاری سایت شعرناب راتبریک عرض می کنم خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۲۸
      سلام

      و

      سپاس که بودن های همواره پر از لطف تان
      دل و جان را از تیرگی روزگار می پالاید چرا
      که همیشه و در تمام صفحات دوستان در پی
      القای دوستی و انتشار مهر هستید .
      دیگر آن که از تبریک تان نیز امتنان وافر دارم
      و امید وارم که هم چون همیشه بتوانم تمام
      توان خود را در راه آموختن و انتشار فهم
      به کار بگیرم ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۸:۱۹
      درودها جناب مولایی ارجمند! خندانک

      چونان هماره زیباست ترواش احساس و اندیشه‌تان! خندانک

      خیر مقدم به آمدنتان در جمع مدیران افتخاری سایت ادبی شعر ناب. خندانک

      انشالله همواره در نشر زبان و ادب پارسی پیروز باشید. خندانک


      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۳۲
      سلام

      و

      سپاس های بی انتها که با بهترین و دوست داشتنی ترین
      آرزو و دعا جمله ی خویش را به پایان بردید چرا که بودن ام
      با عنوانی بیش از یک شاعر و پذیرش این عنوان هیچ دلیلی دیگر جز آن چه فرمودید نداشته و نخواهد داشت ...
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۲۲:۵۸
      درود استاد عزیز
      بسیار زیبا و شورانگیز بود
      دستمریزاد
      موفق باشید خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۳۴
      سلام

      و

      شورانگیز تر از حضور گرم و لطف بی کران تان
      حس دیگری نشناخته ام از روزی که چشم آن به
      جمال پر از کمال تان روشن شد ....
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۱۵:۵۱
      خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      دوشنبه ۹ فروردين ۱۴۰۰ ۱۱:۰۸
      درود استاد عزیز
      فرا رسیدن نیمه شعبان، سالروز ولادت با سعادت منجی عالم بشریت، صاحب عصر و زمان، بقیة‌ا... اعظم، حضرت حجة بن حسن (عج) را بر حضرتعالی و تمامی شیعیان جهان تبریک عرض می‌نماییم خندانک
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۰۸:۵۹
      سلام ... تمام ترس مانا از این بود که مدهوش نشود و عجب دارم از کسی که خود مخالف مدهوش است ، با شعرش تولید و تکثیر مدهوش میکند !! از آنجا که فرصتم فراخ نیست به اختصار مینویسم که برای آتش یک مثلث لازم است تشکیل شود ( اکسیژن . ماده سوختنی . گرما ) و حالا با این مثلثی که شما تکمیل کردید ( کتاب عقاید یک دلقک ، فیلم جوکر و این شعر ) آتشی در مانا برافروختید و روزم را ساختید . خط به خط شعر که توجه اصلی بر روی صورت بود ، مرا به این باور رساند که شاعر به عالم سیرت ( که تا پیش از این شعر محل اعراب ملل بود ) دهن کج نموده و پای تمام باورهای کهن را به مساله ی مرگ شخصیتی یک انسان کشانده و در حال اسنتطاق از بشریت پسامدرن است که چرا آن را دلقک مینامید و این را .... شعر مطابق قواعد سلمان و همان قافیه ی دل انگیز آر و با همان پایان های باز و نیمه باز خطوط و با همان لحن نیشدار و گزنده و با همان رندی و چالاکی اش در محاربه با عتیقه ها و رجاله ها پیش رفته ، از تمام کسانی که درین سایت دستی بر آتش ادب دارند ، دعوت میکنم به زوایا و لایه های پیدا و پنهان این اثر التفات نمایند . و نقص حضور این حقیر را بپوشانند . در واقع دوست دارم بخصوص پژمان بدری که یدی طولا در نقد شعر دارد این اولین فیلمشعر سلمان را تطابق داده و حلاجی نمایند .
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۳۹
      سلام

      و

      خب این ها که گفتی درست یا نادرست
      به کنار رفیق اما نمی توانی صرفاً با دعوت
      از پژمان جان ، صحنه را ترک بگویی و من
      در انتظار تکمیل شدن این نظر هستم و نیز
      چشم به راه پاسخ گفتن ات به پرسش هایی
      که محبوبه ی بی بدیل امیری در نقد خویش
      عنوان نمودند و از ابتدا نیز بگویم که هیچ
      بهانه ای از جمله نداشتن گوشی ، ماندن در
      زیر برف و کج بودن زمین و ... را نخواهم پذیرفت ...
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۶:۳۶
      حکیم《ابِی مُجَرّد حَامِی حَمَامَه》 را پرسیدم که این چه عطش است مر《موش  دوده سمع》 را که از هر فرهیخته ی تردستی و هر رندِ سرمستی چون اخوان ثالث و نیما و شاملو و ..... که قید حیات فانی را زده اند و به دیار باقی شتافته اند و دستشان از دنیا کوتاه است و یادشان در اذهان مردمان روزگار ماندگار،  و قلبشان امیدوارِ پروردگار به نجات از پادافراه، شعری به سرقت بَرَد و در سایت وزینی چونان شعر ناب به نام خود درج نماید و دامن سایتِ شعر پاک را به لوث سرقت ادبی بیالاید؟

       حکیم 《ابِی مُجَرّد حَامِی حَمَامَه》نفسی عمیق از سینه ی تفتیده بر آورد و گفت غالبا کودنانی که از عنفوان صباوت از نعمت محبت و تشویق محروم مانده اند و کمبودی در وجود خویش می یابند،  را ولعی آتشین  و اشتیاقی پولادین بر این است که خودی بنمایانند و خویشتن را بر عرش بنشانند و ادعا همی کنند که از شهریارانند و غافل از اینکه عالَم و آدم دانند که اینان نه از قاطبه ی هوشیاران بلکه از قافله مدهوشانند.

      درپن محفل امید و یأس هر یک نشئه‌ای دارد
      خوشم کز درد بی‌کیفیتی کردند مدهوشم
      بیدل دهلوی

      و این طماعان بی ریشه همواره در این اندیشه اند که از طریق سرقت ادبی  راه پر مشقت همت و فضیلت را بر خود هموار و خویشتن را به خیال خام خویش کامکار سازند. و هم از آن روی که سر از علوم ادبی در نمی آرند به دشمنی با فرهیختگان و خِرِّیتان در ابن علوم  و فنون پردازند که {{النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا}} و پرده از جان برگشایند و  زبان  به دشنام منتقدان گشایند که :
      [[آدمی مخفیست در زیر زبان
      این زبان پرده‌ست بر درگاه جان]]
       حکیم دستی بر لحیه کشید و لبی بر دندان گزید و لختی بر متکّای خویش لمید و گفت: مر این کافر کیشان بد اندیش را معاف دارید اگر واژگان زبان عربی را که زبان قرآن و کلام خدای رحمان است سخیف بشمارند و واژگانِ چرندیات خویش به انگلیسی را لطیف پندارند:
      و نعم ما قال الشاعر:
      ز قرآن ابلهی سر در نیاورد
      خدا را شکر، خر پر در نیاورد

      خوشا آن عاقلی کز آستینش
      به سرقت جرعه ای شر در نیاورد
       و اما تو ای فرزند دلبندِ نیکو خصالِ فرهمند، مر، فرهیخته شاعرِ ارجمند [[سلمان مولایی]]  را چنین بگو که حکیم《ابِی مُجَرّد حَامِی حَمَامَه》 تو را چنین سفارش کند که دست از سر 《موش دوده سمع》بر دارد و بیش از این سر به سر او بنگذارد و همواره این اشعار از ملک الشّعرای بهار را با خویش زمزمه کند که گفته است و دُرّ سفته است:

      چه بازگویم با ابلهی چنین که ز جهل
      نکو نداند شروانی از خراسانی

      چه رنجه دارم تن در ستیز آن که بود
      به ... خوردنش آسایش و تن‌آسانی

      در‌بغ باشد پرداختن به چونین دیو
      مراکه هست به ملک سخن سلیمانی

      ایا فسانه به جهل و دریده... و کفل
      چنان که《 سلمان 》در پاکی و مسلمانی

       و بیت بعدی این نفیسه از ملک الشعرای بهار را  تو ای سلمان مولایی نیک می دانی ههههههههههه
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۴۲
      سلام

      و

      استاد مهربان و طناز در باره ی آن چه که نوشتید
      به تفصیل در ذیل مطلب وبلاگ توضیح دادم اما
      چشم به راه تان هستم تا در خصوص این شعر
      نظرات راهگشای خویش را درج نموده ، شعر و
      شاعر را مرهون منت مدام خویش ...
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۲۲:۴۴
      خندانک خندانک خندانک
      سلام و‌درود حضرت دوست
      بسیار عالی و اسطقس دار و قابل ترحیب . دست مریزاد . محظوظ شدم
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۳۲
      سلام

      و

      استاد ارجمند سپاس گزار م از نظر نیک تان
      به این شعر و شاعرش که نه سزاوار چنین
      لطفی هستند و نه در آن جایگاهی که فرمودید ....
      محبوبه امیری
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۲:۴۳
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      سلمان مولایی اسطوره ی شعر معاصر
      اگر چه هم چون همیشه قلم به دست گرفتن و نوشتن در محضر اساتید
      برای ام سخت بوده است و همواره به دید درس شاگردی پس دادن در
      حضور بزرگان بدان نگریسته ام ، اما این بار و برای این شعر غریب
      شوقی بسیار برای نوشتن داشتم ، از همان دقیقه ای که خواندم اش و
      به عکس جوکر و آن علامت سوال وارونه ( که طراحی مانی مولایی
      فرزند سلمان است ) نگریستم ، ذهن ام را سوالات بی شمار فرا گرفت
      و به قول معروف گاهی خود سوال از جواب آن مهم تر است و بر اساس
      همین سوالات ام را می نویسم تا اساتید برجسته و یا شاعر خود پاسخی
      را که سزاوار می دانند ، مرقوم فرمایند ؛
      1) چرا مستزاد که به عنوان قالبی قدیمی و کم کاربرد می شناسیم اش
      برای بیان کردن موضوعی این چنین نو و تازه انتخاب شده است ؟

      2) شعر به توضیح خط به خط فیلم پرداخته است و یا فقط برداشتی
      آزاد است از کل فیلم ؟

      3) تاکید شاعر بر صورت تا جایی که به عنوان ردیف کار انتخاب
      شده است و حتی با کلمات مترادف از قبیل ؛ رو ، چهره ، عذار و
      رخ نیز با بیانی ایهام وار تکرار شده است ، آیا با تاکید فیلم بر
      روی صورت جوکر و تغییرات آن از ابتدا تا انتهای آن ارتباطی
      خودآگاه یا ناخودآگاه دارد ؟

      4) بیان روابط عاشقانه در شعر در چهار بیت متوالی آیا بر اساس
      رسم متداول شاعر در آثار اوست یا این ابیات از رویاهای عاطفی
      جوکر و زن همسایه ، در طول فیلم اقتباس شده اند ؟

      5) نحوه ی لوکالیزه کردن فیلم در شعر( تطبیق دادن و یافتن ما به ازای
      محلی و آشنا برای عناصر ناآشنای موجود در فیلم ) تا چه میزان
      موفق بوده است ؟ و آیا این اقدام توانسته است مخاطب ایرانی را به
      همذات پنداری با قهرمان غریبه وا دارد ؟

      6) نقدها و کنایات همیشگی شاعر به اجتماع اطراف خویش در شعر
      تنها بر اساس فیلم پیش رفته است یا بر اساس آن چه که شاعر قصد
      داشته است به کار ببرد ؟

      7) به کار رفتن عبارات ققنوس و دلقک نجیب فراموش شده در دو
      بیت متوالی که ققنوس با شعله های جهل و دلقک با قوم سوگ وار
      همراه شده اند و ایجاد این تناقض جاودانی و فراموش شدن آیا
      اساساً دارای توجیهی خاص است یا اشتباه شاعر در نحوه ی چینش
      ابیات را نشان می دهد ؟

      8) تلفظ دوگانه ی فعل دل می بُرند و دل می بَرند در هنگام خواندن شعر
      و عدم استفاده از نشانه های مرسوم در نوشتار ، به سهل انگاری
      شاعر مربوط می شود یا هدفی در ورای خود دارد ؟

      9) برجسته نوشتن کلمات ققنوس ، فینیکس ( نام خانوادگی بازیگر
      نقش اول ) و مانی به عنوان پسری نوجوان در جامعه ی محل تولد شعر ،
      که بی گمان در نسخه ی خطی شعر نیز می بایستی به گونه ای ممتاز
      شده باشند تا جلب توجه نمایند ، چه دلیلی می تواند داشته باشد ؟

      10) دو سکانس فوق العاده تاثیرگذار فیلم که اولی دیالوگ جوکر با
      رابرت دنیرو در استیج talk show و حوادث پس از آن تا صحنه ی
      شلیک و دومی ایستادن دوباره ی جوکر بر روی اتوموبیل در جمع
      طرفداران اش هستند ، چگونه توسط شاعر بازنمایی ، بازگویی یا
      حتی بازتعریف شده اند ؟

      11) اما مهمترین سوال از دیدگاه خودم ؛
      مخاطبی که فیلم را ندیده است و هیچ تصوری در خصوص جوکر
      ندارد و تصویر بالای شعر را نیز نمی شناسد و فقط با المان های
      محلی از قبیل دلقک و تماشا و سوگواری و مانند این ها آشنا ست
      می تواند با شعر ارتباط لازم را برقرار نماید یا خیر ؟؟؟

      اگر چه پاسخ بسیاری از این سوالات در ذهن ام وجود دارند و باقی را
      نیز در حال بررسی و یافتن پاسخ هستم ولی اساسی ترین امر برای ام
      این است که دیالوگی همه گیر در خصوص این سوالات شکل بگیرد و
      هر کدام از دوستان بدون تعارف و تعریف هر آن چه را در ذهن دارند
      بدون در نظر گرفتن صحت یا سقم نظرشان ( چرا که وادی شعر هیچ
      مطلقی را نخواهد پذیرفت و همه ی درستی ها و نادرستی ها در آن
      نسبی هستند و هر اندیشه ای و برداشتی در آن قابل طرح و بحث است )
      بیان نمایند تا این شاهکار فدای حواشی ناخواسته نشده و حق مطلب
      در خصوص آن ادا گردد ‌.



      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فاطمه رضایی برما(آینه عدم)
      فاطمه رضایی برما(آینه عدم)
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۵۲
      سلام
      من خیلی وقت است فیلم نمی بینم ولی سعیم را می کنم مفهوم را با مثال و رسم شکل برسانم و25صدم حداقل بگیرم .
      ققنوس و فینیکس ترجمه یکدیگرند و هر دو مانی از میان خاکستر(شاید منظور سلولهای خاکستری جامعه ) خود گر می گیرند پر می کشند و زنده می شوند .مادام .ماجرایی که سخت می توان حدس زد .
      علامت سوال واژگون هم بری من نیمه نا شناخته شخصیت است که مردم نشناختند ولی این معما حاصل عقده ها و گره هایی است که خود جامعه زده اند و این جوکر هست که می پرسد چرا این روی من را بالا آوردید .از طرفی دیگر علامت سوال مانند ظرفیست اختصاصی که برای جواب مقعر و ساخته شده ولی چنانچه وارون شود طبق قانون جاذبه دیگر هیچی جوابی راهی به آن نداردو خلا درون سوال را پر کرده .و در واقع جواب و استدلال وسفسطه و فلسفه و منطق و گول و فریب و اغوا و محبت و تشویق و تنبیه و صداقت و دروغ همه یکی می شوند و یک کار می کنند و آن کمک به خلا برای مکیدن سوال است .
      هر چه هست تاکید بر تناقض و تضاد بسیار است
      به جریان همرفتی جهان ثنویت ها
      همرفتی میان دادو بیداد تا رسیدن به اعتدال و سکون
      ولی دوست دارم بگویم همیشه سوال بود که چرا این همه قوانین خلقت به نفع شر است
      جواب اینجاست که برای خیر باید به اختیار رسید و سختی دید
      فرض کنید وسیله ای که برای ما کاربرد دارد رها شود قانون جاذبه این رهایی را به زباله تبدیل می کند و جامعه را کثیف می کند ولی اگر بخواهیم جامعه را تمیز کنیم باید چند برابر اختیار رها نکردن آنچه مسئولیتش با ماست زحمت کشید تا جامعه پاکیزه شود
      چنانچه در فیزیک می گویند سرما وجود ندارد و نبود گرما را سرما نامیدند
      دوست دارم بگویم شر وجود ندارد و نبود اختیار و خیر را شر می نامند .دیگر زیاد دارم خارج می شوم .
      شعر زیبایی بود برای من سنگین و سخت که نحوه شکل گرفتن جسارت و( پر رویی) را نشانم داد .
      ببخشید پر رویی کردم
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۶:۲۹
      سلام

      و

      دیگر بار قلم به دست گرفته ، به آنی آن چه را که من و امثال من ، سال ها در پی آموختن اش بودیم با رسم شکل توصیف کردید به سادگی هر چه تمام تر و حالا من می مانم و این سوالات و آرزوی شنیدن پاسخ شان از زبان قلم تان
      اما حسن کار در این است که تنها نیستم و سوالات را قرار است قبل از شاعر دوستان دیگر پاسخ دهند و شاعر نیز در این حین به خوشه چینی خواهد پرداخت و حرص سیری ناپذیر خویش برای آموختن را کمی رام تر می کند تا نوبت به خودش برسد که به قول معروف تا آن روز هم خدا بزرگ است ...

      محبوبه ی بی بدیل شعر
      اما علاوه بر سپاس گزاری ، تذکری نیز به جسارت دارم و آن هم گذشتن قریب به یک ماه از انتشار شعر آخرتان می گذرد پس لااقل به برکت بهار و به بهانه ی عیدی به دوستان بیش از این چشم به راه مان مگذارید ...

      خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۶:۴۱
      سلام

      و

      سپاس بی شمار که چراغ اول را درست در
      سپیده دمان ، برافروختید و با نگاهی تیزبین
      که زوایای پنهان را از سطوح آشکار ، دقیق تر
      دیده است ، علاوه بر نوشتن پاسخی بسیار
      سودمند ، به وارسی نماد علامت سوال پرداختید
      و الحق سزاوارانه نیز به سرانجام اش رساندید .
      امید آن دارم دوستان نیز به تأسی از شما در
      اشتراک آگاهی های خویش و در نتیجه انتشار فهم
      که علت العلل تمام این مباحث و مجادلات ادبی
      و تشکیل این محافل مجازی و حقیقی است ،
      شرکت نمایند .
      سیدحسن خزایی
      چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۰۳:۵۵
      با سلام خدمت جناب مولایی عزیز و دیگر دوستان:
      سروده زیبا پر معنی و با حُسن ختام بسیار زیباتری.
      گفتن از این سروده و دیگر سروده‌های جناب مولایی کار بنده و امثال بنده نیست و بهتر اینکه بخوانیم و لذت ببریم و از صاحب اثر قدر دانی کنیم.
      و اما حواشی ایجاد شده پای این سروده،
      من خودم به سبب طبع و خُلقی که دارم هر جا اثری بر خلاف سلیقه‌ام بود جبهه گیری میکردم ولی باید قبول کرد اختلاف نظر و تبادل ارا باعث مقایسه، پیشرفت و حرکت به سمت بهتر شدن میشود. تا جایی که من نا آگاه به فهمی از موضوع جدید میرسم و در ادامه به دنبال فراگیری آن مطلب تا حد اقناع شدنم میگردم. پس بهتراست خود را کنترل کنیم و با قضیه منطقی برخورد کنیم. من خودم امسال را بنای بر احترام به آرا و نظرات دیگر عزیزان گذاشته و تا حد امکان تمام سلایق را میپذیرم مگر دیگر از ظرفیت محدود من خارج شود مثل نقدی بر یک سروده که امروز نوشتم.
      جناب شهنی عزیز تقریبا اکثر عزیزان میدانند من یکی دو مورد با جناب مولایی سر همین نقدهای تند و شاید ناآگاهانه مورد عتاب ایشان قرار گرفته‌ام. ولی بی انصافیست در مورد ایشان آنچه شما نوشته‌اید و البته آنچه از خودتان تعریف کرده‌اید شاید شما هم چون ابتدای ورود بنده به سایت توهم شاعرانگی زده‌اید. قطعا اگر چند نفر را در این سایت به عنوان استاد و مسلط به ادبیات و فن عروض و وزن بشناسم یکی جناب مولایی و دیگری جناب لاهیجی است.
      شما هم در لحن و رفتار خود تجدید نظری انجام دهید. غرضی نیست برادر جز اینکه حیف نیست وقت خود و فضای سایت را صرف حواشی بی‌مورد کنیم. باتشکر از همگی خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۴۳
      سلام

      و

      سید حسن گرامی

      شکی در این نیست که لطف جناب تان به من بسیار است و بی کران و به همین دلیل این نسبت های بسیار بزرگتر از من را به
      این شاگرد می دهید ولی هر چه هستم یا نیستم همیشه تمام
      حرف ام رعایت احترام متقابل است چیزی که در این ماجرا
      روی نداد و هر چه من صبوری کردم و دوستانه جواب دادم جناب رییس بیشتر طلبکار شدند و دیگر نسبت دروغ گویی
      این جور امور را نیز مطرح کردند پس دیگر احترام متقابل بی معنا شده بود و به احترام دوستان حاضر در این صفحه مجبور به پاسخ گویی با آن لحن و مسدود کردن نظر وی در صفحه ی خودم شدم .

      راستی اگر عتابی بوده که سبب ناراحتی شده است و حرفی
      که دل رنحورتان کرده است از حضورتان طلب بخشش می کنم ...
      ارسال پاسخ
      سیدحسن خزایی
      سیدحسن خزایی
      چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۲۸
      عزیز دلی و قابل احترام خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۳ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۰۴
      ..
      خندانک
      ..
      ارسال پاسخ
      وحید سلیمی بنی
      سه شنبه ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۶:۴۵
      به نام او

      عرض ادب دارم به دوستان عزیزم در شعر ناب
      نه دهان ها را می شود بست و نه قلم ها را می شود به زنجیر کشید تا آن گونه که میل دیگران باشد بگویند و بنویسند پس دهان ها گویاخواهند ماند و قلم ها نویسا.
      اما غیبت سلمان مولایی دلیلی شد تا در نبودش این نوشته را که مربوط به ماه پیش است منتشر کنم تا شاید اگر سری زد به شعر ناب بداند حضورش کارساز است برای خیلی ها، پس منتظرش می مانم تا دوباره از او بخوانم.
      با این مقدمه می روم سراغ جوکر 2019 سلمان مولایی و چشم می دوزم به آمدنش ...

      لب-خنده ای بزرگ به پهنای صورت اش سرخ و ادامه دار
      روییده هرز مثل علف ، پای صورت اش از بس که انتظار...


      جمع صحیحی از صلحای ملائکه در سجده های شان
      کوبیده اند با عجله پای صورت اش مهر خراب کار



      در گل نشسته کشتی علامه گان دهر وقتی نیافتند
      راهی برای حل معمای صورت اش هنگام رقص یار

      وقتی که حجم آن هیجان نهان شده هر لحظه بیشتر ...
      یا پرده می درد گل رعنای صورت اش با زخمه های تار

      ماهی سپید رو شبی از چهره ی بهار بر می کشد نقاب
      تا رخ دهد ز رنگ مطلّای صورت اش آن صبح گل عذار

      می بارد از لب آ لب محبوبه اش شراب بر خاک تلخ شب
      تا گُل کند سپیده دمان جای صورت اش خورشید می گسار...



      در اجتماع این همه شعر شکر شکن با شاعران شیک
      می خواند از قصیده غرّای صورت اش با طعم زهر مار


      از لف و نشر چین و چروکی که مانده بر پیشانی بلند
      تا طرد و عکس مضحک و زیبای صورت اش وقتی که اشک بار


      ققنوس ؛ نام دیگر این مرد زخمی است در شعله های جهل
      افسوس بر قلم که به معنای صورت اش با علم بی شمار ...


      گم می شود عقاید یک دلقک نجیب وقتی که هیچ کس
      حاضر نمی شود به تماشای صورت اش از قوم سوگ وار -


      - قومی که بسته مثل الاغی به گاری اش با عرض معذرت
      از گرده تا حماقت اجزای صورت اش مبهوت حمل بار


      مردی که خنده روی لب اش منفجر شده در قرن بمب ها
      دل می برند از آینه اعضای صورت اش هنگام انتحار


      مردی که در کشاکش این آسیاب درد سنگ بزرگ بود
      موی سپید فاتح صحرای صورت اش در جنگ روزگار

      ۱۲ اسفند ۱۳۹۹


      پی نوشت :
      جوکر ( Joker)
      فیلم سینمایی در ژانر تریلر روان‌شناختی
      برپایه شخصیت ابرشرور جوکر
      محصول کشور آمریکا
      اکران شده در سال ۲۰۱۹
      نویسنده ، تهیه‌کننده و کارگردان : تاد فیلیپس
      فیلم‌نامه : تاد فیلیپس با همراهی اسکات سیلور
      بازیگر نقش جوکر : یواکین فینیکس
      آهنگساز : هیلدر گودنادوتیر ( Hildur Guðnadóttir)
      ( موسیقی متن خوانش شعر آهنگ تیتراژ پایانی فیلم جوکر‌ است )
      ( طراحی و ترکیب پوستر : مانی مولایی )



      منم آن نیازمندی که به تو نیاز دارد

      مدت ها بود دنبال فرصتی طلایی می گشتم تا در مورد وزن دلنشین "مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن" افاضاتی سنگین و عمیق داشته باشم. آن چنان که پیکر وزن در گور بلرزد و جهنم بحور به آتش اشتیاق افاضاتم بیرزد.
      بماند که چنین فرصتی در اولین فرصت سال 1400 در پای شعر سلمان نصیبم شد و در زواید جوکر 2019 سلمان خودنمایی کرد.
      وزن مورد بحث طبق اطلاعاتی که اهالی عروضیون دارند قابلیت تغییر و تبدیل و استفاده از زحافات مختلف دارد چنان که شاید بتوان آن را با "مفعول فاعلن مفاعیل فاعلن" برابر دانست. حذف حرکات اضافه در آخر ارکان و همچنین بدل زدن فاعلات رکن سوم بر طبق دستور قواعد و جانشینی اش با فاعلن شاید ترفندی است کارا که نه بر وزن خدشه وارد سازد که هیچ بل ایجاد قافیه ای کند در میان نیم مصرع که تکیه گاهی شود برای جنباندن و ایجاد حرکت موزون در طبع.
      راست و ناراستش بماند برای اهلش و مباحثی که طرح می شود و واژه هایی که رد و بدل خواهد شد برای تایید یا رد این مطلب و شیرینی هایی که عروضییون برای خود قائلند در این مبحث.

      اما آن چه این نکته را برانگیخت تا قلمی اش کنم برمی گردد به زوایدی که سلمان در جوکر 2019 از آن بهره گرفته. هر چند ما "شِلِم بازان" "جوکر پرستیم" و اگر بی جوکر "حکم" کرده باشیم به "خالی" کلاهمان پس معرکه است و باید امید رستن جوکر داشته باشیم در دست شریکمان تا اقبال برگ چه باشد.

      قبل از هرچیز دسته بندی زواید مستعمل سلمان در این شعر به تنهایی و مستقلا بدون در نظر گرفتن متن جوکر 2019، انگار رازی را در خود حمل می کند که مخاطب این کاره را اشاره ای از آن کافی است.
      سرخ و ادامه دار
      از بس که انتظار...
      در سجده های شان
      مهر خراب کار
      وقتی نیافتند
      هنگام رقص یار
      هر لحظه بیشتر ...
      با زخمه های تار
      بر می کشد نقاب
      آن صبح گل عذار
      بر خاک تلخ شب
      خورشید می گسار...
      با شاعران شیک
      با طعم زهر مار
      پیشانی بلند
      وقتی که اشک بار
      در شعله های جهل
      با علم بی شمار ...
      وقتی که هیچ کس
      از قوم سوگ وار -
      با عرض معذرت
      مبهوت حمل بار
      در قرن بمب ها
      هنگام انتحار
      سنگ بزرگ بود
      در جنگ روزگار
      دو پیشنهاد دارم برای تغییرات جزئی در شعر سلمان خواه بپذیرد یا رد کند که مختارست است و خسروی آگاه که مصرع: جمع صحیحی از صلحای ملائکه را اینگونه بیاراید جمعی صحیح از صلحای ملائکه و با تغییر مکانی دوبیت آخر، شاید حالی بدهد به محالات.
      اما برگردیم به زواید و مخاطب این کاره را که زواید را به تنهایی و مستقلا خوانده و جان جوکر را در پس ذهنش قبض کرده و خود را سپرده به امواج زواید.
      آهنگ زواید مستقل در ذهنش چه حک می کند در غیبت معنادار جوکر که هدف توضیح دار صاحب اثر است.
      بیت اول زواید تعلیق سنتی ذهنی سلمان است که با سه نقطه در پایان آرایش پیدا کرده و ورود به معنا در بیت دوم آن با مهر خرابکار نقشی می زند که پهلو زده به صدای چکش استاد رجبعلی راعی بروی سطحی که در زیر دستش کنده کاری می شود.
      ابیات زاید سلمان با هماهنگی توضیحی در چند بیت می تازند تا برسند به سرمنزلی نو با این مضمون:
      در شعله های جهل
      با علم بی شمار ...
      که با پیوندی قریب به این زایده
      با عرض معذرت
      مبهوت حمل بار
      تلمیحی زهرآگین دارد به آنجایی که فرمود: مثل الذین حمل التورات ثم لم یحملوها کمثل الحمار ...
      و فرزندی می زاید که حاصلش این است
      در قرن بمب ها
      هنگام انتحار
      سنگ بزرگ بود
      در جنگ روزگار
      به ظاهر نرینه ایست که به تقدیرش به انتحار ختم می شود ( شاید دلیل اصلی پیشنهاد جابه جایی دو بیت آخر را اینجا بهتر می توان دید. )
      اما با شراکت متن شعر و گره زدن توضیحات صاحب اثر آن چه برای صاحب قلم نقد تداعی می شود خروجی گره خوردن اندیشه های خسروانی با جامه ای اسلامی ایست که با معنای جوکر آن سوی آب ها گره می خورد و معجونی می سازد که سرکشیدنش برای آن هایی که در این وادی ها سرگردانی نکشیده اند مانند سمی است دل پیچه آور و کشنده که تجزیه و تحلیل عناصر تشکیل دهنده اش روده ای دراز می خواهد و قلمی آسوده که فعلا از حالت و استطاعت این شیخ نقاد بیرون است پس باشد برای بعدی که شاید بیاید و شاید هرگز به منزل نرسد تا چه پیش باد. خندانک خندانک خندانک


      عزت زیاد
      وحید سلیمی بنی
      هفتم فروردین 1400

      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۸:۵۶
      سلام
      هرچند که هیچ دانشی بی فروتنی و آزرم ، به کار نمیاید و چه بسا خود حجابی باشد و حایلی تا از بصر به نظر و از حق به واقع اکتفا کنیم . اما دستکم آنچه را که همیشه شعارم بود ، جامه ی عمل پوشاندم . و به حرمت تلمذی که خود و دیگران ازاین قلم داشتیم . حساب قلم و صاحب قلم را از هم سوا کردم . و حتا شرحی مجمل بر واپسین سروده ات نوشتم که تفاوت شیر و شغال را برای دوستان روشن کنم و البته پاسخی هم ندادی که آنهم چراغ و چشمکی دیگر بود تا شاهدان عینی مان بهتر بشناسند .
      اما به حرمت همین کلمات که از قلمت به شکل نقد و شعر میچکد ، ترا بخشیدم ... فقط دلم از روزگار کمی گرفته که اگر کوچکترین گلایه و شکوه ای میکنیم ، میگویند اینجا مگر بی در و پیکر است که هرکس هرچه خواست بنویسد ؟؟ و من باز از در پوزش وارد میشوم که افرادی مثل خیلیها ( از بالا تا پایین ) یاد بگیرند ، عذرخواهی از مقامات و کرامات کسی نمیکاهد بلکه به آن میافزاید .... ضمنا هفتم اردیبهشت بود جناب ، گمانم در نوشتن تاریخ نقد کمی تعجیل نمودی . مث من که در فعلات عجله کردم و به فاعلات رسیدم ...
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      سه شنبه ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۱:۰۴
      سلام و ادب و ارادت استاد سلیمی عزیز خندانک خندانک
      به رسم ادب هر جا ردی از شما بیابم برای ارادت خدمت می رسم خندانک
      و از انچه که می آموزانید ، بهره می برم خندانک
      زنده باشند استاد سلیمی عزیز و بزرگوارم خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۳:۳۰
      نوشته بودی مربوط به ماه پیش است .. توجه نکردم خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۴۷
      سلام

      و

      حضرت دوست دست و دل ات هماره بی گزند و قلم ات راستی نویس و جسور ...

      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۴۷


      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۴۹


      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۵۲
      سلام

      و

      شادی آفرین است که رنگ قلم وحید ، چشم ایمان را بر این تاریکخانه ، برگشود ...
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۰۷:۱۷
      درود و عرض ادب خدمت شما استاد والااندیش و گرانقدرم خندانک خندانک

      مانا باشید به آوای مهر و مهربانی خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۴۵
      سلام

      و

      از آن که رسم و سنت حسنه و پسندیده ی خویش
      در عدم ورود به مباحث را شکسته و این شاعر را
      شرمسار لطف خویش کردید دیگر بار سپاس گزارم
      و نیز از بودن سبز تان در این شعر خانه ...
      ارسال پاسخ
      آذر مهتدی
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۵۵
      درود بیکران
      زیبا و پر از لایه های پنهان
      قلمتانرقصان
      🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۴۸
      سلام

      و

      درود های بی حصار و حدود که دیگر بار به چشم لطف
      نگریسته ، به قلم مهر بر این شعر منت نهادید و مفتخرش
      کردید به مرقومه ای پر از آگاهی ...
      ارسال پاسخ
      فروغ فرشیدفر
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۵:۰۶
      درود بر جناب مولایی گرامی🌹

      " می بارد از لب آ لب محبوبه اش شراب بر خاک تلخ شب
      تا گُل کند سپیده دمان جای صورت اش خورشید می گسار"
      👌👌

      به واقع هنرمندانه وزیبا و قابل تامل می سرایید.
      شعری که درآن اندیشه ای ژرف نهفته نباشد ، درصفحه ی شما تاکنون نخوانده ام و نخواهم خواند.
      درود برقلم واندیشه ی توانمندتان.

      🌹🌹🌹🙏🙏🙏
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۵۷
      سلام

      و

      چه خوب و خوش گوار که این بیت سراسر بهار ،
      باز نوشتید و درخشانی خورشید را ، تکرار ِِدیگر بار
      اما بی تردید روشن است که ثنای بیت بی جان خویش
      نگفتم بدین قرار ، بلکه منظور روشنایی محبوب بود و
      دلگشایی خورشید چهره اش در اثنای این اشعار ...
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل احمدی
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۲۷
      اشعارتان بسیار بسیار امروزی و زیباست و حس خیلی خوبی در بر دارد
      تفکر هنرمندانه و گسترده ای دارید خندانک خندانک خندانک
      احسنت خندانک
      عید نوروز را به شما و آشنایان عزیزتون تبریک میگم و سال خیلی خوشی را برایتان آرزومندم🌻🌻🌻🌻
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۶:۰۲
      سلام

      و

      پیش از هر سخنی شادباش های فراوان و خوش آمدهای خارج از شمار نثار قدوم قلم تان ...
      اما احساس خوب و گستردگی اندیشه بی تردید به فراخی دید و وسعت ذهن خواننده باز می گردد که به قلم گوینده نیز تسری می یابد ...
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۹:۱۸
      بنام خداوند بخشنده و مهربان

      اینجانب مجتبی شهنی یکی از کوچکترین شاعران شعرناب که بر روی گزینه ی نقد کلیک کرده ام و از اساتید محترم شعرناب رخصت میطلبم..
      جناب آقای سلمان مولایی البته که ما نباید اثار دیگران را به بازی بگیریم و برای خودمان یکجور مخاطب جذب کنیم همانجور که بنده حقیر دارم میبینم با این شعر شما درک درستی از فیلم جوکر ندارید و پیشنهاد میکنم دو یا سه بار دیگه کاملا این فیلم سینمایی را تماشا کنید...
      از همینجا اعلام میکنم که تا بحال بنده به خودم اجازه ی بازی کردن با اثر دیگران را نداشته ام حال چه خوب باشد چه بد...
      و پیشنهادی دارم با اثر دیگران بازی نکنیم وقتی آن اثر را درک نکرده ایم.

      با احترام مجتبی شهنی

      امیدوارم که از نظر بنده ناراحتی بوجود نیاید این هم نظری کوچک بین تمامی نظرات بود..

      با احترام
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۶:۰۵
      سلام

      و

      جناب شهنی بزرگوار هم چنان چشم به راه پاسخی هستم
      بر پرسش دیروزین تا بتوانم به تمامی پاسخ گو باشم در
      برابر آن چه که به بزرگواری و بی ریایی فرمودید ...
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۹:۲۰
      بنام خداوند بخشنده و مهربان

      اینجانب مجتبی شهنی یکی از کوچکترین شاعران شعرناب که بر روی گزینه ی نقد کلیک کرده ام و از اساتید محترم شعرناب رخصت میطلبم..
      جناب آقای سلمان مولایی البته که ما نباید اثار دیگران را به بازی بگیریم و برای خودمان یکجور مخاطب جذب کنیم همانجور که بنده حقیر دارم میبینم با این شعر شما درک درستی از فیلم جوکر ندارید و پیشنهاد میکنم دو یا سه بار دیگه کاملا این فیلم سینمایی را تماشا کنید...
      از همینجا اعلام میکنم که تا بحال بنده به خودم اجازه ی بازی کردن با اثر دیگران را نداشته ام حال چه خوب باشد چه بد...
      و پیشنهادی دارم با اثر دیگران بازی نکنیم وقتی آن اثر را درک نکرده ایم.

      با احترام مجتبی شهنی

      امیدوارم که از نظر بنده ناراحتی بوجود نیاید این هم نظری کوچک بین تمامی نظرات بود..

      با احترام
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۲۱:۰۷
      سلام

      و

      بدون شک با تمام حرف شما موافق ام و هیچ کسی حق ندارد آثار دیگران را به بازی بگیرد و مخاطب جلب کند و بر منکر این جملات نیز لعن و نفرین های بی شمار نثار می نمایم اما مسئلةٌ یا شیخ :
      اجازه ی این که از فیلم یا اشعار دیگران برداشتی داشته باشیم و آن را باز گو نماییم داریم یا خیر ؟


      توضیح در مورد سوال این که اصلا درستی یا نادرستی برداشت را فعلا بی خیال می شویم ، شما فقط بگویید از نظر جناب تان این اجازه وجود دارد که از آثار هنری دیگران از شعر و فیلم گرفته تا هر چیز دیگری ، برداشت شخصی نماییم ؟
      ارسال پاسخ
      صادق کیانی (صادق)
      چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۹:۵۹
      سلام و درود بی‌کران خندانک
      شعر و صدا جاوید

      ققنوس ؛ نام دیگر این مرد زخمی است در شعله های جهل
      (سلمان مولایی)

      این قسمت رو باید زیرنویس تیتراژ فیلم کرد
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۶:۱۲
      سلام

      و

      آن چه نوشتید بی هیچ تردیدی بیش و پیش از آن که
      نمایان گر توان نداشته ی واژه های این شاعر باشد ،
      اشارات بی شمار به لطف بی حصار شما دارد و نشانی
      است از شایگانی منش و شیوه ی شما ...
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۱۲:۳۰
      _______________🌹

      درودو عرض ادب
      ازآنجا که برخورداراز علم نقدنیستم
      آنچه درک می کنم می نویسم
      ارتعاش بالای کلمات در این شعر
      نشان از هوشیاریست که به حقیقت متصل است

      --------------------------------------🌹
      رقص آنجا کن که "خود" را بشکنی
      پنبه را از ریش شهوت برکنی
      رقص وجولان بر سر میدان کنند
      رقص اندر خون "خود" مردان کنند
      چون رهند از دست "خود" دستی زنند
      چون جهند از نقص "خود" رقصی کنند

      جوکر شخصیت آسیب پذیر جامعه است
      که در فقر و ۔۔ ۔ ۔ تبدیل به باروتی برای
      سوختن می شوند ۔

      وعلامت سوال
      از چشم شروع شدو به هیاهوی و لب ها رسید
      نقطه ای که آغازی بی ازل است ،
      ودرعلامت سوال وارونه
      از هیاهو به خموشی و سکوت بر لب می رسد

      همراه با بهترین آرزوها برای مانی فرزندعزیزتان🌈
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۳۰
      سلام

      و

      تردیدی ندارم که از فروتنی و تواضع
      بسیار است آن چه که در خصوص نقد
      نوشتید و گر نه آن چه پس از آن جمله
      نوشته آمده است از بسیاری نظرات که
      هر روزه تیک نقد در این سایت می خورند
      بسیار نقدتر و آموزنده تر بود برای من
      و قطعاً برای دوستانی که خوانده اند ...
      ارسال پاسخ
      تاراناصری راد (خاطره)
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۰۰
      درود فروان بر شاعر توانا وارجمند
      باز هم شاهکاری دیگر به مهمانی شعر ناب آوردین
      دستمریزاد
      برقرار باشین
      🌷🌿🌷🌿🌷
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۲۶
      سلام

      و

      سپاس های بی شمار از لطف بی کران قلم سبزتان ...
      ارسال پاسخ
      محمد علی رضاپور
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۴۴
      سلام و درود و شادباش سال نو،
      خدمت فرهیختگان گرانقدر
      بویژه دوست و استاد والاجای،
      جناب سلمان مولایی عزیز خندانک

      آمیزه ای از طبع قوی، نگاه نو و
      نقد پذیری و مطالعه در شما هست
      که بشارت حضور شاعری قوی بلکه قله ای رفیع
      را در خود دارد.
      بمانید به مهر در پناه پروردگار خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۲۵
      سلام

      و

      رضاپور مهربان و بی اندازه نجیب

      بر خویش می بالم که انسانی چونان شما
      این چنین حسن نظری نسبت به این کمترین
      دارد ولی از سوی دیگر می دانم که بی تردید
      این نظر از کرامت شما بر می آید نه از سزاواری من ...
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۳۶
      سلام :

      نو روز بر شما مبارک
      امیدم هست، باشد، سالِ پیشِ رویتان عالی
      گُلِ احساستان شاد و، صفای سینه‌تان، پُرسو

      هزار و چارصد خوبی، به‌دست آرید و هم، باشد
      به همـــــــــــــــــــــواره، تمامِ ماه‌های سالتان، نیکو
      زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
      ----------------------------------------- خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۲۳
      سلام

      و

      شادباش های فراوان نثار مقدم تان ...
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۱۸:۳۷
      با سلام
      درست میگید
      من هم نظرممو دادم

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۲۲
      صد در صد عرض کردم که با نظر شما موافق ام
      و لعن و نفرین های بی شمار نثار می کنم کسی را
      که بخواهد از طریق تخریب آثار دیگران یا به بازی
      گرفتن آن ها و یا هر جور عمل دیگری از این قبیل
      مخاطب جذب کند و خویشتن را مطرح نماید ولی
      در خصوص درک اثر دیگران و برداشت شخصی هر
      فردی از هر اثری هنری هم چنان منتظر پاسخ تان
      هستم ، تا مبسوط و مفصل بگویم تان که ماجرا
      از چه قرار است ...
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۱۸:۴۴
      سلام


      من هم منتظر میمونمم تا دلیل پاک شدن نقدمو بدونم

      باید باعث بانی این کار بیاد و به من توضیح جامع و کامل بده

      دلیلش چیه
      از کجا آب خورده
      چرا فشار و ناراحتی بوجود امده

      من منتظر جوابم
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۱۵
      سلام دیگر بار

      و

      با توجه به این که نظر تان در صفحه وجود
      دارد و دو بار نیز تکرار شده است پس نتیجه
      آن است که صاحب صفحه اقدامی در جهت
      حذف یا عدم تایید نظر ننموده است و
      بدون شک دلیل پاک شدن نقد تان را باید
      از مدیریت محترم سایت پیگیری کنید چرا
      که هیچ کاربر یا عضو دیگری در سایت ناب
      توانایی اعمال فعلی در این زمینه نداشته و
      ندارد پس اگر به دنبال جواب هستید واقعا
      نیازی نیست اینجا پیام گذاشته و توضیح
      کامل و جامع بخواهید بلکه باید طی پیامی
      خصوصی به جناب سید احمدی زاده ی عزیز
      علت را از ایشان جویا شوید .
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      مجتبی شهنی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۶:۴۲
      سلامی دوباره
      از انجایی که من بخاطر نقطه نظرات کلیدی مسدود شده ام و هرگز نمیپذیرم این مسدودیت رو شما شاعران توجه ای به شعرهای پاک و زلال من داشته باشد متوجه ممیشید که از کنار حاشیه ها هم رد نخواهم شد و اگر کاندیتاتوری در شعرناب باشد ب عنوان مدیریت مطمئنآ با توجه به امتیازات و شعرهای پاک زلال صاف و آینه مانندمم با اکثریت آرا من مورد توجه و قبولم پس در این عید عزیز نقد من را برگردانید و با احترام خاص که به کمکتان امدم احترام ویژه بزارید که من نقدهای بسیار کلیدی میتوان انجام بدم و اگر نقد من ب عنوان برترین نقدها مورد توجه باشد بسیاری از اشعار باید کوزهای شکسته را بازسازی کنند و من فیلم جوکر رو باز هم پیگیری خواهم کرد و بهترین شعر رو برای این فیلم غم انگیز در نظر میگیرم و باید شعرها مقایسه شود نقدها مقایسه شود و ببیند شعر چگونه موج میزند چه در نوع سپید چه در نوع شعر جدید بنده کلی فیلم و سریال دنبال میکنم اگر بخواهم بنویسم از تمممامی فیلم و سریال ها میتوان نوشت و خواهم نوشت
      طوبی آهنگران
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۰۸:۴۱
      سلام شعر بسیار با معنی است
      ولی در قالب جدید سروده شده
      اگر زحمت نیست. توضیهاتی
      برای قالب دهید
      دورود بر شما
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۲۹
      سلام

      و

      مستزاد، شعری است که در آخر هر مصراع یا بیت آن، جمله‌ای موزون اضافه می‌کنند؛ که کوتاه‌تر از طول مصراع آن شعر است و وزن آن نیز با مصرع اول یکی نیست؛ اما کامل کننده‌ی معنی مصراع است.
      مستزاد در واقع رباعی، مثنوی، غزل و یا قطعه‌ای است که جملات موزونی به آخر مصراع‌ها یا بیت‌های آن افزوده شده است. این قالب که در عربی مردوف خوانده می‌شود، ظاهرا از نوعی شعر عامیانه عرب اقتباس شده است. مستزاد برای مضامینی نظیر مراثی مذهبی و اشعار سیاسی و به ندرت برای غزل و عرفان مورد توجه بوده است. مبتکر مستزاد را "مسعود سعد سلمان" دانسته‌اند. خواجو، یغما و در شعر معاصر، ملک‌الشعرای بهار از شاعران مستزادسرا هستند.
      ( مطلب کپی شده از ویکی فقه )

      در شعری که دارای وزن مستزاد است، همهٔ مصراع‌ها دارای وزن یکسان نیستند و تنوع در چیدمان واژه‌ها، منطبق با وزن‌های گوناگونی است که در شعر به کار می‌رود. مستزاد از قالب‌هایی است که آن را الهام‌بخش آغاز شعرنو و قالب نیمایی می‌دانند، اگر چه بعد از ظهور شعرنو استقبال از آن به کمترین حد ممکن رسید.
      ( کپی شده از ویکی پدیا )

      اما سپاس از شما که به دقت فراوان و شوق همیشگی
      آموختن در اشعار می نگرید و صاحب سخن را بر سر
      ذوق می آورید .
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      طوبی آهنگران
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۸:۳۲
      سلام جناب مولایی از لطف معرفت ممنونم
      حقیر گاهی یک یا دو بیت می نویسم که با
      قط شدن مصرا جمله ای سخن را کامل می کند
      دراین جور مواقع مانده بودم
      از این توضیع جامع شما ممنونم
      دورود بر شما
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۹:۳۵
      سلام دیگر بار

      و

      باور کنید تمام دلیل ام برای حضور در سایت
      همین است که چهار کلمه ای یاد بگیرم و اگر
      سعادت نصیب شد دو کلمه ای هم یاد بدهم
      اما اگر بگذارند این جماعت ...

      به هر روی انجام وظیفه بود بانو ...
      مجتبی شهنی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۲:۱۳
      سلام
      اینجا حق من خورده شده
      و نقد من بی کیفیت شده باید هممه جواب بدن آقای مولایی شما هم
      مدیر هستید من از کجا بدونمم کار چه کسی بوده اینجا حق با منه ولی متاسفانه جای مدیرها هم عوض شده این مشکلات کجاست توجه ای به امتیازات و نقد با کیفیت بنده نشده
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۳۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۴۴
      حرف حق بی جواب میمونه
      درسته
      جوابی ندارید
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۳۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      طوبی آهنگران
      يکشنبه ۸ فروردين ۱۴۰۰ ۰۰:۵۴
      سلام جناب مولایی بزرگوارشما
      برای وصل کردن آمدین این را همه می فهمن
      مسئولیت شما یک خدمت معنوی است
      خیلی هم باید خدا را شاکر بود که یکی مثل شما
      در خدمت. شاعرانی. نو پا است
      دورد بر شما
      بهنود کیمیائی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۱۸
      با عرض سلام و احترام خدمت شما شاعر گرامی
      جناب آقای سلمان مولایی
      بسیار بسیار عالی بود
      بنده خدایی ناکرده قصد دخالت ندارم
      اما باید به حق سخن گفت
      در واقع بسیار بسیار شعر زیبایی سرودید و همچنین قالب بسیار سختی داشت..
      البته که پوزش میطلبم بنده با یکی دوتا از نظر شما در مورد فیلم سینمایی جوکر مخالفم اما واقعآ میتونم بگم دستمریزاد...
      هرچند که این فیلم سینمایی پر از نکته های بزرگ و کوچک بوده که شاید بنده هم متوجه نشده باشم اما درکی که بنده از این فیلم سینمایی داشتم ما نباید با رفتارهامون به دیگر افراد جامعه ضربه وارد کنیم...
      یاحق
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۴۳
      سلام

      و

      بهنود گرامی سپاس از حضور همواره گرم تان
      بی تردید اگر مخالف نبودید باید تعجب می کردیم
      چرا که قرار نیست همه نظرات یکدیگر را تایید
      کنند و فهم و آگاهی از دل همین مخالفت ها بوجود
      می آید ولی مشکل این جاست که من در مورد
      فیلم نظری نداده ام من شعری گفته ام بر اساس
      برداشت ام از آن و لزوما این برداشت درست یا غلط
      نباید باشد چرا که برداشت ادبی دارای مبنای ریاضی
      یا منطقی نیست که قابل اثبات یا رد باشد بلکه تنها
      قابل بحث است و طرح و قبول م عدم قبول آن چندان
      تاثیری در صحت و سقم آن نمی تواند داشته باشد چرا
      که ماجرا اساسا از درستی و نادرستی بیرون است ،
      درست مثل آن که به کسی که رنگ لباس اش مشکی
      است و ان رنگ را دوست دارد ایراد بگیریم و بگوییم
      چرا آبی را دوست نداری ؟ یا قرمز را ؟ و بخواهیم
      به او این امز را اثبات کنیم در حالی که از اساس ماجرا
      سلیقه ی هر انسانی امری ورای قوانین فیزیکی و ریاضی
      است پس قابل سنجش با معیارهای این قوانین نیز نمی باشد
      و بعید می دانم این که من رنگ سبز را دوست دارم و شما
      رنک آبی را ، ضربه ای به آزادی های افراد دیگر جامعه
      وارد بیاید ...
      ارسال پاسخ
      بهنود کیمیائی
      بهنود کیمیائی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۹:۰۹
      منظور بنده همان برداشت شما از فیلم بود داخل نظرات چیزهایی دیدم که حقیقتآ اشتباه گفتم...
      هزاران هزار درود بر شما
      شاعرانگیتان مستدام
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۲۰:۴۱
      سلام دیگر بار

      و

      حق با شماست و بی تردید برداشت های اشخاص
      درست شبیه اثر انگشت های شان چیزی کاملا
      شخصی ست و هیچ دو برداشت مشابهی را
      نمی توان یافت حتی اگر کاملا با هم همسو
      باشند باز هم درست شبیه اثر انگشت ...
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۹:۴۱
      سلام بر شما جناب مولایی بزرگوار
      آخرین پیامم در شعر ناب برای سال قبل بود و خوشحالم که امسال را در صفحه شعر زیبای شما شروع میکنم ، سال نو بر شما و مدیریت سایت و همه اهالی شعر ناب مبارک باشد به لطف خداوند.
      اما بعد
      گویا پای جوکر به هر کجا باز شود هرج و مرج هم همراه اوست حتی در صفحه استادی چون شما ، چه نظرات عجیبی گاهی دیده می شود .
      فیلم جوکر یکی از مهم ترین فیلم های این چند سال است به خاطر مسئله ایی که مطرح می کند هر چند از لحاظ سینمایی فیلم متوسطی است و فقط در حیطه بازیگری و موسیقی فیلم در سطح بالا یی قرار دارد اما مهم بودن این فیلم را نمی توان انکار کرد و مباحثی دیگر که جایشان شاید در شعر ناب نیست .
      مستزاد زیبای شما که همانطور که خود فرمودید برداشتی آزاد از فیلم و بر اساس شخصیت جوکر است دارای ساختاری منسجم تعابیری جالب و نو و مفهمومی فاخر است ، احتمالا نمی توان گفت که این شعر بهترین اثر شما باشد اما قطعا سروده ایی گرامی و قابل توجه برای هر مخاطب هنرمند و هنرجویی است
      با درود فراوان
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۲۱:۰۱
      سلام

      و

      محمدجواد عزیز و هنرمند

      هرج و مرجی که از درون اش آگاهی و دانایی
      حاصل شود از نظر من کاملا مباح است و
      ایرادی بر آن وارد نیست اگر چه وقتی کسی
      بخواهد با عناد و لج بازی نظر بنویسد
      دیگر بیدار کردن اش کار حضرت ملک الموت
      است خدایی ناکرده ...
      اما در این گونه از اشعار اگر چه به هیچ روی
      حاضر نیستم محتوا فدای فرم شود ولی فرم
      و قالب اثر بسیار برای ام مهم است و دوست دارم
      بتوانم با جذابیت اثر دیگران را نیز به سرودن در
      این قالب تشویق نمایم که به ظاهر قالبی سخت
      می نماید ولی وقتی در وسط کار قرار بگیری
      لذت بخش است و اتفاقاً یکی از کسانی که بی شک
      می تواند در این قالب قلم بزند به قدرت خود ت
      هستی ، پس منتظر خواندن مستزاد از قلم قابل ات
      خواهم بود ...
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      جمعه ۶ فروردين ۱۴۰۰ ۲۱:۱۱
      مستزاد را بسیار دوست دارم
      و به امید خدا خواهم سرود
      و منتظر نقد و نظر شما خواهم بود
      اثر زیبای شما هم چراغ راه خواهم کرد
      با احترام و درود فراوان خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۱۵:۳۰
      سلام

      و

      مشتاقانه منتظر هستم ...
      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۰۲:۱۷
      سلام جناب مولایی بزرگوار
      بسیار زیبا البته من صاحب نظر نیستم و فیلم جوکر را هم ندیدم فقط مادری هستم که نمره بیست به فرزندانش میده شعرتون به دلم نشست بزرگوار سال نو مبارک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۱۵:۳۱
      سلام

      و

      اگر لطف و صفایی هست در این سایت
      بدون تردید از برکت حضور مهربانانی
      چون شما ست ...
      ارسال پاسخ
      مینا فتحی (آفاق)
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۰۴:۲۴
      درودها جناب استاد مولایی ارجمند

      زیبا سر‌ودید
      جوکر فیلم بسیار زیبا و غم‌انگیزی‌ست
      ارزش دیدن و حتی چندبار دیدن را دارد

      مرحبا ب قلمتان
      خندانک خندانک

      سالی سرشار از شادکامی و تندرستی داشته باشید
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۱۵:۳۳
      سلام

      و

      سپاس از حضور گرم و همیشه سبزتان ...

      آشتی به نظر من جوکر یک فیلم حماسی ست
      تا غم انگیز ...
      ارسال پاسخ
      پژمان بدری
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۰۴
      من خواستم ساطورمو بردارم بیوفتم جون مسافران نوروزی بعد از خوندن این شعر ولی از اونجایی دل رئوفی دارم تفنگ آب پاشمو برداشتم آب میریختم روشون در میرفتم نهایت ایجاد هرج و مرجم این بود

      حالا از این لوس بازی های همیشگیم بگذریم خندانک

      سلام
      اولین سوالی که ذهنمو درگیر کرد
      چرا شیخ المولایی خودش و توو ورطه ی قیاس انداخته

      در حالی که این شعر خودش گویای تمام قد افکار شاعرشه

      چه نیازی به اسم جوکر بود و عکسش؟

      که به جای پرداختن به شعر بیشتر حرفها راجع به فیلمی باشه که معروفیتشو مدیون بازی معرکه ی فینیکسِ
      هرچند همین بازی هم تکمیل کننده ی بازی همین بازیگر تو دو فیلم

      You Were Never Really Here

      The master هستش..

      به گفتن دو نکته بسنده میکنم

      اول اینکه این یه شعر فیلم نیست بلکه یک شخصیته که شعر شده و انصافا هم مخلوقی خلفی از آب دراومده

      دوم
      انسان محصولِ محیط اطرافشه
      که این از ثانیه ی تولد تا پایان روز شمار زندگیش فعاله...
      همانطوری که بخوبی هم در شعر در بیت دوم بهش اشاره شده
      خلقت آدم که فرشتگان صالح با پا رفتن تو صورتش...

      خاک پاتیم شیخ خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۱۵:۵۵
      سلام

      و

      پژمان جان چه عجب ؟!
      چشم ما به جمال ماه ات روشن شد رفیق ...

      در خصوص عکس و اسم اما باید بگویم ات که
      که گاهی اوقات نیاز دارم تا برای ادراک وضعیت
      خویش در میان خوانندگان و مخاطبان ام دست
      به آزمون هایی بزنم که شاید در لحظه ی اتفاق
      جواب خوشایندی نداشته باشند ولی بعدتر ها
      این تجربیات به شدت به کار من می آید و
      همواره برای ام راهگشا بوده است .
      اما فارغ از این امر به دلیل آن چه که این
      فیلم در ذهن و قلب ام ایجاد کرد نسبت به
      آن احساس دینی داشتم که باید از خجالت اش
      در می آمدم و نیز نسبت به فینیکس که از
      گلادیاتور تا همین حالا بازی های اش را
      همواره تحسین کرده و از او آموخته ام .

      در مورد شعر فیلم نبودن این اثر کاملا
      موافقم چرا که اگر این گونه بود می بایست
      جریانی روایی در شعر رخ‌می داد که
      شبیه به پیش رفتن فیلم نامه شناور می بود
      که مثلاً تجربه اش را در شعری به نام می گریزد مرگ
      که در زیر خواهم اش نوشت و چند شعر دیگر از جمله
      در بارانداز ، داشته ام
      که شاید به صورت مستقیم از یک فیلم حاصل نشده باشند
      ولی محصول سکانس هایی مختلف هستند که به یک شعر فیلم منتهی شده اند .


      \"می گریزد مرگ...\"


      برف می بارد به آرامی
      جنگل از فرط سپیدی
      چشم ها را خیره می سازد
      بانگ گرگی خسته و غمگین
      می رسد بر گوش
      شکل بانگ آخر گرگی که بی هنگام می خوابد
      رود سرکش
      مثل مار مرده ای از شدت سرما
      از خزیدن باز می ماند
      ردپایی در میان برف پیدا نیست
      رد چنگال ظریف روبهی حتی
      شاخه ی بازیگر توسکا
      شاخه ی مغرور دور از دست
      زیر بار برف دی ماهی
      سر به دامان تواضع می نهد ناگاه
      آسمان سربی سنگین
      راه را بر رویش خورشید می بندد
      بغض ابر پای در زنجیر
      -در زنجیر اقیانوس-
      بر گذرگاه افق آوار می گردد
      برف می بارد
      به آرامی
      کلبه ی اعماق جنگل را
      با نفس های عمیق دودکش
      با تن سوزان هیزم گرم می دارد
      سایه ی مردی درون کلبه می لغزد
      مرد
      سرگردان به دنبال سرودی تازه می گردد
      انتظاری کهنه در اعماق جانش
      می شود بیدار
      چشم می دوزد به پیچ راه ناهموار
      آخرین هیزم درون شعله می افتد
      درد بی شکلی فضای سینه اش را
      می کند تسخیر
      می نهد سر را به پای خسته ی دیوار
      مرد سرگردان عصایش را به سمت هیچ می گیرد
      مرد سرگردان بدون شعله می میرد
      آه سردی می کشد ناگاه
      آه از این فرجام دامن گیر
      آه از این تقدیر، این تقدیر
      هم چنان می بارد این برف شگفت انگیز
      بر تن عریان کوهستان
      باد می پیچد بر اندام بلوطی پیر
      باد مجنون
      یال اسبی تیره را آشفته می سازد
      زن نهیبی می زند بر اسب و می تازد
      سنگفرش برفی از سم ضربه های اسب
      می شکافد مثل حجمی شیشه ای از سنگ
      طرح انگشتان باریک زن مغرور
      بر تن چوبین کلبه نقش می بندد
      دیگر از سرما نمی لرزد
      استخوان چوبی کلبه
      می نشیند خوش ترین آهنگ
      -نغمه ی دستی که می کوبید-
      در سرود تلخ مرد پیر
      مرد بر می خیزد از خواب زمستانی
      می گشاید دست هایش را به سمت نور
      می گریزد مرگ
      باز می گردد هجوم گرم خون
      در جویبار رگ
      نقره ی مهتاب گیسوی زلال زن
      برکه ی چشمان مرد تشنه را
      سیراب می سازد
      برف می بارد به آرامی
      کلبه ای اعماق جنگل را
      ...

      1389
      ارسال پاسخ
      سید محمد میرمحمدی جواد
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۱۸:۳۹
      سلام و ادب
      سلمان عزیز
      نگاه و تصویری همراه با تفکر عمیق و متفاوت و منطبق با روح حاکم بر هستی. این همان چیزی است که شعر می خواهد.این همان گمشده ای است که باید بارها آن را فریاد زد تا همه آن را بیابند.
      معجز خامه ی سلمان ، مشمول عنایت مولاست.
      خندانک خندانک خندانک

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۸ فروردين ۱۴۰۰ ۱۵:۰۶
      سلام

      و

      سید محمد عزیز

      آن چه نگاشته‌ای بی تردید از دریای لطف و مهربانی
      بی کران تو برجوشیده است و گر نه این شاعر دیوانه
      کجا و اعجاز قلم کجا ؟!
      ارسال پاسخ
      لیلا امریاس(پریسا)
      يکشنبه ۸ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۱۱
      درود استاد
      زیبا بود و قابل تقدیر
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۹ فروردين ۱۴۰۰ ۱۲:۲۶
      سلام

      و

      قلم و دست و چشم رنجه داشتید و چون هماره
      با لطف بی کران نگریستید ...
      ارسال پاسخ
      محمد علی نیک روش
      دوشنبه ۹ فروردين ۱۴۰۰ ۰۸:۴۸
      عرض احتـــرام جناب مولایی
      قلمت استــــوار بزرگـــوار
      استفاده کـــردم
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۹ فروردين ۱۴۰۰ ۱۲:۳۰
      سلام

      و

      خوش آمدید و خوشی و فرخندگی با خود به این صفحه
      آوردید ، امید وارم که این بی کرانگی بزرگ جاودان بماند ...
      ارسال پاسخ
      حسین رضایی
      دوشنبه ۹ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۴۴
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۴۴
      سلام

      و

      سپاس های بی پایان از حضور خوشبوی تان ...
      ارسال پاسخ
      نیما ابراهیمی
      دوشنبه ۹ فروردين ۱۴۰۰ ۲۰:۱۱
      سلام و درود بر شما شاعر حقیقتا خوش ذوق
      این شعر که شما سرودید شاید بنوعی ساختار شکن و جسورانه باشد که در هاله ای از اثری سینمایی (و البته بسیار سنگین و درخور، که خود عمیقا طرفدارش هستم)، شعری نوشته شود و جدا از قدرت قلم شاعر، دیگران ارتباط لازم را بر قرار کنند و منظور شعر، احساس شاعر و محتویِ آن اثر را درک کنند.
      همیشه کار برای اولین ها بسیار دشوار است و شاید کسی هم آن قدر شیدا باشد که در باور عموم نیز اثرگذاری کند، اما همچنان تا آن روز کار بسیار دشواری پیش پای اولین ها قرار دارد.
      از آن جا که این گونه آثار، غربی حساب می شوند و در میان شرقی ها، کمی نا ملموس هستند، باید کمی منتظر ماند تا بعضی کسان به درک کنونی شاعر برسند، (یا لااقل من اینطور فکر می کنم) بنابراین این جسارت و این درک شاعر قابل ستایش هست.
      البته یک سوال کوچک و آن هم این که در شعرتان از "عقاید یک دلقک نجیب" استفاده کرده اید. من جز مختصر خلاصۀ کتاب عقاید یک دلقک _نوشتهٔ هاینریش بل_ را نخوانده ام، اما برایم سوالی پیش آمد و آن اینکه شما منظورتان کنایه به آن اثر هم بوده است یا بر حسب اتفاق اینچنین نوشته اید؟ چرا که آن کتاب، هرچند از نظر داستانی کاملا با فیلم جوکر نامربوط است، اما بنوعی با احساس و افکارِ واپس زدگی و شیداییِ جوکر (حتی رانده شدن از پدر ثروتمند -البته به نوعی- و تنهایی درون گرایانه و تلخ نهایی شخصیت) ارتباط دارد.
      درود بر شما و قلمتان نویسا
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۴۸
      سلام

      و

      سپاس گزارم که این شعر و شاعرش را به اندازه ی لطف و مهر
      دریایی خودتان سنجش کردید و نه به اندازه ی سزاواری اش ...
      در خصوص عقاید یک دلقک نیز در پس زمینه ی ذهن ام
      شباهت هایی بین شان یافته بودم و هم این که اسم کتاب
      نیز متبادر کننده ی استقلال دلقک و جرات داشتن عقیده
      و اعلام آن می باشد ...
      ارسال پاسخ
      نیما ابراهیمی
      نیما ابراهیمی
      جمعه ۱۳ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۵۰
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      سه شنبه ۱۰ فروردين ۱۴۰۰ ۱۱:۴۴
      سلام ودرود
      بسیار عالی خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۵۰
      سلام

      و

      سپاس های بی اندازه و مقدار نثار قدوم تان ...
      ارسال پاسخ
      زهرا مهدوی راد(گل یخ)
      چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۱۱:۱۷
      درود بر شما
      رقص قلمتان مانا خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۵۱
      سلام

      و

      خوش آمدید و به دیده ی لطف و اغماض نگریستید ...
      ارسال پاسخ
      سهیل خواجوند مانی
      پنجشنبه ۱۲ فروردين ۱۴۰۰ ۰۹:۳۲
      درود بر استاد مولایی عزیز
      بسیار عالی سرودید
      لذت بردم برادر عزیزم
      پاینده باشید و سر فراز
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۳ فروردين ۱۴۰۰ ۲۲:۵۸
      سلام

      و

      سهیل گرامی سپاس فراوان که قدم بر دیدگان شعر و شاعر
      نهادید و لطف بی کران را معنا کردید ...
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو
      پنجشنبه ۱۲ فروردين ۱۴۰۰ ۱۱:۱۱
      بسیار زیبا.
      گل تقدیم شما.🌺💐⚘🌺💐⚘
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۳ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۰۰
      سلام

      و

      به واقع که نامی بامسمی برای تان برگزیده اند نیاکان پاک تان
      که روی تان خوش است و دیدارتان خوشتر ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      پنجشنبه ۱۲ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۵۷
      با سلام زیبا بود و برداشتی قوی از فیلم محبوب و نه چندان قدرتمند جوکر خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۳ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۰۱
      سلام

      و

      مازیار عزیز

      سپاس بی شمار از بلندی همت و فراخی سینه ات که
      در چنین روزهایی دوستان را به پیدا خویش از نگرانی
      رهانیدید.
      ارسال پاسخ
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      جمعه ۱۳ فروردين ۱۴۰۰ ۰۶:۳۲
      شعر خوبی خواندم چون بسیار رک هستم باید بگویم ک تا انتها نخواندم شعر بلند را زیاد نمیپسندم اما همان چند خط نیز کافی بود تا به زیبایی شعر پی ببرم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۳ فروردين ۱۴۰۰ ۲۳:۰۳
      سلام

      و

      تا یار که را خواهد و میل اش به که باشد

      همین که افتخار همراهی دادید برای من به اندازه ی جهانی ارزش دارد ...
      ارسال پاسخ
      علیرضا آرین مهر
      جمعه ۲۰ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۴۳
      سلام و عرض ادب جناب مولایی گرامی
      بسیار عالی و استادانه سروده شد این اثر گرانبهایتان
      رقص قلمتان جاوید
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۲ فروردين ۱۴۰۰ ۲۲:۲۹
      سلام

      و

      علیرضا جان خوش حال ام و مسرور که غزلی غزال سبب آشنایی با قلم ات شد و چه خوش اتفاقی بود ...
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      شنبه ۲۱ فروردين ۱۴۰۰ ۰۷:۰۱
      سلام و عرض ادب و احترام
      و درود فراوان خدمت استاد مولایی عزیز

      همیشه سخن گفتن راجع به اشعار جنابتان سخت است و تحسین تنها کاری ست که از پس این در مسیر آمده بر می آید.

      به نگاه نو شما که با هماهنگی فیلم مسیر شعر رو به پیش برده اید خوب کار تازه ایست و خودش میتواند فصل جدیدی برای شاعران باشد و جالب است البته فیلم جوکر به قدری همزاد پنداری دارد که طیف گسترده ای میتوانند آنرا بومی کرده و دوباره از منظر حضور خود مانند خود شما بنویسند.

      الا ای حاله کار جدید و جالبی بود.

      درود فراوان استاد خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۲ فروردين ۱۴۰۰ ۲۲:۳۰
      سلام

      و

      همیشه لطف بی کران تو شامل حال این شاعر دیوانه بوده است و این بی تردید به دریای قلب ات مربوط می شود و آسمان اندیشه ات ...
      ارسال پاسخ
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۰۳:۲۸
      با عرض سلام و درود به جناب مولایی عزیز
      از خوانش این فیلم شعر به سبک مستزاد بی نهایت جذب آن شدم
      و با اجازه ی بزرگان به نقد بپردازم

      این شعر برگرفته از فیلم بسیار زیبای جوکر با بازی فوق العاده ی آرتور فلک
      (واکین فینیکس) است‌
      جوکر نشان میدهد چطور انسان های لعنتی میتوانند در دنیای لعنتی وجود داشته باشند این فیلم تا انتها اصرار دارد کسی ‌نمی تواند دیگری‌ را انکار کند
      و همه ی ما آدم ها روی الاکلنگ بی پایانی بین قهرمان ها و شرور ها هستیم
      و درون هرج و مرج ...
      فیلم جوکر از یک جبر محیطی و مسئله ی تصادف شروع می شود بی اعتنایی ثروت مندان به زیر دستان کاملا قابل مشاهده ست
      این فیلم عمیقا کمدی ست
      (آنجا که آدم ها دنبال عدالتند)

      فیلم جوکر ماهیت سیاسی دارد اونی که ضعیف است له میشود به همین سادگی
      زندگی خالی از عشق و سرد است حتی غذای خوردن هم ندارند( اشاره به شکم آرتور فلک که استخوان هایش قابل مشاهده است)
      با کسی که ضعیفه مثل زباله رفتار میشه
      چون صداشان به گوش کسی نمیرسه
      مگر وقتی که فریادی یکصدا شوند...

      \\"\\"لب خنده ای بزرگ به پهنای صورت اش

      سرخ و ادامه دار

      روییده هرز مثل علف پای صورت اش

      از بس که انتظار \\"\\"


      شادی در زندگی جوکر ها کالای لوکس به شمار می آید
      آن ها زنده اند چون از مرگ می‌ترسند
      خنده های‌جوکر نشان از خوشحالی نیست
      واقعا تشویش بر انگیزه...
      و خنده هاش تن آدمو می لرزانه
      از گریه هزار بار بدتره

      سمین دانشور در کتاب سوشون اشاره میکنه به این که
      اگر محیط درست باشه دیگه آدم ها روانی نمی شوند بنابراین هر تغییری رو باید در جامعه ایجاد کرد
      وگرنه باعث جنبش دلقک ها (آدم های نادیده گرفته شده) میشود که جامعه برای آن ها ارزش قائل نیست ...
      از جوکر یک کلمه میشود استخراج کرد و اون کلمه چیزی نیست
      جز \\"درد\\"

      \\"در گل نشسته کشتی علامه گان دهر

      وقتی نیافتند

      راهی برای حل معمای صورتش

      هنگام رقص یار \\"


      سکانس رقص جوکر با لب خندان که لبان خود را با خون رنگ می کند خندیدن نماد شکستن قوانین است که ما به دست اوردیم با خون مان بیایید رقص ازادی مان را برپا سازیم و وین و تمام ان قوانین لعنتیش را به درک
      جوکر خندیدن را ارمان میکند تا علیه دنیا بشوراند ، لحظه که مردد میماند که این همه اشوب لازم بود بعد لبان خویش را با خون ارایش میکند یعنی اره لازم بود ازاین هم بیشتر لازم است تا بخندم
      معمای صورت جوکر همین است
      و یار در این شعر آزادی ست
      (رقص جوکر برای آزادی)

      \\"ققنوس نام دیگر این مرد زخمی است

      در شعله های جهل

      افسوس بر قلم که به معنای صورت اش

      با علم بی شمار \\"

      شاعر جوکر را ققنوس می داند ( همه ی ما یک جوکر درون خود داریم حتی شاعر )
      که این قفنوس از خاکستر ها بر میخیزد با هر درد و رنجی که متحمل شده و از روح و روانش مشتی خاکستر مانده
      اما بر می خیزد
      یا شرور می شود مانند( آرتور )که تسلیم تاریکی شد یا همچنان امیدوار به دریچه های نور و علم بی شمار
      و این شخصیت هرچی باشد دست پرورده ی جامعه ای ست که شعله های جهل را درون خود دارد و( پدر) ومادری که نماد ضعف هستند
      و روی هم رفته جوکر هایی را پرورش می دهند...
      حالا بستگی به افکار جوکر ها دارد این که تسلیم تاریکی شوند یا خیر ؟!
      و این نکته را هم بگویم درون هر فردی یک وجهی تاریک وجود داره و نباید وارد این عمق سیاهی شد فقط باید از آن رد شد
      ولی برخی از انسان ها (آرتور ) چاره ای جز زندگی با این تار‌یکی ندارند و روح و جانشان شروع به انقلابی میکند تا فرد رو آماده ی پادشاهی در تاریکی کند

      این فیلم مار رو به سوی آنارشیست هدایت میکند که رگه های فاشیست در آن وجود دارد و این محتوای فیلم است که کارگردان در ارائه ی آن موفق شده است

      جوکر به شکلی دردناک نشان میدهد چگونه مشکلات و درد هایمان با یک درون گرایی پیچیده و خودخواهی به خود جذب کنیم آنقدر که نسبت به درد مردم دیگر کور شویم
      (من فردیت را به دست ‌آوردم
      این است معنای زندگی )
      بالاخره همگی ما یک جوکر درون خود داریم و به این بیماری دچار هستیم
      از ظلم هایی که به ما میشه
      پدر و مادری که پیروی قوانین حاکمان هستند
      و له شدن شخصیت های ضعیف به دست شخصیت های قدرتمند
      در مدرسه در محیط کار در هر محیطی
      مشاهده میکنیم
      این فیلم تلنگری ست
      برای رو کردن سپس از بین بردنش

      برای کسانی که این فیلم دردناک را ندیده اند توصیه میکنم حتما ببینند
      زیرا ارزش یک بار دیدن را دارد .

      ممنون از حوصله دریایی تان...

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      شنبه ۷ فروردين ۱۴۰۰ ۱۶:۰۱
      سلام

      و

      خوشا به حال این جوکر ۲۰۱۹ که پس از مدت ها
      دوستان قدیمی را قلم به دست کرد و لطف شان
      نصیب شد .
      اما پیش از هر جوابی به نقد مسلط تان می خواهم
      پیشنهاد بدهم یک بار دیگر فیلم را با این دید که
      جوکر قهرمان قصه است و نه آنتی قهرمان آن
      نگاه کنید یا با این تصور درباره اش بیندیشید .
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0