سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 17 اسفند 1399
    24 رجب 1442
      Sunday 7 Mar 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        يکشنبه ۱۷ اسفند

        شکوِه

        شعری از

        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)

        از دفتر نجوای دلسوز نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۷ شماره ثبت ۹۴۶۱۳
          بازدید : ۹۶   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        آخرین اشعار ناب مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)

        آمدی در خواب من اندر شبی با شکوه های بی کران
        نعره ها در گوش من اندر غرور پر خروشی بی امان
        میزدی بر صورتم سیلی دمادم پر ز کبر و پر ز خشم
        یکسره ناوک به دستت میزدی بی دلهره بر روی چشم
        آتش پنهان بغض و کینه ات میزد شرر بر سینه ام
        یکسره خنجر به دستت میزدی بر این دل بی کینه ام
        پر غرور و بی عبور از کینه های کهنه و بی اعتبار روزگار
        دل دمادم زین نفاق و کینه پنهانی ات بی انتظار و بیقرار
        گفتی ای دیوانه خو اینجا در این دشت جنون سرگشته ای
        همچو یک آواره صحرا نشین در بحر خون گمگشته ای!
        گفتمت که ای مهربان اینگونه وحشت در دلم پاداش چیست؟!
        یا جواب بی کسی های غروب و غربت شبهای کیست؟!
        گفتی ای مجنون دیوانه برو زین لذت دنیای من
        همچو یک کابوس تلخی در عبور خلوت شبهای من
        گفتمت با شهد شیرین نگاهت در دلم پر شد زمستی و جنون
        از پریشانی چشمان سیاه بی گناهت روز و شب گشتم زبون
        گفتی ای وحشی سر تا پا دروغ و حیله و مکر و فریب
        دور شو از پیش چشمان نگاهم اندر این شهر غریب
        گفتمت من زین جفایت یکسره آزرده ام ای خوب من
        کاش میشد جرعه ای زان آب مهرت می گذشت از جوب من
        گفتی ای بیچاره مفلس پی نان آمدی اندر برم؟!
        یا که از گستاخیت پیراهنت را سر به سر من بردرم
        گفتمت مهرت به جانم ز ابتدای دیدنت بر دل نشست
        بعد از آنم دوریت این دست و پایم بی سبب هر دم ببست
        گفتی ای دیوانه دور از وطن اینجا در این وادی چرا دل بسته ای؟!
        اندر این غربت چرا بی خستگی در انتظار آشنا بنشسته ای؟!
        گفتمت حاشا که دل بستن به مهر مهربانت برتر از  فرزانگیست
        پیله ماندن در نگاه بیکران بی نشانت برتر از پروانگیست...
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۵۰
        درود
        شهادت ام ابیها
        حضرت فاطمه زهرا
        تسلیت باد خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۰۴
        بداهه ای تقدیم شعر زیبای شما
        پر کن قدح می را
        با شعر و با ترانه
        هر بیت از غزل را
        خوانم من عارفانه
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مجتبی شهنی
        يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۰۹
        هزاران درود
        بسیار بسیار
        زیبا
        و
        عالی
        بود خندانک
        بهروز ابراهیمیان
        سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹ ۰۳:۱۳
        درود فراوان
        بر شما
        بسیار بسیار
        عالی خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0