سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 2 تير 1400
    14 ذو القعدة 1442
      Wednesday 23 Jun 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        چهارشنبه ۲ تير

        اسبته زین کردیو و...

        شعری از

        فاطمه کیانی(میترا)

        از دفتر کاهگل خانه نوع شعر قطعه

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۱۹ شماره ثبت ۹۴۲۷۲
          بازدید : ۱۹۲   |    نظرات : ۲۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        دار‌‌‌‌م هی بنگ ایکنم ،سی جات که منده ای گلم
        ری دلم ترد ایزنه ، جون بم نمنده ای گلم 
        اسبته زین کردیو ،رهدی غریوی تا بکی
        موندومه مندیر تو، شو و رو شمارم تا بیی
        زوسو که تو رهدیه سی مو زمستونه گلم 
        برف کوها دی نچیرسته ز ایلاته دلم 
        چتر افتو وسته بی ،صو خروسخون دی بلال
        نکنه پل بستیه تا مو بلوم جون دی بلال
        بی بفا ویرت نبی ،ویرت نره از خاطرم 
        بستومه هر جا که بیدی شو وروزا قاطرم
        دم بدم شخم ایزنه دیریت ولات قلبومه
        تا قیامت موتلاتوم پای عشقت مندومه
        #میتراکیانی
        دارم جایت را که مانده مرتب صدا میکنم
        دلم آتش گرفته ،جان در بدنم نمونده
        اسبت را زین کردی و به غریبی رفتی تا کی؟ 
        چشم انتظارت مانده ام و شب و روز میشمارم
        از وقنی رفتی همیشه زمستان است و برف کوهم آب نمیشود
        آفتاب صبح زود چترش را انداخت ولی تو گیسوبت بسته ای تا از بی طاقتی بمیرم
        بیوفا که مرا فراموش کردی ، از خاطرم نمیروی
        من هر روز قاطر چموشم را در جاهایی که با تو بودم میبندم 
        دوریت تمام وجودم را شخم کرده 
        تا قامت مبتلایت هستم و پای عشقت میمانم
        در ضمن دی بلال منظور از درد دل کردن با دایعنی مادر ..ددو یعنی خواهر..بوو ..بابا ..لال ..عروس  ..هست
        ۸
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۰۰
        درود بانو
        ترانه بومی محلی ناب ایرانی
        کاش کسی به صوت خوش بختیاری میخواند
        "نه ترم بنگت کنم
        نه خوت ای یاهی"
        بسیار زیبا و شورانگیز بود
        سرشار از احساس خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۱۷
        ممنون عزیز خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        يکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ۰۱:۴۸
        سلامم زیبا دلسروده ای غنی بیان
        با لهجه ای دلپسند خندانک خندانک


        ببخشیدم لطفا که به علت ضیق وقت توفیقم نشد نظرات را نخواندم .
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۵۵
        تو طوفان باش و من آروم
        تو ابری باش و من بارون
        تو دریا باش و من ساحل
        نشو از حال من غافل
        تو دنیایی که هیچ حرفی ،زلال عین صداقت نیست
        چرا هیچ کس نفهمیده ،دلیل عشق ،عادت نیست
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۰۵
        درود فراوان سر کار خانم کیانی ادیب وارسته وگرانقدر
        سروده ای محلی پر محتوا بسیار زیبا وخاطره انگیز وسرشار از احساس خواندم وبهره بردم
        دستمریزاد
        کامیاب وتندرست
        در پناه حق
        ایام بکام
        🌷🌷🌷🌷
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۱۸
        برای شما همچنین مهربان مستدام باشی خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سید محمدرضا لاهیجی
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۲۶
        آفرین‌ها

        مرا بردید به دوسالی که در روستایی محروم از توابع تبریز بین آذری زبان‌ها زندگی و دوره‌ام را گذراندم، هرچند چندسالی از آن روزها نگذشته امّا دلم خیلی از اوقات برای آن روزها، آن روستا، آن مردم بی غل و غش، حتّی برای طبیعت و رمه‌ها و گله‌ها و سگ و مرغ و خروس‌هایش لک می‌زند

        مردمانی خوب و اندیش‌مندی دارد که نان با اخلاص و عمل می‌خورند و نان کسی را نمی‌بُرند

        البته من برعکس فارسی ترکی را هیچ‌وقت نتوانستم یاد بگیرم بخاطر همین تشخیص ندادم زبان و گویش شعر شمارا، فقط مرا شعرتان یاد آن‌روزها انداخت

        سپاس‌گزارم
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۵۱
        درود بزرگوار گویش این ترانه لری هست و بقولی بختیاری هر قومی و هر زبانی بدور از تبعیض نژادی عزیز است و قابل احترام .. از وجه شما سپاسگزارم
        ارسال پاسخ
        سید محمدرضا لاهیجی
        سید محمدرضا لاهیجی
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۱۴:۴۴
        متین میفرمایید برای من چون هندی ام سخته تمیز دادن گویش ها و زبان های اقوام ایرانی، همه ی اقوام سلامت باشند و سربلند
        طوبی آهنگران
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۱۴:۵۳
        سلام خانم کیانی
        بزرگوار خیلی دوست داشتنی
        و زیبا
        دورود بر شما
        مجتبی شهنی
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۱۴
        درررود
        بسیار
        زیبا
        و
        عاااااااالی


        *_꧂🌸☘️჻*
        🌸 🌿 *꧁꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭🌸_____*
        ☘️჻🌸🌿
        محمد باقر انصاری دزفولی
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۱۹:۵۶

        سلام وعرض ارادت
        مانند همیشه عالی سرودی
        درود شاعرگرانقدر ودانا وتوانا
        درپناحق
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهروز عسکرزاده
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۳۷
        سلام بانو کیانیِ خنیاگر
        بسیار عالی است؛ سپاس.
        از همان مصراعِ اول، شاعرانگی و احساس شدید در بیان و تصویر جلوه‌گر است:
        «دارم هی بنگ ایکنم سی جات که منده ای گلم: دارم جایت را که مانده، مرتب [پیاپی؛ پشت سر هم] صدا می‌کنم».
        با خواندنِ این مصراع، عاشقی را می‌بینیم که با «جا»یِ معشوق، به‌نوعی، پیاپی یا به دفعات سخن می‌گوید. این زیباست اگرچه یقین دارم که این برداشتِ من ناقص است، یعنی آن زیبایی را تماماً ندیده‌ام؛ زیرا مطمئن نیستم که «جا» در اینجا مفهومی کلی دارد یا منظوری مانندِ «رخت‌خواب» از آن اراده شده است چنانکه در زبانِ ما (دیلمی، گیلکی، مازنی) چنین مفهومی هم دارد. و اگر این واژه به این معنا بکار رفته باشد، بسیار زیباتر می‌شود نسبت به برداشتِ ناقصِ اوّلم.
        بنگ، در اینجا، شکلی از ونگ vang است (ب و واو در زبانهای ایرانی به هم تبدیل می‌شوند).
        در مصراعِ بعدی نیز آتش گرفتنِ دل، بیانی شاعرانه است. هرچند که پرکاربرد است چنانکه در زبان محاوره هم بکار می‌رود.

        با خواندنِ مصراعِ آغازینِ بیتِ دوم (اسبته زین کردی‌و...) هم تصاویری متحرک از زین کردنِ اسب، و به غریبی رفتنِ معشوق در پیشِ چشمِ خاطرِ خواننده پدیدار می‌شود؛ و این هم زیباست حتّی اگر شاعر از این بیان، تنها مفهومِ سفر را در نظر داشته باشد نه اسب زین کردن را [مانندِ «شال‌و کولا کوردن» šâl-u-kulâ-kurdǝn در گویشِ مردمِ تنکابن یا «شال‌و کولا گودن» ~-gudǝn در شرقِ گیلان، یا «چموش‌پاتاوه گوتن» čamüš-pâtâvǝ-gutǝn در کوهستانِ گیلان...].
        در مصراعِ دومِ همین بیت، آن رَهپایی (انتظار؛ چشم‌به‌راهی) و شمارشِ شب و روز، همه تصاویری در خیالِ خواننده می‌آفریند تا دلبر بیاید (اگر «تا بیی»، به‌معنیِ / تا بیایی / باشد؛ چون ما نیز چنین می‌گوییم).

        بیتِ بعد (سوم) هم همین‌طور زیباست؛ شاید هم زیباتر:
        «زو سو که تو رهدیه سی مو زمستونه گلم
        برف کوها دی نچیرسته ز ایلاته دلم».
        با رفتن محبوب، [همۀ ایّام] برای شاعر زمستان است: «از وقتی [که تو] رفتی، همیشه زمستان است و برف کوهم آب نمی‌شود.» همین ترجمۀ شاعر را ببینید چقدر زیباست: «برفِ کوهم آب نمی‌شود»! یعنی شاعر می‌گوید که زمستان در کوهستانِ وجودش اتراق کرده و قصد رفتن ندارد مگر زمانی که محبوب بازگردد...؛ خیلی زیباست.
        تازه این در حالی است که هم درکِ کسی چون من از زبانِ شعر ناقص است و هم شاعر ترجمۀ دقیق را از ما دریغ کرده است. ازین جهت که شاید «دی‌نچیرسته» معانی و مفاهیم دقیق‌تری از «آب نمی‌شود» داشته باشد چون ما هم مصدری نزدیک به این داریم با مفهوم چکه‌چکه فروریختن و شُره کردن و جز آن. از سویِ دیگر «ایلاته دلم» هم ترجمۀ دقیق نشده است.

        در بیتِ چهارم هم برآمدنِ خورشید و سوافشانیِ آن را به «انداختنِ چتر» [گستردن؟] تشبیه کرده است که با همین درکِ ناقصی که می‌توانم از آن داشته باشم، زیباست. و در برابرِ این سوافشانیِ خورشید، گیسویِ بستۀ دلدار را آورده است...

        باز این زیبایی ادامه دارد: در بیتِ بعد خطاب به دلبرش گفته است:
        «[ای] بی‌وفا که مرا فراموش کردی، از خاطرم نمی‌روی، من هر روز قاطر چموشم را در جاهایی که با تو بودم، می‌بندم .»
        در عینِ آزرده‌خاطری، نه‌تنها نمی‌تواند محبوب را از یاد ببرد، بلکه هر روز به خاطراتِ مشترک با او رجوع می‌کند که تا شاید اندکی آرام گیرد... این جلوه‌ای زیبا از عشق است با بیانی صمیمی.
        به گمان من، این «قاطرِ چموش» همان جانِ شیدایِ شاعر است که هر روز ـ شاید هم هر روز چند بار ـ «به یادهایِ عزیز آن گریزگوشۀ جانِ» شورمندش سرَک می‌کشد تا بویِ خوشِ دلدار را از آنجاها بشنود.
        ویر vi(î)r [= بیر =...] ـ به‌معنی یاد و دریافت و شناخت و هوش و... ـ که در این شعر دو بار بکار رفته است، از واژه‌هایی است که از زمانهای بسیار دور به ما رسیده است. در زبانهای گوناگون کهن و تازۀ اروپایی نمونه‌هایی از این واژه وجود دارد ولی در کهن‌ترین نوشته‌هایِ زبانهایِ هندی و ایرانی ـ سانسکریت و اوستایی ـ این واژه دیده می‌شود. این واژه در دیلمی و گیلکی، به‌ویژه در چند ترکیب زیبا بجا مانده است: اَویر a-vir = آویر â-vir = ابیر a-bir به‌معنی از یاد رفته، گم، ناپدید... (مرکب از: اَ a نفی و اویر)؛ نام‌اویر = نُوم‌اویر nâ(ô)m-a-vir: گمنام، کسی‌که نامش از یاد رفته...؛ ویرگه vir-gǝ = ویرگا vir-gâ که در اساس به‌معنیِ جایِ هوش (هوش‌گاه) و دریافت و شناخت و مانندِ اینهاست، نامِ دیلمیِ گیجگاه و شقیقه است...

        و در بیتِ پایانی، دوری و هجرانِ محبوب را به بیل (یا گاوآهن و مانندِ اینها) تشبیه کرده است که سرزمینِ دلِ عاشق (شاعر) را شخم می‌زند... و با اعلامِ به پیمان بودن تا قیامت، شعر به پایان می‌رسد؛ به زیبایی.
        تصاویرِ نابِ این سروده، واقعاً دستاوردهایی زیباست که پرندۀ خوش‌پَرِ خیالِ شاعر به ارمغان آورده و شاعر در نگارخانه‌اش نقشِ خویش بر آن زده است با تشبیهاتِ زیبا و بیانی گرم...
        من از آغاز تا پایان، همه زیبایی دیدم در این شعر.
        و اگر هم شاعر، در برخی موارد غیر از برداشتِ خواننده‌ای چون من منظور داشته است، چه ایرادی دارد که من این‌طور دیده باشم؟ این هم بخشی از هنرِ آفرینندۀ اثرِ هنری است که دیگران از آن جز آن هم دریابند که شاعر اراده کرده باشد.
        متأسفانه چون نتوانسته‌ام این سرودۀ بومی بختیاری را، دقیق و به‌درستی و بی‌اشکال بخوانم، دربارۀ وزنِ سروده نمی‌توانم چیزی دقیق بنویسم.
        و چشم دارم که شاعرِ عزیز و دیگر عزیزان نارساییِ این یادداشت را بر من ببخشند زیرا من به همین اندازه توانستم ببینم.
        خواهشِ پیشینِ خود را از بانو کیانیِ گرامی تکرار می‌کنم: لطفاً در ترجمۀ فارسیِ سروده‌هایِ بومی بیشتر دقّت بفرمایید تا حداقل دریافتِ ما از زیبایی‌هایِ سروده، به واقعیت نزدیک‌تر باشد.
        بسیار بسیار لذت بردم از این سرودۀ زیبا؛ به گفتۀ کوردان: زُور سپاس.
        تندرست باشید شاعربانویِ خوش‌کلک، با شاعرانگی‌های فراوان.
        خندانک خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۲۱:۵۳
        درود بر استاد سخن
        درحقیقت بنده در معنی کردن ایجاز میکنم تا خواننده خسته نشود و با کم حوصلگی ختم کلام کند
        اما برای شما که با صبر و حوصله موشکافی کردید ومنت بر این جانب گذاشتید مینویسیم
        تمام تعابیر و تفاسیر جنابعالی درست هستند ولی بنده لازم دیدم که توضیحاتی اضافه کنم
        دی بلال در اشعار لری ..درد دل کردن با دایه مادر ،ددو ..خواهر ،بوو یعنی پدر و لال اختصار کرده از گل لاله بمعنی عروس
        و در کل دی بلال درد دل با نزدیکان است
        سی جات که منده ..منظور هر نشانه ای که از تو جا مانده
        دی نچیرسته قطره قطره آب شدن ..شمع گونه
        ایلاته دلم سرزمینهای دلم
        چتر افتو که مانند گیسوی یار طلایی است و زندگی بخش که افشانده شده و خودنمایی میکند ولی یار من زلفهایش رابسته ..و منتظر است تا من بمیرم و زلفهایش را ببرد و سر قبرم بگذارد
        این یک رسم است در بختیاری
        تا اگر جنس زن دا، ددو ، لال و زنهای نزدیک
        کسی برایشان عزیز است زلف بریده روی قبرش بیاندازند
        بستومه هر جا که بیدی شو و روزا قاطرم
        قاطر کنایه از خیال وحشی من است که رام نمیشود ..ولی آنقدر به تو دلبسته است که فقط هر جا که خاطری از تو مانده آرام میگیرد و می رود
        ارسال پاسخ
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۲۲:۰۳
        نچیرسته ..قطره قطره آب شدن در مقابل گرما ..و اصولا برای آب شدن برف و یخ بکار میرود ..آنهم به آهستگی
        ارسال پاسخ
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹ ۲۲:۰۸
        ترد terd
        یعنی پوستی که بحالت عفونت میسوزد و سوز میزند.این حس برای دل حالت جزغاله و برشته شدن را دارد
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        بهروز عسکرزاده
        يکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ۲۳:۰۵
        باز سلام بانو کیانی ارجمند
        و سپاس از این شرحِ آن ایجاز؛ لطف کردید.
        شاد و تندرست باشید و شاعر بمانید.
        خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        يکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۰۰
        سلام خانم
        عالی بود مثل همیشه و استفاده کردم از نقد استاد عسگرزاده
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        يکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۳۹
        واقعا دستش درد نکنه صدها سپاس از استاد عسگر زاده خندانک خندانک خندانک خندانک
        لطف شما پایدار خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        يکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۰۳
        خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        يکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۳۸
        ممنون از توجهتون خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۹ ۰۰:۰۷
        خندانک خندانک خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۱۱:۵۱
        نوش نگاهتون خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        يکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ۰۲:۴۳
        سلام سلام خندانک

        درود های بیکران نثار مهربانوی نازنینم

        لذت بردم بانو زیبا قلم زدید خندانک

        از نظرات دوستان استفاده نمودم

        شاعرانگی هایتان مستدام

        و در پناه حضرت دوست باشید خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        فاطمه کیانی(میترا)
        يکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ۱۰:۴۰
        عزیزی منت گذاشتید خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0