سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 16 اسفند 1399
  • روز وقف
23 رجب 1442
    Saturday 6 Mar 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

      شنبه ۱۶ اسفند

      شقشقیه

      شعری از

      عبدالله محمدزاده سامانلو

      از دفتر کتاب پرواز نهنگ ها نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۹۵۴۴۷
        بازدید : ۵۳   |    نظرات : ۸

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      آخرین اشعار ناب عبدالله محمدزاده سامانلو

      • شقشقیه ی هزاره ی سوم
       
      براي دلم شّقشّقيه خواهم گفت
      وقتي در جنگِ نادان ها
      شواليه ها دانايند،
      و من در ميان علف هاي هرز
      چشم بسته ام به بوي گل هاي مسموم
      و کيست که بداند
      به استخوان هاي وامانده در گلويم
      هر روز قسم ميخورم
      که انگشتی به شیشه ی سکوتم نخورد
      با آن که مي دانم دانا هميشه رنجور است
      و هزاره ي سوم، هزاره ی نادان هاست
      هزاره ي شمع های تاریک،
      هزاره ی ذهن های طاعون زده
      و مُنجیان بشری ست
      برای دلم شقشقیه خواهم گفت
      کنون که پیاپی،
      داعیان مرگ
      بر گناهِ خودساخته،
      به - نامِ خدا -
      حلال می کنند جانِ آدم ها را 
      آری، هزاره سوم است
      هزاره ی ذهن های سرگردان
      وقتی که مرد بر مرگ ترجیح می دهد هم آغوشی را،
      و دوباره فراموش می شود شجاعت شوالیه بودن ها .
      برای دلم شقشقیه خواهم گفت
      عصیانگری خواهم کرد
      به باد و خاک گلایه خواهم کرد
      آتشی خواهم کشید
      تمام وجودم را
      هرگز خیالم را برای کسی،
      حمله ور نخواهم کرد
      مرگ را به هر - بی حرمتی - ، نور خواهم داد
      و در سایه ی ایمانم
      برای گل های احساسم گریه خواهم کرد
      و باز به استخوان های وامانده در گلویم قسم،
      زبانم را دورتر از آگاهی نخواهم راند،
      وقتی سکوت فرمانروای من است .
      و چه می دانند در سرزمین هایی،
      که شمشیر تفنگ می شود و،
      امروز با خنده ای
      برگهای یک زندگی ورق می خورد
      لحظه ای که کسی نفس می بازد
      و روزنه های امید کور می شود
      و کجاست کسی که به یاد بیاورد
      شمشیر در زیر ناف زنان
      که چه حرام زاده بازی ها نکرده است
      و عشق بازی های بوالهوسانه،
      طعم دوست داشتن را
      زیر بارِ گناه،
      به پیوستی منگنه کرده است.
      نمی دانم هنوز از کجا می گویم
      برای که می گویم
      فقط برای دلم شقشقیه می گویم
      و به استخوان های وامانده در گلویم
      هر روز قسم می خورم
      که انگشتی به شیشه ی سکوتم نخورد.
      10/8/1393
       
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود بزرگوار
      به شعر ناب خوش آمدید
      موفق باشید خندانک
      مجتبی شهنی
      ۲ هفته پیش
      درود شاعر بزرگوار
      بسیار
      عالی
      بود خندانک
      مجتبی شهنی
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمد باقر انصاری دزفولی
      ۲ هفته پیش
      بداهه ای تقدیم شعر زیبای شما
      حق یارتو شاعر ما
      شب تا سحر خوش بادتان
      مارا سعادت یافت بود
      از فیض اشعار شما
      خندانک خندانک خندانک
      طوبی آهنگران
      ۲ هفته پیش
      سلام بانو جانم بسیار زیبا
      دورود بر شما
      طوبی آهنگران
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      طوبی آهنگران
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      محسن افشار نادری
      ۲ هفته پیش
      درود رفیق بزرگوارم دستمریزاد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0