سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 18 اسفند 1399
    25 رجب 1442
    • شهادت حضرت امام موسي كاظم عليه السلام، 183 هـ ق
    Monday 8 Mar 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

      دوشنبه ۱۸ اسفند

      لبخند سرخ محبوب ...

      شعری از

      سلمان مولایی

      از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۲۴ شماره ثبت ۹۴۴۶۱
        بازدید : ۱۵۳۲   |    نظرات : ۱۰۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سلمان مولایی

      می بارد امشب ابر دلتنگی 
      بر بندر آزاد غم های ام 
      بوی ضخیم و زُهم تنهایی 
      درجان من پیچیده دیگر بار 

      در خاک قلب ام شاعری مأیوس 
      شعری پر از اندوه می کارد 
      با واژه های تلخ و نا مأنوس
      سهم ردیف بیت ها ، دیوار 

      ماهیِّ پولک نقره ایِ من 
      من بی تو دریایی پر از خشم ام 
      توفان تن و دیوانه و نا امن 
      با ساحلی از بی کسی سرشار 

      بی ماهِ چشمان ات ، پلنگ من 
      از غار خود بیرون نمی آید 
      کز می کند در کنج تاریکی 
      مانند جغدی مانده در رگبار 

      من بی تو کوهستانی از دردم 
      با قله ای پر برف و بی خورشید 
      مانند فرهادم که بی شیرین 
      از خواب تلخ اش می شود بیدار 

      تا برنگردی هیچ لبخندی 
      از این حوالی رد نخواهد شد 
      برگرد و با لبخند سرخ ات باز 
      قفل سکوت از خنده ام بردار 

      بادی سبک سر پرده ها را باز 
      از آستان پنجره ، پس زد 
      افسوس بر چشم بد اقبال ام 
      مهتاب بخت ام پشت ابری تار 

      در عمق نا مسکون شب های ام 
      در آن همه تاریکی مُسری 
      بر سینه ی سرد و صبور من 
      زخم صدایی می شود آوار

      دیوانه ای بد مست و لایعقل 
      در زیر لب این گونه می خواند : 
      « جان ام رسیده بر لب صبرم 
      لطفاً خودت را جای من بگذار 

      شاید بفهمی بی تو ماندن چیست 
      شمع دل ات شاید برای ام سوخت 
      پروانه های گیسوان ات را 
      پوشاندی از چشم بد اغیار »

      دیوانه ای در من تمام شب 
      بی تابی اش را جار زد تا صبح 
      خواب اش نبرد از بس که می ترسید 
      یک لحظه ی هر چند بی مقدار 

      از عشق تو غافل شود قلب اش 
      از خنده های ات خاطرش خالی 
      شعرش تهی از طور اعجاز ت 
      گل های نرگس ؛ چوبه های دار 

      آری ، تمام داستان این است 
      بی تو دقایق مثل عقرب ها 
      کند و گریبان گیر و زهرآلود 
      در صحن ساعت می خزند انگار 

      تا دست های بی قرارم را 
      از ساحت دامان معصوم ات 
      کوتاه گردانند و نا امّید 
      در روزهای سرد لاکردار 

      اما نمی دانند این شاعر 
      مست از شراب بوسه های توست
      شرب مدام اش رنگ چشمان ات
      می خانه اش اعماق گندم زار 

      هرگز نمی فهمند سلمان ات
      دیوانه ای بی باک و زنجیری ست 
      وقتی که پای تو وسط باشد 
      محبوبه ی اشعار بی تکرار ...
       
      ۱۲اسفند ۹۷
       
       
      پی نوشت :
      برای میلاد شکوفه ی لبخندی 
      در باغ های معلق چشمان ات ...
      ۱۹
      اشتراک گذاری این شعر
      ۷۴ شاعر این شعر را خوانده اند

      منیژه قشقایی

      ،

      مجتبی شهنی

      ،

      سمیه قیاسی

      ،

      گیتی صالح

      ،

      محمد امیری

      ،

      آرمان پرناک

      ،

      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

      ،

      فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

      ،

      پژمان بدری

      ،

      بهنود کیمیائی

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      سلمان مولایی

      ،

      رسول علی محمدی

      ،

      مهرداد مانا

      ،

      محبوبه امیری

      ،

      اميرحسين علاميان(اعتراض)

      ،

      معصومه خدابنده

      ،

      مجید قلیچ خانی

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      سیدحسن خزایی

      ،

      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)

      ،

      یارا حقیقت

      ،

      بهروز عسکرزاده

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      محمد راد

      ،

      مهرداد عزیزیان بی تخلص

      ،

      فروغ فرشیدفر

      ،

      حمید غرب

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      آرزو نامداری

      ،

      طوبی آهنگران

      ،

      محمد (هوداد)

      ،

      محمدرضا کیقبادی متخلص به قباد

      ،

      هادی محمدی

      ،

      محمدرضاجعفرزاده(بینوا)

      ،

      سعید صادقی (بیدل)

      ،

      محمد رضا خوشرو

      ،

      ابوالفضل احمدی

      ،

      علی قاسمیان ( باغبان )

      ،

      سحر غزانی

      ،

      بهروز ابراهیمیان

      ،

      مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)

      ،

      فرهاد شریف

      ،

      آرزو عباسی ( پاییزه)

      ،

      شعله(م جلیلی)

      ،

      مصطفی دهقانی

      ،

      عیسی نصراللهی ( سپیدار )

      ،

      یدالله عوضپور آصف

      ،

      حدیث ابراهیمی (سوگند)

      ،

      سید حاج احمدی زاده(ملحق)

      ،

      شهین عمرانی

      ،

      درویش حسین ندری

      ،

      سینا سجودی

      ،

      صدیقه شیخ نظامی نایینی شیدا

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      علیرضا بنایی

      ،

      حمید حسینی

      ،

      امیر حسین حسین آبادی

      ،

      علی اکبر قورچیان

      ،

      محمد علی رضاپور

      ،

      رضا درویشی(درویش)

      ،

      فاطمه عبداله پور

      ،

      مهدی محمدی

      ،

      حسین رضایی

      ،

      زهرا احمدی

      ،

      سید محمدرضا لاهیجی

      ،

      امینی

      ،

      منوچهربابایی

      ،

      اله یار خادمیان(صادق)

      ،

      آزاده پورصدامی

      ،

      محمد فاضلی نژاد

      ،

      مرضیه قنواتی نژاد

      ،

      افسانه هادی(رخشانه)

      نقدها و نظرات
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۰۰
      قله ی پربرف بمانید و تابان خورشید وجودتان
      شکوه اشعار زیبایتان جاودانه
      سپاس از شما برای این حظ شاعرانه که هدیه نمودین
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۳
      سلام

      و

      یک جهان سپاس ...

      محبوب دل ربای من ای مستی مدام
      پر کن پیاله را و رهای ام کن از عذاب

      در صحن آسمان تو پر ... واز می کند
      حتی اگر دچار قفس باشد این عقاب ( سی و هفت سال مستی مدام )

      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۲۹
      درود استاد عزیز
      بسیار زیبا و دلنشین بود
      دستمریزاد
      موفق باشید خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۰۸
      سلام

      و

      دنیا دنیا سپاس بی انتها

      ماه و خورشید من تویی محبوب
      حجم بی انتهای آرامش
      باور ابرهای باران خیز
      وزش باد عشق در نی زار
      به تو و نام دلبرت سوگند
      دل من تا ابد به نام توست
      لمس یاقوت سرخ لب های ات
      می برد رنگ غم از این اشعار ( تا ابد به نام تو )
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۱۳
      درود استاد عزیز
      شهادت ام ابیها
      حضرت فاطمه زهرا
      تسلیت باد خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۳۹
      سلام

      و

      بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید
      گل تاب فشار در و دیوار ندارد ...

      سپاس بی شمار استاد ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۴۱
      تا برنگردی هیچ لبخندی
      از این حوالی رد نخواهد شد
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      درودبرشما
      بسیارزیبا بود
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۴۷
      سلام

      و

      سپاس های بی پایان که باز هم منت نهاده و سایه ی لطف گستردید بر این خانه ...

      بعد از تو ساعت های طولانی 
      زل می زنم بر صفحه ی گوشی 
      شاید دوباره اسم محبوب ات 
      روشن کند تکلیف قلب ام را 

      بعد از تو این دروازه ها ، دیوار 
      دیوارها ، طولانی و کش دار 
      بعد از تو حتی کوچه های شهر 
      از دیدن من ، عاصی و بی زار 
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۴۸
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      سلمان مولایی اسطوره ی شعر معاصر
      اگر به دقت در شبکه ی در هم تنیده ی آفریده شده در هر بند بنگریم آن گاه است که می توانیم گوشه هایی از تمامیت این اعجاز را روشن تر ببینیم و به عنوان نمونه سعی می کنم در پاره ی اول این کار را انجام دهم ؛
      می بارد ، شب ، ابر ، بندر
      می بارد ، دلتنگی ، آزاد ، غم ها ، تنهایی ،
      ضخیم ، می پیچد
      بندر ، بوی ، پیچیدن، زهم ...
      حال این روابط را در کنار ترکیبات آفریده شده در نظر بگیرید ؛
      ابر دلتنگ ، بندر آزاد غم ، بوی ضخیم ، بوی زهم ، بوی تنهایی …
      اگر در هر پاره بدین گونه به کشف روابط و شبکه های در هم پیچیده دست بزنیم ،
      می توان علاوه بر ادراک لذت بی شمار از خوانش شعر ، از این امر به عنوان سرمشقی منحصر به فرد برای آموختن نیز سود جست و جدای از این که هر پاره از شعر دارای شخصیتی مستقل است و تصاویر و خیال خود را دارد ، موضوع اصلی شعر و ارتباط های پنهان و آشکاری که شاعر در بین پاره ها برقرار می کند مثلاً در بین دو بند اول و سوم بعد از صحبت از بندر و بوی زهم در پاره ی بعدی شاعر از ماهی پولک نقره ای استفاده می کند که مراعات نظیری خاص ایجاد نموده است .
      فارغ از دامنه گسترده ی ارتباطات واژه ای ، مراعات نظیر ها و مقارنه هایی که شاعر در هر پاره بوجود آورده است منجر به استقلال ظاهری و پیوند معنایی آن ها شده است ، به دیگر سخن در هر پاره شاعر با آفریدن ترکیباتی نوین و تصاویری خیال انگیز بر حول موضوعی مشخص و گسترش و بسط آن به وسیله ی آرایه های لفظی و معنوی و سرانجام پیوند هر پاره به کل شعر ، به گونه ای دلنشین حس زیبایی شناسی مخاطب خود را سرشار
      می کند .
      یکی دیگر از نکات بسیار بارز این شعر هم چون دیگر اشعار شاعر سود جستن از طبیعت است و زیبایی های بی مثال اش که این امر سهم به سزایی در هر چه صمیمی تر شدن خواننده با متن دارد اما شیوه ی به کارگیری عناصر طبیعی نیز همچون سایر آفرینش های شاعر خاص و منحصر به خود اوست که برای اثبات این ادعا بد نیست چند ترکیب از شعر را بازنویسی کنیم ؛
      بندر آزاد غم / خاک قلب / ساحل سرشار از بی کسی / جغد در رگبار ( اشاره به یکی از آهنگ های ماندگار فرهاد مهراد بی همتا و جالب آن که دقیقا در پاره ی بعدی اسم فرهاد برده
      می شود ) / کوهستان درد / باد سبک سر / عمق نامسکون شب / تاریکی مسری / سوختن شمع دل / پروانه های گیسو / عقرب ( ه ) ها و ساعت /
      همان گونه که دیدیم هر کدام از این تعابیر دارای احساس معنوی و ترکیبی لفظی هستند که متعلق به قلم سلمان مولایی است و او در آفریدن چنین ترکیباتی بی مانند است .
      استفاده از انواع ایهام به خصوص ایهام تبادر نیز در بیشتر آثار شاعر به چشم می خورد که از آن ها می توان به ترکیبات زیر اشاره کرد ؛
      عقرب : عقربه / سهم ردیف بیت / زخم صدا : زخمه / طور : تور / ...

      بر همین منوال می توان ساعت ها در مورد این شعر گفت و نوشت که نه در حوصله ی جمع می گنجد و نه در عرصه ی وقت، اما آن چه اهمیت بسیار دارد این است که علاوه بر ادراک لذت کشف و اقناع زیبایی شناسی ، همچون کلاس درسی پربار به اشعار شاعر بنگریم و با دقیق تر شدن در جزییات و ریزه کاری های هنرمندانه ی هر شعر برای پیشرفت روز افزون و ارتقای سطح دانش و نیز فن شعر سرودن در خویش تلاشی پر ثمر نموده باشیم .

      پی نوشت :
      قطعاً نمی توان از این شعر سخن گفت ولی پی نوشت آن را ندید که خود به تنهایی شعری تمام است و خیالی عاشقانه و پر شور ...


      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۲۸
      اککککککککک ...... نقد اول حق من نبود عایاااا خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۳۰
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


      مانای عزیز و گرامی همان گونه که مستحضر هستید حق تقدم همواره با بانوان است
      آن هم در جایی که همگان ادیب هستند و به ادب دانی مشهور ...
      اما گذشته از مزاح ، برای این شعر خاص تصمیم داشتم که صبح اول وقت
      نقدی را که پیش از خوردن خندانک کله پاچه ی سحرگاهی نوشته بودم ارسال کنم
      و قرار نبود همچون شما تا شام و قبل و بعد از آن صبوری کنم که متاسفانه
      شرایط آن فراهم نشد تا این لحظه که نقد را ارسال کردم و بی گمان این اتفاق
      راهی شد تا نظر این نوآموز را با دقتی بیشتر بخوانید .


      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۵۳
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      .
      .
      .
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۵۸
      سلام

      و

      لولاک لما خلقت الافلاک ...

      حکایت از این قرار است که فلسفه ی این آفرینش ها وجود اوست که اگر نبود هیچ شعری جان نمی گرفت و حال که جان گرفته است باز هم تداوم اش بسته است به نور بی انتهای خورشید محبوب ...

      در خواب های من ستاره ی سردی بود
      زخم خسوف خاطره هایی زمخت و تلخ
      بر تارهای تیره ی تقدیرش
      آهنگ گنگ گم شدن ام را
      پیش از طلوع ترد تو
      بی پرده می نواخت

      در فصل سیل سلیس صدای تو
      بوی بلوغ بهاری بزرگ وار
      پر کرده پلک پنجره های پریده رنگ
      در بارگاه برکه ی مستور بستر ت
      بَر داده بوته ی مهتاب بی قرار
      پیچیده پنجه های پلنگ نگاه من
      بر گرد گودی گل دار گردن ات

      - حق با شماست یقیناً
      حجم حضور واج های جنون آمیز
      گم می کند حقیقت معنا را
      در ازدحام خویش ...

      موسای مهلکی
      مامور معجزه ی مرگ بار نیل
      آتش به جان شاخه های جوان می زد
      در شام گاه شوم شیوع شکنجه اش
      موسای الکنی
      متن مدایح محبوب ماه را
      از طور آتشین زبان من
      تا طره ی طلایی گیسوی ات
      بر برگ های در به در باد می نوشت
      یا بر صلیب گلوگاه ات
      عیسای بی پناه لبان من
      با بوسه های سرخ ادا می کرد
      کفاره ی تجسم طعم ات را
      در آخرین خیال

      - حق با شماست دوباره
      گم کردم اش به عمد
      در ازدحام این همه اسطوره ی طویل
      تا زخم های چشم
      هرگز به ساحت اش نرسانند نیش خویش

      محبوب بی بدیل
      در بین این همه نسبیت نچسب
      این قدر مطلق قانون قلب ماست ؛
      « در اجتماع بی تناسب شعر و شب و شکار
      در بی حیایی مداوم مردان نام دار
      شرم قلم به من اجازه نخواهد داد
      بی پرده از تو بسازم قصیده ای
      حیران آن همه زیبایی محال
      حتی برای لحظه ی میلاد ت ای غزال »

      محبوب بی بدیل
      وقتی که شادمانی چشم ات را
      شرب مدام شعر من آغاز می کند
      باکی ندارم از بلندی بانگ بهانه ها
      وقتی که سقف من
      پرواز روسری آبی تو است
      در آسمان سرد و سربی آبان ماه
      پروا ندارم از برودت اصحاب حزب باد
      پس باز هم به برکت بال عقاب ها
      بگذار بوسه های تو باغ بزرگ را
      تن پوشی از بهار بپوشانند
      تا چشم بُخل دلبرکان بریده دست
      خیس از خیال خام زلیخای بخت خویش
      مبهوت حسن یوسف لب های قرمز ت
      محبوب بی بدیل ...


      ۱۶ آبان ماه ۱۳۹۹


      پی نوشت :
      برخاسته از بُن جان
      پیشکش به
      شکوه بی امان محبوب ...

      ( قصیده ای برای دختر آبانی )
      ارسال پاسخ
      عیسی نصراللهی ( سپیدار )
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۴۸
      سلام آقای مولایی، گفته شده است که ويژگي‌های شعر آزاد به قرار زیرند:

        1) در اين قالب شعری، شاعر از بحر برگزيده خارج نمي‌شود اما بسته به مضاميني كه به كار مي‌برد، مي‌تواند وزن‌هاي مختلفي را به كار برد. چنانچه در به كار بردن قافيه نیز آزاد است. لذا لازم نيست براي پركردن وزن يا قافيه از كلمات زايد استفاده كند. شاعر مي‌تواند به تناسب معني مقصود، وزني را به دلخواه در بحري واحد اختيار كند پس شعر آزاد نیز لزوما دارای وزن می­باشد. نيما خود مي‌گويد:

      «وزن است كه شعر را متشكل و مكمل مي‌كند... من وزن را چه بر طبق كلاسيك و چه بر طبق قواعدي كه شعر آزاد را به وجود مي‌آورد لازم و حتم مي‌دانم»

        2) تقسيم شدن شعر به بندهايي كه هر كدام از پاره‌هايي درست شده است و اگر وزني در شعر ديده شود، از موزون بودن همين پاره‌هاست. به اين پايه‌ها مي‌توان مصرع نام نهاد.

        3) قافيه در صورتي تغيير مي‌كند كه يا مطلب عوض شود يا ضرورت موسيقيائي آن را ايجاب كند.

        4) وحدت قالب وجود ندارد و وحدت انديشه و تصويرگري و نيز مضامين است كه طول بندها و پاره‌ها را تعيين مي‌كند.

        5) عدم قيد تساوي وزن در مصرع‌هاي مختلف، بدين صورت كه هر پاره وزن خاص خود را دارد.

        6) شعر نو در قالب يا وزن هجايي است بر خلاف شعر قديم كه داراي اوزان و بحر بود.

        نیما ــ که گاه شعر نو را منسوب به وی کرده شعر نیمائی بدان اطلاق می­کنند ــ شعر را در يك بحر عروضي مي‌سرايد و هر مصرع را بسته به طول مصرع و نياز خود براي اداي مضمون بر يك ركن از آن بحر يا بيشتر مي‌سرايد. او گاه با تكرار بخشي از اركان بحر را مي‌افزايد.

      از سویی در یکی از مقالات چنین آورده شده که:

      شعر آزاد (به انگلیسی: Blank verse) گونه ای شعری است که دارای وزن باشد ولی قافیه نداشته باشد. شعر آزاد بین شاعران انگلیسی زبان محبوب است و معمولاً همواره در وزن پنج وتدی یامبیک سروده می شود. شعر آزاد را مهم ترین و معمول ترین گونهٔ شعری زبان انگلیسی پس از قرن شانزدهم دانسته اند. به تخمین پاول فاسل «سه چهارم همهٔ شعرهای انگلیسی شعر آزاد هستند.»
      اولین نمونهٔ یافته شده از شعر آزاد در انگلیسی مربوط به ترجمهٔ هنری هوارد از انه اید است که در حدود ۱۵۴۰ انجام شده و پس از مرگ وی در سالهای ۱۵۵۴–۱۵۵۷ به چاپ رسید.


      این نیز بِسانِ نظر قبلی ام که به آسیمیله یِ ادبی اشارتی داشتم در شاکله و نقطه نظراتش، فرع ها و مباحثی اختلافی نمود داشته است ( همان ذوبِ فرهنگی یا استحاله ی ادبیست) آیا همین موارد تحتِ عنوانِ سبوتاژ مطرح است؟
      یک خرابکاریِ شعری که حمیدی و طرفدارانش بر طبلش کوفتند؟همانیکه پشتواره اش ما را به دو سده ی اخیر میبرد؟
      اما نیما تمامی بت و تابوها را شکاند.

      و اما سروده ات:
      از شروع تا انتها بدون عیب دیدم
      سرشار از احساس،آرایه هایِ پی در پی،اشاراتی محکم و اغلب سلیس که مزیتیست.تناسب واژگانی چون پیشین.
      شاید شعری رواییِ ممزوج در پرسناژی باورمند.
      اگر نقطه ی مقابلی نسبت به واسوخت بنامیم بتوان آنرا ناسوختِ ادبی گمارد!!! همیشه بر این منوال.
      با غم و درد و لایه های پنهان و خفقان و در پستوخوابیدگی اما زن را ناعادت قربانی نمیکنید.از جنس فمنیسم و میلیتارِ افسارگسیخته نیستید لیکِن نان و نمکِ تربیت مخیله را خوب رعایت میکنید.

      تا برنگردی هیچ لبخندی 
      از این حوالی رد نخواهد شد 
      برگرد و با لبخند سرخ ات باز 
      قفل سکوت از خنده ام بردار 




      اما این قلم و ذهن و چیرگی آیا میتواند پای در وادی های دیگر بنهد؟ قطعا


      در پناه مهر

      حدیث ابراهیمی (سوگند)
      حدیث ابراهیمی (سوگند)
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۱۰
      درود استاد نصراللهی بزرگوار خندانک خندانک خندانک

      خوشحالم که همچون گذشته، از مکتب درس شما فیض بردم و نکاتی ارزشمند آموختم خندانک خندانک خندانک

      مانا باشید خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۰
      سلام

      و

      سپیدار مهربان باشد که همواره سایه ی محبت تان بر سر اهالی محترم این سایت تداوم داشته باشد و فارغ از هیاهوها به آموختن و آموزاندن بپردازید چرا که اصلی ترین دلیل حضور ما در این محفل عزیز بدون شک شعر است و اعتلای آن و این حاصل نمی شود مگر با اکتساب و انتشار آگاهی ...

      بسیار سود جستم از مرقومه ی قابل تان و نکته ها آموختم بی شمار ...

      بوی خیانت می‌دهد این شهر 
      وقتی که باران 
      شیشه های اش را نمی شوید 
      وقتی که بوی مست محبوب ام 
      دیگر نمی پیچد 
      در جامِ ... ه های خالی سلمان 
      این شهر غول آسای بی پایان 
      اندازه ی گوری نفس‌گیر است 
      در ازدحام سایه های تا ابد خوش بخت  ( غوغای بادی گیج )
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۱
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      عیسی نصراللهی ( سپیدار )
      عیسی نصراللهی ( سپیدار )
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۵۱
      زنده باشید خانم ابراهیمی خندانک
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۰۲:۴۶
      درود جناب مولایی استاد گرامی

      حقیقتش اشکم جاری شدبابند اول ....

      وتفال زدم به لسان الغیب :



      حسن تو همیشه در فزون باد رویت همه ساله لاله گون باد

      اندر سر ما خیال عشقت هر روز که باد در فزون باد

      هر سرو که در چمن درآید در خدمت قامتت نگون باد

      چشمی که نه فتنه تو باشد چون گوهر اشک غرق خون باد

      چشم تو ز بهر دلربایی در کردن سحر ذوفنون باد

      هر جا که دلیست در غم تو بی صبر و قرار و بی سکون باد

      قد همه دلبران عالم پیش الف قدت چو نون باد

      هر دل که ز عشق توست خالی از حلقه وصل تو برون باد

      لعل تو که هست جان حافظ دور از لب مردمان دون باد


      تا دست های بی قرارم را
      از ساحت دامان معصوم ات
      کوتاه گردانند و نا امّید
      در روزهای سرد لاکردار

      اما نمی دانند این شاعر
      مست از شراب بوسه های توست
      شرب مدام اش رنگ چشمان ات
      می خانه اش اعماق گندم زار

      وپی نوشت که خود دیوانی جداست

      با آرزوی بهترین ها برای جناب عالی ومحبوب خندانک بی بدیل

      مهرالهی پناه لحظه هایتان ۔الهی آمین
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۱۴
      سلام

      و

      بهشتی سرشار از سرود و ستاره و سپاس پیشکش به ذوق زیبای تان و آذین بستن این صفحه با حافظ ...


      از قلب من گرفته غرورت ، قرار را 
      کِی می بری به سر ، غزل انتظار را ؟ 

      باد جدایی ات زده بر قامت درخت 
      در هم شکسته صورت مردی که یار را ...

      متروکه مانده پشت سرت ایستگاه دل 
      از یاد برده است صدای قطار را 

      پاییز رفتن ات کمر عشق را شکست 
      برگرد و باز در چمدان ات بهار را ...

      آن گرگ سرکش ام که به دامی نداد پای 
      آهوی خنده ی تو گرفت این شکار را 

      دلگیرم از خلایق شهر شلوغ تان 
      در جامه ی ریا بلدند استتار را 

      ای آسمان ، امید نجات از تو مضحک است 
      با خود بیار حادثه ی مرگ بار را 

      محبوبه ای که جان ز تن من ربود ، رفت 
      با خود نبرد مردک بی اعتبار را

      « یک هفته در برابر یک عمر عاشقی »
      این شد نصیب ، شاعر بی برگ و بار را 

      حالا تهی نمی شود این جام از عرق 
      می نوشم از فراق تو این زهرمار را 

      تا آخرین نفس به تو تقدیم می کنم 
      اشعار گیج خسته ی در احتضار را 

      حتی اگر نباشی و با خود نیاوری 
      دسته گلی ، تبرکِ خاک مزار را 
      .
      .
      .
      محبوب شعر گفته و ناگفته ام تویی 
      باز از قلم گرفت غرورت ، قرار را ... غزلی برای پاییز
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۱۰
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      منیژه ی زیبا و نازنین ام

      اندر سر ما خیال عشقت
      هر روز که باد در فزون باد ...

      حکایت قلب مهربان ات نشان از اسطوره ها ی دور و دیرین دارد
      که عاشق می خوانندشان و شگفتی این تفأل پر از ترنم نیز داستان
      اندیشه ی جاری تو است که دمی باز نخواند ایستاد ...

      باش همیشه و بتاب خورشید وار ...


      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۲۳:۳۹
      درود متقابل و عرض ادب و ارادت بانو امیری عزیزم

      مهرانه مهرتان برجان
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۵۳
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      .
      .
      مجتبی شهنی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۰۴:۱۲
      درررود جناب مولایی خندانک
      بسیار
      زیبا
      و
      عاااااااالی


      *_꧂🌸☘️჻*
      🌸 🌿 *꧁꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭🌸_____*
      ☘️჻🌸🌿
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۱۹
      سلام

      و

      چشمان تان همیشه پر از رنگین کمان ..


      وقتی قلم ها جهل شان را در
      خون خدا تطهیر می کردند
      اعجاز من ؛ تکرار نام ات بود
      محبوبه ی عاشق ترین اشعار

      هرگز در ایمان ام مکن تردید
      من تا جهنم مومن ات هستم
      حتی اگر بر سرْ درِ بغداد
      مانند مرد کافری بر دار. ( قاتل سریالی )
      ارسال پاسخ
      محمد امیری
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۰۵
      درود برجناب سلمان مولایی
      بسیار زیبا بود. خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۲۳
      سلام

      و

      زیبایی گل های سرخ نصیب چشمان تان ...


      باز هم در سکوت بی محبوب
      در حصار دقایق ظالم
      آب و نان ام سپیدی قرصُ
      آسمان ام سیاهی دیوار . ( در سکوت بی محبوب )
      ارسال پاسخ
      گیتی صالح
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۱۴
      عرض ادب و احترام
      فوق العاده بود استاد گرانقدر
      بسیار درخور تحسین، زیبا، دلنشین و جذاب
      درود بیکران بر شما خندانک خندانک خندانک

      ماهیِّ پولک نقره ایِ من
      من بی تو دریایی پر از خشم ام
      توفان تن و دیوانه و نا امن
      با ساحلی از بی کسی سرشار
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۲۶
      سلام

      و

      دریایی از نقره های نور مهتاب روشنی بخش لحظه های تان ...


      محبوبه ی شعرِ ترِ سلمان
      این بندهای تا ابد آزاد
      پایان شان قطعیتی محض است ؛
      سمت تو سهم واژه ها شادی ست
      سهم سکوت پنجره
      فریاد آزادی ست

      سمت تو حتی واوهای عطف
      یک پلکان تا فتح توحیدند

      جغرافیا ، سمت تو تنها یک جهت دارد ؛
      شرقی پر از پیغمبر معصوم چشمان ات . (این بندهای تا ابد آزاد )
      ارسال پاسخ
      پژمان بدری
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۰۹
      سلام
      مگه شعرای شیخ سلمان منو از ماهی که فرستاد دوباره رو زمین بیاره خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۲۹
      سلام

      و

      خبری نیست این پایین پژمان همان بالا بمانی و تیله بازی کنی خوشتر است ...


      ماه محبوب من نمی خواند
      غزل نقره های نورش را
      در شیوع شکنجه های شب
      با قرنطینه ی طنین تار

      بی تو ظلمت شبیه یک شیطان
      در تن من حلول خواهد کرد
      تا که دیگر نگوید از عشق ات
      شاعر این سطور ناهموار ( مثل یک مرد )
      ارسال پاسخ
      بهنود کیمیائی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۴۹
      درود فراوان
      بر شما
      بسیار بسیار
      عالی
      قلمتان توانا ✏
      🌷🌷🌷
      🌻🌻🌻
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۳۱
      سلام

      و

      سرای سرخ دل مهربان تان همواره آذرین ...

      در همان لحظه کشف کردم که
      خنده ات آفتاب موعود است
      از سیاهی مرا خیالی نیست
      خنده های تو بر سرش ، آوار


      ماه محبوب من بخند و باز
      عشق را بین برکه برپا کن
      سایه ها ی حفاظت از شب را
      صبح صادق به خاک شان بسپار
      .
      . ( مثل یک مرد )
      ارسال پاسخ
      رسول علی محمدی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۱۷
      سلام بر شاعر سروده های حریر وار وناب
      عاشقانه هایتان مبارک محبوب بی بدیل دلتان باشد بی شک محبوب شعرهای شیدایی تان زاینده رودهای نسیم معرفت است که نسبتی با خورشید دارد و پیوندی با آب ونگاه پرمهرش گره ای با ماهتاب
      گوهر وجود پرمهرتان مصون از تلخی روزگاران خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۳۷
      سلام

      و

      چراغانی خورشید ودلنوازی آب های جاری
      قلب نازنین تان را سایه بانی از مهتاب پیشکش می‌کند ..

      می سوختم در آتش عصیان
      تا تیرگی های وجودم را
      این شعله ها در من بمیرانند
      تا از تن خاکسترم این بار
      مردی سزاوار تو برخیزد
      محبوبه ی شیرینِ شعرانگیز
      مردی که بی تو عین آشوب است
      مردی که بی آرام ِ تو ، دشوار ( مردی که بی آرام تو )
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۳۷
      ماندم اول شام بخورم بعد بنویسم ، یا اول بنویسم و دیگه شام نخورم ؟؟
      البته همین درنگ هم کافی بود تا محبوبه یک صفر جلو بیفتد و من هم هاج و واج دارم به رقص و چکاچک قلم ها نگاه میکنم

      راستی سلام
      میبینم که سیگار دستته خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۰۹
      سلام

      و

      « محبوب خوب من »
      دل ات نگیرد از این همه
      هیمه ی هیاهو
      که سودابه گان معاصر
      فرا هم آورده اند
      سیاوش ات را ترسی
      از شعله های کینه و تهمت نیست
      سرافراز در آتش می شود
      در دست اش آب های روان
      جاری
      در قلب اش عشق تو
      توفنده
      آن گاه
      در بهت چشم های وق زده ی ایشان
      با خنده ای نجیب به لب ها
      زان سوی آتش گمراهی
      بیرون می آید و
      فریاد می زند :
      آنک من ام که در برابر تان ایستاده ام
      مرد ی که دست های زبون نیازتان
      حتی به سایه ی دامان همت اش
      هرگز نمی رسد
      آنک من ام
      سلمان پاک
      که زنگار های شر
      راهی به سمت آینه های صداقت اش
      هرگز نداشتند

      « محبوبه ی دل ام »
      در کوره های این جماعت جهلْ آیین
      تنها حسادت است که می‌جوشد
      از کوزه های شان نیز
      بوی پلید بخل ..
      خورشید در ولایت ایشان
      مفهو‌م تیره و دلگیری ست
      چیزی درست به اندازه ی
      خفاش چشم شان

      با هر کلام کوچک
      در چشم های آنان
      پروانه کاشتم
      تا از گلوی شان بتکانم
      اندوه سالیان ،
      هر چند دیر ولی دیدم ؛
      اندوه این قماش
      افسانه ای ست دروغین
      تا در پناه آن
      دست نوازشی
      بر گیسوان شان ..
      « محبوب خوب من »
      وقتی که آسمان
      در انحصار کلاغان است
      قطعاً عقاب بودن
      افساد فی السَّما ست
      پرواز هم فقط
      تا پشت بام مُجاز است
      آن اوج های آبی
      آن قله های برف
      تنها عقاب شعر تو را
      در خویش دیده اند
      این عرصه
      جایگاه کلاغان نیست
      بگذار در پشت بام های توهّم
      خواب بهار ببینند
      - مالک الشعرا -


      ۲۷ / فروردین / ۹۸


      پی نوشت :
      اگر این گرگ
      از غار تنهایی اش برون شود
      تمام کفتارها گیاه خوار می شوند ...
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۳۷
      درود بر سلمان دوست داشتنی برادر ندیده ام.
      امشب یا صبح زود با اجازه برای نقد و درس پس دادن خدمت شما میرسم....
      در نگاه اول فقط بگویم بینظیر بود و لذت بخش خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۱۲
      سلام

      و

      مجید نازنین هم چنان و بی صبرانه منتظرت هستم ...

      من در میان زرورق روزی 
      می پیچم این جان پریشان را 
      تقدیم می دارم به چشمان ات 
      محبوبه ی شیرین تر از جان ام
      جان ام فدای لحن لب های ات 
      وقتی که شعر آخرین ات را 
      در گوش خنجرهای خون آلود 
      آرام می خوانی 
      وقتی که چشمان ات
      نامردمی دیدند
       -  بی پایان -  
      اما باز خندیدند  
      -  بی پایان  -
      نه 
      این جا سزاوار صدای ات نیست 
      این توله کفتاران 
      قدر تو را هرگز نمی فهمند 
      محبوبه -  ی  - سلمان 
      پیچ تمام راه ها 
      در انتظار ماست 
      من پشت فرمان 
      تا ابد 
      خواب ام نمی گیرد 
      دریا همین دیشب صدای ام کرد ...
      من برف های سرد و ساکت را 
      از انتحار چشمه ها 
      در ظِلِّ تابستان
      عاشق تر م قطعاً
      من شعر های ام را 
      با لحن گیج باد 
      در گوش های آبی دریا 
      نخواهم خواند 
      مانند هُرَّسْتِ یکی تندر 
      فریاد من 
      در گوش این شهر خیانت کار 
      دیوار صوتی را 
      خواهد شکست این بار  ... ( هر نیم مترش چند ؟ )
      ارسال پاسخ
      سیدحسن خزایی
      چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۲۳:۵۶
      سلام و درود استاد مولایی عزیز:
      هر بار که از کوچه خیال انگیز شعرت عبور میکنم مستی رایحه‌ی کلماتش تا روزها بامن میماند و حالم خوب خوب است.
      اصلا و ابدا به خودم اجازه نمیدهم در باب سروده‌ات قلم بزنم که مال این حرفها نیستم.
      فقط خواستم بدانی آن قدر سروده‌هایت را دوست دارم که بی اختیار چند باره میخوانمشان.
      خوب است که استادی چون سلمان مولایی هست که هر گاه سراغ سروده‌‌ای غیر کلاسیک را بگیرم سراغش قلمش میروم.
      ناگفته پیداست سروده‌هایت پابه‌پای شعر کلاسیک میآید، در نوشته‌هایت همه صنایع شعری بوفور پیداست.
      و این سروده‌ات را اگر هر پاره‌اش را یک بیت کنی قطعه‌ی کلاسیک تمام و کمالی میشود، ولی لطف شما به شعر کلاسیک کمی کم است.
      الغرض خواستم از حضورت و از قلم و اندیشه‌ات تمام قد تشکر کنم، برای تک تک لحظات خوبی که با خواندن سروده‌هایت برای همه رقم میزنی ممنونم استاد. یک لایک ناقابل و این گلهای کاغذی تقدیم نگاهت خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۲۰
      سلام

      و

      حسن گرامی بارها گفته ام و بار دگر می گویم ؛
      من وام دار و مدیون ام در برابر ادب کلاسیک پارسی
      و
      هیچ راهی بهتر از زنده نگاه داشتن اصول آن را نیافته ام برای همین بیشتر نقدهایی که می نویسم در حیطه ی کلاسیک است و این که در این عرصه به قوانین و اصول اصلی احترام بسیار قائل هستم اما سپاس گزارم از تو که باز هم این امر را به من یادآوری کردی و تا ابد نیز سپاس گزار خواهم بود .
      این هم مستزادی برای محبوب ( که از زیباترین و غریب ترین قالب های ادب پارسی است ) :

      مثل گل سرخی در متن پیرآهن  ................ بوی اش رها در باد 
       
      یورش به ساحل بُرد با موجی از دامن  ....... از پیله اش آزاد 
       
      تا بشکند در هم این صخره را زنگار   .......... آیینه ی رخسار
       
      تکرار شیرینی ست ؛ موجی از آن دامن  ..‌‌...  در تیشه ی فرهاد 
       
      بوی بدیع باد ، در بادیه انگار  ................... مجنون کُشی قهّار 
       
      در بند ذهن مرد ، موی رهای زن  ..............  سلمان به دام افتاد 
       
      راهی ندارد او جز باده ی غم خوار  ..........  در شهر پر دیوار 
       
      باید بنوشد تا سر حد دل کندن  ...............  از عهد بی بنیاد 
       
      پیمانه می افتد بر روی میز بار  ...............  از مستی بسیار 
       
      شور شَرور شعر سر می رود در من  ...  چون خون که در خرداد 
       
      می گیرد این سرخی دامان ات ای سردار ... در خواب یا بیدار 
       
      هر واژه از این شعر ، انکار اهریمن  ........   سر می دهد فریاد ؛ 
       
      بیزارم از بی داد از عشق تو سرشار  ........  محبوب بی تکرار 
       
      می خانه را بگشا با خنده ات ، لطفاً  ........  ای مست مادرزاد 
       
      تا بشکنم شب را با شمسه ی اشعار  .......   حتی سحر بر دار 
       
      تا گل کند خورشید در سقف بی روزن  ....  صبح ات مبارک باد 

      ۷ / ۷ / ۹۹
      ارسال پاسخ
      سیدحسن خزایی
      سیدحسن خزایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۴۳
      ممنون بابت شعر زیباتون خندانک خندانک خندانک
      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۰۱:۴۰
      خوشا لبت که نشیند به روی فنجانی
      که گرمِ گونه‌ی او بوده تا سحر انگار

      خوشا دلی که بخواند تو را و ... پرت شود
      به عمق ناب‌ترین کام آخرین سیگار!

      مرا -به جرأت حق‌گویی‌ات قسم- مولا!
      به اذن می‌بری ام سوی دار یا اجبار؟!


      چارستون شاعری‌ت همواره استوار مرد

      خندانک خندانک

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۲۶
      سلام

      و

      علیرضا جان بودن ات همواره نویدبخش آرامش و آگاهی است ...


      .
      محبوبه ی شعرِ ترِ سلمان
      این بندهای تا ابد آزاد 
      پایان شان قطعیتی محض است ؛ 
      سمت تو سهم واژه ها شادی ست 
      سهم سکوت پنجره 
      فریاد آزادی ست 
       
      سمت تو حتی واوهای عطف 
      یک پلکان تا فتح توحیدند
       
      جغرافیا ، سمت تو تنها یک جهت دارد ؛ 
      شرقی پر از پیغمبر معصوم چشمان ات .
       ( این بندهای تا ابد آزاد )
      ارسال پاسخ
      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
      شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۵۷
      خندانک خندانک
      بهروز عسکرزاده
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۰۲:۰۲
      سلام بر شاعر

      باز عاشقانه‌ای زیبا با چند گریز ارجمند و ستودنی...
      و درود بر محبوبش.

      بی‌گزند بمانید.
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۲۹
      سلام

      و

      حضرت استاد اگر چه بودن تان بی نقد غریب می نماید برای ام اما لطف حضورتان نعمتی ست که نمی توان از عهده ی شکرش برآمد ...


      من گیج بوی دود سیگارم 
      گیج نفس های غلیظ باد 
      وقتی هوای شهر وارونه ست 
      در خانه ی تاریک می مانم 
      زل می زنم بر برگ های ظالم تقویم 
      امروز روز چندم دی بود ؟ 
      یا ...
      فرقی ندارد 
      چندمین روز از کدامین ماه -  ِ در عقرب – 
      محبوب رویاهای دور از دست 
      وقتی که این خانه پُر است از خالی جای ات 
      وقتی که سرما 
      در اتاق لخت می لولد 
      من غرق خواهم شد 
      در صدای گرم بطری ها
      شاید که افیون فراموشی 
      در من بخشکاند 
      تنها برای لحظه ای کوتاه 
      دنباله های درد دوری را 
       
      مانند حافظ که  هر از گاهی - در شطِّ بطری ها – 
       
      ( آیینه را برعکس )
      ارسال پاسخ
      بهروز عسکرزاده
      بهروز عسکرزاده
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۰۱:۵۲
      خندانک
      اصغر ناظمی
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۰۰
      سلام
      استاد گرامی
      زیباست و دلنشین
      پاینده باشید وسرفراز خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۳۳
      سلام

      و

      همراه ترین دوست سپاس که به بودن ات دل ام را قوی می داری به تکاپوی این راه صعب ...

      می سوختم در آتش عصیان 
      تا تیرگی های وجودم را 
      این شعله ها در من بمیرانند 
      تا از تن خاکسترم این بار 
      مردی سزاوار تو برخیزد
      محبوبه ی شیرینِ شعرانگیز 
      مردی که بی تو عین آشوب است 
      مردی که بی آرام ِ تو ، دشوار 

      مردی که در دریای موهای ات
      پهلو گرفته زورق شعرش 
      باکی ندارد دیگر از ساحل 
      با مردمانِ تا ابد مکار 
      مردی که در آغوش تو غرق ست 
      در بوسه باران های تو ، عریان 
      روی تن اش اسم تو را ... قطعاً
      دریانورد گیج بود انگار  ( مردی که بی آرام تو )
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۲۱
      سلام بر شاعر بزرگوار و عزيز
      مثل هميشه خوب و قوي
      ماشالله به قلم سبز شما
      برقرار باشيد خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۳۵
      سلام

      و

      درودهایی بی پایان نثار قلم دلگشای تان که یاد آور دوستی ست ...

      بعد از تو سیگار و سکوت شب  
      دست از سر من بر نمی دارند 
      این چشم های لعنتی انگار
      لبخندهای ات را صدای ات را
      از شعر های من طلب کار ند 

      بعد از تو ساعت های طولانی 
      زل می زنم بر صفحه ی گوشی 
      شاید دوباره اسم محبوب ات 
      روشن کند تکلیف قلب ام را 

      بعد از تو این دروازه ها ، دیوار 
      دیوارها ، طولانی و کش دار 
      بعد از تو حتی کوچه های شهر 
      از دیدن من ، عاصی و بی زار 

      می ترسم از این شهر بعد از تو 
      از گاز و ترمزهای تکراری 
      از دست های من که دیگر نیست
      در دست های گرم و دل چسب ات
      وقت ترافیک شبانگاهی 
      پشت چراغ زرد ستاری . ( خاموش خواهد شد به ناچاری )
      ارسال پاسخ
      فروغ فرشیدفر
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۳۳
      سلام ودرود بر جناب مولایی گرامی🌹
      شعر بسیار زیبا ودلنشینی خواندم.
      واقعا لذّت بخش ودلنشین بود و ذائقه ی شعرخوانی ا م
      را برای کل امروز سیراب کرد.
      هرچی خواستم یه بیت رو به عنوان بیت برنر انتخاب کنم ، واقعا" دیدم ،یکی ازیکی زیبا ترند‌ .
      مثل این:
      من بی تو کوهستانی از دردم
      با قله ای پر برف و بی خورشید

      یااین :
      در خاک قلب ام شاعری مأیوس
      شعری پر از اندوه می کارد

      طبع شعرتون جوشان، زندگی تون بی نصیب ازطوفان و دلتون
      ازشادی درفوران!

      🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۳۷
      سلام

      و

      لطف بی کران تان همواره شاعر و دیوانه نویسی های اش را نصیب بوده است و سببی برای مباهات اش ...

      پرده ی سوم ( حقیقت شعر )
       
      و باز مثل همیشه متن دیوانه 
      به گیسوان تو زنجیر می شود قطعاً 
      به چشمه های جوانی که در تمام فصول 
      بدون هیچ درنگی همیشه می رقصند 
      به آفتاب پر سخاوت چشمان ات
      که هیچ تیرگی تلخی 
      توان طعنه زدن بر طلای طعم اش را 
      نمی تواند داشت 
      به اشتیاق چیره ی لب های ات 
      که چیدنی ترین ستاره ی من هستند  
      و باز مثل همیشه متن دیوانه 
      به افتخار نام کوچک تو شعر خواهد شد 
      درست لحظه ای که صدا می زنم : 

      « محبوب » 

      و برگ حسن یوسف لب های ات 
      غریب ترین رنگ جهان را 
      به خویش می گیرد ... ( حقایق بی پرده )
      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۵۹
      سلام جناب مولایی گرامی
      بسیارزیبا و دلنشین سلامت باشید بزرگوار خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۳۹
      سلام

      و

      بی شمار سپاس از سبزینگی بودن همواره گرم تان ...

      مردی که در تهرانِ عاشق کُش 
      محبوب را غر‍ق غزل می‌ کرد 
      مردی که جای زخم فریادش 
      بر صورت شهر جنایت کار ...
       
       
      از لا به لای میله ها ، انگار 
      زندانی ِ بند دویست و هیچ ...
      حجم غلیظ سایه ای آزاد 
      بر سینه ی زندانی دیوار ... ( بوی پیراهن یوسف )
      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری
      آرزو نامداری
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۴۲
      خندانک خندانک خندانک
      طوبی آهنگران
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۲۶
      سلام جناب مولایی
      بزرگوار بسیار زیبا
      دورود بر شما
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۴۲
      سلام

      و

      به یقین که زیبایی حاصلی ست از صداقت حضور و جاودانگی لطف تان ...

      محبوب زندگی ؛ 
      این شعر نیست
      یا
      چیزی شبیه آن
      ادراک اشتراک مزه ی مرگ است
      در پهنه ی زمان
      اما
      ای کاش جای سیاوش هم
      مانند حضرت اسماعیل ... ( ادراک اشتراک مزه ی مرگ )
      ارسال پاسخ
      محمد (هوداد)
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۳۴
      درود بزرگوار
      عالی خواندمت
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۴۴
      سلام

      و

      خوش آمدید و خوشی آوردید به خورشید خامه ی خاص تان ...

      ای کاش های هرگز 
      وقتی تو نیستی 
      فرقی نمی کند 
      که کجای ام 
      که کیست ام 
      سلمان بدون تو 
      شکل جهنمی ست 
      از پای تا به سر 
      همه تنهایی و عذاب 
      باز آی 
      تا به یمن قدم های ات 
      زنجیر بگسلم 
      از دست و پای باد 
      باز آی 
      تا دوباره بخندد 
      این شاعر عبوس 
      ای آسمان آبی محبوب 
      با ابرهای سرخ لبان ات
      لطفاً 
      مرا 
      ببوس ... ( آسمان آبی محبوب )
      ارسال پاسخ
      محمدرضا کیقبادی متخلص به قباد
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۴۰
      سلام جناب مولایی ز🌷🌷🌹🌹یباست اشعارتان پاینده باشید
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۴۶
      سلام

      و

      سعادتی ست بی قرین حضور گرامی تان ...


      .
      آی محبوب لعنتی 
      سعی کن بفهمی این قضیه را ؛ 
      خون-سرودِ  بوسه های تو
      خشکی لبان شاعر شکسته را
      شخم می زند 
      تا دوباره ساقه های سرخ شعر 
      سر بر آورند 
      خلاص. ( خون بیاورید )
      ارسال پاسخ
      هادی محمدی
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۲۱:۲۸
      سلمان عزیزم سلام
      دلتنگت بودم آن هم خیلی
      شعرت را خواندم و لذت بردم
      موفق باشی رفیقم
      🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
      ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
      🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۴۹
      سلام

      و

      بی گمان قصور از سوی این شاعر سر به هوا بوده است که دوستان صادق را دلتنگ کرده است و امید که این دلتنگی گشایشی چون سپیده دمان یافته باشد ...

      ای آسمان ، امید نجات از تو مضحک است 
      با خود بیار حادثه ی مرگ بار را 

      محبوبه ای که جان ز تن من ربود ، رفت 
      با خود نبرد مردک بی اعتبار را

      « یک هفته در برابر یک عمر عاشقی »
      این شد نصیب ، شاعر بی برگ و بار را 

      حالا تهی نمی شود این جام از عرق 
      می نوشم از فراق تو این زهرمار را 

      تا آخرین نفس به تو تقدیم می کنم 
      اشعار گیج خسته ی در احتضار را 

      حتی اگر نباشی و با خود نیاوری 
      دسته گلی ، تبرکِ خاک مزار را 
      .
      .
      .
      محبوب شعر گفته و ناگفته ام تویی 
      باز از قلم گرفت غرورت ، قرار را ... ( غزلی برای پاییز )
      ارسال پاسخ
      معصومه خدابنده
      پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ۲۲:۰۰
      سلام وارادت بر استاد گرامی
      عاشقانه بسیار زیباییست
      درودهایم تقدیمتان
      🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۷:۵۱
      سلام

      و

      بسیار غررواور است که درهم نوشته های ام بویی از عشق دارند ...

      من در جهان سایه ها بیگانه ای بودم 
      در فکر پرواز از فراز شهر 
      تا آسمان آبیِ آن سوی کاشی ها 
      آن جا که چشم سایه ها ی شب 
      تاب تماشای طلوع ات‌  را 
      هرگز نخواهد داشت 
      آن جا که نام دیگرِ خورشید
      محبوبه ی روشن ترین رؤیا ست 
      آن جا که شعر من 
      از حرف های نام تو 
      افسانه می سازد ؛
      (م) مهتاب
      (ح) حجم
      (ب) بوسه ی
      (و) ویرانگرت را
      (ب) برنمی تابد
      تنها من این دیوانگی را  
      زندگی کردم 
      آن جا که از نام ام 
      دیگر نشانی نیست 
      آن جا که من مانند بادی گیج 
      در هیبت توفان گیسوی ات 
      گم می شوم قطعاً 
      .
      .
      .
      ای کاش زنگ زشت گوشی ها
      این خواب سر تا پا رهایی را 
      هرگز نیآشوبد ... ( غوغای بادی گیج )
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۰۳
      به نظر بنده شما اصولی ترین ریحانه را در شعر نو ، نیمایی، سپید در سایت پخش میکنید.

      و همین خواندن شعر شما کافیست برای اجرای یک کلاس درس خندانک

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۵۱
      سلام

      و

      به نظر بنده نیز شما با نگاهی بسیار مهربان و با لطفی بی شمار بیکران که سزاوار کرامت تان است در شعر و شاعر نگریسته اید و او را منت دار قلم خویش نموده اید و امید که بتوانم روزی سزاوار شوم این تعاریف را ...

      اندر خم آن کوچه ی معروف ، گرفتار 
      سیمرغ سر من که در اندیشه ی قاف ات 
       
       
      عطارِ دل ام عطر تو را یافت سرانجام 
      ای کعبه ی محبوب به هنگام طواف ات ... ( آن کوچه ی معروف )
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      سعید صادقی (بیدل)
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۱۶
      خندانک خندانک
      محمد رضا خوشرو
      جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۱۹
      خیلی عالی جناب مولایی. قدرتمند قلم زدید خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۵۳
      سلام

      و

      حضور تان سبب ساز مباهاتی بی همتا برای این شعر و شاعر است باشد که لطف تان جاودانه بماند ...

      محبوب ببین شاعر بی حجب و حیا را 
      در فکر برانداختن طرح عفاف ات 
       
       
      مَردی که غزل بی تو حرام است برای اش 
      بگذار بنوشد غزل از باده ی صاف ات 
       
       
      از دست بشد تا که فقط دست تو باشد 
      شاید بدهد شاعر دیوانه کفاف ات . ( آن کوچه ی معروف )
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو
      محمد رضا خوشرو
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۱۷
      خندانک خندانک خندانک
      پسندیده شد .و درک گردید...پیروزی ازانتان باد . خندانک .
      فرهاد شریف
      شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۲۳
      درودها
      زیبا و خواندنی
      عشقتان ماندگار و دلتان شاد خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۵۶
      سلام

      و

      باز هم همچون همیشه ی بودن تان ، رقم مهر بر این عرضه زدید و آفتاب لطف تان درخشید ...


      درد در سینه ام نمی گنجد ؛
      مثل قلب پرنده در دیوار
      حجم بی قید رنگ ، در کاشی
      روح طغیان رود در درّه
      عطش شعله ها درون چوب
      درد در سینه ام نمی گنجد ؛ 
      مثل فریاد باد در شیپور
      گيسوان تو زیر شال سرخ
      مثل وصف طراوت محبوب 
      با همین واژه های بی عرضه . ( گونی و گربه و .... )
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹ ۲۱:۲۰
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۵۶
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      ارسال پاسخ
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۰۰:۱۷
      درود و عرض ادب خدمت شما استاد والااندیش و گرانقدرم خندانک خندانک
      مانا باشید به مهر و مهربانی بزرگوار خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۵۸
      سلام

      و

      مسرورم که باز هم لطف بی نهایت تان حال این شاعر را شامل شده است ...

       
      محبوب بی بدیل 
      وقتی که شادمانی چشم ات را 
      شرب مدام شعر من آغاز می کند 
      باکی ندارم از بلندی بانگ بهانه ها 
      وقتی که سقف من 
      پرواز روسری آبی تو است   
      در آسمان سرد و سربی آبان ماه 
      پروا ندارم از برودت اصحاب حزب باد . ( قصیده ای برای ...)
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۳۸
      عرض ادب
      بسیار ممنونم از شعر زیبای شما استادم
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۰۰
      سلام

      و

      شاهرخ جان رفیق نازنین چرا این گونه دوستان قدیمی را تنها به حال خویش رها کرده ای برادر ؟؟؟


      محبوب بی بدیل 
      در بین این همه نسبیت نچسب 
      این قدر مطلق قانون قلب ماست ؛ 
      « در اجتماع بی تناسب شعر و شب و شکار 
      در بی حیایی مداوم مردان نام دار 
      شرم قلم به من اجازه نخواهد داد 
      بی پرده از تو بسازم قصیده ای 
      حیران آن همه زیبایی محال 
      حتی برای لحظه ی میلاد ت ای غزال ». ( قصیده ای برای دختر آبانی )
      ارسال پاسخ
      یدالله عوضپور    آصف
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۰۵
      سلمان عزیز درودها نثار تو و اندیشه ات باد
      بااحترام کامل عارضم که از مخلوقت محظوظم.
      الحق که کم نگذاشته ای برای این نگاره...
      زیاده ،ارادت فراوان خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۰۳
      سلام

      و

      استاد مهربان و نازنین حضورتان همواره برای این شاعر سربلندی به همراه داشته و دارد ....

      من در جهان سایه ها بیگانه ای بودم 
      در فکر پرواز از فراز شهر 
      تا آسمان آبیِ آن سوی کاشی ها 
      آن جا که چشم سایه ها ی شب 
      تاب تماشای طلوع ات‌  را 
      هرگز نخواهد داشت 
      آن جا که نام دیگرِ خورشید
      محبوبه ی روشن ترین رؤیا ست  ( غوغای بادی گیج )
      ارسال پاسخ
      حدیث ابراهیمی (سوگند)
      دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۰۸
      در عمق نا مسکون شب های ام
      در آن همه تاریکی مُسری
      بر سینه ی سرد و صبور من
      زخم صدایی می شود آوار

      درود بر شما شاعر بزرگوار خندانک خندانک خندانک
      قلمتان سبز باد خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۴۹
      سلام

      و

      سپاس ها ممتد و خوشآمد های مداوم نثار قدوم پر لطف نگاه تان ...

      و باز مثل همیشه متن دیوانه 
      به افتخار نام کوچک تو شعر خواهد شد 
      درست لحظه ای که صدا می زنم : 

      « محبوب » 

      و برگ حسن یوسف لب های ات 
      غریب ترین رنگ جهان را 
      به خویش می گیرد ... ( حقایق بی پرده )
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹ ۲۱:۱۱
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۴۹
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      ارسال پاسخ
      شهین عمرانی
      سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۳۱

      درود

      محضر استاد مولایی بزرگوار

      خیلی شعر زیبا و با احساس آهنگین بود


      بسیار لذت بردم

      موفق باشید خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۵۱
      سلام

      و

      همچون همیشه لطف کثیرتان نصیب شد و مایه ی مباهات ...

      آن جا که نام دیگرِ خورشید
      محبوبه ی روشن ترین رؤیا ست 
      آن جا که شعر من 
      از حرف های نام تو 
      افسانه می سازد ؛
      (م) مهتاب
      (ح) حجم
      (ب) بوسه ی
      (و) ویرانگرت را
      (ب) برنمی تابد
      ارسال پاسخ
      محمد علی رضاپور
      پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۹ ۱۰:۱۳
      سلام و درود
      جناب استاد سلمان مولایی عزیز خندانک
      دست مریزاد!
      خواندم و بهره بردم.
      بی گمان،
      اشعار شما را باید خواند. خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۵۵
      سلام

      و

      رضاپور گرامی و مهربان همواره پیگیر اشعار و متون هنرمندانه و خلاقانه ات هستم و بر خود می بالم که این گونه حسن نگاه و نظر دارید بر این شاعر ...

      زل می زنم بر برگ های ظالم تقویم 
      امروز روز چندم دی بود ؟ 
      یا ...
      فرقی ندارد 
      چندمین روز از کدامین ماه -  ِ در عقرب – 
      محبوب رویاهای دور از دست 
      وقتی که این خانه پُر است از خالی جای ات ...
      ارسال پاسخ
      رضا درویشی(درویش)
      پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۹ ۱۲:۵۱
      زیبا🌹🌹🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۵۷
      سلام

      و

      بی شمار سپاس و خوشآمد جناب درویش عزیز ...


      هر واژه از این شعر ، انکار اهریمن  ........   سر می دهد فریاد ؛ 
       
      بیزارم از بی داد از عشق تو سرشار  ........  محبوب بی تکرار 
       
      می خانه را بگشا با خنده ات ، لطفاً  ........  ای مست مادرزاد 
       
      ارسال پاسخ
      حسین رضایی
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۰۰:۰۲
      سلام بسیار زیبا خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۵۹
      سلام

      و

      آرزوی هماره ام جاودانی این همه لطف است و مهربانی ...

      ماه محبوب من بخند و باز
      عشق را بین برکه برپا کن
      سایه ها ی حفاظت از شب را
      صبح صادق به خاک شان بسپار
      .
      . ( مثل یک مرد )
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۵:۴۵
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۵۹
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      ارسال پاسخ
      آزاده پورصدامی
      حدود ۱ ماه پیش
      خندانک خندانک خندانک
      روزهای سرد لاکردار...

      گرم باد خون قلمت
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش

      سلام

      و

      اگر نبود آتش عشق محبوبه ی بی بدیل و خورشید همیشه ی هم راهی اش در سیاه ترین لحظات و یخ بسته ترین خطرات ، اینک خونی نمانده بود برای این قلم بی نوا تا میزبان گرمای نگاه دوستان روشنایی باشد ... دیدن دو باره ی تان سرور انگیز بود ...

      من در جهان سایه ها بیگانه ای بودم 
      در فکر پرواز از فراز شهر 
      تا آسمان آبیِ آن سوی کاشی ها 
      آن جا که چشم سایه ها ی شب 
      تاب تماشای طلوع ات‌  را 
      هرگز نخواهد داشت 
      آن جا که نام دیگرِ خورشید
      محبوبه ی روشن ترین رؤیا ست 
      آن جا که شعر من 
      از حرف های نام تو 
      افسانه می سازد ؛
      (م) مهتاب
      (ح) حجم
      (ب) بوسه ی
      (و) ویرانگرت را
      (ب) برنمی تابد
      تنها من این دیوانگی را  
      زندگی کردم 
      آن جا که از نام ام 
      دیگر نشانی نیست 
      آن جا که من مانند بادی گیج 
      در هیبت توفان گیسوی ات 
      گم می شوم قطعاً ... ( غوغای بادی گیج )
      ارسال پاسخ
      آزاده پورصدامی
      حدود ۱ ماه پیش
      کوهستانی از شادی باد وجودتان خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      ارسال پاسخ
      محمد عرب
      ۲ هفته پیش
      بسیار زیبا بود لذت بردم از شعر نابتون خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0