سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 30 شهريور 1400
  • روز گفت و گوي تمدن‌ها
14 صفر 1443
    Tuesday 21 Sep 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      سه شنبه ۳۰ شهريور

      فصل پنج ام

      شعری از

      محبوبه امیری

      از دفتر فیروزه و آتش نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۰۳ شماره ثبت ۹۵۷۰۹
        بازدید : ۳۴۳۲   |    نظرات : ۸۹

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر محبوبه امیری


      ‏‎دست ها ی مان 
      ‏‎که به ناگاه 
      ‏‎در هم گره می خورَد 
      ‏‎پرنده ی پر تمنای چشم ام
      ‏‎پرواز را 
      ‏‎به رقص در می آید 
      ‏‎در بی کران عاشق چشمان ات

      ‏‎خورشید دلنواز 
      ‏‎بر دوش تشنه ی کوهستان 
      ‏‎در خواب می رود 
      ‏‎شب 
      ‏‎با طنین رازهای اش 
      ‏‎از راه می رسد
      طعم نسیم لبان ات 
      ‏‎موجی هوسناک 
      ‏‎در گیسوان بلندم‌
      ‏‎بیدار می کند 
      ‏این گونه من  
      ‏‎پری زاده ی مهتاب می شوم 
      ‏‎تا چارچوب پنجره ات را 
      ‏‎از عشق 
      ‏‎پر کنم 
      ‏‎جنون دست های تو 
      ‏‎درون جذبه های تن من
      ‏‎مدام خواهد شد 
      ‏‎و قلب ام این جزیره ی نا مسکون
      ‏‎که پیش از آمدن ات 
      ‏‎شبیه گور دسته جمعی مرغ های دریایی 
      ‏‎پر از برودت خلوت بود 
      ‏‎طلوع دل گشای دست های تو را
      ‏‎جشن می گیرد 
      ‏‎به یمن آمدن ات 
      ‏‎درخت های جوان 
      ‏‎شکوفه می پوشند
      ‏‎و چشمه های منجمد و مأیوس
      ‏‎تولد دوباره ی خود را
      ‏‎میان صخره های صبور
      ‏‎پر از طراوت تکرار آب
      ‏‎می رقصند 
      ‏‎سکوت بستر سرد و سیاه جنگل را
      ‏‎عبور مهربان دست های بخشش باران
      پر از طنین سبز و دل نشین نوازش
      ‏‎بهار خواهد کرد
      ‏‎طلوع فصل پنج ام دل های مان
      ‏‎در امتداد همین روزهای دیوانه
      ‏‎که از تلألو خورشید سرشارند
      ‏‎درست در میان فاصله ی هیچ
      ‏‎که نیست در خیال نفس هامان
      ‏‎دوباره با شفق سرخ لبان ات 
      ‏‎درون گرگ و میش دلهره های من  
      ‏‎اتفاق افتاد ...
      ‏‎و ما شبیه رویش رنگین کمان 
      ‏‎از انعکاس نفس های نور 
      ‏‎درون آینه ی باران 
      ‏‎یگانه شدیم ...
       
       
      ۱۷
      اشتراک گذاری این شعر
      ۸۱ شاعر این شعر را خوانده اند

      سیدحسن خزایی

      ،

      سید حاج احمدی زاده(ملحق)

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      شعله(م جلیلی)

      ،

      عیسی نصراللهی

      ،

      طاهره حسین زاده (کوهواره)

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      طوبی آهنگران

      ،

      آرمان پرناک

      ،

      حدیث ابراهیمی (سوگند)

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      نگین امیری

      ،

      مجتبی شهنی

      ،

      سلمان مولایی

      ،

      سهیل خواجوند مانی

      ،

      آرزو نامداری

      ،

      حدیث بیاتی

      ،

      سارا رحیمی

      ،

      محبوبه امیری

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      علیرضا بنایی

      ،

      محمدرضا کیقبادی متخلص به قباد

      ،

      حسین رضایی

      ،

      پژمان بدری

      ،

      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      موسی ظهوری آرام(آرام)

      ،

      احسان کریمیان علی آبادی

      ،

      عليرضا حكيم

      ،

      محمد حسین اخباری

      ،

      بهروز عسکرزاده

      ،

      محمد دهقانی هلان

      ،

      برهنه در بارانِ دره ی کومایی

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      محمد امیری

      ،

      فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

      ،

      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

      ،

      علی مزینانی عسکری

      ،

      محمد علی سلیمانی مقدم

      ،

      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)

      ،

      بهنود کیمیائی

      ،

      سید محمدرضا لاهیجی

      ،

      فاطمه زهرا نوری

      ،

      میلاد همتی زاد (مهجور)

      ،

      باقر رمزی ( باصر )

      ،

      مجید خوش خلق سیما

      ،

      آذر مهتدی

      ،

      سعید صادقی (بیدل)

      ،

      نیلوفر راستگویان

      ،

      یونسی یونس

      ،

      محمد جواد عطاالهی

      ،

      الهام امریاس

      ،

      معصومه خدابنده

      ،

      ناصر دلاکه دور

      ،

      کبرا مینائی جاوید(مینا)

      ،

      سید حسن سبزقبا

      ،

      جهان عادلیان

      ،

      طاهر بهادرانی

      ،

      سعید بادیه نشین

      ،

      محمد نوری

      ،

      علیرضا عباسپور فرد

      ،

      فروغ فرشیدفر

      ،

      مهرداد حسنی

      ،

      بهروز ابراهیمیان

      ،

      سید فتح اله هاشمی

      ،

      رضا محمدصالحی

      ،

      مسيحا الهیاری

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      مریم کاسیانی

      ،

      مینا فتحی (آفاق)

      ،

      تاراناصری راد تخلص خاطره

      ،

      فرهاد شریف

      ،

      محمد روحانی راد

      ،

      کیمیا طولابی

      ،

      زهرا مهدوی راد(گل یخ)

      ،

      فرشادطهماسبی( رئوف)

      ،

      علیرضا صفری عاهد

      ،

      مهرداد مانا

      ،

      جواد نسیمی

      ،

      سمیه قیاسی

      ،

      سید محمد اقبالیان

      نقدها و نظرات
      احمدی زاده(ملحق)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۵:۲۰
      دوستان محبت کنید نگاه و احساس هیچ شاعری را نسبت به فرزندانش که کجا و به شکل و در چه حال و هوایی که اکثر ماها... از ان بی خبریم و در چه قالبی سروداند را زیر سوال نبرید .
      شاعر یا شاعران مختارند در هر قالبی که دوست دارند خود ازمایی کنند و بسرایند نقدی هم دارید مستقیم در بابت فن و تکنیک سروده شاعر ارائه نمائيد و لاغیر...
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۵۵
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      استاد محترم جناب احمدی زاده ی یزرگوار
      اگرچه حضور گرامی تان برای یادآوری اصولی
      اخلاقی و نیز حرفه ای به همه ی دوستان از جمله
      خود من ، روی داد اما در میان دغدغه ها و شلوغی های
      همواره شما در خصوص سایت بودن تان بی اندازه دلنشین
      و به سزا بود و سببی برای مباهات ...

      خورشید بی پایان عشق گرما بخش دل و جان تان ...


      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۴۹
      سلام

      و

      ضمن سپاس گزاری و امتنان بی اندازه از مدیریت ارجمند سایت بابت نوشتن نکته ی قابل توجهی که به حق و انصاف گفته شده است ، باید بگویم که ؛
      در دفتر شعر شاعر اگر نگاهی بنمایید تنها یک عدد شعر سپید قبل از این شعر منتشر شده است ( شعر سپید و شعر نیمایی اصولاً تفاوتی بنیادین با هم دارند و هر شعری که خط کشی نشده نوشته شود ، سپید نیست و گویا در دفتر شعر شاعر بعضی متوجه این بدیهیات نیز نشده اند ) که از نظر فضا و ریتم کار بسیار متفاوت است و برای درک این تفاوت شعر سپید مذکور را می خوانیم ؛

      اتاقی تهی از اولْ شخص
      ‎دو عینک آفتابی
      ‎بر روی میز
      ‎و بادی که پرده را
      ‎ بر لطافت تخت پهن می کند
      ‎شمیم روشن مهتاب
      ‎از لا به لای پرده و باد
      ‎چون قویی بر زلالی برکه ...

      ‎در هوای سیمگون اتاق
      ‎زن با لباس آبی درباری
      ‎ترانه ای عاشق را
      بر سکوت سنگی دیوار
      نقش می بندد ؛
      ‎« در نهایت واژه ها و رویاهای ام فریاد می زنم :
      ‎دوست ات دارم
      ‎مثل یک دیوانه
      ...
      ‎به سان یک گرگ
      ‎به سان یک پادشاه
      ...
      ‎به سان انسانی که من نیستم »

      ‎و مرد با آن نگاه نافذ و جذاب اش
      ‎زیباترین حماسه ی هستی را
      ‎شعری بلند می نویسد
      ‎با دست های عاشق
      ‎در بند گیسوان رهای زن ...

      زمان
      بدون درنگ
      به سمت ساعت بی سایه گی
      شتاب می گیرد

      ترانه ی عاشق
      درون دلهره ی دست ها
      تمام خواهد شد
      گریز گونه ها
      شتاب سرخی لب ها
      عبور تند نفس ها
      بر سکوت مبهم هم ...

      ‎و شمع نور زندگی اش را
      ‎بر تلاطم پیکر ها
      ‎در نقطه ی تلاقی طلا و بلور
      قطره های درشت تکیلا ...

      پس آن گاه
      داستان کثرت دستان ما
      نا نوشته می ماند
      و ریشه های جان دو انسان
      در وحدت وجود یکی گلدان
      بهار می روید

      - محال زندگی ما
      - در شکوه این لحظه
      - به یک حقیقت محض
      - تسلیم می شود ...

      هر خواننده ی منصف و سلیم العقلی می توانند تفاوت های بی شمار بین این دو شعر را متوجه شود پس ادعای تکراری شدن ترکیبات و فضاها نمی‌تواند صحت داشته باشد اگر چه تم هر دوشعر عشق است ولی اگر به این دید بنگریم هشتاد درصد غزل های حافظ هم تکراری محسوب می شوند و یا اشعار غزلسرای معاصر شهریار بزرگ نیز به همین منوال اما این گونه قضاوت کردن بدون دادن مرجع و شاهدی برای مثال ، از عدم توجه و دقت و شاید هم تجربه ی لازم نویسنده نشان دارد که البته برای نمایان شدن این موضوع شواهد زیادی در متن جناب خزایی وجود دارد و چون صحبت در خصوص آن ها در حیطه ی نقد شعر و انواع ادبی می گنجد به اختصار در مورد این شواهد چند کلامی می نویسم ؛
      1) باز هم طبق روال گذشته سروده‌ی سپیدی از شما در سایت قرار گرفت، البته دیگر تصمیمی به نقد آثار سپید ندارم، اما شاید به عنوان آخرین نقدم بر پای یک سروده‌ی سپید-
      از همان شروع نوشتار مشخص است که نگارنده بدون بازبینی و تنها بر اساس اندوخته های نادرست ذهنی به داستان وارد شده است که از طبق روال گذشته استفاده کرده است چرا که دیدیم تنها یک شعر سپید از شاعر پیش از این منتشر شده بود .
      در خصوص مطلق های متنافی آخرین و اولین دار در دنیای بی نهایت نسبی ادبیات نشان دیگری ست از عدم داشتن رعایت انصاف و توجه از سوی نگارنده چرا که اصولاً چنین ادعاهایی از بیخ غلط است و ناشدنی و بر فرض محال شدن نیز بر ساحت شعر سپید خدشه ای وارد نمی آید اگر یک نفر کمتر یا بیشتر آن را بخواند یا نقد کند .
      2) قطعا مقدمان شعر سپید اگر امروز و وضع آن را میدیدند از خیر سرودنش گذشته عطایش را به لقایش میبخشیدند
      این قطعاً در خصوص ادبیات کلاسیک بی نوای فارسی بسیار رواتر است چرا که در همین سایت روزانه حداقل سه برابر اشعار سپید شعر کلاسیک منتشر می شود که نه قالبی دارند و نه وزن و قافیه ای درست که خواندن شان تاسف برانگیز است اما همین سروده ها هستند که می‌توانند برای جوینده ی دانایی راهگشا باشند تا پله های کمال را به ترتیب طی کند و دلیل بر پسرفت سبک یا قالبی نمی باشد .
      3) اینکه باب شده هر کسی که قلم به دست گرفته و هر آنچه در ذهنش خطور میکند را به نام سپید و آزاد و امثالهم مینگارد، باعث فاصله گرفتن شعر سپید یا نو یا آزاد از زیبایی ذاتی خود است. در بیشتر سروده‌های اینچنینی دیگر زیبایی دیده نمیشود هر چند معدود آثاری هنوز یافت میشود که با روح و روان مخاطب بازی میکند، تا چندی پیش سایت شعر نو پر شده بود از خط‌خطی های بی ارزشی که یک عده خاص برایش کف میزدند و خدا را شکر این بساط نامبارک جمع شد.
      بی تردید دنیای هنر دنیای برداشتن قیود از ذهن و احساسات آدمی ست و برای همین است که تا این حد مورد توجه است پس قضاوت در خصوص ارزش یا بی ارزشی یک متن را هیچ کسی از عهده بر نمی آید چرا که کاری ناشدنی ست و انجام اش دقیقا نقض غرض است و زیر پا گذاشتن اولین شرط هنر و نیز آن که همان طور که در بند قبل گفتم بسیاری از همین نو قلم ها شعر کلاسیک و امثالهم هم می نویسند و نداشتن ارزش ادبی و شعری این متون دلیلی برای عدم رعایت حریم آن ها و نویسندگان شان نیست و نخواهد بود و استفاده از لغت های نامبارک و بی ارزش و بساط در خصوص تبلور احساسات آدمی دلالت بر اوج تنگ نظری و بی انصافی ست .
      4) مدتیست سروده‌های شما نیز در قالب سپید یک مفهوم و یک روایت تکراری را هر بار به شکلی تقریبا یکدست بیان میکند که حقیقتا چیز خاصی و حرف تازه‌ای ندارد. خودتان منصفانه آثارتان را بخوانید با من هم عقیده میشوید، راستی چند تا از سروده‌های سپید خودتان را از بر هستید؟ فکر میکنید چند مخاطب شما رغبت میکنند دوباره اثر شما را بخوانند؟
      باز هم باید تکرار کنم که نگارنده بدون توجه به اشعار پیشین شاعر و تنها برای گفتن حرفی و جلب توجهی دست به نوشتن شده است .
      حرف تازه و خاص ؛ سخت گیرترین منتقدهای ادبی نیز اگر دو شعر سپید شاعر را بخوانند حداقل به دارا بودن چندین و چند ترکیب نو و دارای ارزش شعری اشاره خواهند داشت و باز هم می گویم نوشتن ادعایی بدون شاهد و نمونه ای برای اثبات آن ادعا تنها نشانگر ناشی بودن مدعی است .
      از بر هستید ؟ ؛ از بر بودن یا نبودن شعر چه امتیازی برای شعر یا شاعر آن محسوب می شود که نبودن اش جایی برای انتقاد باشد ؟
      من که نمی دانم اگر کسی می داند مرا نیز به جرگه ی دانایان وارد کند .
      رغبت مخاطب ؛ ذوق و سلیقه ی هر کسی به اندازه ی همان شخص و میزان احترام اش به دیگران دارای اعتبار و حریم خواهد بود و زبان جماعت شدن و حرف خود را تعمیم دادن به همگان که خلاف اش در همین چند ساعت و چند کامنت خوانندگان شعر ثابت شد ، نه تنها درست نیست بلکه غیراخلاقی نیز می باشد.
      5) اینجای سخنم نه با شما که با بیشتر عزیزان سپید سراست. شعر سپید هر چند مخالف این نگاه هستم ولی اینگونه جا افتاده که ریتم و آهنگ و وزن ندارد. پس باید قوی باشد تا با مفهومش مخاطبش را جذب کند.
      وگرنه این‌گونه سرودن کار شاقی نیست و حتی ارزش وقت گذاشتن نه برای سرودن و نه خواندنش را ندارد. حرف زیادست و حوصله اندک.

      اگر اینجای سخن نویسنده با شاعر نیست پس دلیلی هم ندارد در پای شعر او نوشته شود و به عمد برای ایجاد حاشیه در صفحه ای که همیشه آرام و پر از آموزش بوده است ، درج گردد .
      باید قوی باشد ؛ عناصر قوی بودن یک شعر چه می تواند باشد ؟؟
      که فقط سپید باید آن گونه باشد ولی کلاسیک می تواند هر حرف بی ربطی باشد و تنها به مدد وزن به خورد مخاطب بی نوا برود ؟؟
      توفیری بین این دو نیست و قوی بودن شعر به وزن و قافیه چندان ربطی ندارد و قدرت تصویر گری شعر ملاک اصلی قوت آن می تواند باشد و شعر کلاسیک را از نظم و سپید را از متن جدا می کند و وزن و ریتم نیز در کنار آن معنا خواهند داشت.
      کار شاق ؛ مگر قرار است شاعر آپولو هوا کند ؟
      شاعر کسی ست که وقتی شعر بر او نازل می شود بدون درنگی حتی تمام آن را بر صفحه ی سفید منتقل می کند نه این که برای ساختن یک بیت دنبال جور کردن وزن و پیدا کردن قافیه از کتاب های لغات باشد و فرقی هم بین سپید و کلاسیک نیست و اگر شعری هم این گونه نباشد حتی در ضعیف ترین حالت ممکن هم باشد باز هم می گویم کسی حق نسبت دادن بی ارزش به آن را ندارد چرا که شعر با احساسات شاعر ربط مستقیم دارد و به من و شما ربطی ندارد که آن را ارزش گذاری کنیم و نهایتاً تنها می توانیم در اطراف آن با ذوق و سلیقه ی خود بچرخیم و نکاتی را بگوییم که قبول با عدم قبول اش نیز بر عهده ی دیگران است و نیازی به پافشاری و بحث ندارد .
      6) خواهر خوبم در پایان میدانم از سخنم و کم تحملی بنده رنجیده خاطر میشوید ولی به نظرم آمد شاید تلنگری شما را به خود بیاورد چرا آنجا که کلاسیک و منحصرا چهارپاره میسرایید کارتان به مراتب زیباتر و با ارزش تر است، تجدید نظری در افکارتان نموده و تاریخچه سایت تا همین یکی دو ماه پیش به شما کمک خواهد کرد، راه اشتباه رفته‌ی دیگر دوستان را تکرار نکنید. با امید به خلق آثاری در حد قلم شما با تشکر.

      تلنگر ؛ در این میانه اولین کسی که نیازمند تلنگر است شخصی ست که حد و حدود خود و حریم و ساحت دیگران و حتی ادبیات را نمی شناسد و رعایت هم نمی کند که البته این گونه افراد کارشان از تلنگر گذشته است و ضربات محکم تری نیاز دارند.
      کلاسیک و منحصرا چهار پاره،؛ در این خصوص مدیریت محترم سایت نکات لازم را نوشتند و در درستی آن نکات هم عقل سلیم تردیدی نخواهد داشت .
      تجدیدنظر در افکار ؛ نمی دانم انسان چگونه می تواند تا آن اندازه خود را محق بداند که این چنین کلامی را بنویسد ؟ آن هم در دنیای خیال انگیز ادبیات و انسانی که این حق را برای خویش در قبال دیگران قائل است ، یا معنای واژه های تجدیدنظر و افکار را نمی داند یا اینکه غرورش بر عقل اش چیره شده است .
      راه اشتباه رفته ی دیگران ؛ باز هم قضاوت نا به جا در خصوص دیگران و باز هم عقل کل دانستن خویش است که چنین ترکیبی را می آفریند چرا که هیچ چشم گشوده و بصیری تا این اندازه محو و مات نمی تواند بنگرد و اجازه دهد که مغز به صدور چنین کلی گویی هایی مبادرت کند .
      در حد قلم ؛ من سواد درست و حسابی ندارم و از استاد خزایی تقاضا دارم لطف فرموده و راه تشخیص این حد و حدود را به من نیز یاد بدهد اگر‌چه من جرات و جسارت صدور این گونه احکام را نخواهم داشت ولی لااقل حد قلم خودم را خواهم دانست .

      حرف آخرم اما این که تمام این حرف ها را کسی دارد می گوید که در تمام انواع قالب های کلاسیک شعر مبتنی بر. اصول و قواعد هر کدام شان نوشته است و ارادت و احترام بی اندازه ای برای شعر کلاسیک قائل است ولی دعوای بین کلاسیک و نیمایی و سپید را معرکه ای می داند که پیش تر ها ادیبان نان به نرخ روز خور و لقمه در سفره ی سیاست ، به راه انداختند تا هم ناتوانی های خویش را سرپوش نهند و هم اجازه ی داخل شدن خواسته های مردمی و احساسات و افکار عامه ی مردم را در شعر ندهند چرا که این امر در تاریخ نشان داده است که چقدر برای اصحاب سیاست و دست در جیب های ایشان مضر و نامیمون بوده است و اساس تغییر سبک به نیمایی و سپید نیز دقیقا نه بر فرم و ساختار بلکه بر محتوای این شعرها و بازنمودن اجتماع در شعر منطبق بوده است و ادامه دادن به آن مباحث بیهپده و جنگ های زرگری بر سر هیچ و مرده باد و زنده باد گفتن به قالب های کلاسیک یا نوظهور نه تنها سودی برای ادبیات نخواهد داشت بلکه سدی در برابر پیشرفت آن خواهد بود .

      در پایان اما از شاعر و دیگر دوستان عزیزم به دلیل به حاشیه رفتن نظر خودم به دلیل آن چه نباید می شد عذر می خواهم و امیدوارم که این ماجرا به همین جا تمام شده و این شعر سپید بی مانند که حس حسادت کسانی را به روشنی تحریک کرده است ، شهید راه این حواشی نشود .
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۱۸
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      سلمان مولایی اسطوره ی شعر معاصر
      بی تردید برای این شعر و شاعرش بسیار
      تلخ است که به جای نقد محاسن و نقایص شعر
      این وقت گرانبها و این واژه های راه گشا برای حواشی
      پر هیاهو خرج شود ، اگرچه حاصل همیشگی این حضور
      رسیدن به دانایی و انتشار فهم است بی تردید ...
      .
      .
      ...
      تمامی دین ام‌، به دنیای فانی

      شراره ی عشقی، که شد زندگانی

      به یاد یاری، خوشا قطره اشکی

      به سوز عشقی، خوشا زندگانی
      
همیشه خدایا، محبت دل ها

      به دل ها بماند، بسان دل ما

      که لیلی و مجنون فسانه شود
      
حکایت ما جاودانه شود ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۵:۵۲
      سلام استادبانوی زیبانگار خندانک

      دلنشین طبیعت گرا
      بانگرشی تامل مدار برمکتب ادبی باروک
      مشتق از رمانتیسم فرانسه پدیدار

      با لطفِ خدا و به شرط عمر
      بااجازه تان برمی گردم
      برای بازآموختنم و
      مرور دلنگاشتِ باصفاتان عزیزخواهرم خندانک خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۰۵
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      استاد بانوی مهربان و نازنین ام
      چشمان ام سرشار از روشنایی می شود
      آن گاهی که آفتاب قلم تان تابیدن می گیرد
      و آرزوی تداوم لطف بی کران و مهر بی شمارتان
      آرزویی است که در دل ام جان می گیرد و نیز با تمام
      هوش و حواس چشم به راه حضور دیگربارتان خواهم ماند...


      حریر نقره ای نور مهتاب عشق تن پوش احساس تان ...


      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۵۳
      درود بانو
      بسیار زیبا و جالب بود
      مزین به نقد اساتید عزیز خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۲۳
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      استاد مهربان و خوشرو جناب استکی
      هم چون همیشه بودن گرم و صمیمی تان
      برای من و بی تردید برای تمام اعضای محترم
      سایت قوت قلب است و مایه ی خرسندی ...


      ترانه ی دلنواز عشق آهنگ متن زندگی تان ...


      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۳
      درود بانو امیری نازنین خندانک

      زیبا و دلنشین سرودید خندانک


      شاعرانه‌هایتان ماندگار خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۲۹
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      الهه ی شاعر احساس بانو بافقی نازنین
      پیش از هر سخنی از گل افشانی تان در پای
      نظرات دوستان سپاس بی شمار دارم و نیز آرزوی
      جاودانگی بهار بودن تان دعای همواره ام خواهد بود ...
      .
      .
      بوسه ی دلربای نت های عشق
      نوازنده ی گونه های احساس تان ...
      .
      .
      خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      عیسی نصراللهی
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۱۸
      درود / فرصتی شد تا سه چهار شعر اخیرتان را بخوانم
      دو چهارپاره و سه سپید ...
      از چهارپاره ها میگذریم و به سپیدهایت میرسیم.

      این شعرِ دوّمتان است 👇


      زیباترین صدای طبیعت بود

      وقتی که شعر

      از لبان تو می بارید

      بر روی گیسوان پریشان ام

      من غرق در خلأیی خالی از هراس

      لبریزِ از حقیقت بی انتهای تو

      شعرت

       شبیه نور شیری مهتاب بی قرار 

      می ریخت 

      بر سیاهی شب های انتظار

      لب های من

      پر از سپیدی طعم اش بود

       

      در کوچه باغ ساکت دستان ام

      بوی بلند تو می پیچید

      مانند عطر وحشی شب بوها

      چشمان تلخ و تیره و تنهای ام

      چون بال های بسته ی شاهین ها

      در آسمان شعر رهای تو

      یک باره اوج می گرفت و جدا می شد

      از آن همه اسارت بی پایان

       

      هر واژه از صداقت شعر تو

      جامی پر از شهامت و شادی بود

      نوشیدم آن همه مستی را

       

      ترس نهفته ی من از عشق

      تسخیر سحر کلام ات شد

       

      بعد از تمام سال های سکوت و سنگ

      من شعر گمشده ام را

      در گرگ وحشی چشم تو

      بی پرده یافتم

      گرگی که سایه روشن چشمان اش

      روح مرا به مرز جنون می برد

       

      من در میان واژه های زلال تو

      مانند ماه در وسط برکه ی پلنگ

      از دست رفتم و در دست ات آمدم

      عمری در انتظار این شکار دل انگیز

      زندانی حلاوت آغوش امن تو

       

      جنگل

      در انتظار ابر سخاوتمند

      دریا

      چشم اش به راه باد موافق

      گل های تاقچه

      خواب بهار و پنجره می بینند

      از ذهن کوچه می گذرد ناگاه

      رویای بامداد پر از خورشید

      دروازه های دنیا

      در امتداد پله ی لجباز انتظار

      ...

      گل های گیسوان عاشق من نیز

      در دست باد ، پریشان تر

      چشم‌انتظار ابرهای پر از شعر ت

       

      شاعر ترین من

      زیباترین صدای طبیعت را

      در قحط سال عشق

      فراوان کن ....

       
      _______


      در این دو شعر ( این صفحه و آنکه اینجا آورده ام)
      مَرد است و لب و گرگ و چشم و گیس و زمان و جنگل و عشق و باران و...

      یک جورهایی به هم وصل میشوند ( مشخص است که از ذهن و احساس یکنفر زاده شده اند)

      اساسا اعضای این سایت خانم امیری را با چهارپاره هایِ نابش میشناسند و پذیرش اینکه به ورطه های دیگری، احساسش او را بکشاند برایشان سخت است آن هم اگر دلنشین نباشند. یک زمانی وقتی نوجوانی شانزده هفده ساله بودم و از استعداد فوتبال کمی هم نصیبمان شده بود به یاد دارم که یک موقعیت عالی را از دست دادم مربیِ مان که تا آن موقع در برابر فرصت سوزی هم تیمی هایم سکوت کرده بود به ناگاه به خاطر تک موقعیت از دست داده ی من، غُرید و عصبانی شد و من را به باد ناسزا گرفت... پرسیدند که اینکه بازی اش خوب است و تنها یک موقعیت خراب کرد قضیه چیه؟ چرا قبلا عصبانی نشدی؟ پاسخ وحشتناک عمیق و قابل تأملی داد که بعد از ۲۰ سال هنوز در مخیله ام باقی مانده است. راحت گفت:

      از این شخص ( یعنی من ) انتظار بیشتری دارم، این شخص کاپیتان تیم است و حق ندارد اشتباه کند، دیگران میتوانند موقعیت خراب کنند چون همین اند که هستند ولی نصراللهی توقعات را بالا برده و ضعفش به کل تیم لطمه میزند... با این صحبت مربی که بعد از بازی توضیح میداد... مسئولیت من بیشتر شد احساس کردم بزرگتر شده ام، او من را به اوج رسانده بود. خانم امیری گرامی، آقای خزایی آمده بود که شاهکاری ببیند، خزایی ها، حوصله ی مکررات را ندارند... دو شعر زیبایتان را که خواندم به آقای خزایی حق دادم. چرا؟ چون مربی انتظار فرصت سوزی از بهترین ها را ندارد.



      ‏‎و قلب ام این جزیره ی نا مسکون
      ‏‎که پیش از آمدن ات 
      ‏‎شبیه گور دسته جمعی مرغ های دریایی 
      ‏‎پر از برودت خلوت بود 
      ‏‎طلوع دل گشای دست های تو را
      ‏‎جشن می گیرد 



      باورتان میشود هیجده سال پیش همین واژگان پر از لطافتِتان را دیده ام؟ ! ... کنارِ بلوارِ ساحلیِ اهواز، کنارِ رودِ گِل آلود و خروشان کارون، دانشجویی بودم که بعد از اتمام بارش باران و تماشایِ خروشانیِ کارون دو سه روز بعد به آنجا رفتم... حواشی ساحل مطابق معمول جزیره ای از گل و لای و ماسه تشکیل شده بود...
      مرغان دریایی هم به هوای برچیدن نانی که در دستم بود به نزدیکم می آمدند تیکه ای برمیچیدند و می رفتند و دوباره بر میگشتند طلوع ِ آنها در دستان من بود جشنی برپا کرده بودند و آوائی که سالهاست با من است
      و پیش خودم فکر میکردم نکند یکی با این ترفند بیاید و در تورشان نهد، آنوقت:
      کارون، گورِ دسته جمعی شان میشد.



      در آن حالات
      با خودم زمزمه میکردم:



      آه ای شعرِ غم آلودِ پریشانی ِ من
      باز از همهمه یِ قصه یِ شیراز بگو
      آه ای وسعتِ دریاییِ آغازِ خیال
      باز
      از
      خاطره یِ ساده یِ اهواز بگو
      آه ای شهرِ خَرامیده ی پاییزیِ موج
      باز
      از
      نامه یِ دیرینِ من و عشوه یِ آغاز بگو ...

      _____________________________


      سپاس از شما که من را به آن سالهای بی تکرار پیوند زدید
      گویی این قسمت از شعرتان،را قبلا من سروده بودم



      دوباره با شفق سرخ لبان ات 
      ‏‎درون گرگ و میش دلهره های من  
      ‏‎اتفاق افتاد ...

      این دیگر نیازی به تفسیر ندارد،کُل صور خیال در آن ممزوج یافته. از تشبیه گرفته تا ضرب المثل و تشخیص و...


      اگر از سروده ات چشم بپوشم، این قسمت مرا به خود می خواند و فریادم میزند👇



      ‏‎و ما شبیه رویش رنگین کمان 
      ‏‎از انعکاس نفس های نور 
      ‏‎درون آینه ی باران 
      ‏‎یگانه شدیم ...


      کاش و ای کاش ! تنها همین یک چینه را اینجا میدیدم این بخش، تمامِگیِ رسالتِ شعریست که در پایان ماندگار مانده است گویی، درفشیست بر بلندایِ ابدیت که یگانگی را از سمفونی باران می بارانَد.



      * سپیدهایت بسیار به هم شبیه اند،و برایِ دغدغه یِ آقای خزایی احترام قائل هستم. همینکه در این صفحه تعریف الله بختکی به وقوع نپیوسته است و نقدی به روا روی داده است یعنی همه پیروز شده ایم.



      عیسی نصراللهی


      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۱۷
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب نصراللهی ارجمند و فرهیخته
      از این که با نوشته های همواره اصولی و به
      قاعده ی خویش کلاس درسی برقرار می نمایید
      سپاس گزارم و بسیار خوشحال که این بار این اتفاق
      فرخنده در این صفحه واقع شد اما سرور بیشتری به جهت
      برانگیخته شدن احساس تان توسط این شعر در من پدید آمد ...


      شکنج‌ گیسوان عشق منزلگه جاودان دل تان ...


      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      بهروز عسکرزاده
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۰۱:۰۰
      نمی‌گویم فقط شعر است
      سپیدِ سربلندِ ناب
      عروسِ بی‌بزک زیبا
      و رخشانی پُر از مهر است.

      (پیشکش به شعر و شاعرش).

      درود بر این سروده و سراینده‌اش
      تصاویر زیبایی دارد و بیان بی‌گمان شاعرانه است. بی‌تعارف و بی‌اغراق زیباست؛ آفرین.

      "دست‌های‌مان
      که به‌ناگاه
      در هم گره می‌خورَد
      پرنده‌یِ پُر تمنایِ چشم‌ام
      پرواز را
      به رقص درمی‌آید
      در بی‌کرانِ عاشقِ چشمان‌ات"

      می‌گویم زیباست:
      دست‌ها (یا پنجه‌ها، و یا انگشتان) که در هم گره می‌خورَد، این گره‌خوردگی بارِ بستگی را با خود دارد ولی از سویِ دیگر، شاعر پس از این، رهایی را به خواننده نشان می‌دهد با پرندۀ پُر خواهشِ چشمِ شاعر (راوی، محبوب، عاشق...) که برایِ پرواز (= پرواز را) در بی‌کرانِ عاشقِ چشم‌هایِ مخاطب (معشوق، عاشق یا هردو) به رقص درمی‌آید! و این بی‌کرانگی را شاعر متعلق کرده است به عاشق، یا به بیانی دیگر به عاشقیِ چشمانِ مخاطب!
      حالا آن تناسبِ "پَر"ِ پرنده و "پُر" و "پَر"ِ پرواز را ندیده هم بگیریم و این استفادۀ بجا و خوش‌نشستۀ "را" به‌معنایِ "برایِ، بهر..." را هم همان‌طور، باز بی‌اغراق زیباست.
      کدام شعرشناس می‌تواند دقیقاً بگوید که این زیبا نیست؟ و امّا نیز بگوید که نازیباییِ این در چیست؟

      "خورشیدِ دلنواز
      بر دوشِ تشنه‌یِ کوهستان
      در خواب می‌رود
      شب
      با طنینِ رازهای‌اش
      از راه می‌رسد
      طعمِ نسیمِ لبان‌ات
      موجی هوسناک
      در گیسوانِ بلندم‌
      بیدار می‌کند
      ..."

      باز هم زیباست:
      خورشیدِ دلنواز بر دوشِ تشنۀ کوهستان می‌خوابد یا در خواب می‌رود یا به خواب می‌رود! شاعر به قولِ قدما "طوری" گفته است که ابداً از ذهنِ خواننده نمی‌گذرد که خورشید نمی‌خوابد! بلکه باور می‌کند که خورشید سر بر دوشِ کوهستان ـ که منظورش یالِ کوه است ـ کذاشته و می‌خوابد! (حالا بگذریم که از بنیاد، شاعر از آن تشنگیِ دوشِ کوهستان چه مفهومی اراده کرده است که خود حکایتی است)... نسیمِ لبان، طعمِ نسیمِ لبان!
      علاوه بر این‌ها، شاعر از سویی برای رازهای شب، "طنین" قائل شده است؛ طنین برایِ رازهایِ شب! و به همین شب، صفتِ بیدارکنندگیِ موجِ گیسوانِ بلند هم بخشیده است؛ خاصیتِ بیدارکنندگی برایِ شب!
      چگونه می‌توان این‌همه شاعرانگی و زیبایی را ندید؟ من که نمی‌توانم بگویم کجایِ تا اینجا شعر نیست. و این به آن معنی نیست که این عروس زیباتر از این نمی‌توانست بشود.
      البته که این شعر را همین‌جور می‌توان تا پایان، حظ‌بران تماشا کرد و...
      باز سپاس شاعر.
      باشید و رخشان‌تر بتابید.
      خندانک خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۳۳
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      استاد مسلّم و ماندگار جناب عسکرزاده ی ارجمند
      بی گمان اگر این شعر سزاوار زیبایی باشد
      از آن روی است که مهر بی غروب قلم اساتید
      بر رخ اش تابیده است و به تکرار باز هم باید گفت
      که خطاپوشی اساتید و بر شمردن لطایف شعر نه تنها
      سببی برای غرور و خودبینی نیست بلکه این بار امانت بر
      دوش شاعر را بسیار سنگین تر از پیش خواهد کرد ...
      .
      .
      شمیم دل گشای عشق مستی افزای هوای حضورتان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سیدحسن خزایی
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۴:۵۴
      سلام و درود خانم امیری:
      باز هم طبق روال گذشته سروده‌ی سپیدی از شما در سایت قرار گرفت، البته دیگر تصمیمی به نقد آثار سپید ندارم، اما شاید به عنوان آخرین نقدم بر پای یک سروده‌ی سپید-البته اگر اثر سپید دیگری مرا به وجد نیاورد- سخنی برادرانه با شما در میان بگذارم.
      قطعا مقدمان شعر سپید اگر امروز و وضع آن را میدیدند از خیر سرودنش گذشته عطایش را به لقایش میبخشیدند.
      اینکه باب شده هر کسی که قلم به دست گرفته و هر آنچه در ذهنش خطور میکند را به نام سپید و آزاد و امثالهم مینگارد، باعث فاصله گرفتن شعر سپید یا نو یا آزاد از زیبایی ذاتی خود است. در بیشتر سروده‌های اینچنینی دیگر زیبایی دیده نمیشود هر چند معدود آثاری هنوز یافت میشود که با روح و روان مخاطب بازی میکند، تا چندی پیش سایت شعر نو پر شده بود از خط‌خطی های بی ارزشی که یک عده خاص برایش کف میزدند و خدا را شکر این بساط نامبارک جمع شد.
      مدتیست سروده‌های شما نیز در قالب سپید یک مفهوم و یک روایت تکراری را هر بار به شکلی تقریبا یکدست بیان میکند که حقیقتا چیز خاصی و حرف تازه‌ای ندارد. خودتان منصفانه آثارتان را بخوانید با من هم عقیده میشوید، راستی چند تا از سروده‌های سپید خودتان را از بر هستید؟ فکر میکنید چند مخاطب شما رغبت میکنند دوباره اثر شما را بخوانند؟
      اینجای سخنم نه با شما که با بیشتر عزیزان سپید سراست. شعر سپید هر چند مخالف این نگاه هستم ولی اینگونه جا افتاده که ریتم و آهنگ و وزن ندارد. پس باید قوی باشد تا با مفهومش مخاطبش را جذب کند.
      وگرنه این‌گونه سرودن کار شاقی نیست و حتی ارزش وقت گذاشتن نه برای سرودن و نه خواندنش را ندارد. حرف زیادست و حوصله اندک.
      خواهر خوبم در پایان میدانم از سخنم و کم تحملی بنده رنجیده خاطر میشوید ولی به نظرم آمد شاید تلنگری شما را به خود بیاورد چرا آنجا که کلاسیک و منحصرا چهارپاره میسرایید کارتان به مراتب زیباتر و با ارزش تر است، تجدید نظری در افکارتان نموده و تاریخچه سایت تا همین یکی دو ماه پیش به شما کمک خواهد کرد، راه اشتباه رفته‌ی دیگر دوستان را تکرار نکنید. با امید به خلق آثاری در حد قلم شما با تشکر.
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۴۰
      درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب آقای خزایی گرامی و بزرگوار
      سپاس گزارم که باری دیگر نظر مهرتان
      بر این صفحه تابید و رقم لطف تان شامل حال
      چهارپاره های من شد که سرشار از طبیعت عشق هستند .
      علی القاعده در جهان بی مرز ادبیات هر ذوقی
      و سلیقه ای برداشتی مختص به خود دارد و این
      برداشت واجد احترام و ارزش است در نگاه ادیبان
      آگاه و بدان گونه که شما را ذوق شعر کهن و موزون بر سر
      شوق می آورد مرا نیز تنها نوشتن از طلای عشق و حریر طبیعت
      تنها انگیزه است برای سرودن و قالب را خود شعر است که انتخاب
      می کند و شاعر دخلی در آن ندارد ...


      پنجره ی بی پرده و دیوار عشق دریچه ی خانه ی قلب تان ...

      خندانک خندانک خندانک




      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۵:۴۰
      سلام
      و عرض ادب
      افرین بر شما
      هر خطش شامل استعاره بود و تشبیهات زیبا و بسیار صمیمی
      ........بهار خواهد امد........
      قابل ستایش بود و بنده از خواندن ان لذت بردم
      اثر زیبایتان تا انتها بنده را به دنبال خود کشاند
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۴
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۳۰
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب آقای شاهرخ گرامی و بزرگوار
      بی تردید یکی از نشانه های بهار داشتن
      و بودن دوستانی است که دل شان سبز و چشمان شان
      تداوم خورشید است ...


      چشمه های زلال عشق در قلب تان همواره جوشان و‌سرشار از شراب زندگی ...


      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      عیسی نصراللهی
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۵:۴۷
      سلام دوستان
      میخواهم ورزش کنم ( قصد رفتن به پیاده روی دارم).

      وقتی برگشتم، در خصوص این شعر و نظر آقای خزایی به انصاف ورود خواهم کرد.




      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۳۲
      .
      خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۰۲
      درود برشما
      بسیار عالی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۳۶
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


      جناب تختی فرهیخته و بزرگوار
      تداوم تابش آفتاب لطف تان موجب
      خوش حالی شاعر و روشنایی این صفحه می باشد ...


      گل های سرخ عشق در گلستان دل تان همواره سبز باااد ...



      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
      دورود بر شما بانو جانم
      بسیار هم زیبا
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۱
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      طوبی بانوی نازنین و دوست داشتنی
      حضورتان آن چنان دل نشین است و روح نواز
      که هیچ کلامی سزاوار توصیف اش نمی توان یافت ...
      .
      .
      پرنده ی خوش آواز عشق نغمه پرداز شادی های تان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۰۷
      خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۲
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۱۸
      درود فراوان بانو
      بسیار
      زیبا
      بود خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۸
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب شهنی ارجمند و بزرگوار
      برای سپاس گزاری از حضور همواره
      گرم تان هیچ واژه ای از عهده برنخواهد آمد ...
      .
      .
      امواج دل فریب عشق نوازش گر زورق جان تان تا همیشه ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۱۸
      خندانک خندانک خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۸
      خندانک
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      علیرضا بنایی
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۱۱
      سلام و درود بر شما
      زیبا و دلنشین
      خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۰۴
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب آقای بنایی گرامی و محترم
      برای دل نشین شدن واژه ها نگاه دل نشان
      دوستان بهترین دلیل خواهد بود ...
      .
      .
      رود خروشان عشق در سرزمین جان تان جاری ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      حسین رضایی
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۲۶
      سلام بانو امیری خندانک
      زیبا بود خندانک ایام بکام خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۰۸
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب آقای رضایی ارجمند و بزرگوار
      رقم لطف بی کران قلم تان بی زوال و همواره ...
      .
      .
      ستاره های عشق در آسمان جان تان هماره دنباله دار ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      پژمان بدری
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۳۵
      سلام چاکرات
      هی گفتم مثبت 18 بزنید پای اشعارتون تا به حاشیه نره خندانک خندانک

      انصافا از برودت خلوت مگه میشه گذشت

      ما بریم بلرزیم خندانک خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۵۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۲۲
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب بدری همواره طناز
      از آن جا که سرشت شاعران
      را از عصیان سرشته اند هیچ حصن
      و حصاری یارای تاب آوردن در برابر روح
      عاصی ایشان نتواند داشت ...
      .
      .
      برودت بامدادی عشق نوازشگر تابستان دل تااان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک



      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۱:۱۶
      سلام زیبا بود
      پرنده پرتمنای چشم
      دوش تشنه ی کوهستان
      پری زاده مهتاب
      برودت خلوت
      سخره های صبور
      آیینه باران
      ترکیبات زیبایی در شعر خواندم
      زیبا و بکر درود بر شما خندانک
      یه جاهایی با جناب خزائی موافقم و یجاهایی مخالف
      تکرار مکررات هم در شعر وجود داشت اما بدعت هم کم نبود البته اگر شاعر نوپایی بودید قطعا انتظاری نمی‌رفت میشد سراسر شعرتان را ستود ولی بخاطر انتظارات و توقعات که از شما بود کمی موضوع تفاوت میکنه
      من که خوشم اومد
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۳۰
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب مازیار گرامی و بزرگوار

      « یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت
      در بند آن مباش که مضمون نمانده است »
      .
      .
      آبگینه ی بی زنگار عشق روشنایی بخش دل و دین تان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمدرضا کیقبادی متخلص به قباد
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۰۰:۰۱
      زیبا بود🌹🌹
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۳۷
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب قباد ارجمند و بزرگوار
      گل های سپاس فرش مسیر قدم های لطف تان
      .
      .
      باران عشق همواره در جنگل جان تان فرو غلتان...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد دهقانی هلان
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۰۲:۲۰
      درود
      زیباست

      اما خارج از این کادر
      کوهی نیست که آفتاب سر بر دوش تشنه ی آن بگذارد
      دود است و سیاهی
      خارج از این کادر
      جنگل آسفالتی ست
      پر از گرگ و میش های دوپا
      خارج از این کادر
      دست های گره خورده گلو می فشارند
      .
      .
      زبان انسان باشیم
      که طبیعت
      خود شاعری ست
      با هزاران لب
      .
      .
      خندانک خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۵۰
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب دهقانی بزرگوار و گرامی
      باز نمایاندن سیاهی نه تنها کاهنده ی
      آن نیست بلکه سیاهی را مضاعف می کند
      و نشان دادن درد و رنج آدمی نه تنها تسکینی
      بر دل او نیست بلکه داغ دل اش را تازه می دارد
      و شاعر را رسالتی اگر باشد شمردن مشاهدات و غم و
      افسوس خوردن بی تردید نخواهد بود .
      هر سرشت سلیم و قلب آگاهی گواهی خواهد داد چونان که
      نیاکان مان گفته اند که هیچ راهی برای کاستن این همه سیاهی
      و نکبت جز برگرفتن پرده های ترس از روی دل گشای خورشید عشق
      نبوده و نخواهد بود.

      زبان کدامین انسان
      از درمانی جز عشق
      برای قرون بیمار
      باز خواهد گفت ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد حسین اخباری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۰۸:۵۶
      باسلام
      بسیار زیباست
      موفق باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۱۷
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      استاد نازنین جناب اخباری بزرگوار
      حضور پر از آگاهی و لطف تان چه در این
      صفحه و چه در کل فضای سایت غنیمتی است
      بی اندازه ارزشمند چرا که اساتیدی چون شما سرمایه های
      لایزال این دیار هستید ...
      .
      .
      تبسم نیلگون عشق بهره ی چشم و دل تان از جهان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      بهنود کیمیائی
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۵:۰۳
      خندانک
      🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۱۹
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب کیمیائی بزرگوار و ارجمند
      رنگین کمان عشق نقاش آسمان چشم تان
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      میلاد همتی زاد (مهجور)
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۲۰
      درود بر شما👌

      لطفا از صفحه بنده هم بازدید کنید و بنده رو هم از نظراتتون بهره‌مند کنید🙏🙏🌷
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۲۳
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب مهجور گرامی و بزرگوار
      ضمن خوشآمد گویی فراوان بی گمان
      خواندن اشعار دوستان و به خصوص جوانان
      همواره سبب افتخار بوده و خواهد بود ...
      .
      .
      فانوس شب فروز عشق روشنی بخش کلام تان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ ۰۲:۲۴
      خوش ندارم با نقدی زننده شاعر کارهای خوب را حتی کمی خسته از ادامه ی راه کنم. قبلا هم گفته ام منتقد ابتدا باید یاد بگیرد ادبیات نقد کردن چگونه است. اخلاق در نقد بسیار مهم است. صرف اینکه سخنی درست میخواهد گفته شود نمیشود پذیرفت این مسیر را از واژه های کمی آزار دهنده طی کند. بلاخره هر شاعری در ابتدا دوست دارد زیبایی های اثرش دیده شوند بعد اگر کاستی هایی بود به سراغ آن ها رفت.

      امیدوارم همه دوستان عزیز در نقدهایشان جوانب انصاف را نیز رعایت کنند

      ببخشید کاملا کلی صحبت کردم.


      در نهایت تشکر میکنم شعر بسیار زیبایی بود خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۴۳
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب بیدل گرامی و وارسته
      اگر چه این گونه بودن ها و تحقق این
      حقایق در امروزه روز ما به وقوع معجزه
      محتاج است و مکارم اخلاق در ردیف دوردست
      آرمان ها جای گرفته اند اما بودن ادیبان آداب دانی
      چون شما دل را به امکان تحقق این مطلوب ها گرم می دارد ...
      .
      .
      شعله های بی زوال عشق ، روشنی بخش دامنه ی سرسبز دل تان ...

      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۴:۵۲
      درود بی انتها
      سپید بسیار زیبا و خواندنی بود
      خندانک خندانک خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۴۹
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب عطاالهی شاعر دقایق دلنشین
      .
      .
      سپیدی بامداد جان روشن اندیشه های تان است که
      از قلب قلم جاری شده است تا بدین سان بی ریا و صادق
      این عاشقانه های بی پروا را ببینید و بنوازید ...
      .
      .
      نسیم صبحگاهی عشق ، صفای دریای بی کران دل تان ...

      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سید حسن سبزقبا
      جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۹ ۱۳:۴۱
      درود بانو
      عالیست ...
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹ ۱۹:۳۸
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      شاعر جوان و خوش ذوق
      خوشآمدهای بی شمار و سپاس های بی حد و بی حصار از شما
      که بدین گونه چشم و قلم تان در پای این شعر ، پر لطف و مهریان
      شده اند ...
      .
      .
      فواره ی زلال عشق تان همواره رو به آسمان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فروغ فرشیدفر
      يکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹ ۰۲:۱۳
      درود بر محبوبه بانوی نازنین🌹
      شعر زیبایتان راخواندم و بسیار زیبا بود.
      نقدهارا هم خواندم که باید خواند.
      اما گذشته از همه این چیزهایی که خواندم، قلم دل انگیز و پر بار و پراز درایت شمارو در پاسخ کامنت ها و ارایه توضیحات و...ستودم.
      از این قلم ، نوشته ای متولد نخواهد شد که سزاوار تقدیر نباشد.
      خوشحالم که همسایه ی شما دراین سرای ناب هستم.
      🌹🌹🌹🌹💕💕
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      يکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹ ۱۸:۲۹
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      بانو فروغ مهربان و دوست داشتنی
      اگرچه نیک می دانم که بی کرانی لطف
      شماست که این نظر را رقم زده است
      اما به دور از خودستایی باید اقرار کنم
      که داشتن چنین دوستانی که بدین گونه
      دقیق و نکته سنج علاوه بر شعر نقدها و
      نظرات پر بهای دیگر دوستان را می خوانند ،
      بهترین دلیل برای سربلندی و احساس مباهات
      می باشد .
      از حسن همسایگی گفتید و جالب آن که پس از
      خواندن آخرین شعرتان قصد داشتم لذت ادراک اش
      را با همه به اشتراک بگذارم به واسطه ی نوشتن نقدی
      که به منزله ی پس دادن درس در جمع اساتید است که
      فرصت گذشت و افتخار نصیب دوستان عزیز گردید و‌
      امید که سعادت این توفیق در شعرهای دیگرتان نصیب
      شود ...
      .
      .
      روشنای آبی عشق بر سرخی سخاوت لبخندتان ، نور افشان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      بهروز ابراهیمیان
      يکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹ ۰۵:۰۶
      سلام شاعر گرامی
      بسیار زیبا لذت بردم ممنون از شما سرافراز باشید خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      يکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹ ۱۸:۳۸
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب آقای ابراهیمیان فرهیخته و گرامی
      گرمای حضور همیشه ی تان قلم را به استواری
      و ثبات قدم دل گرم می کند ...
      .
      .
      خورشید دل نواز عشق مهمان بی غروب دل تان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      رضا محمدصالحی
      يکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۴۳
      سلام

      درود بر شما خندانک خندانک

      و تقدیم ( برای شعر زیبا و حواشی آن ) :

      این حرف ها که خوشه ی گندم نمی شود
      نانی برای سفره ی مردم نمی شود

      این حرف ها که از سر تکرار می زنید
      روی لبان بسته تبسّم نمی شود

      آن دردهای کهنه ی مردم هنوز هم
      با این «زبان تازه» تکلّم نمی شود

      از روستای چشم تو رفتم به شهر عشق
      شهری که این غریبه در آن گم نمی شود

      یک رنگ و ساده باش و صمیمی که آینه
      هرگز دچار سوء تفاهم نمی شود

      شاعر: علیرضا دهقانیان
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      يکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹ ۱۸:۴۹
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      استاد بزرگوار و غزل پرداز جناب محمدصالحی
      حلاوت درک دیگر باره ی حضور حاذق تان پس از
      زمانی مدید وصف ناشدنی ست که باز هم این حضور
      به زیور شعری سزاوار آراسته شده است و همه آن چه
      را که گفته و شنیده شد در خویش پنهان داشته است ...
      .
      .
      غزل خوش گوار عشق نصیب همواره ی قلم تان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک

      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      يکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۴۸
      خندانک
      محبوبه امیری
      يکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹ ۱۸:۵۵
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      جناب آقای الهیاری فرهیخته و بزرگوار
      گلستان دلفریب عشق مأ‌وای گل های جان تان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      میلاد همتی زاد (مهجور)
      دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹ ۱۳:۵۲
      درود بر شما👌🙏🌷

      از شما و سایر دوستان دعوت می کنم از صفحه من هم دیدن فرمایید و بنده رو از نظراتتون بهره‌مند کنید🙏🌷
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۵۴
      خندانک
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹ ۱۴:۳۶
      درود بر شما بانوی امیری عزیز🌹
      شعر زیبایی سروده اید خندانک
      ان شالله همیشه در مدار عشق ،شاد باشید و برایمان عاشقانه بسرایید خندانک
      از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
      یادگاری که دراین گنبد دوار بماند خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹ ۰۰:۰۱
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      مریم بانوی نازنین و دوست داشتنی

      ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما ...

      حق با شماست و تا زمانی که عشق باشد شعر زنده می ماند
      و شعر باشد عشق زنده می ماند .
      .
      .
      صدای دلگشای تارهای عشق
      طنین همواره ی نفس های تان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مینا فتحی (آفاق)
      يکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۳۶
      درودها مهربانو امیری
      قلمتان بسیااااار دل‌انگیز و روح‌پرور است

      جنون دست های تو
      ‏‎درون جذبه های تن من
      ‏‎مدام خواهد شد

      مرحبا بانو جان
      برقرار و برمدار باشید

      خندانک خندانک خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۱۹
      ‎ با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      مینا بانوی مهربان و نازنین ام
      بودن تان با این همه مهر بهترین سبب است برای ادراک معنای دل انگیز
      و روح پرور ، امید آن دارم که باران لطف دل انگیزتان همواره بارنده باشد ...
      .
      .
      پرنده ی عشق مهمان آشیان دل تان ...
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تاراناصری راد (خاطره)
      دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹ ۰۲:۲۲
      بسیار عالی بانو جانم
      بهشتی را مجسم نمودین در کنار معشوق
      حض کردم
      درودتان باد
      🌷🌿🌷🌿🌷
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۲:۱۹
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      خاطره ی عزیز و نازنین ام
      از حضور گرم و پر از طراوت تان بی نهایت سپاس گزارم
      و خوشآمد می گویم قدوم لطف تان را...


      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      کیمیا طولابی
      چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۴۷
      نقدها همیشه کارساز اند مانا باشید
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۲:۲۱
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      کیمیای زیبا و نازنین ام
      عرض سپاس و درودهای فراوان به پاس حضور گرم و سبزتان ...


      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا مهدوی راد(گل یخ)
      پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۰۰
      درود برشما خندانک خندانک
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      پنجشنبه ۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۲:۲۳
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      زهرا بانوی مهربان و نازنین ام
      سپاس بی شمار و خوش آمد های فراوان حضور پر از مهر و لطف تان را ...


      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0